علم و ضرورت، چشم‌پوشی یا فراموشی!

علم و ضرورت، چشم‌پوشی یا فراموشی!

مهدی سالم · · 12 دقیقه مطالعه

علم و ضرورت، چشم‌پوشی یا فراموشی!

علم و ضرورت، چشم‌پوشی یا فراموشی!

مشکل تجربه و ضرورت!


علم و ضرورت، چشم پوشی یا فراموشی!

مشکل تجربه و ضرورت!

رابطه ی اصل یکنواختی طبیعت Nature Unity ، Law of Nature ، با ضرورت قانونی کارل همپل و همچنین مفهوم موجبیت determination چیست؟

اصل یکنواختی طبیعت مفهومی است که در فلسفه و علوم طبیعی بیان می‌شود و بیانگر این است که در طبیعت، همه‌ی پدیده‌ها و رویدادها، با قوانین ثابت و یکنواختی همراه هستند. به عبارت دیگر، اصل یکنواختی طبیعت به معنای وجود قوانین ثابت در طبیعت است که برای توصیف و تفسیر پدیده‌های طبیعی بکار می‌روند.

در این راستا، کارل همپل با توسعه‌ی مدل قانون پوشاننده، مفهومی را معرفی کرد که با اصل یکنواختی طبیعت هم‌ارتباط دارد و آن نیز ضرورت قانونی است. ضرورت قانونی به معنای وجود قوانینی است که با در نظر گرفتن شرایط اولیه، می‌توانند رویدادها و پدیده‌های طبیعی را پیش‌بینی کنند. برای مثال، در مکانیک کلاسیک، با در نظر گرفتن شرایط اولیه و اعمال قوانین نیوتن، می‌توان حرکت جسم‌ها را پیش‌بینی کرد.

در واقع، اصل یکنواختی طبیعت و ضرورت قانونی با مفهوم موجبیت نیز ارتباط چندانی دارند. مفهوم موجبیت به این معناست که وقوع یک رویداد، به ظاهر دلخواه و تصادفی، در واقع به دلیل وجود شرایط و علل خاصی رخ می‌دهد و در صورت وجود آن شرایط، وقوع آن رویداد ضروری به نظر می‌رسد.

بنابراین، ضرورت قانونی که در اصل یکنواختی طبیعت به وجود می‌آید، به مفهوم موجبیت وابسته است. با استفاده از این مفهوم، می‌توان برای هر رویداد یا پدیده‌ای که در طبیعت مشاهده می‌شود، علل و شرایط خاصی را شناسایی کرد و بر اساس آن‌ها، قوانینی که وجود دارند و طبیعت را حکمرانی می‌کنند، را بیان کرد.

در نتیجه، اصل یکنواختی طبیعت و ضرورت قانونی باعث می‌شوند که دنیای طبیعی پیش‌بینی‌پذیر باشد و بتوان به صورت سیستماتیک و علمی رفتار آن را مطالعه کرد. از طرفی، مفهوم موجبیت نیز به عنوان یکی از مفاهیم اساسی فلسفه طبیعت و علوم، به ما این امکان را می‌دهد که برای هر پدیده و رویداد، علل و شرایط خاص آن را شناسایی کنیم و قوانینی که به وجود آن موجب می‌شوند، را بیان کنیم.

ایده‌های فرانسیس بیکن، هیوم، استورات میل, کارل همپل در خصوص

Nature Unity

uniformity of nature

Law of Nature

Validity of Scientific Discoveries

Uniformitarianism

Isomorphy

فرانسیس بیکن:

فرانسیس بیکن، فیلسوف و عالم انگلیسی، در اثر “ارگانون جدید” خود، به اصل یکنواختی طبیعت پرداخته است. بیکن به این اصل اعتقاد داشت که طبیعت در کل دارای یک چیدمان ثابت است که توسط قوانین علمی تعیین می‌شود و قوانین علمی نیز بر اساس تجربه و آزمایش برای توصیف و تفسیر این چیدمان ها ارائه می‌شوند.

در اثر “نیو ارگانون”، بیکن قوانین را به دو دسته قوانین تقسیم می‌کند: قوانین “فرعی” و قوانین “پایه”. قوانین فرعی، به قوانینی گفته می‌شود که برای توصیف و تفسیر مشاهدات خاص استفاده می‌شوند، در حالی که قوانین پایه، قوانینی هستند که همیشه و در همه جا اعمال می‌شوند و به عنوان اصول عمومی علمی تلقی می‌شوند.

در کل، بیکن به اصل یکنواختی طبیعت اعتقاد داشت که بر اساس آن، قوانین علمی همیشه و در همه جا اعمال می‌شوند و پدیده‌های طبیعی دارای یک نظم ثابت هستند.

دیوید هیوم (David Hume):

دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، به اصل یکنواختی طبیعت پرداخته است و مفهوم “یکنواختی طبیعت” را در اثر “An Enquiry Concerning Human Understanding” و برخی بیشتر از آثار خود بررسی کرده است. هیوم به این اصل اعتقاد داشت که تمام مشاهدات و تجربیات ما از جهان پیرامونمان، به گونه‌ای است که ما می‌توانیم بر اساس آن‌ها به قوانین عمومی و یکنواختی طبیعت پی ببریم.

او نیز همانند بیکن، در ارائه ایده‌ی اصل یکنواختی طبیعت دخالت داشت. برای هیوم، در اثر An Enquiry Concerning the Principles of Morals قوانین طبیعت، که به آنها “قوانین پیوستار” نیز می‌گوید، هیچ اطلاعاتی در مورد ماهیت طبیعت ارائه نمی‌دهند و تنها بر اساس تجربه به دست آمده‌اند. به عبارت دیگر، قوانین طبیعت نه تنها نمی‌توانند به ارائه‌ی توضیحی در مورد ماهیت طبیعت کمک کنند، بلکه نیز برای اثبات وجود یک ماهیت ثابت و یکنواخت در طبیعت، از آنها نمی‌توان بهره برد. به عبارت دیگر، هیوم بر این باور بود که قوانین طبیعت به صورت انگیزه‌های تجربی و ارتباط‌های علیتی بین پدیده‌ها به دست می‌آیند و نمی‌توان به عنوان دلیلی برای وجود یک ماهیت یکنواخت در طبیعت استفاده کرد. بنابراین او در برخی آثار به اعتبار این اصل تردید کرده است.

استورات میل (John Stuart Mill)

نیز به عنوان یکی از فیلسوفان قرن نوزدهم، در بحث‌هایی مشابه درباره اصل یکنواختی طبیعت شرکت کرده است. او نیز با بیکن و هیوم موافق بود که وجود یک ماهیت یکنواخت در طبیعت به صورت مستقیم قابل اثبات نیست و قوانین طبیعت نیز نمی‌توانند از این بابت دلیلی فراهم کنند. با این حال، میل بر این باور بود که اصل یکنواختی طبیعت یک اصل اعتبارسنجی است که برای اعتبارسنجی و صحت‌سنجی قوانین علمی مورد استفاده قرار می‌گیرد. او در آثار خود، به وضوح این اصل را تأیید کرد و از آن به عنوان یکی از اصول اساسی علم صحبت کرد. استورات میل معتقد بود که قوانین علمی در ارتباط با عادات و رفتارهای پایداری در طبیعت هستند و این مسئله را به عنوان دلیلی برای وجود اصل یکنواختی طبیعت برشمرد.

کارل همپل (Carl Hempel):

در مورد کارل همپل نیز می‌توان به نظریه Covering Law Model اشاره کرد. این نظریه، یک مدل برای درک و توضیح توصیفات علمی است و از اصل یکنواختی طبیعت به‌عنوان یکی از اصول اساسی برای تشریح توصیفات علمی استفاده می‌کند. بر اساس این نظریه، توصیفات علمی باید شامل قوانین عمومی و شرایط اولیه خاصی باشد که با هم توانایی توضیح و پیش‌بینی رویدادها را دارند.

در نهایت، می‌توان گفت که اصل یکنواختی طبیعت و ایده‌هایی که در مورد آن ارائه شده است، تأثیر بسیار زیادی بر علم و فلسفه دارند. این اصل به‌عنوان یکی از اصول اساسی علم و اصلی برای تشریح توصیفات علمی مورد قبول بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان قرار دارد.

دو نمونه ی جدیدتر از استفاده ی این اصل در علوم مختلف عبارتند از:

زمین شناسی:

اصل یکسان‌گرایی (Uniformitarianism) یکی از اصول اساسی علم زمین‌شناسی است که می‌گوید که قوانین طبیعت در طول زمان یکسان و پایدار هستند. به عبارت دیگر، این اصل بیان می‌کند که فرآیندهای زمین‌شناسی در گذشته به همان شکلی که امروزه در حال اتفاق افتادن هستند، رخ می‌دهند.

این اصل در اواخر سده هجدهم و اوایل سده نوزدهم میلادی توسط جیمز هاتون (James Hutton) و جورج لیل (Georges Cuvier) مطرح شد. هاتون، پدر علم زمین‌شناسی مدرن، به این نتیجه رسید که تحولات زمینی از طریق فرآیندهای طبیعی و به صورت پیوسته در گذشته و حال به وجود آمده‌اند، و این ایده او را به اصل یکسان‌گرایی (Uniformitarianism) رهنمون کرد.

این اصل همچنین در بسیاری از زمین‌شناسی‌های دیگر و علوم مرتبط با زمین مانند زمین‌شناسی دریا، زیست‌شناسی، اقلیم‌شناسی و غیره نیز به کار می‌رود. به طور کلی، اصل یکسان‌گرایی در علم به عنوان یک اصل اساسی و مهم در توصیف و تفسیر پدیده‌های طبیعی بکار می‌رود.

فیزیک جدید:

در کوانتوم فیزیک، اصل یکسان‌گردی به معنای این است که خواص فیزیکی مانند جرم، بار الکتریکی و اسپین ذرات، در همه جا در جهان به یکسانی ثابت هستند. به عبارت دیگر، هر چه ذره‌ای که در کجای جهانی باشد، خواص فیزیکی آن دقیقاً همانند هر ذره دیگری از همین نوع، در هر نقطه‌ای از جهان باید یکسان باشد.

این اصل در کوانتوم فیزیک به عنوان یکی از اصول پایه‌ای این حوزه مطرح شده است. به طور خاص، در تئوری‌های کوانتومی، همانند تئوری میدان، فرض می‌شود که هر ذره‌ای از یک نوع خاص، به یک میدان متناظر متصل است که در سراسر جهان از یک توزیع یکسان برخوردار است. این فرض به این معنی است که خواص فیزیکی ذرات در جهان در نقاط مختلف فضا به یکسانی ثابت هستند.

مفهوم اصل یکسان گردی در کوانتوم فیزیک بسیار مهم است، زیرا برخی پدیده‌های مهم در این حوزه، مانند پارادوکس آینشتاین-پودلسکی-روزن، در ارتباط با این اصل هستند. به طور خاص، این پارادوکس به مسئلهٔ تناقضی بین مفهوم اصل یکسان گردی در کوانتوم مکانیک و نظریهٔ میدان‌های مختلف (که برای شرح پدیده‌های کلاسیک فیزیکی مورد استفاده قرار می‌گیرند) پرداخته است.

Isotropicness

خاصیتی را همسانگرد یا ایزوتروپ می‌نامیم که اندازه‌گیری آن در هر جهت فضایی به نتیجه‌ای یکسان منجر شود؛ یعنی اگر آن خاصیت را رو به سمت خاصی از فضا اندازه‌گیری کنیم، همان نتیجه‌ای را بگیریم که همان خاصیت را رو به سمت دیگری اندازه گرفته باشیم. به زبان فنی‌تر (به زبان نظریه گروه‌ها)، یک خاصیت همسانگرد نسبت به گروه دوران‌های فضایی تقارن دارد.

ضرورت قانونی (Nomological Necessity):

کارل همپل (Carl Hempel)، یک فیلسوف علم آلمانی-آمریکایی بود که به خاطر کارهایش در حوزهٔ فلسفهٔ علم، منطق، و توجیه علمی شناخته می‌شود. او به ویژه به دلیل تأسیس نظریهٔ توجیه قانونی (Covering Law Model) که به عنوان یک روش برای توجیه توضیحات علمی مطرح شده است، معروف است.

ضرورت قانونی، که به عنوان یکی از اصول اصلی نظریهٔ توجیه قانونی همپل مطرح شده است، بیان می‌کند که یک توضیح علمی زمانی کافی و کامل است که از دو بخش تشکیل شود:

شرایط اولیه (یا وضعیت مورد نظر the specific situation): این بخش شامل عبارتی است که وضعیت مورد بررسی را توصیف می‌کند.

قوانین کلی (یا قوانین شناخت شناسی nomological laws): این بخش شامل یک یا چند قانون کلی است که به عنوان قوانین علمی و بیانگر روابط کلی میان موضوعات مورد بررسی عمل می‌کنند. این قوانین کلی به همراه شرایط اولیه باید بتوانند پیش‌بینی یا توضیح وقوع یک پدیده خاص را ارائه دهند.

ضرورت قانونی (Nomological Necessity) به مفهومی از ضرورت فلسفی گفته می‌شود که بیانگر این است که یک پدیده یا رویداد باید بطور ضروری با قوانین طبیعت و روابط قانونمند مرتبط با آن‌ها هماهنگ باشند. به عبارت دیگر، ضرورت قانونی به معنای وجود ارتباط قانونی بین دو پدیده مختلف است که این ارتباط به طور ضروری و بدون هیچگونه استثنا باید برقرار باشد.

در روش علمی، ضرورت قانونی به عنوان یکی از مفاهیم مهم برای توصیف روابط قانونمند در جهان طبیعی و تفسیر داده‌های تجربی استفاده می‌شود. به این صورت که اگر دو پدیده یا رویداد با ضرورت قانونی همراه باشند، می‌توان از داده‌های تجربی مرتبط با یکی از آن‌ها برای پیش‌بینی رفتار یا وقوع دیگری استفاده کرد.

استفاده از ضرورت قانونی در روش علمی به محققان کمک می‌کند تا به طور دقیق تری به داده‌های تجربی نگاه کنند و با استناد به قوانین و روابط قانونمند مرتبط با آن‌ها، پیش‌بینی‌های دقیق‌تری برای رفتار یا وقوع پدیده‌ها ارائه دهند. از طرفی، مسئله ضرورت قانونی به عنوان یکی از مسائل بنیادی فلسفی به بحث‌های متعددی در فلسفه علم، فلسفه ذهن و فلسفه زبان منجر شده است.

  1. ضرورت قانونی تلاشی سیستماتیک برای درک و توضیح توضیحات علمی است که با الگوی قانون پوشش داده (Covering Law Model) مرتبط است که توسط فیلسوف کارل همپل پیشنهاد شده است.
  2. ضرورت قانونی ابتدایی‌ترین شرایط و شرایط عمومی قانونی را شامل می‌شود که در کنار هم، توضیح یک پدیده خاص را ممکن می‌کنند.
  3. ضرورت قانونی یک رویکرد سیستماتیک ارائه می دهد: ترکیب شرایط اولیه و قوانین عمومی، به دانشمندان امکان می دهد توضیحات سازماندهی شده و منظمی برای پدیده ها ارائه دهند. این رویکرد سیستماتیک کمک می کند تا درک و انتقال کشف های علمی آسان تر شود.
  4. ضرورت قانونی تآزمایش پذیری و ابطال پذیری (قابل تکذیب شدن) توضیحات علمی را فراهم می‌کند. با اعتماد به قوانین عمومی، توضیحات علمی قابل بررسی و قابل تکذیب می‌شوند. این امکان را به دانشمندان می‌دهد تا اعتبار توضیحات را بررسی کرده و توضیحاتی را که توسط شواهد تجربی پشتیبانی نمی‌شوند را از بین ببرند.
  5. ضرورت قانونی توجه به قوانین هدفمند و عمومی برای توضیح پدیده‌ها را تشویق می‌کند. این باعث کاهش تعصب شخصی می‌شود و اطمینان حاصل می‌شود که توضیحات علمی بر اساس واقعیت‌ها و شواهد قابل مشاهده می‌باشند و بر اساس باورها و دیدگاه‌های شخصی نیستند.
  6. ضرورت قانونی با تاکید بر اهمیت شرایط عمومی و شرایط اولیه، توضیحات علمی را هماهنگ و سازگار می‌کند. این کمک می‌کند تا پایه‌های قوی برای دانش علمی به دست آید و دانشمندان به سادگی بر اساس کشف‌های گذشته و توسعه تئوری‌های جدید عمل کنند.
  7. ضرورت قانونی به محققان کمک می‌کند تا تفسیرات مختلف را با یکدیگر مقایسه کنند و بهترین تفسیر را انتخاب کنند. در علم، تفسیرات مختلف از یک پدیده وجود دارند که برخی از آن‌ها ممکن است مورد قبول قرار نگیرند، اما با استفاده از ضرورت قانونی، محققان می‌توانند برای یافتن تفسیرات بهتر، این تفسیرات را با یکدیگر مقایسه کنند.
  8. ضرورت قانونی به محققان این امکان را می‌دهد که پدیده‌های جدید را بر اساس تئوری‌های قبلی توضیح دهند و پیش‌بینی کنند. با استفاده از این رویکرد، محققان می‌توانند به طور فعال به توسعه تئوری‌های علمی کمک کنند و برای پیش‌بینی پدیده‌های جدید از آن‌ها استفاده کنند.
  9. استفاده از ضرورت قانونی به محققان کمک می‌کند تا مرزهای مختلف رشته‌های علمی را گسترش دهند و برای برقراری ارتباطات بین رشته‌های مختلف از آن استفاده کنند. با استفاده از این رویکرد، محققان می‌توانند به طور فعال به بررسی پدیده‌های متفاوت در حوزه‌های مختلف علمی بپردازند و نقاط ارتباطی بین آن‌ها را پیدا کنند.

در کل، استفاده از ضرورت قانونی به محققان کمک می‌کند تا در تولید تفسیرات و توضیحات علمی، از یک رویکرد ساختاری و متمرکز است

مهدی سالم و چت جی پی تی؛ ریچموندهیل

28 آوریل 2023

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: