خطامندی منشأ بنیادی شدن

خطامندی منشأ بنیادی شدن

مهدی سالم · · 6 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

خطامندی منشأ بنیادی شدن

خطا و کامل نبودن به‌مثابه‌ی دلیل اصلی صیروریت و شدن


خطامندی منشأ بنیادی شدن

خطا و کامل نبودن به‌مثابه‌ی دلیل اصلی صیروریت و شدن

بحث نقشِ مطلق و کامل نبودن در شدن، و وجود و تحقق هستی؛ به‌تعبیر دیگر نقش خطا یا عدم قطعیت و نوعی از محدودیت در آن. آیا این موارد و نظایر آن به‌عنوان دلیل می‌توانند «آغازِ شدن» یا «سیروریت» و چگونگی آن را توضیح دهند؟

در یک مقابله‌ی فرضی (دوگانه‌سازی)، اگر بگوییم مثلاً هستی از:

۱. یک کامل بودن و یا متعالی بودنی حاصل شده (Perfection)؛ مثلاً هستی حاصل یک طرح و نقشه و قوانین و قواعد تخلف‌ناپذیر و بدون نویز در یک بستر مطلقاً تخلف‌ناپذیر است! ۲. یا از خطا یا ناکامل بودن حاصل شده (Imperfection)؛ مثلاً هستی به‌شیوهه‌ی درک‌شدنی توسط ما، عارضه‌ی خطا و نویز و کامل نبودنِ قواعد هستی است!

من به‌ذهنم آمد اتفاقاً «خطا» می‌تواند کاندیدای بهتری باشد! بخواهیم فنی‌تر بگوییم البته می‌شود «شدن و ظاهر شدن و عارض شدن هستی» را به متغیر آزاد داشتن، وجود تابع تصادفی و یا تصمیم‌ناپذیریِ ذاتی سیستم و نظایر آن نیز ارجاع کرد. در هر حال کمالِ مطلق به‌نظر به یک تکرار خطی بی‌نهایت، بی‌معنایی عجیب و یا رباتیکی می‌انجامد؛ ولی حدی از خطا و یا دقت‌ناپذیری (فرضاً خودِ عدم قطعیت) اتفاقاً می‌تواند سازنده باشد؛ یعنی اعوجاجات و طراحی‌ها و شدنِ جالب و بدون پیش‌طراحی از آن دربیاید. کمالِ مطلق یک یگانگی و استقرار و خشک بودنی در خود دارد. این به طراحی هم برمی‌گردد! هم طراحی و هم اتفاقاً یک سیستم منطقی و دستگاه حلّی که امکان غلط نداشته باشد! (یا داشته باشد!). بحث «باز شدن» یا «بسته ماندن» سیستم هستی در این موارد هم مهم است که باید بررسی شود؛ تلقی باز پیدا شدن از هستی واقعاً غیرقابل درک می‌شود، مگر بحث متغیر آزاد و این‌ها وارد بازی شود که مشابه خطا عمل کند.

  • خطا که ساده است؛ چرا تعادل میدان‌ها به‌هم خورد؟ به‌دلیل راه داشتن و ممکن بودنِ خطا. یا چرا از هر ۱۰ میلیارد ذره، یکی از پادذره بیشتر آمد؟ از خطای ممکن در نظم مکنون میدان‌های کوانتومی.
  • عدم قطعیت؛ عدم قطعیت دامنه‌ی بازی برای تغییرات آزاد می‌دهد؛ نوعی از آزادی عمل و نادقیق بودن که در تکرار و یا فاصله، همین میزانِ بسیار کم، طرح‌های عجیب و بسیار قابل توجهی بسازد. بحث جابه‌جایی‌پذیر نبودن پارامترها و نامساوی‌ها.
  • محدودیت؛ این مورد هم جالب است. فرض کنید محدودیت انتقال اطلاعات و یا محدودیت اثرگذاری از راه دور داریم، یا حتی تأخیری در این زمینه داریم. یا محدودیت در کوچک شدن و تقسیم شدن! این محدودیت‌ها دامنه‌ی اثر همه‌ی اشیای عامل را برهم محدود می‌کنند. این محدود شدن اثرات و درهم‌کنش‌ها و برهم‌نهی‌ها، امکان آزادی عملی را برای اجزای سیستم به‌وجود می‌آورد که در یک حالت و تفسیر کاملِ موجبیتی و متعین (بدون آزادی عمل) نیست.
  • متغیر آزاد؛ وجود متغیری با دامنه‌ی تغییرات آزاد، یا تعین‌ناپذیر یا با رفتاری ذاتاً تصادفی.
  • اعداد گنگ؛ اگر اعدادی و متغیرهایی نظیر عدد پی (π)، عدد نپر (e) و نظایر آن، رابطه‌هایی حقیقی باشند و گنگی آن‌ها ذاتی باشد، اثر آن در تحقق هستی به‌شکل متغیر تصادفی یا نادقیق بودن عمل می‌کند و دامنه‌ی آزادی برای غیریکنواختیِ حرکات به‌وجود می‌آورد.
  • ابهام و نادقیق بودن؛ هر نوع ابهام و نادقیقیِ حقیقی، ضروری و یا ناسازگاریِ تعریفی، یا عدم تجانس ذاتی.
  • نویز (Noise)؛ اثر یک نادقیق بودن و صیقلی نبودن و یا کاملاً بسیط نبودنِ بستر تغییرات.
  • از دست دادن داده (Data Loss)؛ از جمله در معادلات دیفرانسیل و مشتق‌گرفتن‌هایی که اپسیلون انحراف خواهند داشت.
  • بازگشت‌ناپذیری؛ اگر توابع با دقت کامل بازگشت‌پذیر نباشند و یا مثل فشرده‌سازی در بازگشت از توزیع احتمالی برخوردار باشند که از دست رفتن داده‌هایی را موجب شود؛ این تعبیر خوبی از ناکامل بودن است.
  • نامساوی‌ها؛ اگر نامساوی‌هایی نظیر نامساوی کوشی-شوارتز تعریفی حقیقی از ظرفیت‌های جهان بدهند!

