علت و دلیل، تمایزی نام گذارانه یا ماهوی!

علت و دلیل، تمایزی نام گذارانه یا ماهوی!

مهدی سالم · · 10 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

علت و دلیل، تمایزی نام‌گذارانه یا ماهوی!

مقدمه


علت و دلیل، تمایزی نام‌گذارانه یا ماهوی!

مقدمه

آیا علیت بر اشیا حادث می‌شود؟ یا بر‌هم‌کنش رویدادها است؟ و یا نتیجه‌ی وضعیت و چینشی خاص از ویژگی‌ها است به‌شکلی که نتیجه‌ی بر هم افتادن و “عملیات‌پذیری آن ویژگی‌ها” نتیجه‌ای “غیر‌خطی” به همراه آورد!

نتایج غیر‌خطی؛

یعنی نتایجی که تنها به تغییر کمیِ ویژگی‌های اشیای گذشته محدود نشوند. گویا تمایز “یک حرکت پیوسته یا پیوستگی و یا بطئی‌بودن” و “علی‌بودن یک اتفاق و تغییر” در شهود عمومی ما، حاصل از گسستی و تغییری غیر‌پیوندی و تغییری کیفی و ماهوی در یک سیر مداوم تغییرات است!

برای مثال، تعدد اشیا در مثال شیشه و سنگ، تبدیل‌شدن جامد به گاز یا مایع به گاز در سوختن کاغذ و جوش آمدن آب، از آن جمله هستند. نقش ناظر و دقت نظر و تفکیک‌پذیری دریافت‌های او در درک غیر‌خطی‌بودن این تغییرات گویا پر‌رنگ است؛ بنابراین احتمال هستی‌شناختی‌نبودن، بلکه شناخت‌شناسانه‌بودن این موقعیت تحلیلی را تقویت می‌کند.

مثال‌هایی برای بررسی:

  • شکستن شیشه در حادثه‌ی پرتاب سنگ.
  • سوختن کاغذ در مجاورت با شعله‌ی آتش.
  • جوش آمدن آب در اثر حرارت.
  • آتش گرفتن (و صرفا آتش گرفتن!).

علیت یا یک اثر علی،

حاصل تطابق و عملگر‌پذیری ویژگی‌های دو یا چند شیء در برش مشخصی از زمان هستند. در زمان تطابق و عملگر‌پذیری، رابطه‌ی ویژگی‌های آن‌ها یا به تغییرات خطی و کمی (کمیتی) ویژگی‌های گذشته محدود است، که معمولا این موارد تغییر کیفی یا علی نامیده نمی‌شوند؛ یا این تراکنش و بر‌هم‌کنش به ویژگی‌های جدیدی منتج می‌شود و رفتار یا شکل جدیدی پدید می‌آورد. برای مثال به متحد‌شدن و جذب اشیا یا پدیده‌ها در یک کلیت جدید (هم‌جوشی یا مجموعه‌شدن) یا بر‌عکس، تفکیک‌پذیری و جدا‌شدن (واپاشی یا از هم گسلی) منجر شوند. این دو اثر خود شاید دقیق نباشند؛ برای مثال ویژگی مکان و جایگزیدگی برای مجموعه‌ای از ذرات بنیادی که در یک شیء ماکرو (کلاسیکی) به‌صورت میانگینی که با یک کلاستر به بهترین و بهینه‌ترین وجه تبیین‌شدنی بوده است، به میانگین‌هایی که با چند‌کلاستره‌شدن به بهینگی جدیدی می‌رسند تبدیل شده است.

خود این گرد‌هم‌آیی جدید بر اساس قواعدی است که گرد‌هم‌آیی گذشته را احتمالا موجه‌سازی کرده است؛ برای مثال کمینه‌بودن دافعه‌ی ذرات آن‌ها از اثر گرانشی و پیوستگی مولکولی آن‌ها! (این موارد مثال است و دقیق و علمی نیست!).

این تطابق و عملگر‌پذیری، توضیحی دلیل‌مند برای تحقق رخدادهای نتیجه شده هستند. برای مثال: ۱. در داستان سنگ و شیشه، مشخصه‌ی مکان در لحظه‌ی اصابت مطابقت می‌یابند. ۲. در داستان شعله و سوختن کاغذ، مکان کاغذ در محدوده‌ی اثر شعله‌های آتش قرار می‌گیرند و هم‌پوشانی حاصل می‌شود. ۳. در داستان حرارت دادن آب و جوشیدن آن در ۱۰۰ درجه نیز رسانایی حرارت (تطابق فیزیکی مکان منبع حرارت با ظرف محتوی آب) + کفایت و امتداد حرارت به نسبت حجم آب است که عامل اتفاق جوشش و میعان سریع می‌شود.

