«خطرات» رفع خطر احتمالی!
آیا پذیرش شرطبندی پاسکال به خداباوری میانجامد؟ به دینباوری میانجامد یا به همهچیزباوری؟
«خطرات» رفع خطر احتمالی!
آیا پذیرش شرطبندی پاسکال به خداباوری میانجامد؟ به دینباوری میانجامد یا به همهچیزباوری؟
۰- مطلوبیت، میل، غایت و نقاط مقابل آن از کجا میآیند؟ ما تا چه اندازه در تشخیص مطلوب و نامطلوبهای خود و نفع، سعادت، خطر و بدبختی خود موجه و دارای قابلیتِ قابل اتکا هستیم؟
۱- عقلانیتِ خطرمحوری در چیست؟ چه زمانی و با چه شرایطی از چه خطرات محتمل و یا ممکنی عدول میکنیم و برای آنها تلاش، انرژی و زمان تخصیص میدهیم؟
۲- خطراتی که متعارض و ناسازگار هستند ولی نمیشود برای همه آماده بود و آمادگی و عدول از آنها همزمان ممکن نیست را چگونه باید اولویتبندی و رتبهبندی کرد؟
۳- نظریههای خطری که دارای عناصر مشکوک هستند و یا پیشبینیهای ناقص و ناموفقی داشتهاند و در سایر حوزههایی که ادعا کردهاند رضایتبخش نبودهاند را چگونه و با چه عقلانیتی باید کنار زد؟ عقلانیت رد و طرد نظریهها در اینجا کدام است؟
۴- معقولیت ایمان در چیست؟ کی و کجا ایمان صرفاً یک خامنگری و خیالبافیِ صرف نیست؟
دلایل یاسر برای رد پیشفرض بودنِ خداناباوری
۱- جهاننگری و متافیزیک داشتن برای خداباور و خداناباور مشترک است. لزوماً بهترین متافیزیک، متافیزیک فیزیکالیستی و ناباورمندانه نیست.
۲- متافیزیکِ خداناباوری سبکتر و دارای مفروضههای معرفتیِ کمتری نیست (مثلاً ضعف تبیینی در موضوع آگاهی یا Consciousness).
۳- خداناباور بودن یک چیز و یک ایدهی مشترک و متحدالشکل نیست (یک قضاوت کلی نمیتوان داشت). جان گری در کتاب خود هفت نوع خداناباوری را برمیشمارد.
«هفت گونه خداناباوری» (Seven Types of Atheism); John Gray
کتاب «هفت گونه خداناباوری» نوشتهی جان گری، به بررسی انواع مختلف بیخدایی و تاریخچهی فلسفی آن میپردازد. جان گری در این اثر، خداناباوری را نه بهعنوهان یک دیدگاه واحد، بلکه بهعنوان مجموعهای از رویکردها و فلسفههای متنوع معرفی میکند.
او به نقد خداناباوری مدرن، بهویژه خداناباوران نو (مانند ریچارد داوکینز و سم هریس) میپردازد و آنها را بهدلیل سادهسازی بیش از حد مسائل فلسفی و تاریخی مورد انتقاد قرار میدهد. گری معتقد است که بسیاری از خداناباوران مدرن، ارزشها و باورهای خود را از سنتهای دینی به ارث بردهاند، بدون اینکه بهطور کامل از آن آگاه باشند.
انواع خداناباوری از دید جان گری:
۱. آتئیسم نظری (Theoretical Atheism): مبتنی بر دلایل فلسفی یا علمی است که وجود خدا را رد میکند. ۲. آتئیسم عملی (Practical Atheism): فرد در عمل بدون در نظر گرفتن وجود خدا زندگی میکند. ۳. آتئیسم مثبت (Positive Atheism): تأکید میکند که خدا وجود ندارد و این ادعا را فعالانه مطرح میکند. ۴. آتئیسم منفی (Negative Atheism): تنها در عدم باور به خدا تعریف میشود. ۵. آتئیسم آگنوستیک (Agnostic Atheism): عدم دانش قطعی درباره وجود خدا ولی بیباور به آن. ۶. آتئیسم ضد دین (Anti-religious Atheism): مخالفت با مذاهب و زیانبار دانستن دین. ۷. آتئیسم اخلاقی (Moral Atheism): باور به وجود اخلاق بدون نیاز به خدا یا دین.
«خداناباوری: مقدمهای بسیار کوتاه» (Julian Baggini)
کتاب جولین باگینی به شکلی ساده و جامع اصول و انواع آتئیسم را توضیح میدهد و به تاریخچه و مفاهیم مرتبط با آن میپردازد. بهزعم برخی، ایدهی خدا ایدهی موجهی نیست… ایدهای فرافکنانه و خودفراموشیآفرین است.
پوریا: ایدئولوژی خداناباوری نداریم! منشأ صدور حکم در خداناباوری نداریم ولی در خداباوری داریم.
Free Thinker vs Concept of GOD
- Atheist: (Soft / Hard)
- Agnostic: (Practitioner / Non-practitioner) (Undecidable / Lack of data or tools)
- Theist: (Different types)
انواع خداباوری
۱. دئیست: خدای غیرمداخلهگر. ۲. تئیست: تکخداباور (خدایان دینی). ۳. مولتیتئیست: چندخداباور. ۴. پنتئیست: خدای وحدت وجودی. ۵. پننتئیست: همهخداانگاری.
تعریف و تفکیک نئوآتئیسم
مقتضای آزاداندیشی و عقلانیتورزی بدون سوگیری، بیخدایی است. بیخدایی یک موضع پیشفرض در خصوص جهانبینی است.
چهار سوارکار اصلی نئوآتئیسم: ۱. ریچارد داوکینز: نویسندهی «توهم خدا». ۲. سم هریس: نویسندهی «پایان ایمان» و بررسی رابطهی دین و تروریسم. ۳. کریستوفر هیچنز: نویسندهی «خدا بزرگ نیست؛ چگونه دین همه چیز را مسموم میکند». ۴. دنیل دنت: نویسندهی «شکستن طلسم» و بررسی دین از دیدگاه علمی.
سایر بزرگان: آپی، گری، نیگل. فلاسفهی آنتیتئیست: هیچنز، آنتونی کلی، جان هیک.
نقد شرطبندی پاسکال
۰- احتمال در میان پیامدهای قابل انتظار است. اما چطور در یک توزیع غیرتکراری (مگر چند بار فرد میمیرد) میتوان از احتمال حرف زد؟ به نظر بحث «امکان» است (عدم تناقض). ارزشِ عدم تناقضها در تحقق چقدر است؟ آیا فهرست کردنِ موارد غیرمتناقض انتهابردار است؟ گویا تاسهایی دارید که فقط یک بار وضعیت میگیرند و تاس مشترکی نیست که با تکرارِ وضعیت آن به نتیجهای رسید.
۱- از این دیدگاه، گویا هر چه خطر بزرگتر و مهیبتر باشد، مهمتر و واقعیتر است! (مسابقهی ادعاهای ترسناک در میان ادیان). ولی در واقعیت، ما صرفاً به بزرگی خطرات اهمیت نمیدهیم. مثلاً خطر بمب اتمی دغدغهی روزمرهی ما نیست؛ ولی دیر رسیدن به محل کار یا گرم شدن زمین مهمتر میشوند. بزرگیِ خطر بهتنهایی ما را به انقیاد نمیکشد. البته ایجاد ترس روانی میتواند اثر بگذارد، فارغ از اینکه چقدر جدی یا قریب باشد.
۲- چرا توحید؟ با این نگاه، معقولتر است همهی ادیان را پذیرفت (مثلاً شینتو بود!). این برهان به توحید نمیانجامد، مگر اینکه تنها یک ادعا برای ما مکشوف شده باشد که میدانیم اینگونه نیست. بهعلاوه، تفاسیر متضاد از یک خدای واحد در یک دین واحد، حیرانی بههمراه خواهد آورد.
۳- تناقض در خواستهها برای دفع خطر را چه باید کرد؟ ملاکی برای مقایسه نیست. تلاش در رفع یک خطر، موجب تقویت خطرات دیگری میشود. با این نگاه در عمل دچار پرش روانی و واکنش هیجانی میشویم و در نهایت معقولیتزدایی میشود.
۴- ملاک خطرناکی چیست؟ آیا هر ادعایی ارزش واکنش عملی دارد؟ این گشودگی، درب گشایش به «همه چیز» را میگشاید و به ابتذال منتهی خواهد شد.
۵- در عمل، احتمال وقوع، تکرارپذیری، هزینه-فایده و فریبآمیز بودن همه مهم هستند. تنها شدتِ خطر ملاک نیست.
۶- توقفی در تعهد درخواستی نیست؛ سرِ کلافی که به بندگی و تعطیلی عقل میانجامد. خدای ترسناک نیاز به مفسر و پیامآور دارد. بدون منطق پیشینی، چطور میتوان فریب نخورد و همهچیزپذیر نبود؟
۷- اینکه عقل حکم به تعطیلی عقل بدهد، معنیدار نیست. عقلانی ماندن نیاز به چارچوبهای فرایندی و نقادی مدام دارد. پذیرش چنین چارچوبهایی و نیاز به اعتبارسنجی آنها ممکن است فراموش شود؛ اما این فراموشی، اعتبارِ امر ایمانی را موجه نمیکند؛ مگر ایمانی مشروط، عملگرا و آرامشبخش را!
مهدی سالم؛ اوت ۲۰۲۳