شعبده بازی چیست؟ برهان شعبده بازانه کدام است!

شعبده بازی چیست؟ برهان شعبده بازانه کدام است!

مهدی سالم · · 15 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

شعبده‌بازی چیست؟ برهان شعبده‌بازانه کدام است!

نقدی کوتاه و موجز بر برهان امکان و وجوب


شعبده‌بازی چیست؟ برهان شعبده‌بازانه کدام است!

نقدی کوتاه و موجز بر برهان امکان و وجوب

مقدمه

شعبده‌بازها، ترتیبات مخفی و پنهانی در اختیار دارند که روند امور را به ما متفاوت جلوه می‌دهند. قرمزی لیوانی که ما می‌بینیم از محتوای آن نیست، از کاغذ رنگی پشت سر آن است که خود چند کاغذ رنگی بر روی هم سوار است. تغییر کاغذ رنگی‌ها در کسری از ثانیه میسر است ولی تغییر محتوای مایع داخل لیوان نه! پس شعبده‌بازی یعنی داشتن موارد مخفی و مبهم در فرایند انجام کار؛ نشان دادن چیزی ولی نه آنگونه که عموما هست؛ نشان دادن چیزی در جایی ولی استفاده از مشابه و چیزی متفاوت به جای آن و نظایر آن.

برهان و شعبده‌بازی!

یک برهان معتبر از این نظر چیست؟ برهانی است که موارد مخفی، مبهم و دارای قابلیت شعبده‌بازی نداشته باشد. کلاه‌اش جیب مخفی نداشته باشد، رنگ مایع درون لیوان از مایع آن باشد، نه از لامپی تعبیه شده در آن یا کاغذی رنگی در انتهای آن، که ما بدانیم رنگ لامپ و ترتیب کاغذها به راحتی تغییر می‌کنند. یعنی از کم‌توجهی و یا پراکندگی حواس و یا ضعف نظارت ما سوء‌استفاده‌ای نشود. چنین برهانی که فرایند قابل سنجش و اعتبار‌سنجی‌ای داشته باشد، برهان معتبر و مستدل است که مبتنی بر محتوا و موادی است که اتفاقا خود اتمیک و خوش‌تعریف و چکش‌کاری شده هستند.

چالش مفهومی استفاده‌ی مبهم از واقعیت

در برهان امکان و وجوب، مفهوم واقعیت اصلا مشخص نیست. دقیقا تنها به درد شعبده‌بازی می‌خورد. با اینکه می‌دانیم واقعیت چیست و عوارض آن چیست خود شاید تنها سوال فلسفه در اساس هستی‌شناختی‌اش باشد! حال اگر از این دقیقه بگذریم، با این وجود واقعیت می‌تواند تعبیری و چیزی باشد که:

  • بخواهی عینی و خارجی و مقابله با سوفسطایی آن را جلوه می‌زنی که برای خود نگاهی و نگره‌ای مقبول است.
  • بخواهی معادل وجود و وقوع می‌دانی‌اش، که خود صحیح و معقول و پذیرفتنی است.
  • بخواهی وجود ذهنی و ذهنیات را نیز شامل می‌شود؛ ذهنیاتی هستند، حالات ذهنی‌ای هستند و تجارب مستقیم و حضوری‌ای هستند، این‌ها نیز واقعیت هستند که نفی شدنی نیستند.
  • واقعیت همچنین در تعبیری خود آرایش امور در بستر زمان و مکان است، آنگونه که ما می‌فهمیم.

این آخری را بیایید کمی حلاجی کنیم؛ فهم‌پذیری یعنی توصیف‌پذیری، یعنی تعیّن و مرزمندی و تمایز داشتن از چیزهای دیگر. با اندکی مسامحه تمایز یعنی گسست! گسست یعنی نیستی و عدم! (تمایز و گسست یا تمایز خطی است یا تمایز نوعی، در هر حال بین دو متمایز یافته باید نه چیز باشد! نه چیز همان عدم می‌تواند اطلاق شود؛ به تعبیری تخلل عدم!) عدم یعنی نه به واقعیت! پس واقعیت خود در بستری از تضاد و ناسازگاری فهم می‌شود. برای فهم واقعیت ما به عدم واقعیت نیاز داریم که تمایز را ایجاد کند ولی عدم واقعیت نمی‌تواند اثری بگذارد که از آن انتظار داریم! چون تنها این واقعیت است که می‌تواند صاحب اثر باشد! مشکلات فلسفی مواجهه و مفهوم‌سازی واقعیت دارای دشواری طول و دراز‌داری هستند. بگذریم…

مشکل تعریف و پیش‌فرض‌ها و نتایج انفجاری!