بنا به لوئیس، اگر بخواهیم بین اثر علی و وابستگی علی تمایزی قائل شویم، این تمایز در نوع بر‌کنش و عملیاتی است که تغییر غیر‌خطی مفروضی را نتیجه دهد.


علیت فلسفی

(دست‌نوشته‌ی بنده)

به رابطه‌گیری و اثرگذاری چیزی بر چیزی، هنگامی که گسستی و تمایزی قابل بازشناسی باشد، اثرگذاری علی می‌گویند؛ یعنی تنها حرکت جوهری و تغییرات درونی چیزی که از خود قابل تفکیک نباشد از علیت خارج است. یعنی تا زمانی که رفتاری جزو خودِ چیز بودنِ آن باشد، از علیت صحبتی نمی‌شود و این رفتار و تغییرات به تعریف و به‌مثابه ویژگی آن تعریف می‌شود، نه اثر چیزی بیرونی بر آن!

زمانی نیز که حرکت و رفتار یک چیزِ متجزی (موجودیتی مرکب از اجزا) خود‌بسنده باشد و آن موجودیت به‌مثابه یک سیستم بسته با روابطی درونی قابل تبیین و مشاهده باشد، صحبت از علیت می‌تواند کنار گذاشته شود. برای مثال حرکت‌های پاندولی و چرخشی‌ای که پس از آغاز، بدون وقفه و نیاز به تغییر و افزودن انرژی ادامه می‌یابند (اگر حالتی با مقاومت صفر قابل تصویر باشد)، می‌توان چنین نسبتی داد!

شاید در مورد ماشین زیر، ما از دلیل چرخش به جای علت چرخش حرف بزنیم؛ چون موضوع دغدغه‌ی ما ترکیبی از ویژگی‌ها و اثر و تأثرات است و این یعنی یک قاعده، نظم یا رابطه‌ی سطح دوم. (رابطه‌های جزء‌اندیش، خام‌اندیشی و جزئی‌نگری‌ای ناموجه خواهند بود). یعنی اگر این نکته‌ی بنده درست باشد، در مورد نظم و رابطه‌ی درون یک سیستم، ما باید از دلیل حرف بزنیم و نه علت. یعنی یک سیستم به‌مثابه یک کل و حرکت آن، نیازمند تحلیل تبیینی هست و نه تحلیلی علیِ جزء‌نگر. در مورد مواردی که ما می‌شناسیم و توان عقلی ما اجازه می‌دهد، یک حرکت اولیه حاصل کنشی و حرکتی و اشاره‌ای است که در ادامه تعقیب می‌شود و اثرگذاری را به پیش می‌راند. به عبارت دیگر، در خصوص سیستم خود‌بنیان (فرضا مشابه ماشین‌های مکانیکی زیر در عکس‌ها)، آن محرک اولیه علتِ حرکت و محرکه‌ی این تغییرات بعدی خواهد بود.

ماشین مکانیکی ۱

ماشین مکانیکی ۲

علت و دلیل؛ کی یا چرا دلایل می‌تواند به شکلی سازگار اثر علی بگذارند!

زمانی که دلیل و دلایل خود اثر متعینِ اتفاق‌هایی علی باشند، برای مثال در شکل یادگیری، یا حالت و کارکرد و وضعیتی ظاهر شوند که بتوان در تشکیل و تعین بخشیده شدن به آن‌ها هنوز علیت و خطوطِ سیر اتفاقات را پر‌رنگ دید؛ در این حالت دلیل شاید تمایز ماهوی زیادی با علت و ماهیت پدیده‌های منتج به آن نداشته باشد و ما به‌نوعی به درب بسته بخوریم! یعنی در این حالت تمایز علت و دلیل بیشتر نام‌گذارانه و خام خواهد بود!

یک دغدغه‌ی مهم،

آیا یک دلیل می‌تواند آغازگر علت‌ها و سیر حوادث شبکه‌ای و مستمرا بر هم اثرگذار بعدی باشد؟ یعنی علت‌العلل در اصل آیا می‌تواند دلیل باشد و از جنسی داده‌ای برخوردار باشد؟ برای مثال (آغازگری‌های) تریگرهای زمانی آیا از این جنس نیستند؟ تحقق آن‌ها بر اساس مثبت‌شدن یک جمله‌ی شرطی است که تغییرات مستمر یک بعد (زمان) با نواخت تغییر ثابتی را بررسی می‌کند! به‌شکلی که آیا ارزش زمان حال از ارزش مرزی مورد نظر بیشتر یا مساوی آن است؟ آیا این آغازگر دلیل‌مند نیست؟ در مقایسه با آغازگرهایی که بر اساس حوادثی مشخص شکل می‌گیرند و داده‌های انتقال‌یافته مبتنی بر حوادث قابل بازشناسی‌ای هستند و نه برای مثال یک تغییر مستمر و هم‌نواختی مانند زمان!

یک شیطنت شاید قاره‌ای! آیا خطا یا به تعبیری دیگری عدم کمال و نا‌دقتی می‌تواند دلیل اول بوده باشد!

تکرار کنیم: علیت به معنی بر‌هم‌کنش پدیده‌های گسسته / مرز‌مند در ساختاری مرتبط (شبکه‌ی حوادث و اتفاق‌ها) است. به این نوع علیت، علیت اعدادی می‌گویند؛ علیتی که با شرایط لازم بسیار همراه است و علت کافی یا علت تامه در آن مشاهده‌پذیر نیست.

اصول فلسفه و روش رئالیسم

قانون علیت و معلولیت عبارت از این است که هر حادثه‌ای که پیدا می‌شود احتیاج به موجد و پدید‌آورنده‌ای دارد و به عبارت دیگر هر چیزی که هویت‌اش کار و حادثه بوده باشد، آن چیز کنندگی و پدید‌آورنده می‌خواهد. (ج ۳، ص ۸۶)

این قانون را که علت ضرورت‌دهنده به معلول است و معلول تا وجوب و ضرورت پیدا نکند وجود پیدا نمی‌کند، قانون جبر علی و معلولی می‌خوانیم. (ج ۳، ص ۸۸)

قانون علیت و معلولیت در مقابل فرض صدفه و اتفاق است؛ صدفه عبارت است از اینکه فرض کنیم حادثه‌ای خود‌به‌خود بدون آنکه شیء‌ای از اشیا دخالت داشته باشد به‌وجود آید. یکی از ضروریات عقل، امتناع صدفه و اتفاق است. (ج ۳، ص ۸۶)

اعتقاد به صدفه و اتفاق و نفی قانون قطعی علیت و معلولیت، مستلزم این است که هیچ‌گونه نظم و قاعده و ترتیبی در کار جهان قائل نشویم و هیچ چیز را شرط و دخیل در هیچ چیز ندانیم و پیدایش هیچ حادثه‌ای را مربوط به هیچ امری ندانیم و بین هیچ چیزی و چیز دیگری رابطه‌ای قائل نشویم و البته این جهت مستلزم این است که خط بطلان روی تمام علوم بکشیم؛ زیرا هر علمی عبارت است از بیان مجموعه‌ای از قواعد و نظامات جهان و اگر پیدایش یک حادثه بلا‌جهت و بلا‌علت جایز باشد، در همه وقت و تحت هر شرطی وقوع هر حادثه‌ای را می‌توان انتظار داشت و در هیچ وقت و تحت هیچ‌گونه شرایطی اطمینان به عدم وقوع هیچ حادثه‌ای نمی‌توان پیدا کرد. (ج ۳، ص ۸۶)

نقد مبحث صرفه/ اتفاق

برای مثال بحث دوره‌ی عمر رادیواکتیوها، یا تغییرات اسپین الکترون‌ها و تغییراتی از این دست که گویا ویژگی‌های ذاتی یک عنصر ساده هستند و نه اثر عامل دومی، آیا صرفه و اتفاق نیستند؟ یعنی از خودِ شیء بر‌می‌آیند و نه اثر یک یا چند عامل خارجی بر شیء! چنین مواردی را چگونه باید موجه‌سازی کرد! برای این موارد علتی برای تغییر جز خودِ شیء نمی‌توان شمرد! البته می‌توان فرض کرد تایمری در هستی باشد تا برای برخی ذرات، ویژگی بعدی را از قبل متعین کرده باشد! یعنی به‌نوعی این عمل دوم نیز همان نتیجه‌ی عملی است که ذره‌ی اول را حاصل کرده است! یعنی معلول با فاصله و دوگانه‌داشتن با یک علت! این‌گونه چه تمایزی با صرفه و اتفاق خواهد بود!


متن‌های پراکنده

علت در یک رابطه‌ی علی باید متجانس با معلول باشد. سوال اینجاست: آیا دلیل هم می‌تواند نقش علی ایفا کند؟ یعنی آیا علیت فاعلی واقعا نوعی علیت است!

علت،

عامل یا پدیده و یا اتفاق مادی/ فیزیکی‌ای که در عامل یا پدیده و یا اتفاق مادی/ فیزیکی متعاقب آن نقش‌آفرینی کرده باشد. شرایط یکسان، نتایج یکسان => علیت علم‌پذیر، در مقابل اتفاقی نیست که بدون پیشینه و عقبه باشد => علیت فلسفی.

دلیل،

قاعده، نظم، رابطه و یا زمینه‌ی ارتباطی‌ای که بستر و یا موجه‌ساز تحقق/ برقراری یک حالت، حرکت یا تغییر شده باشد.

احسان:

  • حرکت، گسست مدام است که در ذهن پیوستار به نظر می‌آید (ملاصدرا) یا
  • پیوست مدام است که ما آن را می‌گسلیم (نو‌صدرایی‌ها) این حالات رو هم در نظر بگیر.

می‌توان علیت را به امری تعریف کرد که امری دیگر به دنبال آن می‌آید و همیشه اموری شبیه اولی، اموری شبیه دومی را به دنبال دارد. یا به عبارت دیگر، اگر امر اول نمی‌بود، امر دوم هم هرگز وجود نمی‌داشت. (Hume, 1999, p 38)

علل اربعه

ارسطو در این بحث چهار مورد را که در قالب پاسخ به یک سؤال چرایی می‌تواند داده شود ارائه می‌کند:

  • علت مادی: چیزی که از آن گرفته شده یا چیز دیگر را تشکیل می‌دهد. مثلاً برنز به‌عنوان علت مادی یک مجسمه‌ی برنزی.
  • علت صوری: شکل، فرم و نگرش مربوط به اینکه چه چیزی به نمایش گذاشته شده‌است. مثلاً شکل مجسمه.
  • علت فاعلی: سبب و منبع اولیه‌ی تغییر یا رهایی یعنی صنعتگر و مجسمه‌ساز.
  • علت غایی: فرجام و پایان به این معنا که به چه منظوری است. مثلاً یعنی غایت و پایان پیاده‌روی، کم کردن وزن، تطهیر و مصرف دارو، سلامتی است.

همه‌ی توضیحات ارسطو مربوط به موارد صنعی هستند؛ یعنی فاعل همان صانع است و صنع شده چیزی است که ماده و شکل دارد. همچنین دلیل اقدام او برای صنع، غایت صنع است.


علیت فلسفی

تحلیل دیدگاه لوئیس

به آن معنا که طول سایه، وابسته‌ی ارتفاع درخت و زاویه‌ی خورشید است؛ زاویه‌ی خورشید و ارتفاع درخت، وابسته‌ی یکدیگر نیستند و هیچ‌کدام از این دو نیز وابسته به طول سایه نیستند. (موحد، ۱۳۷۴: ۲۷)

تراگذاری: در این ویژگی بر این خصیصه تأکید می‌شود که مدلولِ مدلولِ یک علت نیز، مدلولِ همان علت است. (تعمیم و تمدید اثر علی).

لوئیس: ولی وابستگی علّی الزاما دارای چنین ویژگی‌ای یعنی “تراگذاری” نیست. اگر d به لحاظ علّی به c وابسته باشد، C علت D خواهد بود. وابسته است از آنجایی که علّیت d به نحو علّی به e است به سبب آنکه e نیز علت d خواهد بود، اما به سبب آنکه وابستگی علّی e نیز علت c یک رابطه‌ی تراگذار است، الزاما همانند علّیت یک رابطه‌ی تراگذار نیست؛ ممکن است میان e و c وابستگی علّی وجود نداشته باشد. (Lewis, 1986b, 167)

۱ فوریه ۲۰۲۳ Toronto

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: