چرا برده‌داری موجه هست یا نیست!

چرا برده‌داری موجه هست یا نیست!

مهدی سالم · · 3 دقیقه مطالعه

پیش‌نویس

این مطلب پیش‌نویس است و ممکن است کامل نباشد.

چرا برده‌داری موجه هست یا نیست!

چرا برده‌داری موجه هست یا نیست!

ساختارگرایی و ساختار قدرت درست و غلط را بوجود می آورد یا درست و غلط را برای تحقق، ممکن یا ناممکن می کند؟


چرا برده داری موجه هست یا نیست!

ساختارگرایی و ساختار قدرت درست و غلط را بوجود می آورد یا درست و غلط را برای تحقق، ممکن یا ناممکن می کند؟

آیا درست و غلط را ساختار قدرت و نظام اجتماعی-فرهنگی حاکم می سازند و موضوعی کاملا نسبی — زمان مند است؟

یا خیر، نسبی و زمان مندی به نسبت توانایی و نوع واقعیت تقسیم قدرت و میزان دانش و بصیرت است که نتایج عملی و اجتماعی متفاوت دارد!

آیا حرکت بشر در تاریخ انباشتی و تکاملی و تجربه آموزانه است، و اعوجاجات و خروج از ریل ها در آن مقطعی و گذرا و قابل اغماض!

آیا توانایی حل مسائل رقابتی (تجمیع قدرت و ثروت و منزلت) امکان های جدیدی برای بشر به ارمغان آورده است و زیربنای تجمیع قدرت و ثروت و منزلت هنوز برقرار است، ولی روش ها و نیازمندی ها و اقتضائات آن عوض شده است؟

برای حل مساله در گذشته نیاز به نیروی کار ارزان و بی قدرت و دانش بود. ثروت از روی کاری به دست می آمد که به لحاظ تجربی و خانوادگی قابل انتقال بود.

ثروت نیاز به تجمل و رقابت ثانویه رو منجر شد و طبقه ی اشراف، کیفیات اشرافی نظیر هنر و تکنولوژی و علم و ادب را به مثابه زمین بازی قدرت و منزلت اضافه کردند. اقتضائات این زمین بازی جدید، نیروی کار و بازیگران جدیدی می خواست که باید، هنرمند و خلاق و پذدیرفته و پذیرفتنی می بودند. بنابراین طبقه ی دومی اضافه شد که استقلال نسبی ولی کارکرد متصل به گروه اشرافی داشت.

کارکرد درونی علم و هنر و ادب و اقتضائات درونی آن، قدرت این طبقه و طبقه های پایین تر را افزون کرد و فاصله از قدرت را در جامعه کاهش داد!

چاپ و صنعتگری، حاصل انباشت و تطور و بلوغ علم و تکنولوژی در طبقه ی جدید بود، (که حتی در بین خود اشراف نیز جذابیت داشت و منزلت آفرین بود) که خود نیازمند و مقتضیاتی داشت که دانش فرایندی-مدیریتی و مهندسی جدید را در کانون توجه قرار می داد. نوع تمرکز شهرنشینی و کارکنان کارخانه ها به جای نوع توزیع افراد در جوامع فئودالی متفاوت بود، مسائل اجتماعی جدید و نوع مدیریت تعارضات و همزیستی و همکاری جدیدی مورد نیاز بود. رقابت کارخانه ها نیاز به فرایندهای بهتر و کارکنان ماهرتر را ایجاب می کرد.

کارکنان ماهرتر نیاز به سواد و دانش بیشتری داشتند، دانش بیشتر که نیازمند دوره ی آماده سازی و حجم بیشتر سرمایه گذاری بر روی هر فرد بود و باید شرایط آموزش و یادگیری را هم ارضا می کرد، طبقه ی کارگران را نیازمند رفاه و سطوح رفاهی بالاتری می کرد!

کارگران باسواد، اگاه و موثر در فرایند تولید کارخانه ای و درنتیجه تولید ثروت و حصول به منزلت، خود منزلت و قدرت و توانایی اثرگذاری بیشتری یافتند. در ضمن ثروتمندان صنعت گر جدید نیز، طبقه ی اشراف را به حاشیه کشانده، طبقه ی قدرت نوظهوری را نمایشگر شدند.

….

آیا فرض مطلق اخلاقی تنها فرضی خیالی و خام و فرمالیستی است؟

View original.

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: