ذاتگرایی و اسلام
در مباحثهی وریا و ویشتاسب؛ آیا اسلام حقیقتی یکان دارد؟
ذاتگرایی و اسلام
در نقد دیدگاهِ منتقدانی بیروندینی که از باورمندان نسخهای واحده از اسلام را طلب میکنند، یا مدعیانی که اعلام میکنند کلامِ باری یکی است و اسلام مجموعهای از آموزهها با گزارههایی مشخص و صریح است که ارزیابی آن را میسر میکند.
مقدمه
بنده بهعنوان یک غیرباورمند که تجارب باورمندانه نیز داشتهام، در وضعیت کنونی مفهوم قابلاعتنایی از «خدا» نمیشناسم و تفسیری از هستی را که دارای موجودیتی متمایز، یگانه، خالق، ارادهمند و تدبیرگر به نام خدا باشد، حاوی ارزش معرفتی یا توجیه نمیدانم. نگاهم به هر آنچه هست، نگاهی طبیعتگرایانه است. محصولات فکر و شعور بشری، همگی محصولاتی انسانی هستند با ادعاهای مختلف. در این میان، موضع فعلی بنده در مورد ادیان، نپذیرفتنِ کلی و کاملِ اصول موضوعه و مفروضههای اساسی آنهاست. از این رو، دین را نه حاوی مدعاهای وحیانی و مطلق، بلکه محصولی بشری، تاریخی و تکوینی میشناسم که مفروضههای باورمندان در خصوص آن نامعتبر است.
با این حال، حتی برای کسی که دین را وحیانی و نهایی میداند، در سطح معرفتشناسی (آنچه باورمند درک میکند)، نمیتوان قائل به یک «ایستگاه نهاییِ غیرقابل تردید» برای همهی باورمندان شد. همانطور که طبیعتگرایان با وجود اعتقاد به نظم نهایی در سطح هستیشناسی، در سطح معرفتشناسی میپذیرند که درک ما از قوانین طبیعت همواره سیال و متغیر است.
در خصوص انتظارِ داشتنِ تعریفی واحد از این محصولات فکری، باید به یاد داشت:
۱- آنچه دارای تاریخ است، تعریفناپذیر است (بهقول نیچه)؛ اموری که تطور داشتهاند بهشکل مجموعهای درمیآیند تا شکلی یکان و یکپارچه. ۲- فکر و محصولات فکری فعال هستند؛ خروجی فکر براساس مفروضهها و پارادایمهای مختلف، نتایج مختلفی به دست میدهند. ۳- ادیان برآمده از تجارب نبوی و ترویج تاریخی-اجتماعی هستند و بر اساس بند اول، نمیتوان انتظار داشت از بیرون با یک کلیتِ یکپارچه مواجه شد. این منحصر به دین نیست؛ مفاهیمی مثل آزادی، عدالت و اخلاق نیز فاقد تعریفی مطلق و صریح هستند.
پیشفرضها
حالت اول: مرجعی نهایی (پروردگار)، پیامی با مضمونی مشخص، صریح و تمامزمانی برای جهانیان عرضه داشته تا هدایتی سریع و دقیق فراهم آورد.
حالت بدیل (مدل رمزی): پروردگار با علم به تفرقهافکن بودن، پیامی رمزگذاری شده داده که هدفی خاص برای پاکان (متقیان) دارد. پیامهایش پُررمزوراز است و همین حیرانی و بندگی، سرچشمهی تربیت و لازمهی رستگاری است (مانند حکایت پادشاه لخت).
مدلول دال «اسلام» کدام است؟
نگرش جامعهشناختی و دینپژوهانه: مجموعهای از نظامهای اعتقادی که حول محور ادعای پیامبریِ محمد شکل گرفته است. منابع محوری این نظامها عبارتند از: ۱- خدای معرفیشده توسط این پیامبر (الله). ۲- منقولات از سیره و زندگی پیامبر بهعنوان الگوی برتر. ۳- سند مکتوب قرآن بهعنوان کلامالله یا رؤیای رسولانه.
این مراجع در طول تاریخ، الهیات خاصی را تشکیل دادهاند که بسان شبکهای از باورها و نظامهای ارزشی، بهرغم اختلافات جدی، پیوندی چندسویه یافته و بهعنوان یک واحدِ مشترک قابل بازشناسی شدهاند. این مجموعهها در سه حوزهی حقیقت، شریعت و طریقت تمایزات جدی دارند. برای یک محقق، «اسلام» اشتراک لفظیِ مجموعهای از نحلههاست که ضمن نگاه ایمانی به غیب، الله را خدای واحد و محمد را رسول او میشناسند.
نقد نگرش منتقد بروندینی: این خواسته که «باید یک پاسخ صریح و نهایی در خصوص تکتک مسائل دینی وجود داشته باشد تا بتوان اسلام را نقادی کرد»، بهگمان بنده خواستهای دروندینی اما مبتنیبر مفروضاتی فرادینی است.
چالش چیست؟
حتی اگر پیامبر همین امروز زنده و در دسترس میبود، باز هم خروجیِ سخن ایشان به ورطهی تفسیر (محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، صریح و استعاری) میافتاد. آرمانِ کیفیتِ درخواستیِ یک منتقد بروندینی (وجود مجموعهای صریح از جوابهای متعین) در واقع اتخاذ یک الهیاتِ دروندینی است.
باورمندی، غوطه خوردن در باور به غیب و پذیرش امری است که فرای درکِ کاملِ بشر است. رازآلودگی و درکِ عظمت پروردگار در مقابل ضعف بنده، ضامن تلاش برای زیست مؤمنانه است. حقیقت امر دینی، ملاک و گواهیِ آزمونپذیر (حداقل در این جهان) ندارد و به تجربهی باورمندانه متکی است.
نتیجه
بیرون از درک هرمنوتیکی از مراجع دینی، مسیر کوتاه، سریع و صریحی برای قضاوت و داوری نهایی در دسترس منتقدِ بیروندینی نیست. ورود به وادیِ تفسیر، حضور در کنار سایر بازیگران این عرصه است و نهایتی در امر تفسیر قابل تصور نیست.
مهدی سالم؛ فوریه ۲۰۲۴