تفسیر و متن مقدس؛ چالش‌ها، ارزش‌ها

تفسیر و متن مقدس؛ چالش‌ها، ارزش‌ها

مهدی سالم · · 8 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

تفسیر و متن مقدس؛ چالش‌ها، ارزش‌ها

تفسیر و متن مقدس


تفسیر و متن مقدس؛ چالش‌ها، ارزش‌ها

مقدمه

متن مقدس، متنی است که شاکله‌ی اصلی و بنیاد هدایت تشریعی را در ادیان ابراهیمی بر عهده دارد. این متن در کنار نبی (پیام‌آور از موجود عالی/ ذات باری)، دو ستون این نوع از هدایت هستند. نوع دیگری از هدایت یعنی هدایت تکوینی که باورمندان به آن اعتقاد دارند، نشانه‌های طبیعی مستتر در حیات طبیعی و انسانی/ اجماعی است که با فطرت انسانی زمینه‌های حق‌جویی را در او فراهم می‌کنند.

این نوشته به بررسی امکان‌های معرفتی متن مقدس معطوف است. یک متن در راستای هدایت تشریعی چه توانمندی‌هایی خواهد داشت؟ چه چالش‌هایی در مقابل «هدایت‌کننده» نامیدن این متن وجود دارد و چه زمانی می‌توان این ادعا را به عنوان صفت یک متن به‌درستی به آن منسوب کرد؟

در روم «آتئیست سؤالی داری بیا اینجا (لات کوچه‌های خلوت نباشید ۲)» در ساعت ۶:۴۰ آنجایی که آقا مهدی می‌گوید، «وقتی خود نویسنده می‌گوید:

۱. من رازآلود صحبت کردم (محکم و متشابه دارم) ۲. تبیین‌کننده معرفی کرده (نبی و کسانی که او معرفی می‌کند تبیین‌کننده هستند.) ۳. اگر به ظاهر من مراجعه کردی گمراه می‌شوی

یعنی به عدم شأنیت مخاطب در درک و فهم متن مقدس تأکید می‌کند؛ از جمله به دلایل بالا که به توضیح ایشان در خود متن هم هست. و تأکید بر فهم آورنده‌ی کتاب می‌کنند که طبیعتاً حقیقت کل را می‌دانند و مسئولیتی برای کج‌فهمی مخاطب ندارند، چرا که گفته‌اند که این متن به سادگی درک‌پذیر نیست!»

بنده نکات زیر را به عنوان مشکلاتی جدی می‌بینم:

۱. تکلیف افرادی و گروه‌هایی که به این کتاب به‌شکل جامع و یکجا دسترسی پیدا نمی‌کنند چیست؟ از جمله همین بخش‌هایی که این موارد را مشتمل شده است را نداشته باشند! اصلاً وقتی خود متن افاقه‌ای نمی‌کند، داشتن یا نداشتنش چه ارزشی دارد؟ چرا باید مرکز توجه باشد؟ چرا ذکر خواندن آن مهم می‌شود؟ آیا این متن را در حد ورد و جادو و نظایر آن پایین نمی‌آورد؟ در این حال آیا وجود رسولان متعدد و در دسترس در هر جمعی که مرجع راهنمایی باشند بهتر نیست! آیا خداوند از تجربه‌ی رسولان بنی‌اسرائیلی پشیمان شده و آن را مؤثر نیافته است!

۲. برای بهره‌مندی از این قرآن، باید ارتباط همه‌ با همه با مفاهیم آن نزد عده‌ی مشخصی وجود داشته باشد. چگونه باید فهمید افرادی که مفسران رسمی هستند کدام‌ها هستند؟ چرا این موضوع که گویا مهم‌تر از خود متن است، آنقدر به آن بها داده نشده است! آیا ارزش نداشت این مهم در هر ۵ یا ۱۰ آیه تکرار شود! و طبیعتاً این‌ها که حبل‌اللهی هستند، باید متشخص و معلوم باشند.

۳. قرآن چرا این همه بیان مستقیم دارد! تکلیف مطالبی و آیاتی که قبل از آیه‌های مورد ارجاع فوق بیان شده است چگونه می‌شود؟ برای مثال اگر من از ابتدا بگویم، ۱- حرف‌های رازآلودی خواهم زد که برخی درست (دقیق) و برخی غلط (نادقیق و چندوجهی) است، ۲- معانی آن‌ها آشکار نیست و نمی‌توانید درک ظاهری خود را مبنای درک پیام من قرار دهید و ۳- برای فهم آن‌ها همواره باید به من یا افراد مشخص دیگری مراجعه کنید، آیا در این صورت می‌توانم به آن مجموعه بیانات ارجاع دهم؟ (آیا به کسانی که بنده را جدی می‌گیرند، نباید شک کرد! مگر از قبل امید و آرزو و پاداش غیرقابل تخلفی را به آن وعده داده باشم و این موارد فوق بر آن موارد قابل تعمیم نباشد!) آیا می‌توانم آن‌ها را معجزه بنمام یا محور دین و ریسمان الهی بدانم؟ متن‌هایی مبهم و غیرقابل فهم و احتمالاً گمراه‌کننده که باید مفسر و معبر داشته باشد، آیا قابل رجوع است و می‌تواند مبنای دین و شناخت زندگی برای من باشد؟ آیا این من را متوهم نمی‌کند؟ و بدتر من را از حقیقت و مسئولیت‌پذیری شخصی در تجربه‌آموزی و یادگیری و تدبیر امور خود و اجتماع دور نمی‌سازد! آیا به من آموزش وابستگی و انتظار و تفسیر‌پذیر دانستن موارد و تغییر یافتن مطالبی که دریافت می‌کنم، بدون اینکه به آن‌ها توانایی رد و جرح و تعدیل کردنی داشته باشم نمی‌دهد! (آیا من را و عقلانیت و فردیت من را منسوخ نمی‌کند!)

۴. آیا برای موضوع تفسیر و تأویل و استخراج پیام می‌توان به حتی یک واسطه پناه برد؟ مسئول اشتباه برداشت چیست؟ اگر بحث سعادت مطرح است، چرا بدون واسطه نباشد این تفسیر‌گری و تأویل کردن!

۵. اگر این موارد قابل ساده‌سازی و جمع‌بندی شدن و ارائه به‌شکل مبین و مشخص هستند، و مفسران و تأویل‌گران می‌توانند آن را به روشنی و به‌شکل طبقه‌بندی‌ شده و موضوعی ارائه دهند، چرا از ابتدا چنین نشده است؟ یا دو قسمت نشده: ۱- قسمت مشخص و قابل دریافت ظاهری و ۲- قسمت رازآلود و غنی و پرمعنی که گنجی برای راسخان علم و غور‌کنندگان اندیشه باشد! و اتفاقاً ترغیب‌گری باشد که انسان‌ها به قسمت رازآلود مراجعه کنند! (در این جا هم قسمت رازآلود ممکن است قسمت مشخص و روشن شده را به چالش بکشد و گمراهی‌بخشی کند!)

۶. اگر هم هر کسی سطحی از برداشت قشری یا عمقی خواهد داشت و این مقصود شارع بوده است، این پلورالیسم و تکثر و تنوع در برداشت‌ها و تمامی توالی فاسد آن نیز باید مقصور شارع و در حوزه‌ی آگاهی او بوده باشد. پس «یار دوست دارد این آشفتگی، کوشش بیهوده به از خفتگی»!

۷. مفسرین و معبرین قرآن که باید مفاهیم و توضیحات را از آن خارج کنند، چرا به‌دقت معرفی نشده‌اند! به‌گونه‌ای که متشابه نباشد! اگر فهم این مطلب مهم‌تر از دسترسی به خود مطلب باشد (با فرض اینکه مطلب به تنهایی گمراه‌کننده خواهد بود) چرا آن قسمت مهم‌تر تنها به ارجاع بعدی موکول شده است که حتی همان هم روشن و مشخص نیست! مثلاً اگر علی مفسر و معبر قرآن بود، آیا می‌توانست به‌راحتی بپذیرد خلفای دیگر نقش اصلی را بپذیرند؟ یا این موضوع هم مذاکره‌ای و صلح‌پذیر و مصلحت‌بردار است؟ آن هم در ابتدای گسترش اسلام و سنگ‌های اول بنای آن!

۸. تکلیف شک ایجاد شده و ابهام افزوده شده، چگونه قابل رفع است! اینکه محکم و متشابه است، به خود همین آیه هم قابل اطلاق است و برای مثال این آیه را می‌تواند دچار پارادوکس دروغ‌گو کند. شاید همین آیه تنها آیه‌ی متشابه قرآن باشد! اگر درک همین به تفسیر‌کننده موکول است و درک ظاهری یا باطنی بودن آیات نیز به تفسیرها و تأویل و توضیح‌های بعدی موکول است، چرا باید فرض شود نبوت و پیامبری و وحی‌رسانی تمام شده است! اینجا که باید رسالت و ارتباط وحیانی و تشریحات مستقیم شارع و واضع و مخبرین و مفسرین دائم و همیشگی باشد!

۹. اصلاً چرا باید چنین متنی با این حد از پیچیدگی و دردسر و نیازمندی به تکمله و تفسیر و تأویل باشد و نهایی و تمام‌کننده و مبین و نظایر آن خوانده شود؟ آیا این‌ها تناقض‌آلود نیست؟ مگر بیان خداوندی محدودیت‌بردار است که نتواند بیان خود را به زبان‌های گوناگون و در زمان‌های گوناگون و با شرح و بسط‌های گوناگون ارائه کند! آیا باید اینجا هم به شکاکیت الهیاتی پناه برد و به اعتبار قصد باری قصه را فیصله بخشید!

۱۰. باید دانست اگر قرآن و این متن مقدس، محور اصلی ایمان‌آوری مسلمانان به اسلام است، و قضیه‌ی «اول ایمان بیاور و بعد بدان و بفهم و روشن و سعادتمند شو!» موضوعیت نداشته باشد، نمی‌توان گفت ادعاهای آقا مهدی قابل اعتنا باشد. چرا که اصولاً کتابی و منبعی که با این حد از ابهام و دشواری و پیچیدگی خود را معرفی می‌کند، طبیعتاً می‌گوید پیام روشنی ندارد! و بدون پیام روشن نمی‌توان به حقانیت و رد و تأیید موضوعات ارائه شده پرداخت. یعنی بیشتر گویا به یک بازی زبانی و بازی تفسیری و تأویلی وارد شده‌ایم که ادعای بسیار بزرگی دارد! به‌شکل خلاصه ادعای بنده این است: اگر برای تبلیغ اسلام، قرآن و پیام و متن آن مرجع و مبدأ باشد، نمی‌توان از امتناع فهم ساده و ظاهری و سریع و صحیح آن صحبت کرد. یعنی به‌شیوه‌ای تنها فردی قابلیت اسلام‌آوردن از قرآن را دارد که در مقابل یک مفسر و معبر معتبری قرار گرفته باشد (احتمالاً شانسی! چرا؟ چون بدون دسترسی درون‌دینی چگونه می‌تواند بداند چه کسی معبر و مفسر معتبر قرآن است، هنگامی که پیامبری نیست که معرفی کند!) اگر پیامبر بود، چگونه به آن نیاز می‌شد خود داستان است. یعنی پیامبر هم گویا باید روشی و چارچوبی را معرفی می‌کرده باشد، ولی چرا این کار در خود متن نیامده و چنین تشریع مهمی به فردی واگذار شده است که عمر محدودی دارد! و حفظ سیره‌ی او و پیام و تشریع او از دقت و اعتبار متن اصلی برخوردار نیست! و مخاطبان مختلف از او ممکن است به‌درستی نقل‌های متفاوتی از او منتقل کنند! خود چنین تصویری از خدای عالم و قادر و خیر مطلق را ببینید که تصمیم به دخالت و هدایت و تشریع داشته است؛ بیشتر به تمسخر بندگان و به‌بازی گرفتن آن‌ها می‌ماند که خدایی شیطنت‌آلود و مزاح‌کننده می‌خواهد بکند.

۱۱. مشکل اینکه اگر این را بپذیریم که باید اول ایمان آورد و حتی تناقض را نیز نتوانیم مبنای سنجش باورهای ارائه شده به خود قرار دهیم به نسبیت می‌رسیم، یعنی گونه‌های مختلف ایمانی هست که ادیان و خدایان مختلفی را نتیجه می‌دهد و دست شانس و تقدیر و نظایر آن است که به چه ابتدا ایمان آورده‌ایم.

ریچموند هیل، ۲ فوریه ۲۰۲۳

مهدی سالم

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: