چرا سنت اندیشی؟ یا نسبی گرایی پر رنگ فرهنگی-اخلاقی برای دفاع از آن!
چرا سنت اندیشی؟ یا نسبی گرایی پر رنگ فرهنگی-اخلاقی برای دفاع از آن!
در نقد نگاه خشایار ایرانی در دفاع از سنت گرایی و نسبی گرایی شدید فرهنگی در حوزه ی ارزش های بینا فردی/ اخلاق
چرا سنت اندیشی؟ یا نسبی گرایی پر رنگ فرهنگی-اخلاقی برای دفاع از آن!
در نقد نگاه خشایار ایرانی در دفاع از سنت گرایی و نسبی گرایی شدید فرهنگی در حوزه ی ارزش های بینا فردی/ اخلاق
در ادامه دو متن کوتاه و هم چنین چت نوشت های بنده در رومی که به موضوع اخلاق می پرداخت ارائه می شود.
منطق موقعیت
در دفاع سازگارنگر من نسبت به جبر و اختیار، مدعا این بود، حتی اگر عوامل* یادگیرنده ای که از یک نرم افزار اولیه ثابت و با برخورداری از سخت افزاری مشابه (فرضا مشابه!) شروع به یادگیری و تجربه آموزی و خود تطبیق دهی در یک محیط متغیر، متحول و نایکنواخت کنند، می توان انتظار داشت واکنش و تصمیم این عوامل در شرایط به نسبت یکسان 1- بین عوامل مختلف، 2- نزد یک عامل در دو مقطع زمانی مختلف؛ متفاوت و مبتنی بر آموزه ها و یادگیری های به نسبت تغییر کرده ی آن ها، دارای تغییر باشد!
یعنی عامل یا عوامل در مقابل مسائلی یکسان پاسخ های متفاوتی بدهند، که این خود به نوعی رفتار غیر پیش تنظیم شده و غیر سُلب است (غیر جبری! از نوع جبر نزدیک یا جبر انحصاری یا جبر مستقیم)، با اینکه کاملا فرایند مورد اشاره رباتیک و مبتنی بر یادگیری و توابع یکسانِ تنظیم و هدف گذاری است (توابع تطبیق و خود سازگار سازی) است که هنوز در فضایی مکانیکی و جبری و بدون ابتنا به اراده ی آزاد یا استقلال متافیزیکی** تعریف شده اند (شرایط دترمینیستیک (متعین) است ولی درک و خروجی به نظر انتخابی و موردی است!). این مسئله به شکل بزرگتر و عمیق تر در مورد جوامع بشری که عوامل یادگیرنده ی متکثرتر و پراکنده تری هستند صادق است. یعنی جمع انسانی و اجتماعات بشری و یا جوامع آن، نظیر عاملی جمعی، خط سیری از یادگیری را در محیط پویا انجام می دهند و در سیر و سیلان هستند.
حال اگر سوال این باشد که آیا این عوامل می توانند تمامی توابع تصمیم و نرم افزارها و اصول استنتاج و استنباط خود را تغییر دهند و این تغییرات را نمی توان به یک اصول مشترک تقلیل داد (با اصولی یکسان توضیح داد)، چگونه می توان به این سوال، پاسخی منطبق بر استدلال و ارزش معرفتی داد؟
به نظر فارغ از جزئیات، تکثرو تفاوت های جزئی این عوامل، و حتی نتایج و محصولات یادگیری، * نرم افزار اولیه و ** قواعد کلی استدلالی و استنباطی این عوامل “اشتراک و یکتایی قابل اعتنایی” خواهد یافت که ملاک و معیار تصمیم سازی آن ها خواهد بود. فرض کنیم این عوامل یادگیرنده، پارامترهای یکسانی را برای پاسخ یافتن به هر موضوعی شناسایی کرده اند که تفاوت هر یک در وزن دهی و نوع حضور این عوامل در توابع حل مساله باشد. برای من این پارامترهای یکسان در هر حوزه ی موضوعی، فراتر از چالش ها، توانمندی ها و تجارب پیشینی عوامل یادگیری، عینیت های موضوعی برای این عوامل بوده اند. یعنی اگر باشد سطح قابل قبولی از این پارامترها مشترک، این پارامترهای مشترک عوامل عینی در تصمیم گیری آن عوامل خواهند بود. به عبارت دیگر همواره سطحی مشترک از انتزاع در نوع تصمیم سازی آن ها قابل اشاره خواهد بود که مشترک و عمومی خواهند بود که عینیت و اثر بیرونی بر تشخیص های درونی این عوامل را شکل خواهند داد و زمینه ی تجربه ی مشترک این عوامل خواهند بود.