علاوه بر مواد و محتوای اصلی برهان که باید اتمیک، دقیق و به خوبی حلاجی شده باشند، تعاریف نیز باید رهنما و کمک‌کننده باشند. برای مثال اگر در تعاریف و مفروضات تناقضی باشد و منطق ما انفجاری باشد (بتوان از تناقض در آن هر گزاره‌ای را نتیجه گرفت)، شخص می‌تواند نتایجی نادرست ولی نه چندان غیر‌معقول را استخراج کند که معتبر نباشند!. در اینجا حرف نهایی که احتمالا معقول هم هست از سوی برهان تقویت نشده، ولی به شکل قطعی و یقینی و برهانی تبلیغ می‌شود!

در برهان امکان و وجوب، تعریف امکان و وجوب خود به گونه‌ای است که ممکنی شدنی نیست. یعنی تفکیکی است که چیزی را تفکیک نمی‌کند! یک طرف تفکیک بنا به تعریف و نوع تقریر همواره خالی است! یک طرف تقسیم تهی است! و اتفاقا عمده‌ی واقعیت‌ها (آنگونه که ما شهود می‌کنیم و شدن و صیروریتی که در عالم می‌بینیم) را نیز از همین خالی‌ها تعبیر می‌کنند! حال ادعا و اتکای برهان به نفی سفسطه بود، ولی خود با اطلاقِ ممکن‌بودنی که تهی است به تمامی واقعیات دمِ دست ما سوفسطایی می‌شود! یعنی باز هم ناسازگاری‌ای که با خدعه پوشانده شده است. اگر این کلاه‌برداری و شعبده‌بازی نیست پس چیست؟ در نهایت این خالی‌ها را در دل آن واجبی می‌نشانند که تک و تنها هست! و به قول خود وحدت در کثرت را بدون نگاه وحدت‌وجودی موجه می‌کنند با اینکه کاملا وحدت‌وجودی می‌شود (مخفی می‌کنند، چرا؟ چون در برهان‌شان واجب و امکان در عرض هم و از دل منفصله در آمده‌اند! منفصله‌ای که چیزی را از هم منفصل نمی‌کند! یک ادعایی که نه سازگار بوده، نه معنادار بوده و نه حرفی زده است)، وقتی هنوز کاملا پارادوکسیکال است.

آیا عمدی در کار است؟

نمی‌توان ادعا کرد به این ایرادها مطلع نیستند، چرا که در ادامه در مقوله‌ی کاملِ مطلق، کاملا از همین خاصیت واجب که چیزی در عرض‌اش نمی‌تواند باشد، یا دوئیت بردار نیست و از شمولیت تمام برخوردار است استفاده می‌کنند و صفات کمالی را همه به آن منتسب می‌کنند! این یعنی دقیقا حقه‌بازی و دوز و کلکی که برهانی شده است. واجبی که در اصل بسیط یا همان بی‌جزء و مشابه مجموعه‌ی تهی است!

مضحکه با ترکیب واجبی که با تدقیق تهی و بی‌جزء و بسیط می‌شود، و ممکنی که به خاطر تعریف واجب “ممکن‌الوقوع” نیست! یعنی مجموعه‌ی ممکن‌ها نیز در اصل تهی است (واجب جای خالی برای اون نگذاشته که واقع شود) جذاب‌تر می‌شود. برهانی که به دو تهی می‌انجامد که قرار بود نفی سفسطه باشد!

والسلام مهدی سالم؛ ریچموندهیل ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۳

چرا ممکنات در برهان خالی هستند!

باز‌نویسی از اینکه ممکنات در این برهان خالی هستند و در اصل، تفکیک و منفصله‌ی تشکیل داده شده معنادار نیست.

کشفی جدید، حرفی قدیمی… اگر شکلی از واقعیت باشه که نشه نباشه، آیا واقعیت ممکن هیچ وقت می‌تونه باشه؟ اگر واقعیتِ ممکن باشه (ممکن محقق بشه)، یعنی واقعیتِ واجب نبوده (واجب نامحقق بوده)، تو یک موقعیتی واجبه نبوده، ممکنه بوده (ممکنِ محققی داریم که جای واجب نشسته و واجب نامحقق شده داریم!) یعنی خلاف فرضه! پس واقعیتِ ممکن نداریم! یعنی همون که می‌گم تو برهان شما، ممکن‌ها خالی هستن!

مثالی نه چندان خوب 🤪 مثال سکه که در جریان بحث گفتم، سکه یا شیر هست یا خط، ولی شیر بودن (واجب بودن) یعنی نتونه نباشه! خط بودن یعنی بتونه نباشه! آیا سکه‌ای داریم با این شرایط که خط بیاد؟ وقتی خط بیاد یعنی شیر نبوده! ولی شیر‌بودن، نمی‌تونه نباشه! (شیر بودن ضروری هست) پس اصلا سکه در اصل خط نمی‌تونه باشه! خط باشه، شیر نیست ولی نمی‌تونه شیر نباشه!

خلاصه بازی با مفهوم محال به این فضاحت کشیده می‌شه. اینقدر آبرو‌ریزی! واقعا می‌گن برهان‌شون اشکال نداره! جالبی‌اش اینه از این در مراحل بعد به عنوان قوت مقوله‌ی کمال استفاده می‌کنن که جای واجب رو چیزی نمی‌تونه پر کنه! جای خالی‌ای نیست برای چیز دیگه ای و این یعنی کمال مطلق برای واجب. این از تعریف واجب می‌آی، نه نتیجه‌ی بودنش یا اثبات‌اش در برهان! در تعریف امکان و وجوب به این صورت، یکی‌اش (ممکن) همیشه خالی هست! این عین حماقت هست نتیجه‌ی بیشتری گرفتن از این!

خوب لعنتی این یعنی ممکن و واجب هم‌عرض نیستن، یعنی منفصله نمی‌شه تشکیل داد! واقعیت یعنی وجود، وجود یعنی وجوب! اصلا ممکنی جایی نیست! همین‌قدر با درک شهودی ما ناسازگاری هست! در اصل به چیزی پاسخی نمی‌ده این قصه‌ی سر‌هم‌بندی شده! در هر حال در میان واقعیت‌ها ما امر واجب نداریم. اگر در سطح فرا‌واقعیت بحث هست، اونجا رو اول باید خوش‌تعریف کرد بعد بشه در موردش حرف زد. تو مثال سکه، هر دو طرف سکه شیر هست. فقط در این حالت، شیر نمی‌تونه نباشه! یعنی سکه تغلبی هست. مثل برهان‌شون 🤪. اصلا مفهوم امکان از کجا می‌آی خنده‌داره!

تعبیر بهتری از سکه‌های واقعیت

بگذارید مثال سکه را بهتر کنم. در کیسه‌ای به نام واقعیت/ واقعیت‌ها، دو نوع سکه به نظر می‌رسد باشد. یکی از سکه‌ها نمی‌تواند نباشد: الف‌ها (واجب‌ها) (در هر برداشت نمی‌تواند برداشت نشود! باید آن سکه بیاید!) ولی برخی سکه‌ها ادعا می‌شود، می‌توانند نباشند: ب‌ها (ممکن‌ها) (در برداشت سکه از آن کیسه ممکن است برداشته شوند یا نشوند). فکر کنم مضحک بودن قضیه تا همین جا معلوم باشد، ولی بگذریم و ادامه دهیم، حال اگر کسی ادعا کند سکه‌ای برداشته که از نوع ب است. یعنی ممکن بوده نباشد. تا اینجا مشکلی نیست، این سکه ممکن بوده باشد ولی ممکن بوده هم نباشد، مشکل کجاست؟ اینجاست که صورت قبلی اینجا نقض شده، سکه‌های الف نمی‌توانستند نباشند، یعنی انتخاب نشدن الف را داریم که با تعریف الف بودن سازگار نیست! پس ما دچار ناسازگاری شدیم، از این رو فرض انتخاب سکه‌ی ب از این کیسه با تعریف الف‌ها ناسازگار ولی با تعریف ب‌ها سازگار است. از این رو، با توجه به اینکه اگر ب‌ای انتخاب نشود، ناسازگاری‌ای پیش نمی‌آید، و انتخاب الف هم با تعریف الف‌ها و هم تعریف ب‌ها سازگار است، از این نمی‌توان وضعیتی داشت که سکه‌ی ب‌ای انتخاب شود. از این تحلیل چه نتایجی می‌توان گرفت؟

۱. تفکیک سکه‌ها به الف و ب (واجب و ممکن) بی‌کاربست و بی‌معنا است. سکه بودن و واجب بودن دو چیز نیستند، چون در اصل «ممکن بودن» ممکن نیست! ب‌ای نمی‌تواند باشد، بنابراین الف و الف‌بودگی‌ای هم نیست. یعنی تعریف و توصیف الف اضافی است. همان سکه بودن کافی است. سکه‌هایی هستند که انتخاب می‌شوند. هر سکه‌ی انتخاب شده، سکه‌ی انتخاب شده است (توتولوژی). ما نوعی از سکه‌های انتخاب‌نشدنی نداریم اگر سکه بودن یعنی انتخاب‌شدنی بودن! ۲. سکه‌ی ب‌ای در کیسه نیست. فقط سکه‌های الف در کیسه هستند. ۳. تنها یک سکه در کیسه هست! اگر سکه‌ها متعدد و متنوع باشد، و ما به تنوع و تکثر آن‌ها توجه کنیم و نه برچسب الف و ب‌ای که به آن می‌زنیم! (کل کار باز هم مضحک‌تر می‌شود، چرا این بحث الف و ب اصلا طرح شده!) و اینکه انتخاب‌ها تعدد و تکثر دارد! (خود این نیز داستان ثقیل و بحث‌برانگیزی است!) ۴. سکه‌ها ضروری نیستند، بلکه کیسه ضروری است! کیسه‌ای که در بر‌گیرنده‌ی سکه‌هایی با تنوع و گوناگونی و رنگارنگی است! کیسه یکی و یکتاست، منشا و مرجع واقعیت (سکه)‌هاست ولی این با دید طبیعت‌گرایانه سازگار است تا با دیدگاه توحید‌گرایانه و تشخص‌انگارانه! این همان هستی و طبیعتی است که بنده واجب می‌دانم که مشتمل بر موجودات و هستومندهاست! از دیدگاه باورمندانه نیز این دیدگاه با وحدت وجود و همه‌خدا‌انگاری شاید تناسب بیشتری داشته باشد!

بنده در میان گزینه‌های ۱ و ۲ تعبیر ۱ را ترجیح می‌دهم که الف و ب بودن را اضافی می‌داند. به تعبیر خلاصه واقع با واجب یکی است. ولی در نهایت دیدگاه ۴ را می‌پسندم که منشا واقعیت را به واقعیتی (فرا‌واقعیتی) در بر‌گیرنده منتقل می‌کند (طبیعت یا هستی به معنای عام آن). این فرا‌واقعیت در یک تعبیر غنی است و نه بسیط. با اینکه در هر حال سوال چرایی تحقق هر واقعیت در هر مقطع را نمی‌توان از این تعبیر‌سازی‌ها پاسخ داد و به قول گودل ناتمامیتی تصمیم‌ناپذیر هستی را احاطه کرده است. و این امری نیست که بتوان از آن چشم پوشید و احساس حل شدن مساله‌ای را به ما ارزانی کند و این باید همان مبنای اصلی خضوع و کرنش ما در فهم هستی و ارائه‌ی نظریات‌مان باشد.

سکه‌ها و چالش چرایی انتخاب

در نتیجه از اینکه سکه‌ای هست و سکه‌ای انتخاب شده است و رنگ واقعیت به خود گرفته است، نمی‌توان نتیجه گرفت نوع این سکه ممکن است، چون ممکن بود سکه‌ی دیگری انتخاب شود! برای چنین تحلیلی و پاسخ به چرایی نیاز به تنظیم شرایط و ضوابط انتخاب است. این شرایط و ضوابط انتخاب خواهند بود که در هر انتخابی ضرورت خواهند داشت! ضرورت هم‌عرض و منفصله در امر تحقق به بی‌معنایی تفکیک می‌انجامد، چون انتخاب یک عمل نهایی و مبتنی بر نتیجه است! درست مثل عضویت، این عملگرها صفر و یکی هستند و شقوق دیگری بر خود نمی‌پذیرند. حداقل در دیدگاه کلاسیک و درک کلاسیک بشری ما. چند‌ارزشی کردن امر انتخاب نمی‌تواند واقعیت انتخاب را که سوال ماست پاسخ دهد! بنابراین ساده‌انگاری است گفتن و چنین تحلیل کردنی که سکه‌ی ممکن چون می‌توانسته نباشد و ضرورتی نداشته، بنا به یک ضرورت و با اتکا به یک سکه‌ی ضروری، سکه شده یا نه انتخاب شده است! ضرورتی از جنس سکه سازگار نخواهد بود. ضرورت بخشیدن به تصمیم و ساز و کار کیسه نیز به جبر و تعیین‌بخشی می‌انجامد. وارد کردن بازیگران و عوامل جدید نیز مساله را به آن‌ها منتقل می‌کند و پاسخی به دست نمی‌دهد! این مساله‌ای بزرگ و درخور و سوالی سخت و چالشی است که این برهان تلاشی برای پاسخ به آن نیست.

همه‌ی مشکل در تعریف و تعبیر واجب و ممکن است. تعبیر دوستان از واجب جایی برای گزینه‌ی هم‌عرض برای خود نمی‌گذارد. از این رو تفکیک و منفصله‌ای به نام واجب و ممکن را بی‌معنی می‌سازد، چرا که بودنِِ ممکنی یعنی نبودن واجبی که خلاف فرض خواهد شد. فرضا مانند دایره‌ی مربعی که گرد یا چهار‌گوش است، که دایره بودن چهار‌گوش بودن را زایل می‌کند و مربع بودن گرد بودن را! ساختن چنین ترکیبی که یک طرف آن تعریفا پوچ و تهی است، به درد هیچ تقسیم‌بندی‌ای نمی‌خورد و کاملا اضافی و بازی با کلمات است.

ارادت

  • مشکل همان است، نمی‌توان با بودن بازی مفهومی کرد. بودن بزرگتر از مفاهیم و مفهوم‌سازی‌ها است. بودن در مفاهیم نمی‌گنجد! در همین تعبیر واقعیتی ممکن یا واجب است، همان سکه‌های الف و ب، باید هر دو سکه باشند و در یک رده‌ی وجودی باشند تا بتوان اصلا از چنین تفکیک و تمایز و تقسیم‌بندی‌ای صحبت کرد. بودن را نمی‌توان تقسیم کرد! عوارض بودن هستند که قابلیت توصیف و مفهوم‌سازی و نظایر آن را ممکن می‌کنند.

نمونه‌ای از رابطه‌ی یک طرفه‌ی epiphenomenal

یا در بحث ضرورت و امکان و اشکال نا‌هم‌ارزی آن‌ها بازی شطرنج هم مثال خوبی هست برای فهم قضیه‌ی امکان به شکل درست‌اش. همچنین برای فهم نوع ارتباط یک طرفه‌ی پدیده‌ای با پدیده‌هایی.

بازی شطرنج مشتمل بر صفحه‌ی شطرنج و خانه‌بندی و قواعد بازی آن معرف این بازی هستند. همه‌ی حالات ممکن بازی که حدود ۱۰ بتوان ۱۰۰ هزار تاست با این تعاریف به دست می‌آیند. هر بازی و آرایشی در این بازی مبتنی بر قواعد آن ممکن هست. این امکان از همان تعریف بازی می‌آی، یعنی صفحه‌ی شطرنج و قواعد بازی هست که این حالات و امکانات رو ایجاد کرده. چیزی وجودی به چیزی نداده اینجا. بعد از هر بازی، اتفاقا حالات امکانی به نسبت این عدد بزرگ کمتر می‌شن. یعنی مثلا بعد از ۵ حرکت تعداد حالات بعد از اون ۱۰ بتوان ۸۰ بشه. بحث وضعیت هست و نه بودن! شطرنج که هست و حالات و قوانین‌اش هست. اگر سوال و دغدغه بازی کردن شطرنج هست، یعنی بگی این بازیگرها هستن که به شطرنج و هر یک از این آرایش‌ها واقعیت می‌بخشن! و واقعیت یعنی یک وضعیت و چیدمانی در یک بازی واقعی محقق بشه (به دست بیاد، روی صفحه‌ی شطرنج مربوطه ظاهر بشه). اینجا این قوانین و تعاریف بازی، مثل مازی عمل می‌کنن که کنش‌های بازیگرها رو محدود و معطوف کردن. مثلا آتیش زدن مهره‌ها یا فرو کردن یک مهره به زیر صفحه‌ی شطرنج دیگه جزو بازی‌های شطرنج نیست.

حالا سوال اینه آیا یک بازی و چیدمانی هست که ضروری باشه؟ به نظر چیدمان آغازی بازی ضروری باشه! ولی آیا این چیدمان اولی به بقیه‌ی چیدمان‌ها وجود می‌بخشه و واقع شدن این‌ها به اون وابسته هست؟ به وضوح این‌طوری نیست! همه‌ی وضعیت‌ها در یک سطح وجودی هستن. با اینکه برای یک بازی استاندارد (بازی‌ای که از حالت صفر شروع می‌شه) همیشه چیدمانی هست که ثابت و تکراری هست. ولی واقعا صحبت کردن از وضعیت و آرایش ضروری بی‌معنی هست. چی اینجا ضروری هست؟ همون قواعد و تعاریف‌های بازی شطرنج! این‌ها دیگه جنس‌شون اصلا آرایش و وضعیت و بازی شطرنج نیست! به تعبیر من، این قوانین و قواعد فراداده (Meta Data) هستند!

البته بازم پیچیده شد! به نسبت اعداد زوج یا فرد یا شب و روز هم می‌شه همین مثال رو زد. اون چیز ضروری از سطح واقعیت مورد بررسی خارج می‌شه و یک جنس دیگه می‌گیره (مثلا فرا‌واقعیت!). شاید یکی بگه این همون بحث و تعریف غیر‌مادی و لا من شی خدا هست. خوب این بیچاره‌ها که هزار‌بار به زبان بی‌زبانی گفتن! مشکل اینجا نیست، اینجاست که به اون وضعیت و یا چیز ضروری تعبیر واقعیت به همین شکلی که ما می‌فهمیم داده می‌شه و تعین و تشخص مشابه داده می‌شه که ازش، پیغمبر و کتاب و این‌ها می‌آد! شناخت فرا‌واقعیت از واقعیت آیا امکان‌پذیره؟ اگر نه و فقط با تعابیر و تفاسیر ذهنی می‌شه شناخت‌اش! پس تنها با یک تحلیل و تفسیر مواجه هستیم که به نظر ادعای ممکن بودن یا تنها معتبر بودن تک‌تعبیر خیلی دقیق نباشه! طبق شناخت ما یکی از این انواع واقعیت یا فرا‌واقعیت باید تعبیری و تفسیری باشند!

رابطه‌ی قواعد با بازی یک طرفه هست. قواعد و تعاریف بازی از هیچ بازی واقعی‌ای اثر نمی‌پذیرند. (بازی شطرنج اگر دچار تغییر در تعریف شود، بازی جدیدی تعریف خواهد شد) ولی نکته‌ی مهم این است که جنس و نوع قواعد با بازی‌ها یکی نیستند.

منابع:

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: