چالشهای علم و امتزاج علم و خدا!
چالشهای علم و امتزاج علم و خدا!
چالش های علم و امتزاج علم و خدا!
اگر امر فراطبیعی را در قواعد و تحلیل علمی خود بیاوریم، در اصل چه کرده ایم؟ خیلی ساده آن را در اصل طبیعی کرده ایم! (مانند هر پارامتر دیگری در طبیعت!)

دکتر جعفریان معتقد بودند، با افزودن یک پارامتر جی به معنی خدا با ویژگی های اراده و اختیار و قدرت و حکمت و هدف و نظایر آن، بسیاری از معادلات و دیدگاه های علمی سازگارتر و منسجم تر “پارسیمونوس” می شوند. نکته اینجاست، یا این پارامتر خدا (جی) وجود دارد و اثرگذار (در تعامل با طبیعت و جزئی از آن) است، در این حالت چرا بخشی از طبیعت نباشد، و چرا این تحلیل طبیعت گرایانه نیست! احتمالا به این دلیل که ما توان توصیف تحلیلی از انتظارات خود از این پارامتر را نداریم! یعنی در اصل به عنوان یک حلال مشکلات و مجمع پاسخ ها به آن نگاه کرده ایم! در این حالت:
1- می توان انتظار داشت اندازه ی اتکا و جنس انتظارات ما از این پارامتر بر اساس پیشرفت های علمی و بروز و ظهور نظریه ها و شواهد مختلف کم یا زیاد شود! ولی این پارامتر به شکل تحلیلی در تولید، رد یا نقادی این نظریه. های جدید نقشی ایفا نکند. (خدای حفره ها!)
2- می توان انتظار داشت کسانی با گسترش و تقویت این پارامتر سایر دست آوردهای تحلیلی و آزمایشی به دست آمده را غیر ضروری بدانند! یعنی با اتکا به تنها یک پارامتر جی (خدا) همه چیز را قابل توضیح بدانند و نیاز به سایر پارامترها را مورد شک قرار دهند! در این حالت نیز گویا تفاوت ماهوی در نگره ی اول و دوم نیست.
3- علم و مبانی متافیزیکی علم را ممزوج کرده اند! یعنی اگر ایده ای وجود دارد، مبنی بر یک تصمیم ناپذیری و ناتمامیت ذاتی در تبیین طبیعت که نیازِ نهایی ای به پارامتری نظیر جی (خدا) را موجب می شود. یعنی به میزان شناخت پذیری و رسوخ پذیری نظریه های علمی محدودیت هایی قایل هستیم، این دعاوی خود متافیزیکی و فرا علمی هستند، در این حالت نیز این ایده در اصل در مقابل ادعای بستار فیزیکی عالم قرار می گیرد، که هر دو وارد علم نمی شوند! یعنی جایگاه این ادعا فرا علمی خواهد بود، به شکلی که هنوز دست آورد و نفع علمی و روش شناختی مشخصی به همراه نخواهد داشت.
حداقل ادعای بستار فیزیکی و تلاش برای تقلیل گرایی با مسیر علم و دست آوردهای آن همراستا و هم خوان تر است. مدل سازی و نظریه پردازی در علم یعنی، به دست آوردن تصویر ساده شده ای از واقعیت “پدیده یا موضوع مورد بررسی” به شکلی که رفتارها و پویایی های آن پدیده در بستر تغییراتش قابل تبیین، پیش بینی و کاربست باشد. در صورتی که ادعای پارامتر خدا، با دیدگاه های سنتی تر و دینی تری سازگار است که دغدغه ی آزمایشی و تجربی خاصی ندارند، از واقعیت شروع نمی کنند، از فراواقعیت و ورای واقعیت شروع می کنند. هیچ ایده ای وجود ندارد که اگر خدای مفروض گونه ی دیگری می بود چه می شد! یا واقعا چه میزان از خصائص و ویژگی های مورد نیاز واقعا از خداست! یعنی یک دیدگاه الاهیاتی غریبی گویا اینجا باید به علم بچسبد! در هر حال خصائص و ویژگی های مورد نیاز برای تحلیل های علمی را می توان راحت تر به عنوان مبانی تصوری و اصول موضوعه به نظریه ها وارد کرد، بدون نیاز به مرکزیت و شخص وارگی قائل شدن به آن یا درگیر مباحث الاهیاتی پایان ناپذیر شدن!
در نهایت دیدگاه هستی شناختی به ارزش علمی وجود خدا، بر اساس چالش های طبیعت گرایی روش شناختی بی ارزش می شود! یعنی یا علم را از میدان به در می کند! یا بدون کمک به علم و به عنوان یک هسته ی سوالات بی پاسخ بر اساس تغییرات سایر نظریه ها و دست آوردهای علمی، کوچک یا بزرگ می شود! یعنی به سادگی به دلیل بی مصرف بودن در فرایند تغییرات و تبیین های علمی قابل حذف خواهد بود.
مهدی سالم
ریچموند هیل؛ 21 آگوست 2023