لازم به ذکر است، در این یادداشت بحث یادگیری جمعی این عوامل و تبادل یافته ها و تقویت یافتگی یادگیری ها با عرضه ی آن ها به جمع (دیگری) و تثبیت نتایج آن در افراد به هم متصل لحاظ نشده است. در این حالت عوامل به هم مرتبط شباهت های هر چه بیشتری به هم خواهند یافت!
- عامل منظور ایجنت Agent و فرد یادگیرنده است
-
- خواهم پذیرفت که در این تحلیل این استقلال به تکثر و تفاوت در محیط ها و یا شرایط آموزش و نظایر آن تزریق شده اند و این تحلیل از این فرض متافیزیکی به شکل کاملی مستقل و عاری نیست.

سیاه چاله ی نسبی گرایی فرهنگی
خط محکمی که برای تمایز و تفکیک نسبی فرهنگ ها و جمع ها (گروه ها) وجود دارد کدام است؟
- اگر نمی توان معیاری عینی و مطمئن برای تمایز بین گروه های مرجع در نسبی کردن و مجاز شماردن اختلافات اخلاقی در آن ها به دست داد.
- در نتیجه اخلاق به مثابه جنبه ی هنجاری رفتار و راهنمای عمل درست، در تعامل بین گروهی بین انسان ها بی معنا می شود.
- در نتیجه اخلاق محملی برای عمل نخواهد یافت.
- در نهایت از چیزی به نام اخلاق، به مثابه آموزه های راهنمای عمل درست نمی توان نام برد.
نکته ی مهم اینجاست که اتفاقا اخلاق و هنجارهای اخلاقی خود کلی بودن و شمولیت فرا گروهی و فرا جمعی داشتن را در خود داشته و اصولا نسبی انگارانه نبوده اند. یعنی گزاره های اخلاقی عموما بدون ذکر محدودیت و نسبی ات تبیین می شوند.
تصور کنید، نسبیت ها را بین محله ها در یک شهر تقسیم کنیم و هر محله ای ارزش ها و قواوعد اخلاقی خود را داشته باشد. ولی چرا اینجا متوقف شویم. بگذارید هر 5 خانه ی مجاور را در یک سوی خیابان گروه بندی کرده و ارزش ها را به نسبت آن از هم متمایز کنیم. ولی چرا اینجا متوقف شویم، بیایید هر خانواده را مرجع ارزش گذاری و تمایز و نسبی سازی بدانی. ولی چرا؟ بگذارید هر فرد را صاحب ارزش و نگرش های اخلاقی متمایز و نسبی و صاحب درست و غلط متناسب با خود بدانیم. ولی باز هم چرا و چطور توقف کنیم؟ چرا هر زمان و هر برداشت از فرد را نسبی ندانیم؟ در این صورت آیا به ابتذال و هر چه میل هر فردی بکشد به مثابه اخلاق نخواهیم رسید؟ و در این صورت آیا اخلاق یا ارزش های مقوم و پشتیبان اخلاق موضوعی معنا دار خواهند بود؟
به نظر در واقع عاملی که جوامع را به لحاظ فرهنگی و اجتماعی صاحب ارزش های به نسبت یکسان کرده است، امر زندگی جمعی، تعامل و ارتباطات در هم تنیده و وابسته به یکدیگر بوده است. در جامعه نقش های اجتماعی ای وجود دارند که نیازهای افراد از طریق ایفای این نقش ها تامین می شود. تعامل و همکاری در این جامعه نیازمند قواعد هنجاری و روابط تنظیم شده ای است که بقا و این همکاری بهینه شده (حاوی منافع عضویت در جمع در مقایسه با زندگی به دور از جمع را) را ممکن و موجه سازد.
از این رو با بزرگتر شدن جوامع از طریق تسهیل ابزارها و روش های ارتباطی، هم آموزی های مشترک از طریق تسهیل انتقال آموخته ها و تبادل تجارب و اخبار و وضعیت ها، دامنه ی جمعی که نیاز به تنظیم کنندگی و در نظر گرفتن روابط اخلاقی و تجمیع و بسته بندی ارزش ها و آموزه های اخلاقی داشت، گسترش یافته است.
اگر اخلاق را یکی از نهادهای تنظیم بخش و تسهیل گر روابط اجتماعی مبتنی بر تقسیم نقش بدانیم، این نهاد با سایر نهادها نیز به شدت در ارتباط و تعامل پویا است. از جمله ی این نهادها، نهاد دستگا باور ساز و جهان بینی افراد، نهاد طبقه بندی یا نظام کاستی اجتماعی و سهم آن ها در بهینگی کارآمدی کلی اجتماع، اقتصاد و نهاد سیاست و تدبیر امور سیاسی است.
در جهانی که به شکل دهکده ی جهانی به یکدیگر متصل شده است و تجارب بین نسلی جوامع و عملکرد آن ها در پاسخ گویی به نیازهای مختلف و انواع پاسخ های آن ها به تنظیم ها و سیاست گذاری های اجتماعی به راحتی مبادله می شود. در شرایطی که جوامع آیینه های یکدیگر در حضور تاریخی، فرهنگی و سیاسی بوده اند، حوزه ی اثر و دامنه ی نسبی بودن یا نبودن ارزش و مولفه های اخلاقی گسترش می یابد.
بنابراین اگر نسبی بودن اخلاق را بپذیریم و آن را تابعی از ورودی های مختلفی بدانیم. مواردی که مبتنی بر ارتباط، هم آموزی و توانایی های کارکردی در تنظیم کارآمد اجتماعی بوده و باید به شکل کارگردی به آن ها توجه شود، می توانند به سادگی و با قوت کافی به بهترین انتخاب ها و گزینه های قابل استفاده تبدیل شوند. از این نسبی بودن ارزش ها و آموزه ها به امور غیر ارتباطی و غیر مبادله ای تقلیل یابد. با این وجود اینجا نیز مشکلی جدی وجود دارد. چگونه اخلاق برای موارد و موضوعاتی که مشترک نیستند می تواند راهنمایی برای عمل باشد؟ آیا تنها راه این نیست که این تفاوت ها را در قالبی کلی تر که تفاوت ها در آن ها حل و رفع شود، بازبسته بندی شده و مبتنی بر این اصول هنجاری یکپارچه ای به آن اعمال شود.
از این آیا به نظر نمی رسد، مواردی که عامل تمایز و جدایی و تشخص افراد و گروه ها هست، از جمله مواردی نیست که به موضوع اخلاق و اخلاقی بودن نباید وارد شود؟
متن های من در چت بحث اخلاق
- بنده تنها در نیم یا سک ساعت بحث در روم حاضر بودم و این یادداشت ها مربوط به بحث های آن زمان است.
چرا اینقدر دفاع کور از سنت و گذشته! چرا گذشته ارزش داره!
آیا گذشته همه چیز عالی و بی نقص و الاهی بوده!
این فرار از تفکر انتقادی و نگاه عرفی به آموزه های گذشته از کجا می اد!
آیا فقط الان فشار سیاسی و ارتباط بین جوامع هست! مثلا تو گذشته یا تدوین آموزه های گذشته نبوده! همه چیز صدق و حقیقت و الوهیت و استعلایی بودن بوده!
این خام اندیشی از کجا میاد!
بحث اینه، عضویت در جمع و انسجام جمعی و کنش جمعی مبتنی بر تقسیم نقش ها یا سطوح و مراتب عضویت و همکاری، آیا چیز تفاوت برداری هست یا در سطحی کلی و عمومی تعبیر واحدی ازان میتوان یافت.
و بر این سطح عمومی می توان طرحی و نقشی از بقا و سازگاری درونی دید یا ندید!
اگر میتوان دید، این همان سطح عینیت و اصول موضوعهی کنش اخلاقی و ارزشهای پیشران سازگاری ساز و انسجام بخش است.
جالبه، خشایار سطح بحث رو به سطوح اموزهها، و خروجیها و درک عمومی میاره!
کی میکه اینها باید یکی باشه! زمینههای مختلف برای یک ماشین یادگیرندهای که از یک قوانین پایه ی مساوی یکسان شروع کرده باشند، به نتایج و آموزه های مختلفی منجر میشه! این واضح هست
مثلا، تو بازی شطرنج، آیا نرم افزارهای که با بازیهای مختلف آموخته شدن، تو یک موقعیت مساوی، کاملا یکسان عمل میکنند؟ اگر نکنند، یعنی یک تعریف عینی و مشخص از بازی شطرنج وجود ندارد؟ و شطرنج بازی کردن نسبی است؟
کی و چرا چنین ممکن است بکنند؟ کی ممکن است یکسان رفتار کنند؟ چرا نمیکنند، یا نمیتوانند یکسان عمل کنند!
نقش گذشته در حل مسالهی روز، و تعریف و صورت بندی سایر همسایگان از مساله وتجارب آنها در حل مساله چقدر است و اینکه، اعتماد به طرح پاسخ (روش حل) و اعمال آن به درک جاری از مساله
نقش جهشهای ژنتیک و جهشهای ممها در حصول به پاسخهای مشترک و برهم کنش و برهم انداختن آنها توسط یک سوژهی تحلیلگر!
تنوع و تکثر اخلاقی در جوامع به عینی بودن یا نبودن اخلاق نمیتوان رسید.
از تشتت معرفتشناختی در یک حوزه ی موضوعی / مطالعاتی به درستی نمی شه حکمی در خصوص چیستی یا هستیشناختی اون حوزه ی مطالعاتی (اینجا اخلاق) به دست داد!
اینکه اخلاق (یا هر امری) چگونه درک شده، مدل شده یا به چه آموزههایی منتج شده، دلیلی بر استنباطی هستیشناختی در خصوص آن امر (اینجا اخلاق) به همراه نداره.
ورودیهای مختلف در یک مدل تصمیمگیری اخلاقی چه تاثیری میگذارند، یا اینکه آیا اصولا تصمیمِ موردی اخلاقی درست و غلط نهایی داریم؟ (با توجه به محدودیت های شناختی و وضعیت روانی سوژهی اخلاقی)
ارتباطی با خود اخلاق به عنوان یک حوزه مستقل ندارد. مگر کلا شما اخلاق را ذهنی بدانید و برای آن سیالیت مشابه زبان قایل شوید.
اخلاق به عنوان زبان و فرهنگ، بازهم دلیلی برای حفظ تفاوتها به جای نمیگذارد. به دلیل سادهی رد کارامدی زبان خصوصی
البته اخلاق به این مبنا، چون وارد فرگشت و چرخهی انتخاب شده است. ارزش تاریخی خاص خود را دارد! به لحاظ فرگشتی، گذشته لزوما در آینده بازتولید نمیشود! سازگاری در قبل دلیلی بر سازگاری بعدی نیست!
بنابراین این نگرش نیز، نفی تغییر و برهم کنش و به چالش کشیدن امر موجود را نتیجه نمیدهد! و بهنوعی سنتگرایی و گذشته اندیشی تعبدی و تقدسی و تقدیس و تعظیم به گذشته نمیانجامد!
اینکه آیا میتوان به گزارهای به اندازهی کافی مقید رسید که در هر سیستممفروض اخلاقی به حسن یا قبح یکسانی برسد و از نسبیت دیدگاهها و فرهنگها و وضعیت رها شود. به نظر گمراه کننده است!
سلام احسان، آموزه ی اخلاقی رو با سیستم تشخیص اخلاقی و مکانیزم اخلاقی قاطی کردن و اون رو با هستیشناسی اخلاق یکی کردن، خنده داره!
— — — — -
اگر از درک انسان و نوع مواجههاش با هستی شروع کنی، مگه به یک عینیت و یکسانی مکانیکی میشه رسید!
مهدی سالم؛ ریچموند هیل
24 جولای؛ 2023
پی نوشت:
آدرس روم مورد اشاره.