فرگشت؛ علم یا آرزو
چرا باید به دلیل اینکه یک تئوری احتمال تایید سوگیری های و ارزش های ذهنی ما رو به همراه داشته باشند یا نداشته باشد (حداقل در نگاه و درک…
فرگشت؛ علم یا آرزو
چرا باید به دلیل اینکه یک تئوری احتمال تایید سوگیری های و ارزش های ذهنی ما رو به همراه داشته باشند یا نداشته باشد (حداقل در نگاه و درک اولیه) حمایت و قوت اضافه یا کمتری باید نسبت به آن تئوری معطوف باشد؟ آیا این عاقلانه و حقیقت جویانه است؟ آیا غیر از حقیقت جویی ارزش دیگری در حوزه ی اندیشه وجود دارد؟
تحلیل فلسفی فرگشت
(1) قاعده ی اولی که در فرگشت بهش توجه می شه، یک قسمت ش تحلیلی هست. Natural Selection من این مورد رو فیلتراسیون می نامم.
- برنده … برنده است….
- سازگار … می ماند….
- آنکه مانده … سازگار بوده….
تحلیلی به این معنی که درست مانند جمله ی مجرد بدون همسر است و یا کچل بدون مو است، صدق این گزاره ها در مفهوم و معنای زبانی خود آن هاست و ربطی به تجربه ای در این زمینه ندارد.
(2) قسمت دوم، بحث رندوم بودن یا نبودن یا بحث کور بودن تغییرات Random Mutation من این قسمت رو پراکنش و تکثر سازی می نامم.
این بحث خیلی مشکلی هست. هر چی قسمت قبل ساده هست و خود تایید گر بود، این دومی خود ویران گر است و حتی از تعریف و تدقیق شدن فرار می کند.
1- تصادف عدمی هست و ساختنی نیست.
- بی الگویی رو نمی توان ساخت!، ساخت و طراحی مراحل الگوریتمی ای هستند و در نهایت برای ساخت شان ارتباط مستقل ها و یا جایی استفاده از رندوم مورد نیاز است
2- تصادفی بودن رو هم نمی توان تشخیص داد!
- نهایتا می توان گفت حتی تا بررسی و ارزیابی یک گام قبل از بی نهایت و بررسی تمامی الگوهای مختلف، هنوز هیچ الگومندی کشف نشده است.
به شکل خلاصه مشکلاتی که از تصادفی بودن بهش دچار می شیم حداقل دو مورد زیر هستند:
- اگر در جهان تصادفی باشه، خدایی و خالقی نخواهد بود. (خالق دانا و توانایی کل)
- اگر در جهان تصادفی نباشه، هستی در یک تکرار بسیار کوچک باید شکسته بشه و در هم فرو بریزه! این استدراج و بطئی بودن هستی نشون از وجود حلقه های غیر تکراری دارد.
خلاصه بحث به لحاظ فنی در خصوص تصادفی بودن به قفل و گیر می خوره…
(3) مورد سوم که زمان مندی و بطئی بودن و تدریجی بودن تغییرات هست Timely, Sequential من این قسمت رو پیوستگی تغییرات منجر به تنوع گونه ها می دونم، بخشی که پای حافظه (دستورالعمل های زیستی و بیو شیمیایی) و حفظ سازگاری های گذشته (تجارب و الگوهای تطبیق و ترمیم) در میون میاد.
این ها هیچ امتیازی برای دین دار یا بی دین از دید من ایجاد نمی کنه…
جز اینکه، جفتمون اگر به طبیعت گرایی روش شناختی پایبند باشیم و به تفکر استقرایی و تجربه محور بیناذهنی اکتفا کنیم.
هر موقع چه طبیعت گرایی و یا خدا باوری، ما رو از این سطح مشترک آزمایش و خطا دور کرد، دیگه دگم شدیم و استعلایی اندیشیدیم.
فرگشت و تکامل /جهت مندی
چهره ای که از فرگشت یا دگرگشت دیده ایم، تکاملی بوده است و پیچیدگی و پیچیده شدن ترکیب های بیوشیمیایی را نشان داده است.
- چگونه می توان به شکل طبیعت گرایانه و نه خلقت گرایانه و یا مبتنی بر ایده های طراحی هوشمند این قضیه رو توضیح داد؟
- تکامل خواندن فرگشت، تا چه میزان و چطور به نفع باورمندان است؟
برای نتیجه گیری و استنتاج باید، بحث امکان و ضرورت را تفکیک کرد. اگر توانستیم ضرورت چیزی را نشان بدهیم، می توانیم با قطعیت در خصوص ادعای خود پافشاری کنیم، در غیر این صورت به استنتاجی احتمالی توصل جسته ایم و باید رقبا را نیز بررسی کنیم، همچنین به جنس و دامنه ی تعهدات معرفتی و پیش فرض های متافیزیکی بکار رفته توجه کنیم.
سوال دقیق این است، آیا مسیر پیچیده شدن و فرضا تکاملی بودن فرگشت ضروری است و این ضرورت، ضرورتا غیر قابل توجیه به شکل مکانیکی و غیر طراحی شده است؟
برای پاسخ به این سوال باید سه موضوع را مورد بررسی قرار داد:
1- نرخ تغییرات ژنتیک (تغییرات در افراد . گونه ها)
2- تغییرات در محیط و تحول نوع اثر محیط بر بقای گونه ها
3- مدل حفظ و انتقال داده های ژنتیکی و آموزه های سازگاری
سوال مهم دیگر این است، آیا مسیر معکوسی ممکن است؟
به نظر معکوس بودن مسیر معنی چندانی ندارد، درست مانند اینکه اتفاقی که افتاده بازگشت پذیر نیست، یا تجربه ای که به دست آمده را نمی توان پاک کرد! فرگشت هم یک بازی است که به راه افتاده است و سیال بودن و سیالیت او، مقتضیاتی برای خود دارد.
بگذارید با یک مثال شرایط فرضی ساده ترشدن ویژگی های حیانی را بررسی کنیم.
فرض کنید، در وضعیت وفور منابع هستیم، افراد با هوش و دارای توان خلاقیت بالاتر که از حوزه ی اجتماعی خود دور می شوند، نرخ مخاطره و مرگ و میر بالاتری دارند، همچنین مشغولیت های فکری آن ها، فرصت فعالیت های جنسی آن ها را کاهش دهد.
در این حالت افرادی از این گروه جمعیت بیشتری خواهند یافت که مخاطره کننده نبوده و به دنبال خلاقیت و راه های جدید نباشند. عدم نیاز به حل مساله جدید، و بازیگوشی آن ها به لحاظ جنسی از جذابیت آن ها بکاهد. در این حالت، ژن این افراد تکثیر کمتری خواهد یافت و می توان انتظار داشت که این طبقه از اعضای این جنس به اقلیت رسیده و در نهایت حذف شوند.
با این وجود، در این سطح از تغییرات، داده ی ژنتیکی خاصی حذف نشده است و محتمل است با تغییر شرایط محیطی و احتیاج افراد به حل مساله و خلاقیت و نظایر آن، جمعیت افراد باهوش و جذابیت جنسی آن ها را افزایش دهد و موجب وفور آن ها در جمع و گونه شود.
ولی بحث اینه هیچ ضرورتی برای ادامه ی این نیست. پیچیده شدن یا نشدن نسبت تغییرات تحولات و سازگاری هست. اگر تحولات نرخ بیشتری از حذفیات به دلیل ناسازگاری داشته باشند، پیچیده شدن و تکامل مشاهده می شه. اگر هم نه که برعکس می شه.
طبیعتا وقتی اتصال داده ای در فرگشت حذف بشه.. این هم نکته ی مهمی هست.
Most importantly, evolution does not progress toward an ultimate or proximate goal (Gould 1989). Evolution is not “going somewhere”; it just describes changes in inherited traits over time. Occasionally, and perhaps inevitably, this change results in increases in biological complexity, but to interpret this as “progress” is to misunderstand the mechanism. For instance, that single-celled organisms eventually gave rise to multicellular organisms might appear to exemplify directed movement towards so-called “higher” life-forms. But as Gould (1996) and others point out, there is a left-hand wall to complexity; by definition, the simplest possible organism can only become more complex or stay the same. In this sense, evolution is a “drunkards walk” (Figure 1), wherein certain lineages inevitably attain unexplored novelty in form and function. By the same token, terms like “reverse evolution” and “devolution” are nonsensical; similar traits and gene sequences may recur at different moments in biological history, but this is still just evolution: change over time.
The “drunkard’s walk” as an explanatory metaphor for patterns of increasing complexity in evolution
A drunken man leaving a bar at the end of the night starts with the (locked) door to his back and is equally likely to stagger to the left or to the right. Because he cannot move back through the door, it is inevitable that he will eventually fall into the gutter despite not having made a conscious decision to move in that direction. Evolutionary change likewise does not progress towards a goal or final destination.
Andrew A. Forbes و Billy A. Krimmel که در سال 2010 منتشر شده بود
بهزاد جان آخه غیر تکاملی یعنی چی؟ از دید آغازش می گم ها… اگر آغازی باشه، خوب این آغاز که از صفر نمی تونه صفرتر بشه یا منفی تر بشه… بنابراین باید به یک حدی برسه که پایداری نسبی داشته باشه و بعدش کل قصه می شه یا فلکچوییشن (نوسانات) یا حرکت کلی اش جهت دار می شه… حرکت کلی جهت منفی احتمالا زود به صفر برگرده… کل بحث اینه که آیا داده ای و حافظه ای و دروس آموخته ای ثبت و نگه داری می شه یا نمی شه…
به هبارت دیگه
بالاخره یک چیزی باید باشه و بوجود بیاد بعد به قول شما بالا پایین بشه و یا روند کلی ای بالا یا پایین باشه!
روند پایین دیگه کمتر از صفر نداریم که.. روند بالا رو ولی مگه می شه براش حد زد به این سادگی؟
نظم چیست، طراح کیست؟
به نظرم در تکمیل این بحث باید انواع مختلف نظمی که می گیم رو از هم تفکیک کنیم.
برای مثال فعلا این سه تا رو تفکیک کنیم و بعدش به شکل سازگار نشون بدیم آیا می شه، این ها رو کاهش داد و یکی رو با دیگری توضیح داد. یعنی تقلیل گرایی رو روش پیاده کنیم. به نظرم این بهترین و موثرترین تلاش جدی هست. اینجا اتفاقا ملاک ها و موارد اضافه ای که تو هر سطح قابل پاسخ دادن نیست مشخص می شه و برای تلاش های تقلیل گرایی بعدی راهنمایی ارائه می ده.
- نظم مکانیکی / ریاضیاتی Mechanic/ Mathematical
- نظم ارگانیکی / سیستمی Organic/ Systematic
- نظم سینتتیک / زیستی Synthetic/ Alive/ Biological
تبعیت از یک یا چند طرح یا طرح واره و یا احصا پذیری اون می شه نظم.
قضیه به نظر یکم پیچیده تر هست.
یک مبحث نظم مکانیکی داریم که بیشتر به ترتیب وارگی و تکرار منتظم (قاعده مند مشابه شما) اشاره می کنه. Mechanic
یکی دیگه که بیشتر اتفاقا بحث برانگیزه هست، نظم به مثابه هدف مندی و کارکرد داشتن در یک نظم و طرح بالاتر هست. یعنی انتظام فرا جزئی هست. بهش بگیم نظم ارگانیک Organic یا سینتتیک Syntactic. Synthetical
اگر مورد دوم باشه، یعنی هدفی باشه و مقایسه ی اتفاق ها نه بر اساس ابعاد مکانیکی و ریاضیاتی و آماری (توزیع های آماری فرضا) بلکه بر اساس اهداف و خواسته ها و طرح های تدبیر شده باشه…
این جا مسئله این می شه که هستی مساله داره، هستی درش بایدی هست و مودالیتی وجود دارد. Modality و همون مبحث باید از هست… بزرگترین دعوا و مشاجره این وسط هست.
مفاهیم و معانی مختلف ولی مربوط به نظم و قاعده مندی و طرح پذیری که به ذهنم رسید در انگلیسی که هر کدوم داستان خودشون رو دارن ولی به بحث هم مربوط هستند به شرح زیره:
Order
Pattern
Discipline
Harmony
Efficiency / Being Efficient
Optimum/ Optimized
Functional
Productiveness
Systematic/ System
Unity/ Being Unified
Well Organized
Designed/ Well Designed
Sound/ Soundness
Perfectness
Aimful/ Purposeful
Sequenced /Sequential
Series/ Serializable
Symmetry/ Symmetric
Geometry/ Geometric
Arranged
Structured
Tidiness
Neatness
Trimmed
Standard
Uniformity
Well Defined
Geodesic / Geometric
Interactive
Responsiveness
Adaptiveness
Template
Flawless
سوالات بی پاسخ ولی مهم فرگشتی:
1-منشا کدهای ژنتیک از کجا است و این کدها چگونه وارد سلولها شده اند؟
2- اطلاعات و دستورالعملهای لازمه جهت تقسیم سلولها از کجا آمده است؟
3- اطلاعات و دستورالعملهای لازمه که باعث سازماندهی سلولها است از کجا آمده است؟
4- اطلاعات لازمه جهت تشخیص خطا تصحیح خطا و تعمیر و ترمیم سلولها از کجا امده است؟
5- در سلولها چه چیزی این دستور العمل ها را دیکته میکند؟
6- اطلاعات لازمه جهت بقای سلولها از کجا امده است؟
7- یک سلول چگونه بدانند که چگونه تکامل پیدا کنند؟
مهدی سالم