What is Superstition? خرافه چیست؟
What is Superstition? خرافه چیست؟
هر سیستمی از باور یا روش و روشهایی برای تولید و تفسیر پدیدهها، که در مقایسه با منبع اصلی معرفتی یک عصر ناسازگار و یا ناهمخوان باشند، خرافی خوانده میشوند. به لحاظ معرفتشناختی، تبیینهای مخدوش و غیرعلی از دلایل و عوامل مؤثر بر چگونگی تحقق حوادث و حصول مطلوبیتها خرافی یا اعتقادات پوچ (مهمل) هستند.
- *مؤثر دانستن، عوامل غیرمؤثر (یا به آن اندازه مؤثر)،
- **شیوههای تبیین استعلایی در موضوعات تجربهپذیر، بررسی در فضایی و چارچوبی تجربه و آزمونگریز،
- ***تعمیم کور حقایق تحلیلی به ساحتهای تجربی با سوگیری و نظایر آن از مثالهای آن است.
به تعبیر مرسوم، خرافه اعتقادی غیرمنطقی و ثابتنشده به تأثیر امور ماورای طبیعت در امور طبیعی است. خرافات معمولاً ریشه در گرایشهای درونی یا باطنی در زندگی بشر داشتهاند و به مرور تبدیل به خرافه شدهاند. خرافات ممکن است با دین، شانس، پیشگویی، ترس و جهل مرتبط باشند. خرافات ممکن است در فرهنگهای مختلف و در طول تاریخ وجود داشته باشند و بعضاً از دستورهای خدا و پیامبران گرفته شده باشند1، 2 به طور کلی نوعی داستان خیالی که بر اساس فرهنگ مرز و بوم خاصی به شکلی عجیب با زندگی آن قوم عجین شده باشد را خرافه میگویند.
خرافه و شبهعلم
آیا شبهعلم خرافه است؟
روایتهایی که به نام شبهعلم خوانده میشوند، روایتهایی آزاد و به نسبت دلبخواهیای است که با ادبیات و استفاده از مفاهیم علمی تزئین شدهاند. روایتها و اعتقادات و نگرشهایی که با استفاده از نگرشها و عناصر و پیشرفتهای علمی بازبینی و بازآفرینی شدهاند. از این به لحاظ انسجام روششناختی و معرفتشناختی نداشتن با خرافهها مشابه هستند، یعنی با استفاده از برخی مفاهیم در خارج از حوزههای خاص خود و با برداشت آزاد و غیرمسئولانه نمیتوان قوت و اعتبار نظری-معرفتی آن مفاهیم را حفظ کرده و محفوظ انگاشت و این یک خیال خام بیشتر نیست!
منبع یا مرجع معرفت چیست؟
منبع یا مرجعی است که به سؤالات و دغدغههای افراد پاسخ میدهد و به توصیف و توضیح جهان پیرامون آنها میپردازد. این منبع از * یک جهانبینی کلی، ** روشهای ارزیابی و بررسی و *** یک بدنهی کلی از نظریههای اصلی تشکیل شده است. این موارد در ادامه به همراه مثالهایی تشریح خواهند شد.
معرفت چیست؟
معرفت آن دسته از باورها هستند که صادق باشند، معرفت در یک وضعیت بینذهنی یعنی گزارهای یا ادعایی که توصیفی درست و مطابق با ادعا (مطابق با واقع) ارائه میدهد.
باور، دیدگاه و یا نگرش یک فرد نسبت به یک موضوع است. تعبیری و تفسیری که فرد به شکل اتمیک (بسیار ساده و دقیق شده) در خصوص یک موضوع مشخص دارد و میتواند آن را در قالب یک گزاره ارائه دهد، و یا دیگری میتواند آن را از میان سخنان آن به روشنی استخراج کرده و فرد مزبور آن را بپذیرد.
باید توجه کرد در زبان محاورهای و یا نوشتاری هر جملهای که بهکار میبریم گزاره نیست. گزاره با جملات عمومی در یک زبان فرق میکنند. برای مثال جملات زیر گزاره نیستند. (البته برخی که با علامت * مشخص شدهاند، قابلیت تبدیل شدن به گزاره را دارند.)
- من از دست تو عصبانی هستم،
- با ما به از این باش که با خلق جهانی!
- سعید دوست من، دیروز به سر کار خود دیر رسید.
- در بین اتفاقات دیروز، مورد — — از همه بدتر بود. * ( P(event X) ∧ ∀e ∈ E [(e ≠ event X) → ¬P(e)])
- آدمها باید به قانون احترام بگذارند. (∀h ∈ H, ∀l ∈ L, (l is a law) → C(h, l)) حالت خبری که میگوید، همهی انسانها به همهی قوانین احترام میگذارند!
- اگر خوبی کنی، در پاسخ خوبی خواهی دید و …
گزاره جملهای است که حاوی ادعایی باشد به شکلی که یک صفت یا ویژگی را به یک موضوعی نسبت داده یا از آن رفع کند. برای مثال:
- سیب شیرین است.
- سیب میوهای است که از درخت میروید.
- شب سرد نیست،
- اجنه، از آتش نیستند.
- پادشاه قبلی ایران وطندوست نبود.
- برف سفید است،
- تأخیر در تحویل محصول به دلیل عدم موجودی قطعات مورد نیاز آن بود.
- آفتاب روشناییبخش است.
و نظایر آن، ادعاهایی را به اشیایی نسبت میدهند. آن اشیا را موضوع و ادعایی که به آنها حمل / رفع میشود و یا متصف میشود، محمول خوانده میشود.
برف سفید است. ادعای اثباتی یا ادعای مثبت و یا ادعای حملی است.
برف مایع نیست، ادعای سلبی، یا ادعای منفی و یا ادعای رفعی است.
در فلسفه معرفت را برای یک فرد، علاوه به صحت و درستی ادعا، نیازمند موجه بودن هم میدانند. یعنی فرد باید برای داشتن آن ادعای فرضاً درست موجه هم بوده باشد. بنابراین باورهای شانسی و یا باورهای اتفاقی حتی اگر درست باشند، برای آن شخص معرفت محسوب نمیشوند. در فلسفه تعریف معرفت “باور صادق موجه” است.
در خصوص موجه بودن و یا اولویت صدق و یا توجیه در فلسفه و منطق شعب فکری مختلفی وجود دارند. و حتی در خصوص چیستی و چگونگی هر یک نیز نظریهها و دیدگاه متنوعی وجود دارد که ما به آنها نمیپردازیم. تنها به برونگرایی و یا درونگرایی معرفتی میپردازیم.
برونگرایان، موجه بودن را نیازمند جهان خارج و تصدیق دیگری میدانند و موجه بودن را تنها امری ذهنی و درونی و نسبت به یک فرد نمیشناسند. برونگرایان به این واقعیت اشاره میکنند که بالای ۹۰٪ از عقاید و باورهای ما از بیرون و توسط دیگران و نزدیکان به ما منتقل شده است و ما به شکل اکتسابی و با درک و پذیرش آنها خود را صاحب معرفت میدانیم و مبتنی بر این عقاید به دیگران ارتباط مؤثر و مبتنی بر مفاهمه و موفقیت زیستی کسب میکنیم. برای یک برونگرا، وجود شرایط قابل اعتماد برای دریافت اطلاعات برای موجه بودن به اعتقاد به آن کافی است. شرایط قابل اعتماد یعنی در حالت مستی، خواب و رویا و نظایر آن نبودن از یک طرف و از طرف دیگر، قابل اعتماد بودن فردی که اطلاعات را عرضه میکند. برای مثال پزشک در خصوص موارد مربوط به سلامتی مرجع قابل اعتماد است و یا یک مهندس برای امور مربوط به ساخت و ساز و طراحی و نقشهکشی قابل اعتماد است. (برونگرایی معمولاً در شکل شدید خود به نسبیگرایی و تعدد باورهای موجه میانجامد، برای مثال ممکن است پزشکان نظرات مختلفی در خصوص یک موضوع داشته باشند. این دیدگاه روشی برای انتخاب بین آنها به دست نمیدهد)
در صورتی که
درونگرایان، لازم میدانند، فرد مبتنی بر مبانی اندیشه و مقدمات اساسی تجربی همچنین بر اساس شواهد و قرائن در دسترس به استنتاج دست زده و موضع مشخص و دقیقی در خصوص هر یک از باورهای خود اختیار کند. او در خصوص مواردی که با باورهای پایه (ی تجربی) و بدیهیات (عقلی- منطقی) سازگار است و شواهد و قراین کافی برای پذیرش آنها دارد، موجه خواهد بود. (درونگرایی معمولاً در شکل شدید خود به شکاکیت و از دست دادن قابلیت اعتماد و سیرناپذیری پرسشگری میانجامد)
مبانی تشکیلدهندهی منابع معرفتی کدامها هستند؟
- جهانبینی کلی
نگاه و نوع تبیینی که به شکلی کلی به هستی نسبت میدهند. برای مثال میزان رازآلوده دیدن هستی. اندازه و حدود توانایی معرفتی ما، آیا انتظار حل کامل مسائل و حصول به باورهای کاملاً صحیح و نهایی شده موجه است، سهم و قدرت ما انسانها در تبیین هستی چیست؟ آیا انسان موجود ضعیف و ناتوانی است که نیازمند نیرویی برتر و قدرتی بالاتر است و او تنها با پذیرش این قدرت و ضعف خود میتواند دیدگاه صحیحی به هستی داشته باشد؟ یا نه انسان بسته به هر اندازه توان و قدرتی که دارد، به شکل جمعی لازم است توضیحی کمایرادتر و در عمل پذیرفتنیتر ارائه کند و این پویش و تلاش همیشگی را دائم ادامه دهد. (استقرا یا استعلا!)
- چارچوبهای تفسیری
برای تفسیر و توجیه پدیدهها، باید به چه چارچوبها و قواعدی توجه کرد. در اولین مواجهه با مسائل جدید، چگونه باید به آنها نگاه کرد؟ چه مواردی را باید از ابتدا کنار گذاشت و یا به عنوان موارد غیر قابل قبول، هنگامی که تحلیل و بررسی ما به آنها میرسند، مورد توجه قرار داد و نتیجه گرفت، نوع نگاه و تحلیل و تفسیر ما از اتفاقات درست نبوده است؟ چارچوبهای تفسیری که خود از جهانبینی کلی نتیجه شدهاند، موارد پذیرفتنی و یا غیر پذیرفتنی در یک تحلیل و تفسیر عمومی از پدیدهها را ارائه میکنند و یک ملاک کلی برای نگرش درست داشتن ارائه میدهند. (تجربه یا سازگاری)
- نظریههای مرکزی و بنیانهای نظری
چه دیدگاههایی هستهی اصلی باورهای دیگر را تشکیل میدهند، آیا باورها دارای سلسلهمراتب هستند و برخی بر سایر باورها سایه انداخته و صادق کردهاند؟ اگر چنین است و باورهایی و تفاسیر از هستی وجود دارد که مرکزیت داشته و بسیاری دیگر از باورها به آنها وابسته هستند، آن باورها کدام هستند. این باورها خود چگونه موجه شده و قدرت تبیینی مورد تبلیغ خود را یافتهاند. میزان اجماع نسبت به این باورها چه میزان است؟ این باورهای اصلی با مدعاهای دیگر آن منبع معرفت سازگاری دارند؟
- شاخصههای معرفتی (روششناسی معرفتی)
آن دسته از باورها یا روش و سیستم معرفی و ترویج آن، به نسبتی که با این موارد اختلاف و ناسازگاری داشته باشند خرافی خوانده میشوند.
تنها قابل ذکر است که گزارههای تولیدی این سیستمها و یا روشها هم خرافه دانسته میشوند، مگر فرضاً علیرغم عدمتناسب تبیینی یا تفسیری ۱- حتی به شکل اتفاقی به گونهای با نظامهای ارزیابی منبع اصلی معرفت (برای مثال نوع خروجی حاصل که جنبهی فکچوال داشته باشد) قابل تأیید باشند! یا ۲- نتایج عملی و قوت کارکردی آنها، مستقل از منبع تفسیری — تبیینی موجه و تأییدپذیر باشند. مثلاً در عصر دین و دینخویی، تکنوکراتها و صاحبان علم، طبیعتاً دیدگاه تبیینی- تفسیری مقبولی نداشتند، شاید مجنون و متوهم و خیالزده شناخته میشدند، ولی نتایج عملی و خروجی مهارتهای تجربی آنان تخلفناپذیر و خودگو و خودموجهساز بوده است. در نتیجه معرفت نظری آنها نامقبول ولی معرفت عملی (مهارتهای) آنان جذب میشد!
برای مثال شاخصههای معرفتساز در علم تجربی از جمله موارد زیر هستند:
۱- جهانبینی: طبیعتگرایی روششناختی (دنیای فیزیکی و جهان عینی بر اساس روشهای مشخصی که خودبسنده و درونی این سیستم هست انتظامبخشی میشه)
۲- ملاک وجود داشتن و موجودیت: عینیت و اشارهپذیری (برای موارد ماکرو) دارای اثر قابل مشاهده بودن/ کیفیات اساسی فیزیکی مثلاً مکان و تکانه و زمان و .. برای آنها قابل تخصیص باشه.
۳- ملاک اثربخشی و توجیه روابط: تکرارپذیری/ تجربهپذیری و آزمونپذیری بهخصوص برای ادعاهایی که به دنیای عینی مرتبط هستند. ادعاهای غیر قابل آزمون باید به شکل تحلیلی (ریاضی / منطقی) به تفاسیر و نتایج قابل ارزیابی منتج بشن
۴- سازگاری و انسجام درونی (در مرتبهی بعدی، بیشتعریفی و تقویتگری نظری) Consistency & Coherency
۵- الهامبخشی و کاربردپذیری و بسطپذیری تکنولوژیک در سایر حوزههای علمیای که به اون مرتبط هست، یا قبلاً بیربط بوده ولی ربط جدید از این نظریهها و تحلیلها به دست بیاد. Reductional & Applied-ability & Applicational
۶- موجز و خلاصه و ساده و دقیق بودن مبانی و ساختار مفهومسازی و تبیینی آنها، حداقلی بودن و شمارا بودن تعداد عواملی که برای تبیین پدیدهها به کار میبره. (به نسبت توضیحدهندگیای که ایجاد میکنه)
۷- الگوپذیری و قابلیت صوری شدن و بیان شدن به زبانهای صوری از جمله ریاضی و منطق و آمار Formal ability
۸- حداقلی بودن نیاز یک نظریه و سیستم فکری به توجیهها و یا توضیحات بیربط و واکنشی (Ad-hoc ness) (نیاز به افزایش فروض متافیزیکی و گزارههای تحلیلی و اصول موضوعه در طول زمان پیدا نکنه)
۹- پیشبینیپذیری و قابلیت توضیح شرایط پیش روی سیستم بر اساس متغیرهای خوشتعریف و محدودی که در تبیین پدیده معرفی کرده.
خلاصه و نتیجهگیری
هر آنچه با شاخصههای معرفتساز علم تجربی و عقلانیت مدرن ناسازگار باشد و تبیینی فراطبیعی برای پدیدههای طبیعی ارائه دهد، در زمره خرافات قرار میگیرد. خرافات اگرچه ممکن است کارکردهای روانی جانبی داشته باشند، اما از منظر معرفتشناختی فاقد اعتبار و تبیینگری واقعی هستند.