حقیقت و واقعیت؛ وحدت یا کثرت!

حقیقت و واقعیت؛ وحدت یا کثرت!

مهدی سالم · · 7 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

حقیقت و واقعیت؛ وحدت یا کثرت!

تعریف حقیقت و واقعیت در دو حالت


حقیقت و واقعیت؛ وحدت یا کثرت!

به‌شکل کلی، حقیقت عاملی است که تفاوت‌ها، چندچهره‌گی‌ها و اختلافات را در دیدگاهی واحد و یکپارچه گردهم‌آوری (خلاصه) می‌کند. به‌شکلی استعاری، «حقیقت» همان «وحدت» و «واقعیت» همان «کثرت» و تمایزها هستند.

با این وجود، برای امور جزئیه (جزئیات) و امور کلیه (انتزاعات)، این حقیقت واحد را باید به‌شکلی متمایز نشان داد:

۱. در خصوص مفاهیم، توصیفات و اسامی عام. ۲. در خصوص مصادیق، پدیده‌ها و اتفاقات جزئی (توصیفات/ اسامی خاص).

در خصوص انتزاعیات (کلیات)

شکل مفهومی؛ مجموعه‌ای

  • شرط عضویت یک مجموعه؛ حقیقت آن مجموعه است و خود اعضا، واقعیات آن هستند.
  • تابع خوش‌تعریفِ آن مفاهیم؛ فهرست بسته‌ای از مشخصه‌ها و ویژگی‌هایی که جامع الافراد، مانع الاغیار و موجز باشند، حقیقت آن مفاهیم هستند؛ و مصادیق و نمونه‌ها، واقعیت‌های آن می‌باشند. برای مثال اگر تعریف انسان را «حیوان ناطق» بپذیریم، حقیقت انسان، این تابع تعریف است؛ و تمامی انسان‌هایی که مصداق آن باشند، با تمامی اختلاف‌ها، واقعیات این مفهوم هستند.
  • در نگاه ذات‌گرایانه، ذات همان حقیقت است.
  • در نگاه افلاطونی، مُثُل همان حقیقت است.
  • در نگاه فیزیکی/ شیمیایی: ترکیب شیمیایی هر عنصر (براساس جدول مندلیف) حقیقت آن عنصر است؛ و تمامی آلیاژ‌ها و مواد حاوی آن عنصر، مصادق و واقعیات آن هستند.

شکل تغییرات و سری‌های زمانی

  • در خصوص تغییرات و درک تغییر، الگوی تغییر حقیقت آن تغییرات بوده و خودِ جلوه‌ها و حالت‌های مختلف آن پدیده، واقعیات را تشکیل می‌دهند.
  • در این حالت نیز «الگوی تغییر» همان «تابع خوش‌تعریفی» است که تغییرات آن سیستم/پدیده را به‌شکل یک سیستم بسته تبیین می‌کند.
  • در یک سری ریاضی، الگوی توالی برای مثال:
    • (n + 1) * 2 - 1 الگوی تعریف‌کننده‌ی سری اعداد فرد است.
    • n * 2 الگوی تعریف‌کننده‌ی سری اعداد زوج است.
  • در تغییرات فیزیکی؛ قوانین و نظریه‌های فیزیکی ماننده E = mc² یا F = ma و نظایر آن‌ها حقیقت هستند و هرگونه تحققی (اتفاقی در جهان واقع که آن توابع تلاش در تبیین آن داشته‌اند) واقعیت است.

در خصوص مصادیق و موارد (جزئیات)

  • نگاه کل‌نگر (اطلاعات ناظر کل/ دانای کل) به پدیده، حقیقتِ پدیده است و اطلاعات قابل درک برای هر ناظر، واقعیت آن پدیده برای آن ناظر می‌باشد. بنابراین واقعیت‌های چندگانه‌ای برای یک مصداق یکتا، با توجه به زاویه‌ی نگاه، توانایی درک و موقعیت نسبی ناظر با پدیده به‌دست می‌آید.

به‌شکل خلاصه؛ طبق این دیدگاه، حقیقتِ یک واقعه یا امر جزئیه، تمام جزئیات و ابعاد و اطلاعات مربوط به آن امر است؛ به‌یک تعبیر استعاری، اطلاعات دانای کل در مورد آن. ولی در خصوص امور کلی، کفایتِ تبیینی و زدودن جزئیات تا حدی که فقط ضروریات و حداقلی از ویژگی‌های مورد نیاز باقی بمانند، حقیقت آن امر کلی است. بنابراین به‌نظر می‌رسد افزودن اطلاعات و جزئیات به امور کلی، موجب حرکت از حقیقت به واقعیت می‌شود (غبارنشانی و زنگار بستن بر حقیقت) و برعکس، در امور جزئی، افزایش داده‌ها (اطلاعات) و جزئیات موجب انکشاف و حصول به حقیقت (ابهام‌زدایی) می‌شود.

خوش‌تعریف به معنای ریاضیاتی خود، یعنی تابعی که با تعداد شمارایی از پارامترها و روابط بین آن پارامترها (خطی یا غیرخطی و ..) تعیین می‌شود.

مهدی سالم؛ ۴ نوامبر ۲۰۲۲


دیدگاه‌های برخی دوستان

در کلاب هاوس در اتاق «آیا حقیقت عالم هستی همین است یا ما فقط واقعیت آن را می‌بینیم» موضوع حقیقت و واقعیت گرم شد. من برخی نوشته‌های چت را یکپارچه کردم و در ادامه ارائه می‌کنم:

تابو نژاد: حقیقت و واقعیت دو مفهوم مرتبط به یکدیگر هستند اما به معنای متفاوتی به کار می‌روند. حقیقت به معنای وضعیتی است که بر اساس آن قضاوت‌ها و تصمیمات گرفته می‌شود، در حالی که واقعیت به معنای واقعی بودن چیزی است. حساب دیفرانسیل و انتگرال یا توابع ناپیوسته، مثال‌های بسیار خوبی از حقیقت و واقعیت را در اختیار قرار می‌دهند. در برخی موارد ممکن است یک تابع، مشتق‌پذیرِ واقعی را نداشته باشد و ممکن است برای آن، مفهوم تعریف مشتق برای مفروضات خاص کاربرد داشته باشد. مفهوم حقیقت و واقعیت در فیزیک کوانتومی به‌طور کلی مربوط به ناپایداری و عدم تعین‌پذیری هستند. یکی از مثال‌هایی که برای توضیح این مفهوم استفاده می‌شود، ذرات بسیار کوچک زیراتمی هستند؛ که نادرستی یا تناقض در نحوه‌ی رفتار این ذرات با نظریه‌ی کلاسیک فیزیک وجود دارد. فرض کنید یک ذره پرتاب شده و به دو قسمت مساوی تقسیم می‌شود؛ اگر آزمایشی صورت دهیم که ذره در کدام‌یک از دو قسمت قرار دارد، با اندازه‌گیری ذره باعث اختفای آن می‌شویم و نمی‌توانیم در همان زمان بفهمیم که ذره در کدام قسمت قرار دارد. این روش اندازه‌گیری، موجب تداخل ذره با خودش شده و واقعیتِ نسبیِ اندازه‌گیری با حقیقتِ مجموعه‌ی کلی فضای حالت متفاوت خواهد بود. در واقع این مثال نشان می‌دهد که یک ذره به دو جزء تقسیم نشده است، بلکه هر دو جزء به‌صورت هم‌زمان در حال وجود هستند و واقعیت برای هر جزء به‌تنهایی زمانی تعیین می‌شود که آن را اندازه‌گیری کنیم.

چمانی راد: حقیقت یک کلمه‌ی بی‌معناست؛ واقعیت اصالت دارد که از طریق حواس ما دریافت می‌شود. حقیقت مانند کلمه‌ی خدا یا روح یا خالق، بدون مصداق و مهمل است.

علی منصوری: ما یک حقیقت ظاهری داریم که همین علمی است و یک واقعیت درونی داریم که هنوز شناخته نشده است.

جک لمون: حقیقت؛ آنچه باید باشد. واقعیت؛ آنچه هست.

جیمز کان: حقیقت، توصیف واقعیت است. تنها راه ما جهت توصیف واقعیت فقط حس ما و علم ما است. چون علم ما کامل نیست، به نهایت واقعیت نمی‌توانیم برسیم. لازم هم نیست واقعیت کل هستی را بدانیم، بلکه اگر یک ذره را کامل توصیف کنیم، جهان هستی را می‌توان توصیف کرد و حقیقت را پیدا کرد. بشر برای نفع خود، واقعیت و حقیقت را تحریف می‌کند. تنها وسیله‌ی ما برای تشخیص این تحریف‌ها، علم ماست. علم ما چون کامل نیست باید در کنارش شک را هم در نظر گرفت و در گذر زمان درک خود را از تحریفات مورد مطالعه، با جمع کردن واقعیت‌های بیشتر ادامه داد. پست‌مدرنیته یکی از این تحریفات است. علم ناشی از حس و عقل بشر است. عقلی که نوکر دین و ایدئولوژی نیست و مجموعه‌ی خرد جمعی است.

رهام: حقیقت بن‌مایه‌ای است که اگر قابل مشاهده و سنجش شود، می‌شود واقعیت.

مشه غره‌باغی: آیا حقیقت همان ماهیت نیست؟ واقعیت همه‌ی خصوصیات بیرونی و درونی است برای مغز، و حقیقت همان ماهیت درونی و بیرونی است که قابل ادراک نیست. مغز ما ماهیت هیچ چیزی را درک نمی‌کند، فقط خصوصیات آن را با یک چیز دیگری می‌تواند درک کند. حقیقت اشاره‌ای است به ماهیت واقعیت ولی ادراک‌پذیر نیست.

مهدی سالم: در دوانگاری واقعیت و حقیقت، حقیقت تبیین نظری وقایع است؛ یک توضیح جامع و کامل (جامع الافراد و مانع الاغیار). واقعیت، جلوه‌ی حقیقت است یا همان «حقِّ واقع». این‌ها در اصل یکی هستند.

احسان مشهدی: حقیقت مبدأ واقعیت است و در همان آشکار می‌شود و پنهان نیز می‌گردد. حقیقتِ شیء در فهم تو ساخته می‌شود. حق، واقع است.


پرسش (Nazanin M): می‌توانید یک مثال بزنید از چیزی که واقعیت ندارد ولی حقیقت دارد؟

احسان مشهدی: یاد گذشته؛ دیگر واقعیتی ندارد ولی حقیقی است و منشأ اثر. Nazanin M: آن حقیقت ندارد، چون ذهن ما خاطرات را تحریف می‌کند؛ یعنی چیزی که به‌یاد می‌آوریم معمولاً حقیقت نیست. احسان مشهدی: اضطراب از آینده‌ی نامعلوم… آن هم نه واقعی است و نه حتی معلوم، ولی حقیقی است. Nazanin M: اضطراب آینده برعکس است؛ واقعیت دارد حقیقت ندارد. احسان مشهدی: واقعیتی ندارد چون کجاست؟ نشانش دهید. ولی حقیقی است. Nazanin M: واقعی هست شما اضطراب را حس می‌کنی، ولی حقیقت ندارد چون آینده را که کسی نمی‌داند.

مهدی سالم: نازنین جان، مجموعه‌ی تهی… حقیقت دارد، اما واقعیت (به‌معنی چندچهره‌گی و تحقق فیزیکی) ندارد. کلاً اشیای مجرد چنین وضعیتی دارند؛ حقیقت و واقعیت‌شان گویا یکی است، چون «واقع» به آن معنی نمی‌شوند.

پی‌نوشت: ۱- ایده‌ی اصلی چنین مکالمه‌ای از چت یک روم به ذهنم رسید. ۲- من مطلبی را به‌موازات دارم می‌نویسم با این عنوان که «آیا واقعیتی هست؟». در آن نوشته، بنده حصول به واقعیت و شکار‌پذیریِ هستیِ متحول و متغیر را به نادقیق بودن و امکان تقریب زدن در نگاشت هستی موکول کرده‌ام. (۸ آوریل ۲۰۲۳).

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: