نوع شناسی هستی

نوع شناسی هستی

مهدی سالم · · 23 دقیقه مطالعه

نوع شناسی هستی

A Typology for Entities!


نوع شناسی هستی

A Typology for Entities!

مقدمه

ایده ی این مطلب این است که اگر قبول کنیم، تحویل پذیری ملاک خوبی برای تفکیک و گروه بندی ویژگی ها است. چه گروه هایی از ویژگی ها، توضیح دهنده ی شهودی هستند که ما انسان ها از هستی داریم. از این رو هدف این نوشته مقوله بندی احکام نظیر کاری که کانت کرد (پیشینی، پسنی، تالیفی یا تحلیل) و یا مقوله بندی فاهمه او (به کم و کیف و نسبت و جهت) نیست. بلکه بیشتر به دغدغه ی جنس شناسی و تمایز ماهوی تشکیل دهنده های هستی به شیوه ای که ترسیم خواهد کرد می پردازد. برای مثال دوگانه ای که ما در مساله ذهن و بدن داریم، در قرائت معروف یک تفکیک جنس شناسانه (جوهری) است ولی این سوال که آیا این تفکیک جوهری و مبتنی بر جنس های متفاوت است و یا نه، تفکیکی مبتنی بر ویژگی های متفاوت و یک دوآلیسم ویژگی ها است هنوز جای بررسی دارد. در ادامه روشن خواهد شد، رویکرد این نوشتار، یکپارچگی و همسازی بین این گروه بندی هاست که بر مبنایی بین جنس های مختلف نشان خواهد داد.

شهود ما از هستی

شهودی که ما از هستی می کنیم چیست، بیایید کمی در این خصوص همدل شویم. اولین موضوع شاهد و ناظری است که متکفل و متضمن این حس شهودی است. ما درک اول شخص داریم و به درک و شناخت خود واقف هستیم. یعنی سطحی از هوشیاری داریم که به نظارت به باورها و نگاه ها و قضاوت هایمان می پردازد. ما شک می کنیم، آرزو می کنیم، محاسبه گری و تحلیل گری داریم، تصمیم می گیریم و برآورد می کنیم برای آینده برنامه ریزی و سناریونویسی می کنیم. در این موارد گویا ما حالتی اختصاصی داریم، یک خودآگاهی سطح برتر با اتکا به یک زبان و شبکه ی دلالت پیشرفته در بسیاری حالات گویا دو سطح و یا دوطرف در موضوع درگیر هستند. رفت و برگشتی و عمل کننده و ناظری وجود دارد. این ها اندیشه، قصدمندی، گرایش گزاره ای و نظایر آن را میسر کرده است. بیشتر این موارد به کارکرد ذهن ما معطوف هستند. این از مورد اول. اینها علاوه بر وجدانیاتی است که مستقیما درک می کنیم. این را مورد دوم بنامیم، نظیر احساس گرسنگی، درد، ترس، اضطراب و استرس یا شادی و عجله و نظایر آن ها. طبیعتا در مورد دوم با بیشتر حیوانات مشترک هستیم. رانه های این وجدانیات را باید بیشتر هورمون ها، نوروترانسمیترها، سیستم های نورونی و شیمیایی مغزی باید دانست. اینجا عنصر سیستم عصب مرکزی نقش بسیار مهمی بازی می کنند.

سومین مورد، حواس و دریافتی های حسی ما، از جمله 5 حس اصلی شناخته شده ی ما انسان ها هستند. در خصوص گیرنده های حسی تعادل، دما، درد، فشار و درک مکانی اعضای بدن فعلا بحثی نمی کنیم. این حواس داده های محیطی را به سیستم عصبی ما ارائه می دهند که خود به ادراکات و بازصورت بندی (بازنمایی) ذهنی از محیط پیرامونی منجر می شود. به شکل خلاصه این گروه سوم شامل گیرنده هایی هستند که داده های محیطی را دریافت و پس از درونی شدن به بازنمایی بیرون در ذهن می پردازند. سایر حیوانات با کیفیت های مختلف و همچنین بسیاری از ربات ها در این زمینه با انسان ها مشترک هستند.

درک ما از خود، درکی در زمان (در طول زمان) و مبتنی بر حافظه و نگاشت داده ها و اتفاقات در ذهن است، با این وجود درکی در لحظه همواره در زمان حال و اصطلاحا بر زمان نیز است. ما نمی توانیم در حال نباشیم و گویا همواره در نوک پیکان زمان قرار داریم، مرور گذشته و به خاطر آوردن نیز، بازخوانی گذشته در حال است! با این وجود نوعی از پیوستگی در بودن و تجربه اندوختن را نیز تجربه می کنیم و این هاست که اتفاقا ما را تشکیل می دهند! ما بدون تفکراتمان و الگوهای فکری و نگرشی خود که از گذشته به حال پیوند خورده اند، گویا چیز دیگری نیستیم. این نیز مورد چهارم از موارد شهودی ماست. این مورد نیز گویا بسیار مشابه یک ماشین یادگیرنده است. یک ماشین یادگیرنده و عامل هوش مصنوعی نیز مشابهت زیادی با این توصیفات دارد. دانش عملی و مهارت ها به نظر اینجا قابل اشاره باشند.

تا اینجا ما از شهود خود به مفاهیمی از جمله، حس و داده های حسی، زمان و تجربه ی در زمان و بر زمانی، درونیات و وجدانیاتی که جنبه ی خودآگاه دارند پی برده ایم. همچنین به توانایی بازنمایی هستی و حافظه و توصیف ادراکات خود از طریق شبکه ی دلالت ها و گرایش های باوری (معرفت/ دانش) اشاره کرده‌ایم.

امیدوارم محل مناقشه نباشد که مقولاتی ذهنی و عقلی نیز هستند که مستقیم تجربه کردنی نیستند و افزونه ی قوه ی عقلانیت و معرفت ما بر تجارب مستقیما حسی (تجربه ی حسی مکانیکی) ما هستند. از جمله ی این موارد می توان به تغییر یا حرکت، به انواع روابط بین پدیده ها، نظیر علیت و همبستگی و ترتیب و سایر معقولات ثانویه ی فلسفی اشاره کرد. ریاضیات، منطق و فلسفه در این گوره قرار دارند. مقوله بندی و تقسیم بندی ما باید این موارد را نیز به خوبی پوشش دهد. این نیز مورد پنجم از مواردی که ما تجربه ی شهودی و مستقیم از آن ها داریم. بحث معنا، معرفت و دانش گزاره ای احتمالا در اینجا قرار داشته باشد. با وجودی که با مورد اول نیز همبستگی بالایی دارد.

در بخش بعد به اصل موضوع می پردازیم

مقوله‌بندی پیشنهادی

سوال اصلی در این بخش این است، چه انواعی از مقولات می توان فهرست کرد که برای بازشناسی و تبیین هستی (با الگو برداری از هستی و جهانی که ما درک می کنیم، آنگونه که شرح مختصرش پیشتر ارائه شد) کافی باشند و بر هم فروکاستنی نباشند؟ من از یک ایده ی ترکیبی حمایت می کنم که از چهار نوع مختلف تشکیل شده است. این انواع بر هم استوار هستند و شهود ما از هستی را تبیین می کنند.

  1. ماده؛ یا اجزای مشاهده پذیر هستی
  2. داده؛ یا روابط، قواعد، مفاهیم و ویژگی ها در هستی
  3. ابعاد؛ یا بسترها و زمینه های حرکت، تغییر و شدن در هستی
  4. حیث التفاتی؛ یا درک شخص اول از هستی

در ادامه به تفصیل آن ها خواهم پرداخت:

1- #عناصر، ماده — انرژی

موارد عینی و آنچه توسط حواس ما قابل درک باشند، ماده و عناصر عالم نامیده می‌شوند. چیزی که ما جهان خارج و عینی می‌نامیم.*1 هر آنچه با حواس مسلح یا غیر مسلح خود به شکل بیاذهنی (Inter Subjective) تجربه / مشاهده می‌کنیم. این موارد هستومندهایی هستند که می‌توان در توصیف آن‌ها از ویژگی‌هایی نام برد که کمیت پذیر هستند. یعنی چیزهایی که آن ویژگی‌های مفروض برای توصیف و یا محدود و مشخص و متمایز کردن آن‌ها بکار برده می‌شوند. پس همین جا و در معرفی گروه اول ما نیاز به گروه دوم را مشاهده می‌کنیم. اشیا و هستومندها “دارای ویژگی” هستند و طبیعتا خود ویژگی‌ها نیستند! مثلا قرمزی اشتراک تمامی اشیایی است که با ویژگی قرمزی قابل بازشناسی و ارجاع معتبر هستند. این عناصر ولی بدون ویژگی داشتن و ترکیبی از ویژگی‌ها بودن، گویا روش دیگری برای مشاهده پذیر شدن و به حس و حواس آمدن هم ندارند! به تعبیری گویا بودن به معنی صاحب اثر بودن و دارای صفت (ویژگی) بودن است.

به صورت عمومی، تمامی ذرات طبق مدل استاندارد کوانتومی و عناصر جدول مندلیوف و نظایر آن شاخصه های اصیل عناصر این طبقه هستند.

این موارد به شکلی عناصر سازنده و تشکیل دهندگان اصلی هستی هستند. سایر ویژگی های عمومی اعضای این گروه عبارتند از:

  1. گسسته و کمیت پذیر بودن
  2. مشاهده پذیری Observable entities
  3. توصیف پذیر توسط فهرستی از ویژگی ها (جفتی نام-ارزش)
  4. حاملان و نمایش دهندگان تغییر و سیروریت Becoming Identifiers
  5. مصداقی، متعین و اشاره پذیر به شکلی بیناذهنی (حتی با فرض عدم وجود ناظر و درک کننده)
  6. تحقق یافتگی (Actuality) در مقابل امکانی بودن (Possibility)

در ردیف دوم فهرست بالا، آنگونه در ادامه خواهیم دید، به گروه دیگری از این مقولات چهارگانه اشاره می کنیم! یعنی اعضای گروه اول را نیز بدون استفاده از خاصیت گروه دوم نمی توانیم مستقلا تصور کنیم!

2- داده/ #اطلاعات/ کمیت

آیا همه چیز به شرح بالا مشاهده پذیر است، برای مثال در خصوص همین نوشته، اگر از روی مانیتور خوانده شود و یا نسخه ای چاپی از آن را در دسترس داشته باشید، غیر از اثر جوهر و یا روشن یا خاموش بودن پیکسل هایی بر روی مانیتور شما و فرای این ظواهر چیزی دیگری نیست که منتقل می شود! آیا چیزی نیست که بین نوع پاشیده شدن جوهر بر روی کاغذ و یا بین چینش، رنگ و ترکیب پیکسل های مانیتور تفاوت ایجاد کند؟ اگر بپذیریم نقش های مانیتور و چگونگی پاشیده شدن جوهر بر روی کاغذ ایجاد تفاوت می کنند، و برخی معنایی را متبادر می کنند و برخی خیر، و معنا چیزی است که توسط ذهن رمزگشایی می شود، در نتیجه به یکی از اصلی ترین موارد داده یا اطلاعات، به شکلی که من آن را طبقه بندی می کنم می رسیم (رمزگذاری / رمزگشایی شدن). این عمل “رمزگذاری و رمزگشایی” توسط کامپیوترها نیز انجام می شود. یعنی در اصل داده به شکلی که ما می شناسیم . اولین مفهومی که به ذهن ما می رسد، نوع ذخیره شده ای از رمزگذاری است که کامپیوترها از ورودی های خود می کنند. ورودی هایی مانند تصویر، صدا و … که با سنسورهایی تبدیل به 0 و 1 هایی می شوند که قابل بازنمایی و بازسازی هستند! (این 0 و 1 بودگی و دلایل مادی نبودن آن را در ادامه شرح خواهم داد)

اینجا با مسئله ی سختی روبرو هستیم. چرا داده ها چیزهای اضافه ای و یا متمایزی نسبت به مواد و عناصر مشاهده پذیر گروه قبل هستند؟ وقتی به نظر خود به شکل مستقل و غیر همراه با مواد، مشاهده پذیر! یا ارجاع پذیر نیستند! یکی از ویژگی های عمومی اعضای این گروه رابطه ای بودن آن ها است. یعنی باید آن ها را استنتاج کرد*2! بین خطوط فهمید! یا حتی در تناسب با ناظر و درک کننده و روایتگر تشخیص داد! بیایید بررسی کنیم رابطه ها از چه جنسی هستند؟ همین رابطه ی برادری … چه ویژگی، کمیت پذیری و یا ارجاع پذیری در خصوص آن وجود دارد. اینجا همواره باید الف و ب ای باشند تا در صورت تحقق شرایط خاصی، رابطه و نسبت الف و ب بشود برادری! می پذیرم اگر کسی بگوید با داشتن کفایت اطلاعاتی از روی نقشه ی ژنتیکی و سایر داده های محیطی و زنجیره ی علی می توان به این رابطه رسید. اتفاقا کل نکته اینجاست، با داشتن داده! بررسی و تجزیه و تحلیل و مقایسه ی چیزهایی به یک نتیجه رسیده می شود. اگر هر یک از مواردی که در بررسی استفاده می شود را عینیت دار بدانیم! ولی خود همین بررسی و مقایسه و استنتاج هیچ کدام مادی به معنی عناصر و مواد گروه اول نیستند.

همین مقایسه و تشخیص یکسانی (تساوی، بیشتر یا کمتر بودن و نظایر آن) با وجود چیزهایی و بر اساس ویژگی های آنها قابل انجام است و بر روی ویژگی های آن ها، ولی این رابطه ویژگی هیچ کدام آن ها به تنهایی نیست! آنگونه که مشخص است این ها ذهنی یا نرم افزاری هستند. رابطه ای و ترتیبی هستند. در خصوص چیستی داده در علوم کامپیوتر و یا چیستی نرم افزار و اینکه آیا از سخت افزار مجزا است در ادامه صحبت خواهم کرد.

مورد بعدی که جزو این گروه است نام یا همان برچسبی است که برای دلالت به موردی مشخص و یا انواعی کلی استفاده می شود. خود این نام آیا عینیت دارد؟ می توانم بفهمم نام را با آوایی و صوتی خاص و یا با یک رسم الخط خاصی و یا حتی با ترسیم شکلی می توان تعین بخشید و عینیت داد. ولی می دانیم که آن نوشته یا صوت و یا آن نقش، آن نام نیستند. آن ها حاملان و ناقلان و ارجاع دهندگان به آن نام هستند (شکل رمزگذاری شده ی و تعین یافته ی نام هستند). نام آن بخشی است که پس از رمزگشایی در ذهن به معنای خاصی و یا مرجع خاصی اشاره می کند. نام خود می تواند به یک یا چند مصداق (شاید هیچ مصداقی!) ارجاع کند. اینجا نیز نام ها واسطه هایی و رابطه هایی برای ارجاع به یک عینیت خاص و یا حتی دیگر موارد ذهنی هستند. یعنی درباره گی و خاصیت ارتباطی دارند.

مفاهیم نیز به همین ترتیب هستند، خود ترکیبی از ویژگی ها به شکلی هستند که چیزهایی را جذب کرده و چیزهایی را طرد می کنند. مفهوم سیب، همه ی موارد سیب و انواع مختلف آن را جذب کرده و مورد ارجاع قرار می دهد همزمان با اینکه سایر موارد به نسبت مشابه نظیر گلابی و به و هلو را طرد و دفع می کند. ما با دیدن یک میوه ی جدید آنرا با الگوهایی از قبل مشخص تطبیق می دهیم و ذهنمان تشخیص می دهد آیا این میوه ی جدید با یکی از آن ها تطبیق پذیر است و یا مشابهت بیشتری دارد و یا نه.. اگر مورد مشابهی نیافت احتمالا برای ارجاع به آن، به شکلی که قابل تشخیص باشد، نیازمند مفهوم و نام جدیدی خواهد بود.

خود این الگو آیا عنصری مشخص و عینی و قابل ارجاع مستقیم است! یا حتی موضوعاتی پیشرفته تر نظیر صدق یا کذب یک گزاره یا یک باور آیا عنصری عینی و قابل ارجاع در هستی است؟ برای مثال صدق یک گزاره که توصیفی از آن میوه ی جدید ما می دهد، اگر واجد یکی از ویژگی های متمایزکننده ی آن نباشد و یا واجد یکی از ویژگی های قابل حمل بر آن نباشد، صادق نیست، این خود یعنی رابطه ی این توصیف با قابلیت ارجاع به موصوف شکسته شده است. بازهم پای رابطه در میان است! رابطه گویا خود موضوعی ارجاع پذیر نیست.

در خصوص قوانین و قواعد حرکت و تغییر هم همین گونه است. تغییر مقایسه ی دو صورت مختلف! (مختلف خود تعبیر دیگری از تغییر یافته است!) با یکدیگر و سنجیدن رابطه ی آن ها از نظر تطابق (مقایسه ی های زوجی) کامل (همه ی روابط ممکن) یا نسبی (حداقلی از روابط) است.

مشابه همین توضیحات در خصوص قوانین هستی و نظمی که بین روابط عناصر مشاهده پذیر کشف می شوند، قابل بررسی است. به نظر این صورتبندی ها و روایت ها خود عناصر دیگری مشابه با همان عناصر قابل ارجاع و عینیت دار نیستند. چرا که در این صورت ما تنها فهرستی بلندبالا از عناصر قابل ارجاع می داشتیم! ولی نظریه ها رفتارها و تغییرات و چگونگی آن ها را در ساختاری ارتباطی و در زمینه ای تعریف شده شرح می دهند. به تعبیر دیگر از روابط حرف می زنند. از برهم کنش و چگونکی اثرگذاری و تاثیرپذیری. یا ویژگی هایی که رفتارهای مشاهده پذیر را می توانند توضیح دهند.

ما ما برای توصیف یک شی از ویژگی ها صحبت می کنیم. ویژگی ها آیا خود عناصری مانند حاملان خود (همان شی مورد توصیف) هستند؟ می دانیم ویژگی ها ارزش های مختلفی می گیرند و این ارزش های مختلف به همراه این واقعیت که اشیای مختلف ویژگی های مختلفی برای توصیف خود نیاز دارند، عامل بازشناسی اشیا از یکدیگر هستند. آیا این ویژگی ها، برای مثال ویژگی مکان، زاویه، امتداد ، جرم، اسپین و نظایر آن، یا رنگ و طعم و اندازه و حالت (جامد مایع یا گاز بودن) و شکل؛ آیا خود این ویژگی ها به مثابه فهرستی از مفاهیم، عینیت دارند و مانند گروه اول هستند؟،

بگذارید بیشتر بررسی کنیم، یکی از ویژگی های عناصر گروه قبل حاملان تغییر بود. یعنی عناصری که تغییرات و سیروریت بر آن ها نمود و ظهور پیدا می کند. در این بخش هم بیشتر توضیح دادیم که رابطه و مقایسه و تطبیق به مثابه عملگرها و مفاهیم ذهنی / عقلی قابل ارجاع نیستند و گویا ظهور بیرونی مانند مواد گروه قبل ندارند و نمی توانیم تغییرات و سیروریت آن ها را مشاهده کنیم! یعنی ما تغییر تغییر را نمی بینیم و یا ثبات آن را درک نمی کنیم. به نظر این برداشت های عقلی -ذهنی بنا به ماهیت خود، و بنا به تعریفی که می شوند متعین و ارجاع پذیر می شوند. اینجا شاید حرف ما کانتی شود که به نظر این ها مقوله های فاهمه هستند. یعنی ظرفیت هایی برای کاربست چنین عملگرهایی بر اساس توانایی فیزیکی — پردازشی به دست آمده.

شاید لازم به توضیح باشد که ما مفاهیم مختلف از “تغییر” نداریم، ممکن است کلمه و برچسب تغییر را به شیوه های مختلفی بکار ببریم، (مثلا شیر را هم به حیوان و هم یک نوشیدنی و هم وسیله ی آب رسانی اطلاق کنیم) ولی هر یک از مفهوم سازی های آن همانی است که هست. بنابه زمینه ای و نظریه و دیدگاهی که آن را تعریف کرده است. ولی مفهوم زیرین و پایه ی این عملگرها گویا بر اساس امکان درک و فهم و متناسب با مقوله هایی از این دست است که تنظیم شده است.

این قسمت کمی طولانی شد، ولی چون گویا در تمامی نوشتار تنها ادعای بنده، عینی نبودن آن ها و مشاهده پذیر نبودن مستقیم آن ها بود، احتمالا افراد سنجشگری خرده خواهند گرفت که این ها همه ادعا است. بنابراین به چند چالش اساسی در این راستا می پردازم. ببینیم آیا می توان آن ها را مورد قبلی فروکاست. ولی قبل از آن بنده ادعای مثبته ی خود را عرض می کنم که مبنای بهتری برای مقایسه به دست آید.

من این بخش را داده یا اطلاعات (بدون دقت در تفکیک مفهومی آن ها) می خوانم. ماهیت عمومی اعضای این گروه نیز که رابطه ای بودن و مفاهیمی نظیر تغییر و تمایزپذیری بود که حاصل مقایسه (کاربست یک عملگر) بود. ساده ترین تغییری که می شناسیم، تغییرات باینری یا منطقی در بین 0 و 1 است. همان قضیه ی ساده ی روشن یا خاموش. ببینیم آیا ما این وضعیت ساده ی روشن یا خاموش را در جهان مبتنی بر موردهای اول داریم.

می دانیم یک چراغ در صورتی که به جریان الکتریکی متصل باشد روشن خواهد بود. یعنی ویژگی هایی متفاوتی در حس بینایی ما به نسبت زمانی که جریان الکتریکی در آن برقرار نیست دارد. تا اینجا همه چیز فیزیکی است.

طبیعی است، این تغییر ساده باید بتواند همه ی انواع دیگر از تغییرات را مدل کند. ولی خود این صفر و یک چیستند؟

نمونه ها و مصادیق به شرحی که رفت:

  • معنی داری (رمزگذاری و رمزگشایی)
  • رابطه ها و رابطه ای بودن ها
  • توصیف وضعیت و فهرست کردن ارزش ویژگی های عناصر گروه اول (شکار کردن تحقق ها و آشکارشدگی ها!)
  • مقایسه، بررسی، استنتاج، استلزام و …
  • نام (دال)، ارجاع و دلالت
  • صدق، کذب، اعتبار
  • امکان
  • تنها در مقابل و به نسبت یک ناظر قابل آشکار شدن هستند.

— — — — — — — — — متن های زیر هنوز بازنویسی نشده اند!

2–1- پسینی؛

یعنی توصیفی خطی از وضعیت و ویژگی‌های گروه اول در یک برش فرضی از زمان (Snapshot)! (شکست تابع موج) (نگاه سوم شخص) نگاه مفروض ایستا به هستی. هر گزاره‌ی واقع‌نمایی که توصیفی منطبق با واقعیت محقق هستی (جایگزیدگی و ویژگی‌های ترکیب‌های مادی (هم کنشی‌های به نسبت پایدار)) ارائه دهد، یک واحد و نمونه از داده‌ی پسینی است. جمع جبری تمامی گزاره‌های اتمی در یک جهان (وضعیت) ممکن، همان برش مقطعی یا اسنپ شات مورد اشاره را تشکیل می‌دهند اگر آن جهان ممکن، جهان واقعی باشد (شرط واقع‌نما بودن گزاره)

2–2- پیشینی؛

قواعد و الگوهای رفتار تغییر و حرکت این عناصر که باید به شکل پیشینی بر آن ها قابل فرض باشد. (تصادفی/ آشوبناک بودن، الگومند/ خوش تعریف بودن، قطعی یا احتمالاتی بودن، رفتارمند بودن!) (قابل بحث است، ولی اگر رفتاری و الگوی تغییری بر هیچ عنصری در یک سیستم قابل اطلاق نباشد، شرایط کاملا آشوبناک خواهد بود، در این حالت نیز، خود آشوبناکی مطلق، صفتی پیشینی برای آن سیستم خواهد بود) ایده ها و نکاتی برای پردازش بیشتر این ایده: داده و اطلاعات نیازمند حاملی و حافظه ای برای بقای خود هستند. اگر در هستی اطلاعاتی هست و تغییراتی محقق می شوند، و این تغییرات قابل بازشناسی و ارجاع هستند! باید حافظه ی ثابت و زمینه ای ای در کار باشد تا این امر بتواند محقق شود. مگر بتوان امکانی برای ذخیره و حفظ و حمل این داده ها را در همین حالت حرکت و سیروریت نشان داد. برای مثال تابع موج و قابلیت شکست و بازنشانی آن را به عنوان حافظه ی تغییرات و سیروریت در نظر گرفت)

  • اعیان ثابته به تقریر ابن عربی با این داده ی پیشینی یا متا داده ی بنده قرابت بسیاری دارند به نظر از یک موضوع صحبت می کنند.

3- میدان‌ها #ابعاد و محورهای مختصاتی

و دایمنسیون ها از جمله زمان و فضا و … که محیط و شرایط تغییر و رفتار عناصر رو و استنتاج اطلاعات و الگوها رو میسر می کنن. این ابعاد رو هم گویا نمی شه به قبلی ها فروکاهید و باید به عنوان یک نوع پذیرفت. مرجع یا منبع تخصیص و ظهور آن کمیات فیزیکی باشند این دسته ی از طریق تغییرات شان یا اثرشان که موجب تغییر ارزش یکی از کمیات فیزیکی عناصر مشاهده پذیر شود قابل ارجاع و بازشناسی خواهند بود.(فرض کنیم صدایی شنیده می شود، ولی به منبع صدا دسترسی نیست. این منبع صدا بر این اساس خود در این طبقه قرار می گیرد)

4- #کیفیات، نگاه اول شخص

ناظری که بر خود ناظر هست. (همین فاعل شناسایی که ما هستیم و دریچه ی تحلیل هست) / این مورد بحث برانگیز است که آیا بشود به موارد قبلی آنرا فروکاست یا خیر … برای سادگی اضافه می کنیم تا بعد اگر لازم بود حذف کرده و توضیحاتش را در قسمت مربوط اضافه کنیم.

برخی مویده ها برای این مورد عبارتند از: معنی، قابلیت داشتن منطق کلاسیک و دوارزشی، (توانایی صحبت کردن درمورد عدم تناقض!) قابلیت تقریر برهان خلف! تشخیص، تشخیص دادن، یک قابلیت فعال و زنده است. یک امر بر زمان (همزمان)

۵-# حال، لحظه‌ی کنونی (نوک پیکان زمان)

برش مقطع فعلی از هستی و وضعیت حال و اینک، وضع کنونی سیر هستی

این بخش خیلی دقیق نیست ولی گویا زمان حال، یک وضعیت متمایز دارد. یک کیفیت هست، یعنی هم کیفیت و هم کیفیت بخش است (سایر موارد کیفی به نظر متصل و از این منشا تحقق /تمایز یافته اند و منشعب شده اند) به نظرم خود زمان حال پارادکسیکال است. زمان حال به کمند هیچ ناظری! نمی اید، فراری است و مشابه قطبهای مختلفی از آهنربا از تعبیر کردن و به آن رسیدن و توصیف کردن متواری است.

همانگونه که یک مخروط زمان نیازی به تکینگی در نوک خود دارد که باید از مخروط نباشد، یعنی از اون مخروط و مخروط بودگی متمایز باشد، زمان حال چنین تناقضی و فاصله ای و گسستی را همراه دارد. یعنی گویا از بودن بیشتر است، آن قسمت اعوجاج و مازاد و تعریف نشده و عدم قطعیت دار بخش موجود و واجد و محقق است. از خود فراری بودن را دارد.

تعابیر دیگری که به ذهنم می رسد، اعوجاجی بودن و رفت و برگشتی بودن (رفت و برگشتی که بر خود فرو نمی افتد و به یک تکرار کامل فروکاسته نمی شود) و لرزان و متخلل بودن هست.

شاید این اثر همان فراداده بر ابعاد داده ای هستی باشد که تمایزی نیاز دارند، و این بخش فراداده زاینده و مولد و گسترش یابنده است. البته این تعابیر یک ناتمام بودن و نیازمندی و اجرا کننده ای نیاز پیدا می کند. که به خود صیروریت نیز بر میگردد. تصویر ایستا و در تعادل و در خود بسندگی تصویری متناظر با فهم ما از هستی است. غیر از آن به نظر قابلیت فهم کاملی نمی پذیرد. حداقل به شکل حقیقی (در مقابل موهومی)

ترتیب و جهت داشتن و انباشت پذیری

مقوله ی ترتیب، جهت داشتن.. را شاید بتوان به مقوله ی عدم قرینگی و شکسته بودن و انحراف و چولگی داشتن! یا به تعبیر دیگر به داشتن عدم تعین و تصادفی بودن ذاتی تعبیر کرد.

مهدی سالم، 7 نوامبر 2022

ویرایش و بسط و شرح بیشتر در 28 فوریه 2023

ریچموندهیل/ انتاریو

پی‌نوشت:

  • 1 شاید کسی ایراد بگیرد، چطور یک هستی شناسی را بر درک و حس و قابلیت ادراکی-ارجاعی می توان بنا کرد. آیا این اولویت به فاعل شناسا و ناظر درک کننده دادن و دریچه ی او را برای بازشناسی امور استفاده کرد، در مخالفت با ایده ی هستی شناختی بحث نیست؟ در پاسخ باید تصدیق کرد که سوال و ایراد سختی است و گویا در بیان و عرضه کردن نمی توان از این حیث التفاتی و دربارگی بودن فرار کرد. گویا اگر گامی فراتر از ضرورت های متافیزیکی برداشته شود، هستی شناسی به معنای تخصصی و جدی آن خدشه دار شده است. در هر حال دغدغه ی این بحث یک هستی شناسی شهودی و مبتنی بر درک شهودی ما از هستی بود. این درک را می توان با شکاکیت و نقادی بیشتر به عناصر و لوازم جدی تری فروکاست. این مهم شاید در برخی دیگر نوشته های من مورد توجه قرار گیرد. 2 استنتاج خود یکی از اعضای این گروه یعنی داده/ اطلاعات است!

واژه نامه گزاره‌ی واقع‌نما = Corresponding Proposition


متن های آزاد

وجود به مثابه مجموعه

وجود مجموعه ی فراگیری از ویژگی ها

هر موجودی زیر مجموعه ای از این مجموعه ی اصلی است که خود تمامی حالات ممکن خواهد بود. هر ترکیبی از ویژگی ها که پایدار شود، یعنی حلقه هایی و روابط تکراری ای در سطوح زیرین خود ایجاد کند، محقق خواهد شد، یعنی موجود بودن

جاذبه یا دافعه

جاذبه یا دافعه به عنوان رابطه و اثر؛ طبیعتا باید جزو گروه دوم باشند، اگر به آن ها از دریچه ی وضعیت بین دو یا چند عنصر مستقلا قابل ارجاع توجه شود، از سوی دیگر شاید اثرات همزاد و همبسته با ذرات منتج از میدانی باشند که هم ذره ای بودن و هم اثر و کنش مندی و رفتار مشاهده پذیر آن ها، از آن برآمده باشد! در این حالت تفکیک ذره و عنصرمانندی و رابطه و رفتارمندی خود برآمده، عارض و غیر اصیل می شود و این تفکیک قابل دفاع نخواهد بود. (مثال های در دسترس برای جاذبه، نیروی هسته ای قوی و جاذبه هستند و برای دافعه نیز نیروی هسته ای ضعیف و نیروی الکترمغناطیسی قطب های هم نام) به نظر انتزاعی ها ١- خود ویژگی ها و ٢- متکفل تغییر ویژگی ها (فرا ویژگی ها) هستند، یعنی قوانین و قواعد حرکت به نظر انضمامی ها، همون آرایش و تشکل و حالات پایدار تغییرات و ویژگی ها هستند.

وقتی وجود چیزی را بررسی میکنیم ، در حقیقت چه چیزی را بررسی میکنیم؟؟؟؟

از نظر من راست آزمایی پایدار بودن ترکیب ویژگی های مورد ادعا😂 به شکل مدال و از سوی دیگر، سازگاری داده های توصیفی (فهرست ویژگی های) مورد ادعا با جهان واقع از محل نگاه گذشته نگر و تاریخمندانه به هستی (دنیای واقع) است.

آرایش، صورت یا محتوا!

صورت یا محتوا، دغدغه‌ی آرایش مندی

تغییر به نظر محتوایی است تا شکلی!

جوهر و ماده به نسبت صورت

  • علیت مادی (حرکت جوهری)
  • علیت صوری (تشخیص و تمیز تغییر و وضعیت های متغیر)
  • علیت فاعلی،
  • علیت غایی
۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: