«در چرایی» نه به تنظیم دقیق!

«در چرایی» نه به تنظیم دقیق!

مهدی سالم · · 5 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

«در چرایی» نه به تنظیم دقیق!

جهان خاص، منحصر‌به‌فرد و تنظیم شده، یا جهانی غیرخاص در میان انبوه جهان‌ها و انبوه تنظیمات؟


«در چرایی» نه به تنظیم دقیق!

جهان خاص، منحصر‌به‌فرد و تنظیم شده، یا جهانی غیرخاص در میان انبوه جهان‌ها و انبوه تنظیمات همه مطلوب؟

خلاصه‌ای از استدلال من بر این که تنظیم ظریف، افزونه‌ای بر سناریوهای قابل توجیه طبیعت‌گرایی نمی‌زند و تنها برچسبی اضافه و دل‌خوش‌کنک است. این بحث تا حدود زیادی در جلسه‌ی «دقت تنظیم نشده، یا تنظیمی دقیق و منحصر‌به‌فرد» ارائه شد.

خلاصه: هر دو دیدگاه، هم سناریوی جهان کنونی و هم سناریوی رقیبش، تعداد نامحدودی جهان را بدون امتیاز یا برتری نسبت به یکدیگر موجه می‌کنند؛ یکی بدون مفروضات اضافه و دیگری با مفروضات بسیاری که لزوماً فلسفی هم نیستند.

نگرش الهیاتی

۱- جهان واقعی (جهان فیزیکی ما) تنظیم شده، خاص و منحصر‌به‌فرد است. ۲- تنظیم‌کننده‌ی جهان با در اختیار داشتن انتخاب‌هایی نامحدود، انتخاب‌های هدفمندی کرده که همان تنظیمِ مورد نظرش بوده است (خاص بودن جهان ما آن را به صانع هوشمند نیازمند می‌کند). ۳- صانع هوشمند کار عبث نمی‌تواند بکند. ۴- صانع هوشمند نمی‌تواند بی‌کار و معطل بماند. ۵- صانع هوشمند زشتی و بی‌تنظیمی نمی‌آفریند. ۶- صانع هوشمند محدود و معطل به کاری که می‌کند نیست. ۷- خدای خالق، سازنده‌ی جهان‌های واقعی و محقق است (واحد صنع خدا، جهان واقعی است). ۸- اگر صانع هوشمند معطل به کارهای آغاز شده‌اش نباشد، نتواند بی‌کار بماند (عبث است) و کار تکراری نتواند بکند (عبث است)، لاجرم باید جهان‌های بی‌شماری بیافریند که همگی زیبا و تنظیم شده باشند. ۹- اگر بی‌شمار جهان زیبا و تنظیم شده و خاص داشته باشیم و اصلاً جهان نازیبا و غیرتنظیم‌شده نداشته باشیم، در اصل، «خاص و منحصر‌به‌فرد بودنِ» جهان ما توصیفی اضافه و غیرگویا است. ۱۰- یعنی همه‌ی جهان‌های واقعی که نباید تکراری باشند، به‌یک اعتبار منحصر‌به‌فرد و تنظیم شده هستند. ۱۱- بنابراین تنظیم شده خواندن این جهان، جهانی را از جهان دیگری متمایز نمی‌کند؛ بی‌شمار جهان با تنظیمات دیگر هم هستند که زیبایند. ۱۲- از «خاص بودن» جهان به «خاص نبودن» آن رسیدیم؛ یعنی با افزودن خالق هوشمند، ارزش‌های ویژه‌ای که مورد نظر تنظیم‌گری بود فاقد وجاهت می‌شوند.

نگرش طبیعت‌گرایانه

۱- جهان ما دلیلی برای خاص بودن و تنظیم ویژه داشتن ندارد. ۲- فرضِ تک‌جهانی یا چندجهانی (مولتی‌ورس)، هر دو ممکن و به‌یک اندازه طبیعی هستند. ۳- هر جهانِ طبیعی متمایز یا تکراری، وضعیت‌های خود را دارد و چیزی فرای طبیعت نیست تا نسبت به آن ارزشیابیِ زیبایی‌شناختی کند. ۴- زشتی، زیبایی و تنظیم، برای موجودات ارگانیکی که درک مودال و نورماتیو دارند، به‌شکل محتملاً اپی‌فنومنال (یک‌طرفه) و به‌نسبت شناخت محدود آن‌ها قابل ارجاع محلی است.

نتیجه‌گیری: طبیعت‌گرایی وضعیت‌ها و سناریوهای محتمل را بدون نیاز به فرض‌های متافیزیکیِ اضافه و انسان‌نگر توضیح می‌دهد. دیدگاه باورمند، تنها صفت اضافه‌ی تنظیم‌شدگی را بدون اینکه شرایطِ غیر از آن قابل تحقق باشد اضافه می‌کند. همچنین صانع هوشمند برای تنظیم‌گری و هدف‌جویی نیاز به محیط و شرایطی دارد که چنین کاری در آن معنا یابد؛ یعنی خود نمی‌تواند مرجع نهایی چنین تنظیماتی باشد و بسیط و نهایی و فرای اتفاقات نیست.

مهدی سالم؛ اوت ۲۰۲۳


پاسخی در نقد «باور پایه» و «تنظیم دقیق»

حرف من ساده است؛ مشابه پاسخی است که به آلوین پلانتینجا در بحث «وارانت» می‌دهم. او اعلام می‌کند خدا یک «باور پایه» است و مثالی که می‌زند این است که در تصدیقِ دیگری ما امر یقینی‌ای نداریم ولی به آن باور داریم و برایمان یک باور پایه (بدیهی) است. این تشبیه درست نیست؛ دغدغه‌ی انسان‌ها تشابهی بین درک خدا و درک دیگری نمی‌بیند. پلانتینجا احتمالاً بگوید مهم نیست انسان چه درکی کند، بلکه ساختار استدلالی مشابه است؛ اما این برای من کافی نیست.

حالا بیاییم سراغ تنظیم دقیق. ما در طبیعت دنبال چه چیزی می‌گردیم؟ برای چه چیزی دنبال منشأ انسانی می‌گردیم و برای چه چیزی دنبال تبیین طبیعی؟ اگر یک نوشته یا ساختار غیرطبیعی ببینیم، دنبال کسی می‌گردیم که آن را از حالت طبیعی خارج (دفورمه) کرده باشد؛ یعنی مفهوم «دست‌ساز بودن» را با خود داریم و در مقابل، مفهوم روالِ طبیعی و غیردست‌خورده را هم داریم.

در براهین نظم، ما آن درک «برساخته بودن» را به کل کائنات تعمیم می‌دهیم؛ یعنی موضوع را حاصل یک تنظیمِ انسان‌گونه می‌دانیم که قدرت بزرگتری دارد. ما انسان‌ها صانع هستیم و ابزارهایی از مواد طبیعی می‌سازیم. نگاه به تنظیم‌گر بزرگ هم همین است؛ یعنی به قصدمندی و صورتبندیِ اندیشیده برای اهداف خاص اشاره می‌کند. اما اینجا مشکل پدیدار می‌شود:

۱- این برهان اصلاً «خالق» را موجه نمی‌کند، بلکه «تنظیم‌کننده» را موجه می‌کند. ۲- تنظیم‌گری همواره با وجود قواعد و قوانین است و فقط استفاده‌ی هدفمند از آن‌هاست. ۳- ساختن و تنظیم کردنی که ما تجربه می‌کنیم، بین دانستن و نادانستن و سرشار از ناشناخته‌ها است. اگر هدف، حیات کربنی بوده باشد، اتفاقاً طراح، دقیق و سوار بر تمام ارکان گیتی نبوده است. دفاعیاتی مثل «خداباوری شکاکانه» (Skeptical Theism) در اینجا تنها از نوع Ad hoc (من‌درآوردی برای رفع موردیِ اشکال) است. ۴- خدایی که به اسباب نیاز نداشته باشد نباید این‌طوری خلق کند. تصویرِ منتج از این برهان، خدای «کن‌فیکون» نیست؛ خدای دئیستی شاید باشد، اما خدای قادر و مالکِ ادیان دیگر نخواهد بود. ۵- این تصویر، خدا را بسیار درگیر زمان، مکان و اسباب می‌کند و خدا را کوچک می‌کند (اشکالی که ابن‌سینا به برهان حدوث می‌گرفت). اگر بی‌نهایت دنیا باشد و خدا هیچ‌گاه بی‌کار نبوده باشد، آنگاه اگر دنیاها مشابه باشند که عبث است و اگر متفاوت باشند، یعنی این دنیا «بهینه و نهایی» نیست. با افزایش تعداد دنیاها، احتمالِ شانسی بودنِ این تنظیم بالا می‌رود و برهان خودشکن می‌شود. ۶- کلاً ارزیابیِ انسانی از کیفیت و نظم در هستی، با توجه به خودبزرگ‌بینی نهفته در آن، بی‌معنی است.

مهدی سالم؛ اوت ۲۰۲۳

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: