براهین من‌درآوردی برای خدا!

براهین من‌درآوردی برای خدا!

مهدی سالم · · 6 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

براهین من‌درآوردی برای خدا!

ایده‌هایی برای خلق و موجه‌سازی خدا


براهین من‌درآوردی برای خدا!

ایده‌هایی برای خلق و موجه‌سازی خدا

مقدمه

خداسازی و خدابازی، ایده‌های مفرحی هستند. بنده به مثابه یک فرد غیرباورمند که دلیلی برای باور به یک موجود سوپرنچرال، یا عامل فرامادی در سپهر حیات انسانی و طبیعی نمی‌شناسم. و در ضمن به بررسی و موشکافی و نقادی ادعاهای مختلف در این زمینه پرداخته‌ام و مطالبی نگاشته و مباحث بسیاری داشته‌ام. قصد دارم به قول سریال — — گوشت می‌برم خین بیاید! ببینم با درک اجمالی و کلی خودم از مفهوم خدا (سؤال اصلی این است که خدا اصلاً چیست، آیا مفهوم است، آیا مصداق است، آیا تبیین و توضیح است و …) چه زمینه‌ها و دیدگاه‌های به‌دردبخوری می‌توانم در این جا استوار کنم.

امیدوارم بازی مفرح و سودمندی باشد.

مفاهیم اولیه مشترک

مبتذل

متناقض‌نما

خدا به مثابه ناظر و داده‌مند عالم

ناظر نقش مهمی در دیدگاه متأخر ما از علم فیزیک کوانتوم دارد. این ناظر است که موجب شکست توابع موج و آشکارسازی وضعیت‌ها و تحول زمانی تابع موج می‌شود. خود تابع موج هم که ماهیت داده‌ای و مجرد دارد! داده هم که فعلاً علاقه‌مندی موضوعی من است. پس این دو زمینه‌ی خوبی برای یک برهان‌سازی هستند. شکل خلاصه‌ی برهان در ادامه ذکر شده و نقادی‌های خودم به آن هم بعدتر ارائه شده است.

برهان:

۱. در جهان داده هست/ جهان داده‌مند است.
۲. داده، فقط یا در بینش اول‌شخص بر اساس توان حسی و ادراکی او یا در بینش سوم‌شخصِ محیط بر موضوع ممکن می‌شود.
۳. کل جهان یک واحد داده است.
۴. برای کل هستی سوم‌شخص بیرون از آن نمی‌توان در نظر گرفت. (ناموجود (نا در هستی) نمی‌تواند شخص باشد)
۵. اول‌شخصی که کل داده‌های هستی را در خود دارد، یعنی اول‌شخص جامع‌نگر و همه‌بین هستی، خدای احد واحد است.

نقد:

(نقد اول و دوم بر تقریر اولی برهان بود که شخص اول را در نظر نگرفته بود)

۱- داده در بینش اول‌شخص هم ممکن/ متبلور می‌شود. در نتیجه دیدگاه‌های شک‌گرا و یا ایده‌آلیستی نیز می‌توانند داده‌ای بودن هستی را موجه کنند.

  • شخصی اولی بودن خدا به مثابه آگاهی و شخص “شخص‌وار” هستی، خود ایده‌ی جذابی برای خدا است. ولی خدا در این حالت برآمده و برهم‌آمده از هستی بوده و دوگانگی هستی - ذهنی خواهد داشت. طبق تقریر بنده از آگاهی (به مثابه خروجی و ناظری بر برآیند امور)، خدا عاملیت غیر علی در هستی نخواهد داشت. البته عاملیت قاعده‌مند خواهد داشت.

۲- کل جهان فارغ از تغییرات داخلی آن (که دیگر مفهوم کل جهان نخواهد بود) واحد معتبری از داده نیست. تصور کل جهان بدون تغییر، خود تعبیر متناقض‌نمایی است. بنابراین اتصاف چیزی به این امر متناقض‌نما خود متناقض‌نما و موهومی است.

۳- ناظر کل محیط بر جهان که در جهان نیست، خود متناقض‌نما است.


خدا به مثابه حافظه‌ی عالم

ایده:

۱. زمان حافظه‌ی تغییرات “هستی در حال شدن” است.

  • در ساده‌ترین شکل، در یک سیستم باینری/ فرضاً دو حالت روشن و خاموش؛
  • حداقل دو تا وضعیت را باید داشته باشی تا بفهمی تغییر هست. (برای بازشناسی آن سیستم به عنوان سیستم متحرک و پویا، باید داده‌ای از دو وضعیت متفاوت داشته باشی که خبری از آن سیستم باشند)
  • داشتن دو تا وضعیت یعنی حافظه؛
  • تا تغییر وضعیتی نباشد، داده‌ای به‌وجود نمی‌آید و حافظه‌ای اضافه نمی‌شود،
  • حافظه‌ی سیستم را نمی‌توان درون‌زاد سیستم دانست! مگر سیستم دو لایه‌ی مرتبطی را فرض کرد! ۱. قاعده‌ی تغییر در هر سیستم پویایی را نمی‌توان دورن‌زاد آن سیستم دانست! (خیلی بحث‌برانگیز است!) ۲. قاعده‌ی تغییر نمی‌تواند در تغییرات عالم باشد یا جزو تغییرات عالم باشد. ۳. حافظه‌ی عالم خود عالم نیست! یا حافظه‌ی عالم اعم از جزئیات و اجزای عالم است.
  • امکان دوری بودن ذخیره شدن حافظه!

نقد:

۱. سیستم را به اجزای سیستم فروکاستن بی‌معنی است. سیستم اجزا و ارتباط بین اجزا (قاعده‌ی تغییر در سیستم) و حصول کلیتی از میان این‌ها است. ۲. پس به نظر می‌رسد، سیستم پویای عینی صرف (ماده بدون حافظه و اطلاعات) بی‌معنا باشد!


خدا به مشابه شعور و خودآگاهی هستی…


خدا به مثابه محمل جهان‌های موازی و جهان‌های امکانی

خدا ذات مجرد و آگاهی فراگیر جهان‌های امکانی و جهان‌های موازی است که تدبیر و سازگاری و بقای آن‌ها را فراهم می‌کند.


خدا به مثابه لحظه‌ی حال در هستی!

آینده چیست؟ گذشته چیست؟ آیا گذشته جز یک خاطره و توانایی به یادآوری در لحظه است؟ آیا آینده جز تحقق یکی از حالات ممکن و تحقق یکی از آرایش‌های قابل تصور از حالات کنونی است؟ و آیا هر گذشته یا آینده‌ای جز به حال شدن، معنی‌دار و صاحب اثر نمی‌شوند؟

اگر چنین باشد به نظر می‌رسد، حال ویژگی متمایز‌کننده‌ای داشته باشد، یک توانایی حیات‌بخشی و صاحب اثر بودنی که گویا از گذشته سلب شده و برای آینده احتمالی است. خدا می‌تواند تونلی و محملی و بستری باشد که چنین مؤثر شدنی و خروج از حالت امکانی را میسر کند.

طبیعی است چالش‌های مربوط به تعریف و تحدید مفهومی در این جا بسیار پررنگ و چالش‌آفرین هستند. خود تعریف و تحدید لحظه به یک سیاه‌چاله‌ی بی‌انتها خواهد انجامید، که هم می‌تواند مؤید و تثبیت‌کننده‌ی وجود چنین تمایز و خاصیت ویژه‌ای باشد و هم می‌تواند از سوی دیگر، رویکرد تبیینی‌اش را زایل و نادقیق و غیرپذیرفتنی کند. در این حالت گویا، خداوند همان اصل عدم قطعیتی است که پایه‌ی هست شدن و منشأ اثر شدن در هستی است.


خدا به مثابه ساکشن انتهایی هستی!

اگر مقصد هستی را سیاه‌چاله‌ای و مکش‌گری عظیم بدانیم که حرکت و شدن و بودن در بستر آن ممکن و محقق است. این را می‌توان همان خدا دانست!


دقایق و ملاحظات روش‌شناختی

نیاز به پاسخ‌های زیر برای برهان‌سازی ضروری هستند:

ایجابی:

سلبی:

چه وضعیتی پیش بیاید:

  • خدای ادعایی ما خدا نمی‌شود؟
  • خدا بودنش در نظریه‌پردازی و ارجاع ما ناسازگار و ناپذیرفتنی می‌شود؟

نوشته‌های مربوط بنده:

مهدی سالم،

تورنتو، ۱۴ آوریل ۲۰۲۳

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: