تعابیری فیزیکالیستی از …!

تعابیری فیزیکالیستی از …!

مهدی سالم · · 12 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

تعابیری فیزیکالیستی از …!

محرک لایتحرک


حرکت و شدن

حرکت چیست؟ حرکت از دید من به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن، توانایی تبیین گزاره‌ای و توصیف وضعیت به‌شکل غیرپارامتری میسر نباشد. به زبان دیگر شیء متحرک و یا سیستم متحرک، همواره وضعیتی را ایجاد می‌کنند که قبل از به‌دست گرفتن آن (توصیف‌پذیر شدن آن) متواری (متحول) شده است.

حرکت چیست؟ وضعیتی است که در آن، توانایی تبیین گزاره‌ای و توصیف وضعیت فارغ از محدودیت‌های نگارشی به‌شکل غیرپارامتری میسر نباشد. شیء یا سیستم متحرک، همواره از توصیف‌پذیر شدن گریزان است.

حرکتمندی یعنی وضعیت شکارناشدنی بودن. به کمیت یا شماره‌ناآمدنی بودن و همواره افزونگی داشتن بر هر نمره‌دهی و توصیف‌بخشی‌ای از آن. به تعبیر دیگر حرکتمندی یعنی بی‌کرانگی.

مثال‌هایی از این الزام پارامتری شدن (خودم دوست دارم بگویم خطی نبودن یا متجانس نبودن) نیاز به اشاره به n+1 در یک سری ساده‌ی عددی است. به تعبیر من هنگامی که برای توصیف یک سری نیاز به کاربرد پارامتر پیدا می‌شود، این توصیف دیگر خطی نیست بلکه پارامتری است. ۱ ۲ ۳ ۴ .. خطی هستند ولی وقتی در انتها نیاز است تا نوشته شود n + ۱ یعنی باز بودن سری نشان داده شود، دیگر این توصیف خطی نیست. البته این نکته مواردی که برای اختصار ما از n و n +۱ استفاده می‌کنیم منظور بنده نیست، چرا که در این موارد می‌توان فهرست کامل را نیز ارائه کرد. به تعبیر دیگر باز بودن سری و کرانمند نبودن آن است که نمایش رابطه‌ای و مبتنی بر تابعی از آن را الزامی می‌کند. ضرورت نمایش رابطه‌ای و مبتنی بر پارامتر یا متغیر / تابعی از یک سری و فرایند را الزام پارامتری می‌نامم.

نمونه‌های دیگری از این توصیف‌های پارامتری تقلیل‌ناپذیر به تعین یا عدد، عدد پی هست. Φ یا عدد نپری را نیز تنها می‌توان به‌صورت رابطه‌ای نشان داد.

انواع حرکت

۱- حرکت خود جسم در کلیت خود (حرکت جوهری)؛ مدل و پاسخ مختصر یعنی “بی‌کرانگی” جسم.

۲- حرکت عادی یعنی جابه‌جایی در فضا-زمان به‌شکلی که ما شهود می‌کنیم؛ در اینجا حرکت یعنی عدم تقارن در رابطه‌ی بین فضا و زمان در یک جسم کران‌دار (دارای حداقلی از اشتغال فضا (وجود گستردگی در مکان)) وجود دارد. یعنی کوچک‌ترین تقسیم جابه‌جایی مکانی جسم از کوچک‌ترین جابه‌جایی زمانی‌اش بزرگ‌تر است و این عدم متقارن به نفع مکان هست. این خود یعنی جسم متحرک در مقطعی از حرکت خود گویا نیمی در یک برش مکانی و نیمی در یک برش مکانی مجاور است یا در یک برش زمانی در دوجا است (دو مقطع مکانی مجاور است). به تعبیر دیگر مکان اشغال شده در هر برش کوچک زمانی از شیء، بزرگ‌تر از قابلیت ثبت و ضبط آن با تشخیص‌دهنده‌ی زمانی است. (بحث اصلی عدم تقارن است، ولی ما تقارن تأخیر زمانی را گویا نمی‌توانیم شهود کنیم اگر چنین چیزی ممکن باشد)

ایده‌هایی در چگونگی محقق شدن حرکت

اختلاف فاز در دو فضای مشبک روی هم؛

یک ایده‌ی خام این است که اگر مکان را به‌شکل بلاک‌ها و سلول‌های متصل به یکدیگر فرضاً با ابعاد پلانک در نظر بگیریم که متصل و به‌شکل شبکه‌ای با هم داشته باشند، در اصل فضا از دو لایه‌ی کاملاً برهم‌نیافته‌ی این‌ها تشکیل شده است. یعنی اختلاف فاز وتری این دو سطح (برای سادگی فرض کنیم دوبعدی) به اندازه‌ی نیم پلانک است. در یک تعبیر سه‌بعدی یعنی این مکعب‌ها در ابعاد پلانک از نیمه درهم فرورفته‌اند و با هم قدرمشترکی به اندازه‌ی نیم پلانک دارند.

در این تعبیر حرکت موجی یعنی رفتن از یکی از این سلول‌ها به سایر سلول‌های کمی بالاتر (سوراخ‌ها) و برگشتن به سطح پایین‌تر و این تنها روش جابه‌جایی است چرا که از یک پلانک به پلانک بعدی به دلیل گسستگی و عدم اتصال راهی نیست.

معنی برانگیختگی در این مدل‌سازی خنده دار، این است که، میانگین جهش‌های بین این سلول‌ها بزرگ‌تر از یک است، یعنی جهش‌ها و پرش‌ها به سطوح بالاتری از این شبکه‌ی درهم تنیده به‌نسبت سلول‌های کاملاً مجاور آن میسر شده است.

  • گویا این تعبیر اشتراکاتی با مفاهیم و دیدگاه‌های مستتر در کوانتوم لوپ تئوری (LQG) دارد که بنده از آن مطلع نبوده و تاکنون مطالعه‌ای در این خصوص نداشته‌ام.

قابلیت برداشت‌های عرفانی — دینی از این مطلب

۱- عدم تجانس

شکسته شدن مفهوم تجانس در بسیاری برهان و تعابیر دینی معضل بزرگی برای توجیه منطقی مورد نظر آن‌ها است. در این تفسیر پارامتری بودن به تعبیر دیگر نامتجانس بودن مبدأ و یا انتها است.

۲- الله اکبر

این فیضان و زایندگی و افزونگی توقف‌ناپذیر در این تعبیر قابل توجه است.

۳- پارامتر آغازین؛ عدد نیست

به تعبیر مورد پسند ایزدی جان، اگر آغاز را نیز یک بی‌نهایت منفی در نظر بگیریم، پارامتری بودن آن به‌گونه‌ای «لا من شیء بودن» و تمایز آن را متبادر می‌سازد. به تعبیر دیگر بی‌نهایتِ بی‌نهایت نیست؛ خود یک احد واحد است.

افزونه‌ی ۲۶ آوریل ۲۰۲۳:

آیا بستار امکانی هستی با حرکت جوهری در تفسیر بی‌کران خود سازگار است؟

مبحث هستی و قانون بنده را که مبتنی بر امکان عام هست، چگونه می‌توان با تفسیر بنده از حرکت و جهان (هستی متحرک) سازگار کرد و هم‌بسته نمود؟

در مفهوم بی‌کرانگی از حرکت، هستی بی‌نهایت و حدناپذیر است و این تفسیر متحرک بودن آن در خود (بدون نیاز به بستر حرکت) است. یعنی بستر بی‌شمار شدن بستر حرکت آن است. ولی در نوشته‌ی «هستی و قانون»، بنده از بستار امکانی هستی سخن می‌گویم و این بستاری بودن، وحدت و بساطت هستی و سکون و ثبات ارجاع‌پذیر آن را تشکیل می‌دهد! حال چگونه هستی بسته‌ای با حالات شمارا و بسته‌ای از شرایط امکانی، بی‌کرانه و متحرک بالذات خواهد بود؟ آیا این جا چیزی گم و یا مخفی نشده است؟


محرک لایتحرک

در نوشته‌های متأخرترم، خود هستی را به تعبیری که متحرک و در حال شدن می‌دانم، به عنوان «محرک لایتحرک» نام برده‌ام. به‌خصوص در بحث‌های گروه تلگرامی “دوستداران حقیقت” به این مسئله اشاره کرده‌ام و به خوبی توضیح داده‌ام.

متن پیشین:

یک مثال این امر، تعبیر الکترون در جهان «تک‌الکترونی» جان ویلر است. تک‌الکترون موجود در هستی در همه مکان و همه زمان‌ها هست و هر چه هست از اوست؛ چرا؟ چگونه این الکترون بر بودن اثر بدون تأثیرپذیری می‌گذارد؟ بر اساس میدان فرمیونی خود. یعنی الکترون یک پیوستگی اثر‌میدانی در اطراف خود در همه جا و همه چیز بر جای می‌گذارد.

اشاره‌ی متنی:

همان محرک بلاتحرک ارسطویی، مشکلش بلاتحرک بودنش هست! یعنی چیزی روی چیز دیگری اثر داشته باشد، آن چیز دوم هم روی قبلی اثری داشته! مگر بگی دومی هیچ بوده! یا فاقد اثر بوده! یا نه بسیط بوده! یا غنی بوده و بالقوگی نداشته! یعنی فقط اثر می‌تواند بگذارد نه اثر بپذیرد… باز هم خیلی سخت می‌شود. الکترون وقتی در لامپ و بقیه‌ی رساناها می‌رود، به یک معنی تغییری نمی‌کند. چون همه‌ی الکترون‌های عالم مشابه هم هستند و به قول جان ویلر جهان از یک الکترون تشکیل شده است! ولی از یک نظر دیگر الکترون با سرعت بی‌نهایت در عالم در حال حرکت هست و همه جا هم‌زمان قابل دیده شدن هست. میدان فرمیونی الکترون! معنی تغییر و حرکت ارسطویی، بالقوه و بالفعل شدن هست. در این جا جایگزیدگی اگر یک بالقوه بودنی باشد، یا حالت برآمدگی و خفتگی امکان‌هایی برای الکترون باشند، خوب آن بسیط یا غنی بودن و در نتیجه عدم تحرک (لایتحرک) بودن نقض می‌شود! ولی در هر حال می‌دانیم این‌ها عوارض ظاهری ماده / الکترون هستند! و هنوز الکترون از آن جهت که الکترون هست تغییری نمی‌کند!

شدت و ضعف وجودی داشتن ماده/ وجود!

تعبیری و تفسیری آزاد به‌شکل فیزیکی و فیزیکالیستی از تشکیک وجود ملاصدرا (شدت و ضعف وجودی داشتن)

ایده‌ی جدید‌تر:

در مثال تاس و وضعیت‌های تاس و نسبت به چیزی به نام “تاس‌بودگی” که با اغماض آن را سوپرپوزیشن وضعیت‌های تاس بدانیم (وضعیت در‌بر‌گیرندگی‌ای که خلل و تخلف‌پذیر نباشد). در خصوص هستی نیز شاید بتوان از تعبیری استفاده کرد که مجموعه‌ای از همه‌ی امکان‌ها و ترکیب‌ها و حالات باشد! در این حالت هر برشی از حال و کنون که تحققی از وضعیت‌های ممکن است، یک وضعیت و حالت مشابه یکی از حالات تاس (هستی) هست! در این تعبیر حالت شدت و کمال هستی آن سوپرپوزیشن و حالت امکان عامی است که امکان خاص و تحقق‌های جهان واقع را در بر دارند و هیچ نقصان و کمبودی یا افزونه و جدید بودنی برای آن قابل تصور نیست.

ایده‌ی قدیمی‌تر:

اگر تحویل‌گرایی (Reductionist) را نپذیریم و قبول کنیم بروز‌یافتن (Emergence) و سوپروین (Supervenience) شدن توضیحات بهتری از واقعیات جهان طبیعی هستند، ما در اصل به افزوده شدن ویژگی‌هایی جدید برای ماده اشاره می‌کنیم. یعنی ماده‌ها در سیر شدن ماده‌تر می‌شوند و قابلیت پذیرش ویژگی‌ها و مشخصه‌های بیشتری را کسب می‌کنند. هنگامی که ترکیب خاصی پیدا می‌کنند، یا آرایش ویژه‌ای را می‌گیرند یا عملگر خاصی بر آن‌ها اعمال شود. طبق این دیدگاه (Non-Reductionist)، شیمی آلی و بنزن‌ها ویژگی‌هایی می‌گیرند که به‌طور کامل با شیمی عمومی و به تبع با فیزیک کوانتومی قابل توضیح نیستند! یا هوشیاری و آگاهی و حالات ذهنی داشتن و قصدمندی و درباره‌ای بودن و رفتار منتج از دلیل و توان برهان‌آوری و استنتاج به سطوح شیمیایی و فیزیکی صرف (آن‌گونه که در علومی به این نام‌ها می‌شناسیم) تقلیل‌پذیر نباشند. حال توگوئی حتی اگر تفکیک علوم نام‌گذارانه باشد و وحدتی در علوم هست و همه‌ی آن‌ها با ماده سروکار دارند، ولی ماده‌ای که خود شدت وجودی و دامنه‌ی توضیح‌پذیری مختلفی می‌پذیرد! با این وجود می‌توان موجه کرد اگر ویژگی‌های جدید وجود دارند و رفتاری جدید با مدلی ساده‌تر و دقیق‌تر قابل مدل‌سازی است چنین تفکیکی و تقسیم کاری و تفکیک علوم و حوزه‌های عمل آن‌ها در مدل‌سازی رفتار طبیعت موجه است.

با چنین تعبیری، آن ترکیب یا آرایش از ماده که برای توضیح کامل چیستی، رفتار و کنش آن، در سطوح مختلف، فهرست بیشتری از ویژگی‌ها لازم باشد، ماده‌تر است! یعنی به تعبیری شدت وجودی بیشتری دارد.

طبیعی است، اگر چنین افزونگی‌ای موجه نباشد و واقعاً سطوح غنی‌تر و پیشرفته‌تر با سطوح پایه‌ای‌تر به‌کاملی توضیح‌پذیر باشند. یعنی تقلیل‌گرایی موجه و دیدگاه گویایی از واقعیت هستی باشد، تفکیک فوق‌الاشاره اسمی و اعتباری خواهد بود.


برخی تعاریف و مفاهیم ابتدایی

برای توصیف هستی و شدن، نیاز است به خوش‌تعریف کردن تعاریف و تعابیر بپردازیم. می‌توان انتظار داشت که این تعاریف و تعابیر به‌شکل دوری و درهم تنیده ارائه شوند و یا لازم باشد هر چه بیشتر تدقیق شوند و مرزبندی‌ها شفاف و کارآمدتر شوند.

اجزا، عناصر، کنش‌گر (Part)

موارد، توصیف‌پذیر و ویژگی‌پذیر که متمایزاً و منفرداً قابل ارجاع و تمیز باشند. اجزا موارد عینی و عوامل موجد تغییر و کنش در داخل یک سامانه هستند.

رابطه، قواعد، هم‌کنشی (Relation, Configuration, Pattern, Rule)

دلایل، روش‌ها و نوع هم‌کنشی بین اجزا و زیر‌ساخت‌های تخصیص‌پذیری ویژگی و توصیفات به اجزای یک سیستم روابط و قواعد یک سیستم را تشکیل می‌دهند. برای مثال جاذبه یا دافعه بین اجزا، یا اثر و تأثر و نوع اثر و تأثر بین اجزا و شرایطی که این رابطه را تعیین می‌کنند و یا به آن شکل می‌دهند همگی روابط و قواعد هستند که شکل داده‌ای دارند.

سامانه/ سیستم (System)

مجموعه‌ای از اجزا و ارتباطات بین آن‌ها که قابل تمایز باشند / (به‌مثابه یک کل قابل اشاره باشند).

وضعیت (State)

توصیفی ایستا و خطی از وضعیت اجزای یک سیستم که تصویر گویا و معتبری از آن سیستم را ارائه کند. (جزء وضعیت/ وضعیت بخشی یا برشی از یک سیستم)

واحد اطلاعات (Snapshot) (خبر واحد)

توصیفی از اجزا و وضعیت اجزای یک سیستم که کفایت تبیینی/ توصیفی برای بازشناسی آن وضعیت یا حالتی از یک سیستم به‌وجود آورد. وضعیت کامل سیستم نیز تعبیر درستی است؛ وضعیتی که تمامیت آن سیستم را در برش مزبور در برگیرد.

اعتبار (Validity)

کفایت توصیفی/ تبیینی از وضعیت یک سیستم. به‌شکلی که برای درست بودن، افزونه یا کاستی‌ای برای آن قابل اعمال نباشد.

ثابت (Stable)

سیستمی، عنصری یا چیزی، وقتی ثابت است که تنها یک خبر واحد، تبیین / توصیف کافی (کاملی) از آن باشد. (ثبات وضعیتی است که یک خبر یا یک واحد اطلاعات، برای توصیف آن کافی باشد). سیستم یا وضعیت تک‌حالتی سیستمی که اعتبار وضعیت آن زایل‌شدنی نباشد.

ثبات (Stability)

گستره‌ای که واحد اطلاعات یک سیستم، اعتبار دارد.

متغیر (Changling/ Dynamic)

سیستمی عنصری یا چیزی، وقتی متغیر است که بیش از یک خبر برای تبیین / توصیف کافی (کامل) آن لازم باشد. (تغییر وضعیتی است که برای توصیف آن به بیش از یک واحد اطلاعات نیاز باشد: وضعیت ۱، وضعیت ۲) سیستم یا وضعیت چند‌حالتی.

سیستمی که هیچ یگانه وضعیت معتبری نداشته باشد.

تغییر (Change/ Movement/ Becoming)

اتفاقی که واحد اطلاعات قبلی سیستم را نامعتبر کند، تغییر نامیده می‌شود.

خرده‌نظم یا الگوی نظم (Partial Order/ Pattern)

وضعیتی که یکی از الگوهای ساده و اصلی ریاضی، نظیر ترتیب/ توالی، سری‌های خاص (اعداد اول و ..)، فیبوناچی، نواخت (ترتیب درجه ۲) و نظایر آن در آن قابل بازشناسی باشد.

نظم (Discipline/ Order)

(سیستم منظم)؛ سیستمی که تغییرات درونی آن با الگوی خوش‌تعریفی قابل تبیین باشد.

(تابع تغییر) الگویی خوش‌تعریف که هر وضعیت قابل تصوری از سیستم مورد نظر را با زبانی ساده‌تر بیان کند. (مدل خوش‌تعریف و گویای یک سیستم)

(پراکنش منظم) چیدمانی از اجزا که الگوی نظم داخل یک وضعیت سیستم قابل بازشناسی باشد.

(تکرار‌شدگی) وضعیت یا جزء وضعیتی که الگوی نظم در وضعیت‌های متوالی آن (یا بر اساس نواختی مشخص) تشکیل شود.

سیستم متعین (Deterministic)

سیستمی که با در اختیار داشتن یک خبر واحد از آن + الگوی جامع تغییر آن (نظم آن) کل حالات ممکن سیستم را توضیح دهد. (همه‌ی اخبار واحد معتبر سیستم را تولید کند)

اصول موضوعه:

  • وقتی تعریف یک موضوع دوری شد و یا توان ساده‌سازی نبود، به نظر به عنصری و موضوعی پایه‌ای رسیدیم.
  • وقتی توان توضیح یک موضوع با مفاهیم و موضوعات ساده‌ای میسر نشود، به نظر به عنصر پایه‌ای رسیده‌ایم.

#مفاهیم_پایه

#تعاریف

#هستی_شناسی

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: