مشکل وحدت-کثرت و راه حل سیستم بودن!
ایده ای برای تشریح مشکل در بررسی تحلیلی گسسته و پیوستگی و مقوله ای قابلیت مپ شدن گسسته در یک امر پیوسته!
مشکل وحدت-کثرت و راه حل سیستم بودن!
ایده ای برای تشریح مشکل در بررسی تحلیلی گسسته و پیوستگی و مقوله ای قابلیت مپ شدن گسسته در یک امر پیوسته!
مقدمه
هدف مدل سازی مفهومی و مشکلاتی است که هر یک از مفاهیم وحدت و کثرت به همراه خواهد آورد.
تعریف مفاهیم:
در دسترس بودن، یعنی دسترسی پذیری تحلیلی که مبتنی بر سازگاری و انسجام درونی است.
مشکل وحدت
اولین مشکل وحدت، خودش شکن بودن آن است! این که حتی یک و یکی بودن را هم با فرض وحدت نداریم! یعنی با فرض وحدت خود وحدت قابل توضیح نیست! وحدت در وحدت خود بی کرانه است! وحدت در مقابل کثرت معنادار می شود! جایی که کثرتی نباشد (در شرایط فرض وحدت) مفهوم و مقوله ی وحدت هم نیست!
دومین مشکل وحدت، سکون و ثبات و تمامیت آن است. در فضای وحدت و ایستایی؛ تغییر و تبدیل و شدن نداریم. یعنی تصاویر و وضعیت ها نداریم! از عملگرها و عملیات ها و توابع نمی توان صحبتی کرد! دو نقطه و دو وضعیت و دو شرایطی وجود ندارد! یعنی اگر با فرض وحدت شروع کنیم، هیچ جایی نمی توان رفت! چون هیچ امکانی وجود ندارد! حتی مفاهیم تحقق و ضرورت و امکان و نظایر آن نیز در آن شرایط معنادار و در دسترس تحلیل نیستند!
وحدت را می توان معادل پیوستگی (نهایتِ پیوستگی و تنها و تنها پیوستگی) نیز تعبیر کرد.
مشکل کثرت
اولین مشکل کثرت، بی معنایی آن است. اگر تکثر و گسست و عدم ارتباط وجود داشته باشد، خود فرض گروهی متکثر و گسسته، افزودن وحدتی و قابلیتی برای هم نشیتی آن ها بوده است که محتوای سخن نفی و رد چنین چیزی است! یعنی صحبت از گسست بدون درکی از وحدت و همنشین پذیری میسر نیست!
دومین مشکل کثرت، پارادکسیکال بودن آن است! در یک تعبیر نیاز به تخلل عدم و چگونگی توضیح عاملی برای تمیز است که خود چیزی نباشد! چرا که به نظر برای تمیز دادن و گسست ایجاد کردن نیاز به چیزی هست که خود متمایزه باشد! در این حالت به تسلسلی بی نهایت گون از تمیز آفرین نیاز داریم که چگال و کش آمدنی است! خود چگال بودن و کش آمدنی بودن، ویژگی پیوستگی است! یعنی برای توضیح گسستگی به پیوستگی (که طبق تعریف نقطه ی مقابل آن است) معطوف/ مجبور می شویم! پارادکس های زنون عموما به این جنبه توجه دارند.
کثرت را می توان معادل، گسستگی (نهایتِ گسستگی، گسستگی کامل و ایزوله بودن تمام و کمال، بدون هیچ ارتباط و جمع و عم عرض/ارز شدنی حتی در یک نظام سلسله مراتبی تو در تو) نیز تعبیر کرد.
راه حلِ سیستم واحده!
آیا کثرت در عین وحدت یک پاسخ محتمل است! (یک سیستم! یا وحدت سیستمی!)
آیا قابلیت مپ شدن گسسته در پیوسته، و یا به تعبیری، وجود تعبیر واحدی (تعبیر پذیری واحدی) برای یک سیستم متجزی، یک پاسخ محتمل و راضی کننده است؟
در این حالت گویا وحدت مورد اشاره یک سیستم ایزوله و بسته است که اجزا و روابط و قواعد و قوانینی دارد!
این قوانین خود باید به گونه ای باشد که قابلیت بر هم افتادن و جذب و در هم حذف شدن اجزای گسسته ی مفروض را ممکن نکند، یا چنین بر هم افتادن و تقلیل یافتنی را تنها یکی از وضعیت های در حال شدن نشان دهد. به تعبیر دیگر نوعی ناسازگاری درونی بین این اجزا در عین قابلیت های اتصال و پیوند و با هم بودن آن ها باید وجود داشته باشد.
اگر روابط و قواعد و قوانین را عملگرهایی بین اجزای اتمیک این سیستم بدانیم (اتمیک یعنی نهایت گسستگی قابل ارجاع در این سیستم، یا قابلیت تخلل و تمیز یابی بین پیوستگی آن به شکلی که طرح و شکل و تمایزی را به نمایش بگذارد)
سایر ایده ها
کاندیدای تمیز و تفکیک و گسستگی قابل اتصال، ناسازگاریِ تعریفی است. تعریف، اتصال اصلی و زمینه را ارائه می دهد در حالی که “ناسازگاری” در ضمن انتقال معنای خود شکلی از اتصال جمع ناپذیر را تشریح می کند! که به شکلی مطلوب است.
می توان ایراد گرفت که ناسازگاری ذهنی و معرفت شناختی است! امر ناسازگار به لحاظ هستی شناختی نمی تواند مورد نظر (مرجع مفهوم ساخته شده) و عامل اثر باشد! این ایراد قابل تصدیق است.! نبابراین ایده در تثبیت خود به اشکال می خورد.