جبر و اختیار؛ یک سازگارگرایی ناسازگار!

جبر و اختیار؛ یک سازگارگرایی ناسازگار!

مهدی سالم · · 7 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

جبر و اختیار؛ یک سازگارگرایی ناسازگار!

توضیحاتی سازگارگرا، ولی ذاتاً جبری!


جبر و اختیار؛ یک سازگارگرایی ناسازگار!

توضیحاتی سازگارگرا، ولی ذاتاً جبری!

خلاصه:

توضیحات امروز من سازگارگرا (Compatibilist) بود؛ مبتنی بر تفاوت در شرایط و میزان یادگیری و در نتیجه تمایز دستگاه‌های استنتاجی در ایجنت‌های (agents) کنشگر که پاسخ‌های مختلف به شرایط/ورودی‌های یکسان را تبیین می‌کند. به‌صورتی که نزد آن عامل‌ها حتی ۱) با فرض کاملاً جبری و متعین بودن امر یادگیری، ۲) وجود تجارب، دریافتی‌ها و مواجهه‌های متمایز، ۳) موجب تفاوت در نوع مسائلی می‌شود که پیش روی عامل قرار گرفته است، ۴) و این خود عدم تشابه در تجارب حل‌مسئله بین آن‌ها را به همراه می‌آورد، ۵) که این خود یادگیری به‌نسبت متفاوتی را بین آن‌ها نتیجه می‌دهد. ۶) الگوهای متفاوت یادگیری، دستگاه‌های مختلف استنتاج و تصمیم‌گیری بین عامل‌ها (agents) را به همراه می‌آورند. ۷) پس با وجودی که رفتار و کنش هر ایجنت، مبتنی بر دستگاه استنتاجی خودش بر اساس تعیین و موجبیت ناشی از یادگیری و حوادث منتج به یادگیری، متعین و جبری است، ولی ۸) در مقایسه با دیگری یا خودش در یک مقطع زمانی دیگر (با تفاوت در تجارب مواجهه و حل مسائل بیشتر و متفاوت‌تر)، کنش و نتایج رفتاری او در شرایط و در برابر مسائل یکسان، متفاوت و قابل تمایز خواهد بود. یعنی همان شرایط و ورودی یکسان، خروجی متفاوت… که نمودِ اثر داشتن ایجنت در تصمیم خروجی به عنوان یک عامل مؤثره است، یا به‌عبارت دیگر «مختار» دیده شدن عامل از دیدگاه یک ناظر بیرونی است.

مفاهیم پایه/ تعاریف

۱. یادگیری؛ توانایی بازشناسی الگوها و روابط و مدل‌سازی انتزاعی (ساده شده) از پدیده‌ها و سیستم‌ها (منظور یادگیری در روانشناسی نیست که توانایی بالقوه‌ی تغییر رفتار است)؛ به‌عبارت دیگر دستیابی به الگوها و دستگاه‌های استنتاجی برای استفاده در تصمیم‌گیری‌ها و کنش‌های آتی. ۲. Agent یادگیرنده، واحد تصمیم‌گیرنده، صاحب یا واحد کنش؛ پدیده‌ای و واحدی که رفتارهای آن در حوزه‌ی جبر و اختیار مورد بررسی است و در این موضوع خود یک واحد یادگیرنده‌ی تصمیم‌گیر منظور شده است. (یعنی اگر توانایی یادگیرندگی نباشد، تحلیل‌های بعدی بی‌معنا می‌شود). ۳. سازگارگرایی؛ منظور ارائه‌ی تفسیری و تبیینی از جبر و اختیار است که اختیار را در یک دنیای جبری موجه کند. یعنی این احساس اختیار با همان زمینه‌های جبری و علی-معلولی قابل نام‌گذاری و اشاره باشد و ملاک‌های موجهی برای نام‌گذاری متفاوت ارائه کند. ۴. جبری؛ رفتار یک واحد تصمیم‌گیر کاملاً مبتنی بر ورودی‌های در لحظه و زمینه‌های پیشینی مرتبط با آن تصمیم تعیین می‌شود. به‌عبارت دیگر واحد تصمیم مدخلیتی و عاملیتی در کنش نتیجه شده نداشته باشد؛ بهترین مثال در یک دومینو اتفاقی است که برای هر استوانه می‌افتد. ۵. اختیار؛ مدخلیت و عاملیت و مؤثر بودنِ زمینه‌های درونی و اختصاصی یک واحد صاحب کنش در خروجی‌های رفتاری و کنش‌های او به‌شکلی که این رفتارها در دو زمان و یا بین ایجنت‌های مشابه در یک موقعیت، قابل تمایز و به‌تعبیری متفاوت باشد. (اگر این دخالت داشتن، فراغتی از زمینه‌های علی داشته باشد، به «اختیار آزاد» قابل نام‌گذاری است، ولی اگر خود منتج از عوامل علی باشد ولی از عوامل ورودیِ رفتار و شرایط اولیه‌ی زمینه‌ای متفاوت باشد و عوامل پیشینی با تغییر شکل اثر‌گذار شوند، به‌عبارت تفاوت شکلی و ماهوی، اختیار مورد اشاره تفاوت نام‌گذارانه خواهد داشت و اختیار آزاد نخواهد بود). ۶. دستگاه استنتاجی/ مدل تصمیم‌گیری؛ الگویی که ورودی‌های یک کنش بر اساس آن به نتیجه / نتایج خاصی می‌رسند. به‌عبارت دیگر تابع یا رشتاری که برای یک کنش تعیین‌کننده می‌شوند و مورد استفاده‌ی ماشین / ایجنت قرار می‌گیرند. ۷. تشابه و هم‌خانوادگی؛ انسان‌های بالغ هم‌خانواده دانسته می‌شوند. انسان‌های نابالغ و کودک نیز هم‌خانواده خواهند بود. ماشین‌هایی که از یک نسل پردازشی یکسان برخوردارند و تفاوت سخت‌افزاری فاحشی نداشته باشند، هم‌خانواده و متشابه دانسته می‌شوند. ۸. ترجیح بلامرجح؛ یا مسأله‌ی هالت (Halting Problem) و توقف در ماشین. سطوح یادگیری و تعداد حلقه‌های درهم‌تنیده‌ی ماشین در یادگیری از یادگیری و نقادی الگوهای تصمیم و تغییر توابع هدف و الگوهای بهینگی مورد نظر قرار نگرفته است. ۹. اثر خطا، نویز و اعوجاجات محیطی و یا شرایط درونی ایجنت‌ها در تحلیل نادیده گرفته شده است ولی این موارد در تغییر و تمایز تجارب و به‌تبع آن در یادگیری و الگوبرداری‌ها نمایان‌شدنی هستند و نیازی به تأکید بیشتر شاید نداشته باشد.

ادعاها/ برهان

۱. یادگیری، فرایندی جبری است و بر اساس عملگرهای اولیه و توانایی‌های پردازشی و دقت تفکیک‌پذیری دریافت‌گرهای حسی-تجربی، در بین ایجنت‌های یکسان نتایج یکسانی به‌ بار خواهد آورد. به‌عبارت دیگر تبدیل علل و عوامل فیزیکی در یک دستگاه استنتاجی اولیه به داده‌ها و دستگاه‌های منطقی پیچیده‌تر و شبکه‌ای‌تَر، متعین و تخطی‌ناپذیر است. (این حداکثر ادعای ممکن به‌نفع جبر‌گرایی است که ما تلاش داریم سازگاریِ اختیاری برای آن بیرون بکشیم؛ تا حدودی که این ادعا غلط باشد، بیشتر به‌نفع اختیار‌گرایی خواهد بود یا به‌نفع تعین/عدم تعین مبتنی بر توزیع احتمالی). ۲. یادگیری، برای واحدهایی (هم‌خانواده) که از حداقلی از تشابه و یکسانی در موقعیت آغازین برخوردار باشند، بر اساس و به‌نسبتِ مواجهه‌ها و تجربه‌ها (مشاهده‌ها) ی متفاوت، الگوها و آموخته‌های متفاوتی را به بار خواهد آورد. ۳. در یک جامعه‌ی زبانی و یا اجتماع متصل از ایجنت‌های یادگیرنده (مثلاً رایانه‌های در یک شبکه‌ی اینترانت/اینترنت) تجارب ایجنت‌ها متفاوت خواهند بود. این تجارب و مواجهه‌ها بر اساس توزیع‌شدگی و آزادی حرکت (اتصال) واحدها متفاوت خواهد بود. در یک جامعه‌ی انسانی مبتنی بر تخصصی شدن و تقسیم کار، این تفاوت به‌شدت متمایز بوده؛ در یک خانواده و برای یک دوقلوی همسان حداقل به‌واسطه‌ی دیدگاه‌ها و زوایای مختلف تجربی و عدم یکسانی زمان‌های هوشیاری و … متفاوت خواهد بود. ۴. بر اساس ۲ و ۳، دستگاه‌های استنتاجی بین ماشین‌ها/ایجنت‌ها به‌نسبت تفاوت در تجارب و دریافتی‌ها و توانایی‌های پردازشی و خطاها و نویزهای محیطی متفاوت خواهد بود. ۵. از دیدگاهِ ناظر، بر اساس دقت و توانایی تفکیک آن، پاسخ‌های ایجنت‌ها به‌نسبت متشابه یا هم‌خانواده، در یک موقعیت مورد بررسی به‌نسبتی که از الگوهای تصمیم‌گیری مختلف برخوردار باشند، مختلف خواهد بود. یا تصمیم‌ها و خروجی کنش یک ایجنت در یک موقعیت متشابه (با ورودی‌های مشابه) متفاوت خواهد بود. ۶. خروجی متفاوت در شرایط یکسان (به‌نسبت یکسان) بین ماشین‌های هم‌خانواده، یا نزد یک ماشین در موقعیت‌های مختلف، مصداق مفهوم شماره‌ی ۵ یعنی اختیار است. یعنی تصمیمی که تفاوت آن مبتنی بر الگوی تصمیم خاص و اختصاصی شده‌ی ماشین تصمیم‌گیر است. ۷. همین رفتار و کنش و بازخورد درک شده‌ی آن برای ماشین / ایجنت (اینفورسمنت یا دی‌فورسمنت) خود ورودی یادگیری می‌تواند باشد.

نقدها:

  • اگر فرض شود تعداد نهایی مسائل و راه‌حل‌ها و خودِ امر یادگیری برای یک نوع موجود مشخص، محدود و شمارا باشد، با گذشت زمان نزدیکی و مشابهت الگوهای تصمیم‌گیری بین عامل‌ها باید بیشتر شود، یا افراد نزدیک‌تر و با تجارب مشابه‌تر باید الگوهای تصمیم‌گیری و انتخاب مشابه‌تری داشته باشند؛ موضوعاتی که درک شهودی ما آن‌ها را تصدیق نمی‌کنند.
  • تفاوت ماهوی در نگاه و نوع حل مسأله و مواجهه با مسائل در میان انسان‌ها؛ گویا نوع نگاه و نوع مدل‌سازی و حل مسأله در میان برخی انسان‌ها متفاوت است. یعنی الگوهای کلی متفاوتی برای حل مسأله و نگاه به موضوعات نزد انسان‌ها هست که نمی‌تواند مبتنی بر یادگیری خود آن‌ها باشد. گویا نوع تنظیمات اولیه‌ی آن‌ها متفاوت است. برخی کنجکاو و پرسشگر هستند و به‌سادگی پذیرای هر چیزی نیستند و بیشتر بر تغییر دادن و اثرگذاشتن بر روی الگوهای پذیرفته و شناخته شده در جمع تمرکز دارند و به‌قولی عمدتاً Manipulation می‌کنند. ولی برخی پذیرشگر هستند و هم تأییدخواهی می‌کنند و بیشتر در تلاش برای گرفتن تأیید از دیگری و همراهی و ملازمت با گذشته هستند و نظرات جمع را به‌مثابه نظرات خود می‌پذیرند و کمتر از چنین الگوهای آموزش داده شده و مرسوم و مقبولی دور می‌شوند و به اصطلاح Adaptive هستند.
  • نیاز به نقطه‌ی رندوم در شروع به حل مسأله! اگر در یادگیری آغازی بر اساس هر نوعی از انتخاب غیرمتعین باشد، احتمال عدم تشابه در خروجی و یادگیری حاصل شده و الگوی استنتاجی بیشتر و بیشتر می‌شود. (این متعین نبودن یادگیری به‌نفع تمایز و تفاوت در الگوهای انتخاب و دستگاه‌های تصمیم‌گیری نزد عامل‌ها است).

مهدی سالم

۲۸ ژانویه ۲۰۲۳

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: