ضرورت و علم الهی!
در بیخوابی و مطالعهی اتفاقی مجدد! مقالهی ”بررسی تمایز جهت جمله و جهت شیء از دیدگاه پلنتینگا“
ضرورت و علم الهی!
در بیخوابی و مطالعهی اتفاقی مجدد! مقالهی ”بررسی تمایز جهت جمله و جهت شیء از دیدگاه پلنتینگا“
۱- ضرورتا ”هر جملهی صادقی، صادق است“؟ یا ۲- ”هر جملهی صادقی، ضرورتا صادق است“؟
۱ درست است و اینهمانی؛ هر صدقی، صدق است! ۲ غلط است، صدق موضوعی امکانی است؛ هر صدقی ضروری نیست!
اگر ۱- علم خدا باشد، در اصل علم نیست! به اینهمانی مطلع بودن و ملتفت بودن که عالم بودن نیست! ۱- به هیچ خدایی برای برقرار بودن نیاز ندارد!
اگر ۲- علم خدا باشد، یعنی قسمت اول، صدقش از خدا باشد و ردخور نداشته باشد، یعنی صدق خدا صدق ضروری است! با اینکه خود صدق ضروری نیست! یعنی یک صدق به دلیل خدایی بودنش ضروری است، نه امکانی بودنش! ۲- تنها با خداست که به صورت امکان خاصی، تخلفناپذیر میشود!

مثلا جملهی ”من یک فرزند دارم“ صادق است ولی ضروری نیست. اگر صدق این جمله آگاهی خداوند باشد، یعنی هیچ جهان واقعیای (نمیگویم ممکن) نخواهد بود که این جمله کاذب باشد!
حال اگر علم خدا این باشد که: ضرورتا تعداد فرزندان من با تعداد فرزندان من برابر است! / ضرورتا من تعدادی فرزند خواهم داشت! یا نظایر این، اینها اصلا علم و آگاهی محسوب نمیشوند؛ حال خدایی یا غیرخدایی!
از نظر من:
- ضرورت محمولی (وصفی): ضرورت جمله به شرط صدق توصیفش هست، یا جملاتی خودضروری (نظیر اینهمانی و جملات تحلیلی / ضرورت جمله).
- ضرورت موضوعی (ذاتی): ضرورتِ ذات به شیء یا اسم خاص در تمایز و تشخص آن است (ضرورت شیء).
هر الف ضرورتا الف است. ضرورتا هر الف، الف است! هر دو صادق هستند. صدق ضروری دارند. حتی این: هر مجردی ضرورتا ازدواج نکرده است. ضرورتا هر مجردی ازدواج نکرده است! معنی و مرجع Intention & Extension یکی است اینجا.
ولی در مقابلهی ”سعدی“ و ”نویسنده گلستان“ اصلا این رابطهی تحلیلی وجود نداره! یعنی معنای ”نویسندهی گلستان“، ”سعدی“ نیست، ولی مرجعاش در جهان واقع چرا! در خصوص برعکساش (یعنی آیا گلستانی میتونست باشه که نویسندهاش سعدی نباشه)، شاید باید بحث کرد. از دیدگاه علی-ارجاعی که بعید میدونم. سُلب میشه و همین متن اگر نویسندهاش همین سعدی (سعدی هم علی است، یعنی ممکنه در اصل جواد باشه نه سعدی) نباشه دیگه گلستان مورد اشارهی ما نیست! (گلستان در اصل میشه اثری که یک شخص مشخص نوشته و اسم مشخص در یک دنیای خاص داده!) ایناش رو فعلا بیخیال.
در هر حال حرف پلانتینگا و توماس آکویناس به نظرم خنده داره!
تکملهها در چت:
سعیده معصومی، [9/7/2023 8:14 AM] منم تقریبا باهات همسو هستم. فقط یه چیزی که شاید بشه گفت اینه که اصلا ترمهای معرفتشناختی رو نباید وارد تعبیر جهانهای ممکن کرد؛ یعنی فقط انتولوژیک باید بهش نگاه کرد. یا اینکه در مورد جهانهای ممکن کسی که خداباور هست مثل پلانتینگا و صدق جملات رو در نسبت با علم خدا ضروری میدونه دیگه در مورد جهانهای ممکن نمیتونه رئالیست باشه و صرفا باید بهش به شکل ابزاری نگاه کنه و اینکه اینطوری بگیم که خدا باعث میشه ضرورتا فقط همین جهان اکچوال بشه. اما یه چیزی هم هست ها. بحث non existentها که فکر کنم فیلسوفهای مسلمان به خاطر اون، وجود ذهنی رو وارد بازی کردند. حالا وقتی این non existentها براشون مساله هست پس جملات کاذبی که میتونست صادق باشه هم میتونه براشون مساله باشه. برای همین مثلا میگن همهی اینها (چه موجودها چه غیر موجودها و چه جملات صادق چه جملات کاذب ولی از نوع کذب امکانی) همه در ذهن خدا هستند ولی خدا یک زیرمجموعه رو به اختیار خودش realize کرده.
سعیده معصومی، [9/7/2023 8:20 AM] بعد هم یه چیز دیگه. این وسواس اجتناب از جملات intensional فکر نکنم برای همه باشه. خیلیها که مشکلی باهاش ندارند و ضرورت و امکان رو همینطوری intensional میپذیرند و باهاش اوکی هستند و برای همین لازم نیست زیر بار تعهدات جهانهای ممکن برند.
Mahdi Salem, [9/7/2023 8:27 AM] البته سعیده میدونم تو به نفسالامر اشاره کردی.. ولی سطح امکان خاص و امکان عام هست دیگه. یعنی یکبار در خصوص محسوسات ناموجود حرف میزنی، اژدهای سه سری که نیست. این بحث امکان خاص هست. امکان خاص اصولا نسبی و زمانی هست. کلا در مورد نبودهها که محال نباشن نمیشه حرف زد اصلا! یعنی حرفت به قیدش هست که درسته! قید توش مهم میشه، والا باید به محال ارجاع کنی که بحث وجودی نیست اصلا! بحث میشه تحلیلی… یکبار در خصوص مفاهیم و کلیات و اعداد و اینها حرف میزنی و نفسالامر رو در این خصوص طرح میکنی… اینجا یا بحث تحلیلی هست، یا بحث اختلافی 😜. میخوام دوباره یکم متافیزیک بخونم؛ بعد از ۲۰ سال حدودا! کتاب الیسا نی رو گرفتم. یکیاش همین عمومی هست، یکیاش مقالاتش در خصوص فیزیک (متافیزیک فیزیک جدید) هست. میفرستم خواستی ببینی.
سعیده معصومی، [9/7/2023 8:44 AM] آره دقیقا. اینجا باید حواسمون خیلی جمع باشه که هر تحلیلی بهکار میبریم تمایز بین مثلا Entityهای افسانهای مثل تکشاخ با موجودیتهای ریاضی رو از بین نبریم. اما در مورد Beingهای unActualized (حالا موقتا به این تعبیر گیر نده) تقریبا همهی فیلسوفها تا قبل راسل یه کاری میکردند؛ یعنی میخواستند یه جواب مستقیمی براش داشته باشند. مثلا همین نفسالامر یا وجود ذهنی فیلسوفهای مسلمان. یا فیلسوفهای کلاسیک یه جور دیگه. یا مثلا ماینونگ که تمایز بین Being و existence رو تاکید میکنه. فکر کنم راسل اولین کسی هست که راهحلش فرق میکنه و میگه مساله رو از راه تحلیل زبانی به جای حل کردن منحل یا dissolve کرد. همون تحلیل ”پادشاه کنونی فرانسه طاس است“ در on denoting. که فکر کنم این راه راسل یه جورایی پارادایم شد تا مدت زیادی. بعدش چیز دیگهای که من میدونم ربط داره، کوآین هست و مقالهی on what there is که من نصفه خوندم ولش کردم. ولی یادمه اونجا هم کوآین تلاش داشت مسالهی این fictionalها رو حل کنه. فکر کنم تو همون مقاله هست که راهحل معیار وجود داشتنش رو ارائه میده بر اساس صوریکردن. فکر کنم اون وسواسهای اکستنشنال هم به همون رویکرد کوآین ربط دارند. بعدش نمیدونم دیگه این دیدگاه راسل و کوآین هنوز پارادایم هست یا نه، یا الان باز در متافیزیک رجعتی شده به رویکردهای گذشته و پذیرفتن انواع متمایز هستنده به لحاظ وجود و تقرر یا Being و existence.
سعیده معصومی، [9/7/2023 8:46 AM] البته در مورد مفاهیم وجهی که مشخصا محل بحثه، یه کتاب خوب دارم میخونم که چند تا مقاله جمع کرده از رویکردهای فیلسوفهای مختلف به این موضوع. اولیاش اسپینوزا هست.
سعیده معصومی، [9/7/2023 9:01 AM] الان از همون مدخل possible worlds نگاه کردم، به نظرم خوب گفته. میگه اگر تمایز بین ارجاع و معنا یا همون extension / intension رو در نظر بگیریم، یک منطق به لحاظ سمانتیکی extensional هست اگر ارزش صدق جملاتش با تحلیل صوری بهعلاوه تعیین مصداق یا اکستنشن اجزاش قابل تعیین باشه. بعد میگه در چنین منطقی اصل جابهجایی substitutivity principle برقرار هست؛ یعنی اگر یک جمله رو با جملهای دیگه که در یک جز متناظر هممصداق هست جابهجا کنیم، ارزش صدق حفظ میشه.
Mahdi Salem, [9/7/2023 9:04 AM] مجموعهی تهی خوب خیلی راحت میکنه از یک نظر. راسل هم یکجورایی به بحث سور عمومی به ویژگیهای یک مجموعهی تهی اشاره میکنه. صدق اونجا تحلیلی میشه نه توصیفی! البته از یک نظر دیگه چون همهی ارجاعهای خالی هممرجع میشن و یکطوری اینهمانی میشن، داستانساز و ابهام شدیدی میآره. یعنی همین تمایز معنا و مصداق! مصداق یکی هست معانی مختلفه گویا! این خودش ابهام زبانی شدیدی میآره خوب.
سعیده معصومی، [9/7/2023 9:09 AM] آره اینم هست دیگه. همهی جملات صادق با هم هممصداقند. همهی جملات کاذب هم با هم.
Mahdi Salem, [9/7/2023 9:10 AM] معنا کلا داستان هست. زبان هست سطحاش و متاسفانه زبان از ما بزرگتره! ما در زبان تعریف میشیم و نه برعکس! برای مثال: ۱- درختان داخل اتاق من برگهای سبز دارن ۲- درختان داخل اتاق من برگان سوزان دارند. ارزش صدق یکی دارن، ولی یکیاش رو اصلا معنادار نمیدونیم، یکیاش رو معنادار! چون اصلا درختی در اتاق من نیست! اگر میگفتم ۳- درختان اتاق من پرواز میکنند، هم همین بود! (هر ۳ به شرط سور عمومی، صادق و به شرط سور وجودی کاذب هستند).
Mahdi Salem, [9/7/2023 9:13 AM] اینجا مساله دقیقا همون قید هست. بعضی جملات فارغ از قید برای ما معنی دارند. برای فهمشون از قید صرفنظر میکنیم. پس یا میفهمیم یا نمیفهمیم. ولی ارجاع با قید مشخص میشه… تو همون بحث مجموعهها، قیدها زیرمجموعهها رو مشخص میکنن، ولی اون مفاهیم کلیتر، مجموعههای اصلیتر رو… چون تهی زیرمجموعهی هر مجموعهای هست، پس هر توضیح تهی از هر مجموعهای هم میشه داد. در اصل بینهایت اسناد به تهی میشه داد! اسناد هم خوب بود 🤪.
Mahdi Salem, [9/7/2023 9:23 AM] حالا یک نکتهی خندهدار دیگه. تو همین تعبیر مجموعهها، تهیبودنِ ارجاع یا اسناد (مثلثِ دایره) از عدم اشتراک دو تا مجموعهی همعرض هست! یعنی بحث انگار زیرمجموعه نیست (بحث ملکه و عدم به تعبیر اسلامی). این تهیبودن، یا اون تهیبودن یکجورایی فرق داره! ولی بازم ارجاعاش یکی هست.