نامه‌ای به رحمت!

نامه‌ای به رحمت!

مهدی سالم · · 17 دقیقه مطالعه

نامه‌ای به رحمت!

نامه‌ای به رحمت!

چه دانم ها نامه!


نامه ای به رحمت!

چه دانم ها نامه!

رحمت جان،

درود و دوصد بدرود

شما حرکت خوبی شروع کردی، یک کار جمعی واقعا خوب و مهم. ما هنوز تو کار جمعی خیلی ضعیف هستیم. احتمالا دیدی من حتی این ایده رو داشتم که بتونیم حرکت حزبی رو هم تمرین کنیم که طبیعتا پر چالش هست. من برخی نظرات و پیشنهادات رو در ادامه طرح می کنم، امیدوارم مفید باشه.

نقد شدن و پلیس داشتن

  • انتظار نقد شدن نداشتن، یا انتظار درونی و خصوصی بودن نقد (نقد به معنی عام اش، یعنی اظهار نظر و بازخورد دادن و احساسات و نگرش ها رو به اشتراک گذاشتن) از دید من لوس و ناپذیرفتنی هست. با آزادی بیان و ابراز عقیده و نظر سازگار نیست.
  • حتی این نکته که نقاد خودش هم ایراد داره و اشتباهاتی داره باز هم بی ربط هست، بعله شما هم ایشون رو نقادی کن.
  • از دید من اگر یک حداقل هایی از صداقت و دقت و وجاهت وجود داشته باشه، عمل شایسته ای انجام شده و باید قدردان بود. طبیعتا باید آسیب شناسی بشه چرا نقدها و اظهار نظرها خانگی (درونی) نبوده و به محیط های عمومی تر (بیرون) برده شده. آیا از حساس بودن و ترس و ضعف نقادان هست، یا نه موضوعاتی هم در درون بوده که این ارجاع به بیرون رو تقویت کرده.
  • طنز و طعنه و تلخند هم جای خودش تا وقتی که موضوع و هدف رو به انحراف نکشونه خوبه.

کلا احساس ناظر داشتن و اینکه زیر تیغ نقد و بازخورد و قضاوت هستیم بسیار خوب و سازنده هست. البته طبیعی هست هر گروهی یک مرجع صاحب وجاهت برای نقدش و قضاوتش می شناسه. مثلا ماها مسلمان ها رو در برخی موضوعات صاحب حق برای اظهار نظر و بازخورد دادن نمی دونیم! مثلا چه موضوعی انتخاب کنیم، یا چه زمانی انتخاب کنیم! (“خوششون نمی آید پس غلطه” از سوی مسلمان و باورمند برای ما نکته ای نداره، ولی همین خوش نیامدن از افرادی درون گفتمانی نکته ی مهم تری هست، ارزش دقت بیشتری داره) ، در هر حال معمولا نُرم ها و هنجارهای اخلاقی از جمله انصاف قابل گفتگو و هم فهمی هستند از سوی همه ی گروه ها. همون قاعده ی طلایی اخلاق.

برداشت من از دیدگاه های اجرایی حاکم!

من چندتا برداشت تا حالا دارم، فارغ از ضعف های اجرایی و مشکلات فردی که طبیعی هم هست.

  1. عمده ی دوستان، یا دوستانی که نظر می دن و اکثریت صدایی هستند، (چون رای گیری که نشده) نگاه و انتظارشون، روم هایی از عوام برای عوام و با موضوعات عمومی هست. نوعی افشاگری نقادانه و قطعیت دار نسبت به گرایش هایی که به نظرشون عامل وضع موجود و عدم پیشرفت ما هست. نقد و طرد و رفع دین خویی و از دین خواهی و واپس ماندگی فکری. طبیعتا از عوام رو شاید قبول نکنن، و بگن نه متخصصین و صاحب نظرانی صائب و گل چین شده هستند که مطلب ارائه می کنند و هدایت موضوعات رو در دست دارن. من خودم رو متخصص به اون معنی نمی دونم، ولی علاقمند و دارای دانش و بینش قابل قبولی می دونم تو موضوعاتی که عرضه می کنم، ولی نه تخصصی به معنای خاص خودش. از دید من اقتضای تخصص موضع گرفتن نیست، یک متخصص باید بیشتر از هر کسی به نقدها و ضعف ها و نکات خاکستری دیدگاه خودش واقف باشه! و اتفاقا اون ها رو مخفی نکنه. مگر یک مبلغ و مروج و تبلیغاتچی باشه، اینجا فرق می کنه. مبلغ و مروج و متکلم دیگه هدفش و مقصودش مهم هست تا لزوما نقادی اش به خودش و آگاهی اش به ضعف هاش. من احساسم ترجیح همین مبلغ و مروج و تبلیغاتچی بودن در این کلاب هست. خوب به این نقد زیادی وارد هست. ولی نقش اجتماعی خوبی هم به اندازه ی خودش می تونه ایفا کنه. البته بزرگترین اشکال از اینجا میاد که مبلغ و مروج، خودش رو حقیقت محض و مطلق فرض کنه! و از موضع بالا و برتر به مخاطبینش نگاه کنه. از دید من این همین نوعی دین خویی و دگماتیسم روشی هست که سر جای خودش قابل بحث و هم فکری هست. یک آسیب مورد انتظار.
  2. جنگ گلادیاتورها! آیا انتظار مخاطبان، به جان هم افتادن دو گروه به قصد جان هم و تهییج و خوش آیند آن‌ها است؟ بنابراین رواداری، مراعات، هم‌فکری و انصاف نوعی ضد حال و نقض غرض برای مخاطبان خواهد بود! آیا چنین مخاطبانی اهمیتی می دهند، چه شخصی در حال لگدمال شدن و کوبیده شدن و تقلی است؟ یا تنها به برنده شدن کسی که هم تیمی و هم موضع است و منکوب شدن طرف مقابل می اندیشند! طبیعتا نمی توان چنین نگرشی و خواسته ای از مخاطب را مدیریت کرد. ولی می توان قواعدی وضع کرد و ملاحظات و تدابیری بکار برد تا چنین فضای هیجانی و کوری ایجاد نشود. هر روشنگری ای نیازمند شناخت شرایط و ضوابط درست انجام یک عمل درست است. در این حالت توانایی حداقلی برای بازسازی و تحقق شرایط مطلوب فراهم می شود. در غیر این صورت تنها هیجاناتی تخلیه شده و دشمنی ها و اختلاف ها عمیق تر و نفرت ها نهادینه تر می شود. از نگاه بنده، با وجود تمامی مشکلات ما با دشمنی خانگی و چالش های خانگی مواجه هستیم، دشمن ما احتمالا یاردبستانی ماست! اهمیت اخلاق دشمنی و دشمنی اخلاقی اینجا بسیار بالاتر است، باید تدابیر عمل گرای سیاسی با درایت و دوراندیشی بسیار بیشتری اعمال شوند. به تغییر و انسجام به هر دو باید اندیشید.
  3. اگر حقیقت برای ما مکشوف هست و تنها قصد کوبیدن و منکوب کردن طرف مقابل هست و ثابت کردن این نکته که اون ها در ضلال و گمراهی و خام اندیشی هستند، به گمانم نشه مخاطب درست و درمونی پیدا کرد. احتمالا یعنی گویا برای جمعی هم فکر قرار بعضی حرف ها تکرار بشه، یا نه کشفیات جدیدی ارائه بشه. این قضیه ارزش های خودش رو داره، ولی محدوده ی اثر و میزان اثرگذاری اش هم محدود هست. یعنی میزان جذب دیدگاه های جدیدش کم می شه، مگر در پلتفرم های متعدد و تازه ای هم طرح بشه که صحبت هایی تکراری برای مخاطبینی تکراری نباشه.
  4. در هر حال برای ساختن، ساده اندیشی و خام اندیشیِ “خود درست بودن” زیاد عاقلانه نیست. چالش های عمل بسیار بیشتر از فکر ساده اندیش و قطعیت زده هست. ساده اندیشی با پوپولیسم به سادگی گول می خوره. ساده اندیش زود مایوس می شه و وارد فازهای خشن تر می شه، چون آماده ی چالش ها نبوده و انتظارات زیاد و سریعی برای تغییر داشته. ساده اندیش، آرزو اندیش می شه، خلاصه از دید من نقدهای زیادی به ساده اندیشی وارد هست و ارزش عملی قابل تاملی نداره.
  5. با کسانی که با حدت و شدت و قطعیت ما سازگاری ندارن، ولی نقدهای دیگری بر دین و دین خویی دارند. نوعی نواندیش و اسپریچوال و همدلانه اندیش هستند با دین داران، چگونه باید مواجهه کرد. جایگاه آن ها کجاست؟ تیغ ما در مقابل آن ها چه چیزی را می برد؟ برای مثال آقای علی شیخ پور، این افراد به مدرنیته و الزام به تغییر بنیادی برای حصول به جامعه ی مدرن، اصالت زیادی قائل نمی شوند که قابل فهم نیست، برای من هم پذیرفتنی شاید نباشه. به نظر ذهنی اندیشی می آید. ولی اگر از دریچه ی “الزام به بهشت زمینی، در مقابل الزام به بهشت آسمانی” نگاه کنی، می بینی، گویا طرفین هر دو در فاز ملزم کردن دیگری هستند و مشکلشون با دیگری درممانعت ایجاد کردنش برای رسیدن به بهشت مطلوبشون هست! اینجا دیگه بحث بکش بکش “بهشت من یا بهشت تو” می شه! همه ی مای فعال در این کلاب یقینی می دانیم برای پیشرفت و صلاح و سعادت دنیوی باید، اندیشه مدرن و فردیت خودبنیان و عقلانیت ابزاری را یادگرفت و تفکر نقاد را بکار برد و کیفیت زیستمون رو افزایش داد. ولی تیغ ما در مقابل این افراد کند می شود! مواجهه ی درست با این افراد و دیدگاه های چگونه است؟ اصلا وارد مباحث پست مدرنیستی و نسبی گرایی و این ها نمی شم ها… فارغ از اون ها می گم.
  6. روش های اداره ی موضوعی اتاق ها: در راستای نقش آفرینی بالا، دو تا کار می شه کرد، 1- به شکل یک سویه و یک طرفه موضوعاتی طرح و نقد بشن و به شکل پنلی دوستانِ عموما هم فکر و هم موضع اظهار نظر کنن. احتمالا بین خودشون هم نقادی و بررسی کنن و بتونن احتمالا وکیل مدافع شیطان هم بشن! مشکلش البته اینه: * به نظر همیشه جذابیت نداره و بیشتر شکل کنفرانس و ارائه مطلب خواهد گرفت و تکراری خواهد شد به سرعت، ** همچنین پیدا کردن مستمر سخنرانان که تکراری نباشه سخت و خسته کننده می شه. 2- حالت دیگه اینه که به دیدگاه ها و نظرات طرف مقابل فرصت بیان داد. فارغ از اینکه از دید ما غلطه، مضره یا حتی ترویج خشونت هست! می تونیم چارچوب بذاریم برای افعال گفتاری و برخی محدودیت های دیگه، ولی طبیعتا جایی که مستند و حقیقت اندیشانه باشه! و با دلیل بیان بشه، دیگه باید گذاشت حرفشون رو بزنن. اینجا دلبخواه ما و یا قضاوت ما ازش رو نمی شه دخالت داد. 3- موجه کردن اینکه چرا تو تحلیل نظری و مباحث فکری باید محدودیت های زیادی زد؟ به نظرم سطح بحث و حوزه ی بررسی رو باید تفکیک کرد و محدودیت های متناسب رو باید اعمال کرد؛ یعنی روم های جدی با افراد جدی رو محدودیت کمتری اعمال کرد، ولی روم های عمومی تر با افراد عمومی تر رو باید محدودیت بیشتری زد. تبلیغ و ترویج خشونت و حماقت و خام اندیشی مضموم هست، ولی اگر این دیدگاه هست و در واقعیت وجود داره و بر زندگی ما واقعا تاثیر خواهد گذاشت، آیا برخورد با اون ها تدبیر بیشتری رو طلب نمی کنه؟ به نظر تنها دشنام دادن بهش، یک فرافکنی روانشناختی باشه. منکوب کردن و غلط دونستنش برای حامیان ما خوب هستند و تشویق به همراه میاره، ولی چه چیزی بیشتر از این خواهد داشت؟ باید راه همزیستی و کاستن از آزارها به هم رو یادگرفت. در هر حال این افراد حمایت نسبی از نوع مواجهه ی حکومتی دارن، فارغ از سنی یا شیعه بودن، نظامی که احکام خدا رو اعمال می کنه و تکلیف محور هست، با گفتمان نگاهشون که اجبار مذهبی هست، سازگاری داره. این ها در موضع قدرت می بینن خودشون رو. در حالت خر سواری! اگر بشه، ترسیم کرد شرایطی که این ها از چنین رانتی برخوردار نباشن و بر اساس حجاب انصاف دیدگاه هاشون رو تعدیل کرد، موثر تر و بهتر باشه.
  7. در هر حال هر تصمیمی مخاطبینی رو جذب خواهد کرد، تعداد اتاق های قابل مدیریت را کم یا زیاد خواهد کرد و جذابیت موضوعی و محتوایی متفاوتی را رقم خواهد زد. لازم به ذکر نیست که موارد دیگه رو هم می شه تجربه کرد و با آزمون کردن آموخت و اصلاح موضع داد. و این عین پویندگی و یادگیرندگی و تطبیق پذیری فعال هست.

شناسایی و تدبیر مشکلات شناخته شده

در خصوص مشکلات اجرایی و مربوط به مجریان هم، بعد از گذشت زمان و تجربه اندوزی باید بهتر و پخته تر عمل کرد. مثلا مشکلات رو شناخت، گروه بندی کرد و تدابیری رو آماده داشت.

  1. از دید من از مسلسلی به دیگری تاختن، وقتی اتهام و یا جرمشون مشخص نیست و یا واقعا اتهام یا جرمی تشخیص داده نشده، باید جلوگیری بشه. برای اعلام و تذکر دادن درونی می شه براش عنوانی درست کرد و تذکری را آماده کرد. مثلا مسلسل ممنوع! یا می شه، سریع صحنه رو بازآرایی کرد، و یک شرایط جدی رو ترتیب داد. برای مثال تبدیلش کرد به یک صحنه ی قضاوت. هیات منصفه تعیین کرد و بازپرس و متهم. بدون شوخی.. ولی با رعایت برخی اصول. در مورد آقای خلفی واقعا می شد این کار رو کرد. ولی در این حالت باید جرم و اتهام دقیق از سوی مدعی تدوین بشه! هیات ژوری هم تعیین بشه حالا یا رندوم یا از طریق رای گیری (باز و بستن هندرایز) هیات منصفه ی سقراطی داشت. به نظرم همین تدقیق اتهام و الزام به اون، واقعا قضیه رو تموم می کرد. چون واقعا جرم و اتهامی نبود. یک انتساب و کلیشه سازی ذهنی اتفاق افتاده بود. ولی در خصوص حسین بلوچ واقعا این قضیه مضحک می شه ، میپذیرم.
  2. مواجهه با افراد معلوم الحالی که نظرات خشن و غیر اخلاقی دارند. کسانی که از قتل مرتد، قتل سب النبی، به برده گرفتن اسرا و .. دفاع می کنند. به نظر این رو هم باید تدبیر کرد. 1- احتراز از صحبت با اون ها در این موارد. یعنی به شکل جدی منع بشه. 2- صحبت محترمانه و به شکل صاحب خانه وار انجام بشه، به طرف اجازه ی بیان دلایلش! داده بشه و توهینی نشه، حدی از تمسخر و طنز ونظایر اون به ایده ها و یا ترویج و گسترش این دیدگاه از سوی دو طرف پذیرفته بشه. 3- سوالات مشخص از سوی دو طرف طرح بشه و پاسخ های دقیق مطالبه بشه. اگر پاسخ ها حاشیه داشت از موضوع گذر بشه (توضیح در بعد) در ابتدای چنین بحث هایی خلاصه ای از پرسش و پاسخ های قبلی و جمع بندی ها ارائه بشه و اگر بازنگری ای بود از سوی دو طرف اعلام بشه.
  3. تمرین گذرکردن از موضوعات. تمرین کنیم سریع از موضوعی بگذریم و کش ندیم. بعدا برگشتن به موضوع رو در موقعیتی دیگه و به شکلی دیگه انجام بدیم. این رو می تونیم علنا اعلام کنیم که فعلا از این موضوع گذر می کنیم.
  4. مواجهه با افراد جدید، احتراز از قضاوت های کلیشه ای، افرادی که جدید میان و شناختی نداریم، ولی جزو اردوگاه مقابل می دونیم، برای مثال آقای غیاثی جامعه شناس، یا همین آقای خلفی، یا آقا رسول … اینجا به نظرم تمرین درایت و صبر و رواداری خوبه. خطوط قرمزی رو داشته باشیم، ولی چون شناختی نیست، کمی روادارانه تر برخورد کنیم شاید برداشت ها دقیق و مربوط نیست. قرار نیست، بقیه بیایند و تنها در تایید ما صحبت کنند! درک مخالف و مخالفت و عواقب اون مهم هست. مثلا اگر کسی از خشونت در مجازات دفاع می کنه، مثلا قائل به اعدام مجرم هست. یا مثلا قائل به حق دگرباشی جنسی نمی ده و از دیدش مضموم و به انحراف رفتن بشری هست و نظایر اون. خوب اگر دلایلش رو بگه خوبه، اگر نظرش رو می گه حداقل می شه شنید! اگر از حد می گذره، گذر کرد که ادامه اش به نفرت پراکنی بیشتر و تلخی جو و مسموم شدن فضا ممکنه منجر بشه.
  5. مدیریت، حوزه ی بحث و دامنه ی سخنان در جمع اگر به کسی مایک داده می شه و به بالا میاد، چند تا اجازه رو اخذ کرده:
  • صحبت و اظهار نظر در موضوع اتاق
  • پاسخ به صحبت های دیگه و کامنت گذاشتن
  • اعتراض، نقد، اظهار نظر یا تحلیل صحبت های قبلی (از سوی مدیراتورها یا سایر حاضرین)
  • گِلگی یا نقد واکنش ها و رفتارهای این اتاق یا اتاق های قبلی این کلاب
  • حق تغییر موضوع اتاق و کشاندن بحث به سمت دیگه اگر مقبول جمع باشه یا ایشون توانایی اش رو داشته باشه!

اگر هر کدوم در زمانی مقدور نیست، یا اولویت نیست باید به روشنی و با احترام مشخص و اعلام بشه. جمع مدیرها باید به هم فکری برسن در خصوص این موارد، یا به تصمیم یک نفر اعتماد کنن و یک روند تچربه و یادگیری جدید آغاز می شه.

6. مشخص کردن تدریجی خطوط قرمز در هر موضوعی و زمینه ی بحثی و انتشار و به روز رسانی اون در تالار کلاب، البته روشن کردن حدود و ابعادش هم تدریجی قابل انجام هست. البته می شه ، درجه بندی هم بشن، یعنی همه یک سطح از درجه قرمزی رو نداشته باشن و بسته به شرایط بحث به تشخیص گرداننده ی بحث مجاز یا نامجاز شمرده بشن. مثلا نقادی و بحث نظری ممکن باشه، ولی تبلیغ و اظهار نظر و تکرار الکی اش نه…

1- در موضوعات ملی-سیاسی

  • تجزیه طلبی
  • کشته شویی
  • توجیه ظلم (واقعا نمی دونم بشه این رو خوش تعریف کرد!)

2- در موضوعات دینی و عقیدتی

  • دفاع از خشونت دینی
  • تحریف حقایق تاریخی

3- در موضوعات فرهنگی-اجتماعی…

4- در موضوعات علمی

5- در موضوعات اقتصادی

6- در موضوعات روابط بین الملل

به تدریج هم این تعاریف و حدود و محدوده هاشون یا مثال هاشون واضح تر بشه.

7- به نظرم اگر سیستم مدیریت و تنظیم روابط بین ادمین ها هم مشخص بشه خوب هست. مثلا * آیا هیات اجرایی داره، * سیستم اجماعی هست،

  • سیستم رای گیری و دموکراتیک هست. * آیا هر ادمینی می تونه ادمین دیگه رو حذف کنه، یا * مثلا حد نصاب 10 نفره برای تصمیم به حذف هست. یا نه * افراد خاص (اشخاص حقیقی ای) جزو هیات حذف هستند. *آیا به فرد حذف شده امکان دفاع داده خواهد شد و یا نه * تصمیم هیات قطعی و بدون بازنگری هست. * نامه ی رد صلاحیتی چیزی داده خواهد شد یا نه… شاید لوس و زیادی باشه، ولی کم کم روشن بشه بهتره. طبیعی هست، موسس کلاب مستثنی هستند، ولی از دید من بقیه ی ادمین ها باید تکلیف روابطشون مشخص بشه.

۸- موضوع تعداد مدیراتور، با توجه ب ادمین‌های زیادی که داره هاوس، به نظرم به این صورت قابل مدیریت هست که، ادمین‌ها یا افراد مرتبط با بحث اینوایت داشته باشن تا هر وقت خواستن سریع بیان بالا، ولی زیاد بالا نمونن. مگر اتاق‌های بحث درونی . این افراد بعد از تموم شدن بحث می‌تونن بزن پایین و مجدد اینوایت بگیرن ، تا به راحتی بتونن بیان بالا ولی ترافیک آدمین نباشه . یا همچین چیزی 🤪

سایر پیشنهادات

۱- برگزاری دوره‌ای روم‌های نقد و بررسی خود؛ هفته ای یکبار رومی. کوتاه و هدفمند برای شنیدن نقدهای اتفاقات و اتاق‌های آن هفته یا هفته‌های قبل برگزار شود. زمان‌مندی این اتاق مشخص و منظم باشد تا نیاز به خبررسانی موردی نباشد. یا یک روش دیگر برای دریافت انتقادات وجود داشته باشد، برای مثال بات پیام رسان مخفی تلگرام داشته باشید. پیام‌ها و انتقادات دریافتی از این طریق در آن جلسات خوانده شود. همچنین آمار انتقادات و طبقه‌بندی و فراوانی آن‌ها و روند تغییراتشان در ابتدای اتاق اعلام شود.

۲- ماهی یکبار، رومی به منظور ارایه‌ی آمار و مرور موضوعی روم‌های هاوس بگذاریم. گزارش عملکرد (تعداد روم‌های برگزار شده، تعداد سخنرانان و مخاطبین، تعداد به اشتراک گذاشتن ها، طبقه‌بندی موضوعی، میزان انتقادات دریافتی، تعداد چت‌ها و نظایر آن ) ارایه شود. کل ساعات روم‌های لایو، متوسط ساعت برگزاری هر روم، رانرهای اصلی و نظایر آن طرح شوند و از برترین ها تقدیر شود. با دریافت و بررسی روندها اطلاعات خوبی به دست خواهد آمد.

۳- پرس و پاسخ‌های اصلی مدون و مکتوب شوند و در کانالی و یا مرجعی در اختیار باشند که قابل ارجاع باشد. از فرهنگ شفاهی به سمت فرهنگ کتبی حرکت کنیم. برای مثال نقد و تحلیل شرط بندی پاسکال (قاعده دفع ضرر احتمالی)، ارث در قرآن، تحریف قرآن و …

۴- برای حفظ کیفیت اتاق‌ها دغدغه داشته باشیم و تدبیر کنیم. برای مثال تعداد روم‌ها در روز، ساعات برگزاری کلاب. ران کردن متمادی آن، و نظایر آن طرح و برنامه داشته و به آن‌ها نقادانه از زاویه ی حفظ کیفیت نگاه کنیم.

۵- برای خود فهرستی از مخاطبان احتمالا از دست رفته داشته و این موضوع را آسیب‌شناسی کنیم. اگر شرایط خاصی برای حضور مفید برخی لازم است، آن شرایط را با هماهنگی حداقل به صورت دوره‌ای یا موردی فراهم کنیم.

۶- به سمت برگزاری روم‌های برنامه‌ریزی شده، هدفمند و موضوع‌مندی برویم که سریالی و ادامه دار باشند.

۷- برنامه ای برای تکرار موضوعات مهم و پر مخاطب داشته باشیم.

۸- به این موضوع توجه بشه که در چه زمان هایی و یا در چه موقعیت هایی، تعداد مخاطبان کم با زیاد می شه. وقتی فردی مثل وریا یا ایمان عزیز میان، وقتی جنگ و دعوا می شه، وقتی ارائه ی مطالب تاریخی و نقد دقیق صورت می گیره (مثلا سیاوش جان صحبت می کنه) .. وقتی موضوعات خاصی ارائه می شه. تعداد به اشتراک گذاشتن ها هم بهش توجه بشه

افرادی که می تونستن بیان ولی نشد که بیان، علی شیخ پور، آقای غیاثی، رسول، احمد پورهادی و …یعنی فهرستی از افرادی که از دست دادیم، واینکه آیا این اتفاق پسندیده بوده یا نه، ناشی از اشتباهات قابل رفع و رجوعی بوده هم به نظرم خوبه که مد نظر باشه.

ارادت و احترام،

مهدی

24 آگوست 2023

آدرس کلاب/ هاوس چه دانم ها:

🎧 Clubhouse

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: