رابطهی معرفت دینی و معرفت بشری
(برداشتهای بنده از صحبتهای انتهایی مرتضی سرابی در گفتگو با فرج سرکوهی)
رابطهی معرفت دینی و معرفت بشری
(برداشتهای بنده از صحبتهای انتهایی مرتضی سرابی در گفتگو با فرج سرکوهی)
ادعا
معرفت دینی موجه شده توسط عقل انسان میتواند مبنای توافق اجتماعی بوده و در تنظیم روابط اجتماعی آدمیان بهکار برده شود.
تحلیل
چه زمانی به مفاد دریافتها و نگرشهایی که عقل انسان آنها را تصدیق کرده، مستدل ساخته و موجه نموده است میتوان برچسبی غیر از معرفت بشری زد؟ آیا برای مثال بنده از حرکت برگ و وزش باد و رنگ خورشید یا آواز پرنده به آموزهای و نکتهای و قاعدهای رسیدم که مقبول جمعی شد، آن معرفت معرفت طبیعی و مه و خورشید و فلقی است؟ آیا اگر عقلی سخنی از انسان دیگر را به آموزهای و بیانی و نگرشی عقلی بدل کرده، معقول و مقبول و موجه سازد، آن معرفت از انسانی است؟ در حالت بعد اگر نکتهای به نقل از گاوی، گوسفندی و حیوانی بیان شد و سپس مدلل و موجه شد، آن معرفت حیوانی/ گاوی گوسفندی است؟!
در نهایت اگر معرفتی در امتداد و بسط ادعایی الهی-دینی — قدسی و با تفسیری-تأویلی از آن مدلل، مستدل و موجه شد، آن معرفت دینی-الهی و قدسی است!
بنده موافق این نیستم، فارغ از مرجع و زمینهی برداشت و نزج ایدهها و برداشتها، بر این اساس که فاعل شناسای بشری این ایده و باور را مستند، موجه، معقول و مقبول ساخته است، فارغ از ادعا و منشا، این معرفت معرفت بشری است. ادعا و استناد و اتصال پشتوانهی آن به گمان بیربط و اضافه باشد.
مگر در حالتی که ادعایی فارغ از عملکرد عقل و فاهمه و مستندسازی بشری خودمحور و مرجع و مبنا باشد (یعنی ایمانی — الهیاتی / استعلایی باشد). در این حالت این باور و گزارههای مرتبط با آن، نه از حیث تطابق و توجیه مبتنی بر عقلانیت بشری، بلکه بر اساس ایمانی-اعتقادی موجه شدهاند که کلا خلاف فرض و موضوعیت بحث است. در این حالت اگر مواردی اعتقادی موجه و عقلانی نیز باشند، باز اگر توجه و نگاه به آنها به واسطهی ایمانی باشد (که طبیعتا دگم و قطعی و سختالتغییر است) معرفت درونعقیدهای خواهند بود؛ اگر به واسطهی عقلانیت و توجیه بشری ترویج شده و ارائه شوند، فارغ از زمینهی ایمانی بوده معرفتی بشریاند!
حال اگر گزارهای و باوری یافت شود که اصالتا و بدون نمونهای بشری، صرفا از باوری و الهیاتی و از دیدگاهی استعلایی به دست بیاید ولی با عقل بشری تقویت و مستدل شود چطور؟ در این حالت میتوان تصدیق کرد آن مبنای الوهی-استعلایی منبعی و مرجعی برای فهم بشری و افزاینده به آن بوده است. ولی پس از آن به تجربه و درک و توجیه بشری موکول شود، دیگر از منشا گسسته خواهد شد. اگر هم به واسطه و منشا خود موکول و متصل بماند، دیگر سخت بتوان گفت به عقلانیت بشری توجیه و مستدل و مستظهر شده است!
در این مقال کوتاه پارادوکسها و مشکلات معرفت الهی برای الهی ماندن ولی بشری شدن را برشمردم.
۲۴ نوامبر ۲۰۲۲ Richmond Hill