صیروریت، شدن (Becoming)
تفاسیر و تصاویر علی از صیروریت/ شدن (Becoming) هستی:
صیروریت، شدن (Becoming)
تفاسیر و تصاویر علی از صیروریت/ شدن (Becoming) هستی:
۱- تصویر گسسته
بهترین حالت شاید تصویری گرافمانند باشد؛ تصویری مشابه شبکههای کامپیوتری سرشار از گرههای ارتباطی “بسیاری با بسیاری” از گرههای قبلی که از یک سو (سمت راست فرضا) به سوی دیگر در محور فرضا زمان گسترش مییابد. این کنشها در این تصویر یکطرفه و از راست به چپ خواهند بود. هر گره جدید، حاصل و برآمدهی تمامی گرههایی است که به آن متصل شده است و هر گره قبلی آن نیز چنین خواهد بود. در حقیقت برای مصور شدن هستی و عینیتر شدن قضیه باید دانست، این گرهها خود مشتمل بر آرایهای یا مجموعهای درهمتنیده از زوجهای “نام و ارزش” هستند (مانند JSON Object) که تاثیر و تاثر این ویژگیها از تمامی گرههای مرتبط، ویژگیهای گره/ گرههای جدید را به دست میدهند.
۱. در این تصویر، فرضا قوانین همان قواعد و عملیاتهایی هستند که این ویژگیها با هم، بر هم و در هم انجام میدهند. ۲. خود این گرهها و اتصال ارتباطی آنها، در اصل جفت نام و ارزشی است که قابل ذخیره در همان جفت فهرست ویژگیهای شی است! یعنی به مثابه بلاکچین، یک چینشی از گرههای قبلی در هدر (ابتدای آبجکت) گره جدید ثبت و ضبط شدنی است، بهعلاوه که ویژگیها نیز خود آنگونه که نتیجه شدهاند در بدنهی اصلی این آبجکت ثبت و ضبط خواهند شد. در این تعبیر هستی یک جفت فهرستی از ویژگیهاست که به مثابه یک برهان در یک دستگاه استدلالی در حال حل به روش استنتاج قیاسی است! بهگونهای که بنا به رابطهی استلزامی بین عملیات ویژگیها بر یکدیگر، بیزمانی در این تحلیل قابل تشخیص است!
به شکل خندهداری در تصویرسازی گسسته از زمان و شدن و صیروریت به بیزمان بودن آنها به واسطهی قیاسی بودن و برهانی بودن و استلزامی بودن رابطهشون رسیدیم… صلوات 🤣
نقد
برای رفتن از زمان x به x + 1 باید عملگری تعریف شود یا نیروی مازادی آن را موجه کند. این عملگر یا نیروی مازاد است که شدن و حرکت را موجه میکند، والا تصاویر گسسته و ضبط مشخصهها و ویژگیها که موجهساز حرکت و تغییرات نیست! این تنها بازگویهای و تصویری از آن است؛ یعنی گویا تغییرات مازاد بر این تصویرها و ویژگیها است، که خود فعلیتیافتگی ویژگیها هستند. هر ویژگیای فرضا دارای دامنهی آزادی خاصی است و از دامنهای از ممکنات برخوردار است که توضیح آن میتواند توابع و عملگرهای مربوط به خودی داشته باشد. (یک سوال: این توابع تغییر، پیشینی هستند؟ نتیجهی سایر ویژگیها هستند؟ یا تصادفی یا آشوبناک؟ این سوال سختی است با پاسخهایی که همه دردسرساز خواهند بود!)
به درک بنده، این خاصیت که ما از x به x + 1 میرویم و آن را شهودی مییابیم و شاید پایهایترین درک فیزیک ماست و آن را با نامهای مختلفی نظیر آنتروپی، جهت پیکان زمان و تحول زمانی تابع موج میشناسیم، اتفاقا همین سوال اصلی “شدن و حرکت و تحقق” (Actualization) مدام هستی است. نوعی که این تغییرات و تحولات در بستری فرضا به نام فضازمان گسترش مییابند و منقش میشوند، موضوعی ثانویه است!
۲- تصویر پیوسته
فعلا خیلی خام هست این. من اصل حرفم رو نمینویسم چون خیلی تخیلی هست و شاید آمادهی ارائه نباشه، اینها خود موارد خندهدار مشابهی هست که میشه گفت!
در این تصویر پیوستهی مورد نظر بنده، یک بافت و بافتاری هست که حرکتی در اون ساری و جاری میشه. بافت و بافتار الزامات و قواعد خودش رو داره، که بر اون و به واسطهی اون حرکت و موج اعمال میشه؛ یعنی زمان و هستی یک مادهی خام هست که در یک بافتی و زمینهای که نقش و نگار و عملگرهایی داره (که همین هم اثر ماقبل خودش هست، یعنی خودش بر روی خودش خم شده! یا خودش روی خودش داره گسترش پیدا میکنه در یک حرکت فرضا مارپیچی محقق میشه!) که شدن و نتایج و نقشی که میگیره حاصل اثر اون زمینه بر این حرکت پیوسته و تدریجی گسترشیاینده هست. یا حرکات پیوستهای که در یک سطح زیرینی در حال تحقق یکپارچه هست ولی انعکاسی از اون در حالت آیینهگون بر بالای اون محیط نقش و نگار میبنده؛ یعنی هستی به نحو شناختی ما نمود اون پیوستگی هست که در اصل، شدن از اون هست، ولی اونجا پیوستگی و یکتاییای وجود داره. یا به شکل خلاصه، لکهای که در بافتی گسترش مییابد؟ بافت و بافتار گویا مستقل و پیشینی است (بافت و بافتار پیشینی و مستقل و ضروری هست تو این تعبیر و اتفاقا فرازمان هست! یا میتونه باشه 😬).
گسترش لکهی هستی بر خود، در پیوستار امکان
هستی و تکینگی مشابه کیسهای پر از مایع است که با سوراخشدناش مایع درونی به برون و بر سطح کیسه گسترش مییابد! پایستگی بین مادهی درون و بیرون وجود دارد. فشار مادهی برونیافته بر خود اون کیسه، خود منجر به تخلیهی درون کیسه و تسریع اون تخلیه شدن میشه، که این در اول خیلی شدید هست ولی به مرور زمان با گستردهشدن مایع و پخششدنش از قدرت فشارش و اثرش بر بافتار قبلی کاسته شده و سرعت گسترش هم کمتر میشه. در نهایت با خالیشدن آن کیسه، این گسترش متاخر به سطح جدید همان خاصیت کیسهای میدهد که خود مجدد سوراخشدنی و گسترشیافتنی است! این مایع در بافتار تثبیت میشه و یکیشدنی بهوجود میآره که خود حالت کیسهای رو بهوجود میآره، یعنی خودش ظرف و مظروف خودش هست.
آیا آن سطح بافتارمند است؟ از ابتدا بافتارمند بوده یا لوحی کاملا سفید و علیالسویه ممکن است؟ اینها سوالات سختی هستند. برای تعمیق تخیل و قصهپردازی، فرضا در این تعابیر مادهی سیاه همان مادههای باقیمانده در کیسهی قبل هستند. انرژی تاریک همان شدت و فشار جهیدن آن مایع به بیرون و همچنین اثر و سنگینی این گسترش جدید و ماده بر کیسهی قبلی که با گسترش خود تا زمانی فشار بیشتری بر سطوح قبلی انداخته و تخلیهی کامل رو ممکن میکنن. خود این اثر و حرکت جدید بر حرکت قبلی اعوجاج و برانگیختگی و نقش و نگار بافتاری اختصاصیشده ایجاد میکند. این بر خود فروافزوده شدن و بر خود خمیده شدن فضازمان در تصویر پیوسته آیا میتواند توضیح هندسی دقیقتری داشته باشد؟ یعنی این واقعیت که میتوان یک دایرهی توپر دوبعدی را در سطح یک کرهی سهبعدی مپ (تناظر بخشی) کرد! آیا آن حرکت مارپیچیای که من اشاره کردم، با این نکته بهتر قابل توضیح است؟
مثالی از شدن
دو گانه بودن “شدن و بودن” (Becoming and Being) یکی مشتمل بر برداشت گسسته و عکسگونه از هستی هست (بودن)، یکی تاکیدش بر حرکت دائم و پیوسته در زمینهی هستی هست! (Becoming). بستری پیوسته که تکالکترونی در آن با سرعت بینهایت در حال حرکت هست. بالای این بستر تعداد زیادی لامپهایی با توان نوری متفاوت وجود دارند که به شکل گسسته و در فواصل پلانک کنار هم چیده شدهاند. هر کدام از این لامپها نماد موجود (بستههای ویژگی یا ماهیتها) هستند و عامل وجود و ظهور اون لامپها، همین الکترون در حال نوسان و موجهای بیشماری که در رفتوآمدش با بالاترین فرکانس ممکن موجی بر بستر میدانی زیر لامپها ایجاد کرده.
الکترون فرضا وجوده و لامپها موجودات! وجود در حالت سوپرپوزیشن هست بین هر دو لامپ به هم چسبیدهای که در هر حال گسسته هستند! ولی اثر وجود لختیای داره و گسترش موجیای ایجاد میکنه که تا روشنشدن بعدی باقی میمونه! بنابراین از دید یک ناظر (که سرعت پردازشاش بینهایت نیست!) خاموشیای و وقفهای در روشنشدنها نیست! یعنی روشنشدن و خاموششدنی نیست… فقط حرکت نور هست در یک بستر مشخص! اینجا اگر بحث خطا رو پیش بیاریم که بعضی این لامپها بر اساس خطا ممکنه روشن نشن یا تاخیر در روشنشدن پیدا کنن! تصویر از پیوستگی و یکنواختی درمیآد و وجود در یک تمایزی از خودش نمودار میشه… (فرضا همون رابطهی ۱ به ۱۰ میلیارد در حذف ماده و پادماده!)
۸ فوریه ۲۰۲۳ Richmond Hill