متافیزیکها…
اهمیت داشتن تصویر و تعبیری دقیق و اتمیک از هستیشناسی مفاهیم رابطهای و عملگرها
متافیزیک ها…
در چیستی چیستی!
اهمیت داشتن تصویر و تعبیری دقیق و اتمیک از هستی شناسی مفاهیم، ضمایر، رابطه ها و عملگرها
متافیزیک چیزها!
چیز یا چیزبودگی چیست؟
چیز به حالت ویژه یا حالت ویژه بودن امری اشاره دارد که میتوان ورای حالت ویژههای خود شیء بودگی سطح بالاتری داشته باشد.
واقعیت یا شیء نیاز به:
- خارجیت/ عینیت/ استقلال
- موجودیت / تحقق
- تمایز/ تشخص (منحصر به فرد بودن)
دارد.
- چیز یعنی تمیز پذیری، یعنی مرزبندی، یعنی شخصی بودگی
- چیز بودگی هر چیز در قابلیت تمیز پذیری آن از چیز دیگر است!
- چیز بودگی تنها در یک دنیای گسسته معنی دار است!
- خود چیز بودن، متضمن تعین و حد و مرز است و سیب را از نه سیب جدا می کند، به اعتبار این جدایی و مرزبندی است که چیز متعین و متفاوت و متمایز می شود و به عبارت دیگر “چیز” شده است! شکستن این اعتبار و حد و مرز و عدول از آن، شکستن تعین ولوازم مرتبط با آن است که چیز بودگی و تعین و تمایز از آن جمله اند. وجود قابلیت تعین، حد و مرز و تمایزپذیری در هستی همان ویژگی گسستگی و متافیزیک تمایز است.
چیز” در مقابل چیست؟”
اگر قبول کنیم، چیز و چیزبودگی یعنی مصداق بودن که در مقابل نوع و کلی بودن است. Type vs Token یک چیز با ابعاد و حالات سازگار قابل تکثر یافتن است، یعنی چیز بودنی که دارای جز و حالت و ویژگی های چندگانه است. برای مثال می توان تاسی داشت که دارای شش وجه باشد و هنوز تاس باشد. چنین وجوه داشتنی آن را از مصداق بودن خارج نمی کند. ولی این چیز رفتاری ندارد. اگر دارای رفتار شود، گویا دیگر چیز نیست (چیز نباشد چه می شود؟). برای مثال ویژگی ای مشابه اسپین که ذره نمی تواند فاقد آن باشد و تعدد داشتن اش برای ذره معنی نمی دهد (نه اینکه مشابه تاس وجه ها با هم بتوانند باشند) واتخاذ آن به تغییر آن می انجامد! اگر چیز بودن یعنی توانایی تصویر مقطعی زدن بدون کمی و کسری داشتن. رفتار نیاز به بستر و آزادی عمل و دربرگیرندگی دارد، در این دربرگیرندگی و فضای خالی (آزادی عمل) چیز و غیر چیز باهم بودگی و در هم بودگی دارند. در صورت ناسازگاری و جمع ناپذیر بودن ویژگی ها (ابعاد/ حالات) مجدد نیاز به فضای تغییر یا چارچوب نوسان هست. وقتی نوسان هست، گویا چیز نامیدن چند چهره (ناسازگار) شده و ما با نوع روبرو میشویم تا مصداق! نوع از این منظر که مجموعه ای از حالات، وضعیت ها و ویژگی ها را ما به عنوان یک ارجاع واحد می شناسیم! یعنی به دعوای کلیات و این که چه قاعده ای در بازشناسی و تعریف آن وجود دارد وارد شده ایم. یا ذات باوری داریم و عروض و زوایدی برای آن ذات داریم. یا مفهوم هم خانوادگی و اشتراک خانوادگی که وضعیتی از اتصال زنجیره وار و شبکه ای است. یا تروپی ها و نام گرایی ها
متافیزیک دنیاها؛ متافیزیک در برگیرندگی
- دنیا بودن آیا خود گسسته است! نه به نظر دنیا بودن یک پیوستگی و در برگیری از تکثر ها و تمایز پذیر ها است.
متافیزیک وجود
- وجود چیست؟ از چه چیزی متمایز است؟
- آیا وجودها داریم؟
- آیا وجود طیف مانند و شدت و ضعف پذیر است؟
- رابطه ی وجود با تحقق چیست!
دیدگاه تاریخی:
جورج بارکلی:
درک کردن = وجود یافتن
متافیزیک اصول موضوعه و چارچوب های فهم
آیا اصول موضوعه همه برساخته و ابداعی و ساختگی هستند؟
آیا اصول موضوعه افزونه هایی بر واقعیت هستند و تنها اثر و جنبه ی دید ناظر و وضع کننده را نمایندگی می کنند؟
قابلیت تبیین واقعیت با اصول موضوعه بر اساس قابلیت پیش بینی و توضیح. فرایندهای مشاهده پذیر آیا از واقعیتی متافیزیکی در هستی حکایت می کند؟
متافیزیک شناخت یا معرفت
- شناخت یا معرفت چیست؟
- آیا واجد شناخت بودن یا واجد شناخت نبودن کیفیت های متمایزی هستند؟
متافیزیک اصالت
- اصیل بودن یعنی چه؟
- اصالت از چیست؟ از مرتبه ی وجودی بالاتر داشتن؟ از استقلال بیشتر داشتن؟ از تناسب بیشتر داشتن با موضوع مورد بررسی
- اصالت و شناخت چه پیوندی با هم دارند؟ آیا اصالت از شناخت نتیجه گرفته می شود ولی ریخت شناسی آن هستی شناختی است؟
- آیا اصالت به چارچوب مرجع و اصول موضوعه مربوط است؟
متافیزیک تعریف!
- تعریف چیست، تعریف پذیری چگونه امری است؟
- آیا تعریف و تعریف پذیری خاصیت شناسندگی و یادگیرندگی است؟
- آیا تعریف داشتن و تعریف پذیرفتنی بودن، چیزی فراتر از تمایز داشتن و مرزبندی و انشقاق ویژگی ها است؟
متافیزیک تمایز
- چگونه تمایز داشتن ممکن می شود؟
- تمایز داشتن به چه معنی است؟
- چه پیش نیازهای هستی شناختی ای برای جهان ممکنی که متمایز باشد باید استوار باشد؟
- آیا تمایز داشتن به تخلل عدم و تسلسل در نیاز به تمیز دهنده می انجامد؟
- آیا بدون تمایز داشتن شناختی ممکن است؟
- آیا با تمایز داشتن و از هم تمیز پذیر بودن، با هم بودن معنی می دهد؟
- حد واسط تمایز و ارتباط چیست؟ چه چیزی موجد تمایز است و اصالت آن چگونه است؟
متافیزیک ارتباط
- آیا انواع ارتباطات داریم؟ 1- ارتباط عرضی و بر هم کنشی، 2- ارتباط طولی و در برگیرندگی
- آیا ارتباط عرضی خود یعنی اشتراک در رده ای ترتیبی؟
اشتراک در رده ای ترتیبی مشابه همون سطوح و ابعاد بالاتر داشتن است.
یعنی برای هر موارد مرتبطی یک مجموعه ی مادری هست که این دو هر دو عضو اون هستند. یعنی در سطح و بعد بالاتر اشتراک در عضویت دارند. ارتباط عرضی در دامان و داخل بک رابطه ی طولی
آیا ارتباط همواره متضمن تحلیلی سلسله مراتبی و مبتنی بر جز و کل، به شیوه ای است که
متافیزیک ابعاد و درجهی آزادیها:
اگر برای چیزی یک درجه ی آزادی شناسایی کردیم، آن درجه ی آزادی به نسبت آن شی چه وضعیتی خواهد داشت؟ بازخوانی ما از چنین وضعیتی چیست؟ شناسایی و تشخیص آن چیز به واسطه ی وضعیت های مختلفی که اختیار می کند، بازشناسی شده است. یعنی تشخیص و تمیز پذیر شده است. با این وجود این ارزش پذیری مختلف و حالات بالقوه خود گویا به نسبت تعریف و حالت پذیری این شی پیشینی و مقدم باید باشند. یعنی حالات امکانی به نسبت حالات تحققی باید دارای ارجحیت و تقدمی باشند.
از این رو آیا درجه ی آزادی پیشینی و اصیل تر و در برگیرنده تر از شی شناسایی شده است؟
برای مثال میدان ها نسبت به جایگزیدگی ها در آن ها (ذرات)، آزادی عمل و طیفی از ویژگی ها تخصیص می دهند، پس اینجا میدانی هست که یک یا چند ویژگی خاص را تخصیص می دهد و باید عامل دیگری باشد که متکفل طیفی بودن و توزیع میزان و ارزش آن ویژگی باشد! اینجا دو سوال هست، 1- کدام یک اصیل ترند (ذرات یا میدان ها) و 2- آن وضعیت متغییر و متحرک را (تخصیص دادن و ندادن و چه میزان تخصیص دادن را) چگونه می توان مدل کرد؟ اگر برای هر ذره ی خاصی به یک دلیلی ویژگی متمایزی تخصیص داده شود، یعنی طیفی از ویژگی ها نیز داشته باشیم، یعنی دامنه ی آزادی خطی و یک بعدی نیست و بیشتر از یک بعد است که اینجا دخیل است!
آیا ابعاد و مختصاتِ موجد آزادی عمل، به همان نسبت که توزیعی از وضعیت ها را پیش روی آن شی (اشیاء) قرار می دهند، پیشینی و مسبوق و مستقل از آن شی هستند؟
برای پاسخ به این پرسش چه اصول موضوعه و دغدغه های اصیل و قابل توجهی داریم؟
1- به نظر می رسد، از دست نرفتن اطلاعات یکی از این دغدغه ها باشد.
از دست رفتن، حال هر چیز مشکل ساز است. مگر در هستی می توان از دست رفتن چیزی صحبت کرد؟ در این حالات گویا چیزی معدوم شده است، با این که معدوم شدن قابل تحلیل نیست. یعنی نمی توان معدوم شدن را موجه کرد. چرا که باید به عدم شانیت و مرتبه ی وجودی بخشید که به صراحت تناقض و ناسازگاری است.
2-
ایا بر این مقیاس آیا تغییرات یک سیستم گسسته را نباید با یک درجه ی آزادی ترتیبی (به شکلی و تعبیری که تکراری و بر هم فرو افتاده نشوند) تعقیب کرد؟ یعنی برای از دست نرفتن اطلاعاتی به یک حاهظه ی تغییرات به شکلی که حداقل انحراف ها و اعوجاج ها را حفظ و ثبت کند) نیاز نداریم؟ از این یک سیستم گسسته علی رغم تناقض گسستگی با سیستمی و یک! سیستم بودن، پیوستگی انسجامی خود را از تعقیب پذیری اجزای و آرایش ها به دست نمی آورد؟
در نهایت آیا تفاوت زمان به نسبت سایر درجه ازادی ها، در ترتیبی بودن آن است. یعنی آیا انواع مختلفی از درجه ی آزادی ها داریم، درجه ی ازادی تعادلی و تقارنی و درجه ی آزادی غیر تقارن!
آیا اعوجاج و ارتعاش چیزی است که به دلیل تکراری بودن می تواند زمانی نباشد؟ یعنی به دلیل تکراری بودن و بسته بندی پذیری جزئی فرای زمان و بدون نیاز به ترتیب قرار می گیرد؟ آیا ترتیب تنها به وضعیتی است که تکرار پذیر نباشد! یعنی یکسانی نپذیرد!
متافیزیک ویژگی ها
متافیزیک عملگرها و سورها
متافیزیک وابستگی یا استقلال
متافیزیک اثر و تاثر
- اثر داشتن و اثر گذاشتن یعنی چه؟
- آیا در اثر و تاثر گسستگی و تمایز پذیری مفروض است؟
- آیا وجود بستر و محیط در برگیرنده در اثر و تاثر مفروض است؟
متافیزیک زمان
متافیزیک سیستم (کل و جزء!)
- ترکیب، تجزیه، عملگر پذیری و نظایر آن چیستند؟
متافیزیک حرکت
متافیزیک امکان/ ضرورت
اشباع نشدگی و امکان!
امکان صفت شیء است و یا رابطهی شیء با جهان شیء؟
- امکان داشتن یعنی چه؟
- چرا امکان داریم؟ آیا امکان یعنی وجود فضای خالی و محملی برای آزادی عمل و ظرفیتی برای پذیرش ارزش های مختلف؟
- آیا نه امکان یعنی امکان اعمال یا عدم اعمال برخی عملگرها و قطع وصلی در برخی ویژگی ها؟
- آیا ضرورت با بودن و بودن صرف، یعنی وجود نداشتن هیچ آزادی عملی و محملی و جولانی برای تغییر برابر است؟ آیا ضرورت یعنی اضافه بودن مفهوم خود ضرورت!
- چرا که اگر آزادی عملی نیست و قابلیت برای چند چهرگی و تفاوت و بالقوگی وجود ندارد، چرا اشاره ای و اضافه ای به نسبت بودن و ارجاع به آن چیز قائل شویم؟!
متافیزیک عدم!
- عدم چیست؟ آیا عدم تنها واژه ای که با تلاش در تصور نقیض چیزی به مفهوم آن می رسیم؟
- آیا عدم تشخیص یکتایی و گذار بودن وضعیت هاست؟
- آیا عدم یعنی محال بودگی و نافهم آمدنی بودن؟
متافیزیک غیب
آیا غیب و شهود موضوعاتی متافیزیکی هستند یا موضوعاتی شناختی؟
یعنی آیا تحلیل مفهومی برای بازشناسی و نقادی آن کافی است و یا مفهوم تنها برچسبی و تلاشی است برای اشارتی به واقعیتی؟ نظر من به مفهومی بودن آن نزدیک است، ولی شناخت پذیری و فهم پذیری در یک برش مطلق هستی شناختی هستند.
ابتدا تحلیل مفهومی کنیم، 1- نوع شناسی غیب، آن ها را از هم تفکیک کنیم،

بررسی غیب بودن در چهار زمینه ی عینی-ذهنی، شناخت پذیر-ناپذیر، توصیف پذیر-ناپذیر، اثر دار- فاقد اثر
- غیب نسبی یا مشروط
یعنی غیبی که در شرایط کنونی و با ابزارها و درک کنونی غیب است، یا به واسطه ی برخی ویژگی ها و توانمندی ها قابل قابل شهود و ارجاع است. اینجا با جهل یا ناتوانی شناختی روبرو هستیم و نه غیب. ولی این جهل به این دلیل که بیناذهنی و بینافردی است به نسبت آن گروه و به شرط آن ناتوانی ها غیب است.
- غیب مطلق
اینجا خود غیب بودن، ملاک ارجاع و نام گذاری است و نه امکانات شناختی و دسترسی معرفتی. اینجا خود با دو موضوع مواجه هستیم،
1- تفاوت در عینیت ها و جنس موضوعات؛ برای مثال برخی مقولات نظیر حرکت و تغییر و مفاهیم مانند اشیا نیستند، گویا ذهنی و عقلی هستند، معقولاتند و نه شیئیات. اینجا نیز بحث غیب نیست.
2- غیب را اگر یک حیثیت هستی شناسی، یعنی ادعا این باشد که، غیبی ها عینی و موجودند نظیر سایر اشیا ولی غیر قابل دسترسی شناختی هستند، یعنی *- با هر نوعی ابزاری و روشی قابل دسترس نیستند، یا **- کنه و واقعیت آن ها (چیستی آنها) را نمی توان شناخت یا نه ***- اصلا در خصوص بود و نبود آن ها (هستی آن ها) نمی توان ادعای موجهی داشت.
اینجا سوال بعد این است که آیا آن ها اثری بر جهان مشهود ما دارند ولی قابل شناسایی نیستند یا نه اثری بر ما ندارند ولی هستند!
- هستند واثر قابل شناسایی بر جهان مشهود دارند ولی کنه واقعیت آن ها را نمی توان شناخت!
- هستند، اثر قابل شناسایی بر جهان مشهود ندارند و کنه واقعیت آن ها را نمی توان شناخت
- …
در جدول فوق این تقسیم بندی ارائه شده است.
غیب واقعی باید اثر محسوس نداشته، عینی بوده ولی قابل شناخت نباشد!
شناخت ماهوی
- شناخت به تمایز
- شناخت به تعریف (فروض و مفروضات)
- شناخت به ضرورت
- شناخت به تجربه و محسوس
مهدی سالم، ریچموند هیل
تیتربندی؛ 28 جون 2023