ایده‌ی جدید: آیا «ترتیب» آن عامل فروناکاستنی و به‌ تعادل‌ در‌ نیامدنیِ هستی است؟ بدون ترتیب گویا عدم قرینگی و اعوجاج و حرکت و انباشت نخواهیم داشت. برای تبیین داده، علاوه بر وضعیت‌های حداقل دوحالتی (باینری)، نیاز به ترتیب هست که خود ترتیب را نمی‌توان با وضعیت‌های باینری مستقلاً توضیح داد!

البته همین گسست و باینری بودن و وجود حالتی گسسته مانند صفر و یک نیز یک کاندیدای مهم برای توجیه حرکت و شدن است!

ایده‌های مشابه و تقویت کننده

مشابه این تقابل مفهومی «کامل یا ناکامل بودن» و اینکه کدام کاندیدای بهتری در توضیح دادن درک شهودی ما از هستی و سیروریت آن است، می‌خواهم از تقابل و تناسب ۱- ضعف (ترس و تسلیم) یا ۲- قدرت (جسارت و شجاعت و جنگاوری) در تشکیل جوامع و گردهم‌آمدن انسان‌ها حرف بزنم. به‌نظر اینجا هم پذیرش و تسلیم و نگرانی و ترس، که مقولات نامطلوب‌تر و کمتر ارزشی‌ای هستند، کاندیداهای بهتری برای توضیح و توجیه گردهم‌آمدن و تشکیل شدن جوامع باشند. اینجا شاید قضیه ساده‌تر باشد؛ هرم قدرت و هرمی بودنِ قدرت و برخورداری، ایده‌ی واضحی برای این انتخاب به‌دست می‌دهند و این تصوراً قابل تصدیق است که اگر همه جنگنده باشند و کوتاه نیایند، پس جمعی شکل نمی‌گیرد و بازمانده‌ای در میان رقابت‌های جدی نخواهد ماند تا گروهی تشکیل شود و قوانینی برای انسجام‌بخشی بین آن‌ها و «تأمین مدنیِ» منافع اصحاب قدرت پیش روی بگذارد.

در هستی و به‌تعبیری طبیعت چطور؟ در فرگشت ما می‌دانیم اتفاقاً برعکس است؛ یعنی قوت به‌مفهوم سازگاری و شایستگی، کاندیدای بهتری است؛ اینجا مفهوم ارزشی‌تر، تبیین بهتری از مسأله‌ی پیش روی، یعنی تنوع انواع و تغییرات تدریجی افراد به‌دست می‌دهد. ولی این یک سوی قضیه است. اتفاقاً اصل داستان در کپی شدنِ ناقص و تکثیر نادقیق ژن‌ها و خودِ تک‌سلولی‌ها است. اگر همه چیز با دقت و کمال مطلق پیش می‌رفت، اصلاً تنوعی و شکلی از شدن و متکثر شدن نداشتیم! بنابراین موتور اصلی و توضیح‌دهنده‌ی اصلی، «پرش» و تغییرات و نقص در تکثیر (کلونینگ) است که توضیح‌دهنده‌ی سیروریت و تغییرات و حیات و نظایر آن می‌باشد.

در لحظات اولیه‌ی شکست تقارنی میدان‌ها چطور؟ اگر همه‌ی ذرات حاصل یک گونه بودند یا تقارن به‌شکل نامتعادلی نمی‌شکست (یعنی خود میدان‌ها سوپرایزومورفیک و سوپرایزومتریک و سوپرسیمتریک نبودند)، یا شاید حتی اگر این برهم‌افتادگی میدان‌ها کامل می‌بود، آیا امکانی برای شکست این تعادل فعال و پیروزی گروهی از آن‌ها بر گروهی دیگر از ذرات می‌بود؟

به‌نظر اینجا باید مشکلی و غیرخالص بودنی و یا ناکامل بودنی بوده باشد تا قضیه قابل درک‌تر باشد. وگرنه مطلق و طبق برنامه‌ریزیِ دقیق بودن، به‌نظر تخیلی‌تر و محتاج تعهدات معرفتی عمیق‌تر و بیشتری است.

مهدی سالم؛ ۸ فوریه ۲۰۲۳

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: