سکولاریسم؛ نقد یک دیدگاه

سکولاریسم؛ نقد یک دیدگاه

مهدی سالم · · 17 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

سکولاریسم؛ نقد یک دیدگاه

خلاصه‌ای از استدلال مرتضی سرابی در دفاع از حکومت دینی و نه گفتن به سکولاریسم:


سکولاریسم؛ نقد یک دیدگاه

خلاصه‌ای از استدلال مرتضی سرابی در دفاع از حکومت دینی و نه گفتن به سکولاریسم:

۱. دین چیست؟ متن یا تجربه => تجربه‌ی لزوما نه عرفانی دین. تجربه‌ی حسی امر متعالی/ معنوی (پس دین متنی است که تجربه‌ی حسی از آن حمایت می‌کند). ۲. پرسش: آیا بهترین الگوی سیاسی برای تمامی جوامع بشری وجود دارد؟ آیا سکولاریسم مبنای اساسی برای هر حکومتی است؟ نه؛ زیرا سیاست مبتنی بر سنت‌های اجتماعی است. امر موجهی نداریم که سکولاریسم در تمامی جوامع وضعیت بهینه/ بهینه‌تری (مزیت و برتری‌ای) نسبت به حکومت دینی به همراه داشته باشد. ۳. کارکرد دین و نگاه آن به انسان (محوریت نگاه به انسان): انزجار نتیجه شده از نگاه کلیسا و عملکرد سیاسی آن (فلاسفه دین‌داری که مخرب بودند در نقش‌آفرینی دین در جامعه). استیلای نگاه سکولار در یک جامعه‌ی سکولار بیشتره! دین در موضع ضعف می‌ره. ۴. جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که خداوند در آن عینیت داشته باشد. در حوزه‌های مختلف نگاه دین در آن استیلا داشته باشد (بحث اقلیت‌ها و تکثر موضوع دیگری است که نگاه ایشان آن را حفظ می‌کند). ۵. اثباتا حکومت دینی در جامعه‌ی دینی که خواهان حکومت دین باشند شکل می‌گیرد، در غیر این صورت مشروعیت ندارد. نه غیر آن (۲۵ سال خانه‌نشینی علی). ۶. بحث امت و … جای دیگر در بعد (تجلی حکومت دینی امت است و چیستی آن موضوع بعدی است).

نقد و تحلیل بنده

شاید نقطه‌ی کانونی بحث مرتضی از دید من آنجایی است که ابراز می‌کند دین در حکومت سکولار تضعیف می‌شود چرا که استیلای نگاه سکولار در حکومت سکولار بیشتر است؛ البته جای دیگر مشروعیت حکومت دینی را به خواست اجتماع دینی مشروط می‌داند، ولی هنوز تکیه‌گاه نگاه ایشان از دید بنده حفظ و تداوم سنت دین‌اندیشی و حداقل‌شدن نقدها و آسیب‌پذیری آن است. دقیقا چنین نگاهی در موضوع حجاب اجباری نمود و عینیت موضوعی یافته است. ولی بین اجبار و حجاب و نقش‌آفرینی‌شان در امر حفظ و تداوم و تثبیت دین در اذهان آحاد جامعه… هر دو در یک چیز مشترک هستند: مشکل‌داشتن با آزادی و حق انتخاب و واهمه از انتخابی است که با نگاهی پیشینی و ایجابی همخوان نباشد! این همان تقابل اصولی سنت و مدرنیته است؛ تقابل گفتمان حق و تکلیف، فرد و حذف فرد در جمع، اتوریته‌ی حاکم بر آحاد جامعه تا اتوریته‌ی منشعب از آحاد جامعه.

این همان حالت استثنا و امتیاز ویژه و اتوریته قائل شدن به موضوعی است؛ چه پادشاهی باشد و DNA مقدس، یا ایده و معرفت مقدس! از این رو من حکومت دینی را مشابه پادشاهی‌خواهی می‌بینم که نیاز به وجود اتوریته‌ی دین را برای چارچوب‌زدن به خواسته‌ها و تمایلات آحاد جامعه پر‌رنگ کرده است، البته نه به عنوان خروجی و خواست جاری آحاد جامعه، بلکه به مثابه یک تعهد و محدودیت پیشینی!

مثال دیگری که ایراد اصلی بنده رو می‌تونه تا حدودی روشن کنه (یعنی همون اصل قرار گرفتن “حمایت‌گر و تقویت‌ساز برای اندیشه‌ی دینی” برای انتخاب و اولویت‌بندی موضوعات)، نحوه‌ی دخالت و تدبیر والدین در دین‌اندیشی فرزندان است. یعنی اینکه آیا دین باید به ذهن بچه تزریق بشه و باور دینی به شدت تقویت بشه یا نه آزادی انتخاب و اندیشه در زمان بلوغ فرد به او سپرده بشه، و تاکید تربیتی بر موارد عمومی‌تری از جمله شخصیت و تعامل و تعالی استعدادها باشه. مورد اول طبیعتا برای یک جامعه‌ی دین‌دار بهتر هست، ولی به یک جامعه‌ی کارآمدتر هم می‌انجامه؟ و آیا این نتیجه اصلی‌ترین عامل در چنین تصمیمی هست؟

دین چیست؟ (مورد ۱)

طبیعتا اسپریچوالیته و معنا‌گرایی و معنویت‌گرایی صرفا دین و دینی‌بودن نیست. دین نیاز به مشتقات و اضافه‌هایی دارد، ولی طبیعتا افرادی که طبع و گرایش بیشتری به سوپرانچرال و ذهنی‌گرایی و معنا‌پروری دارند، آمادگی بیشتری برای پذیرش مجموعه‌ی کامل‌تری که دین و دین‌گرایی است دارند. طبق تجربه در دوران مدرن، هستند بسیاری که اتفاقا معنا‌گرا هستند ولی دین‌گریز و دین‌ستیز یا بی‌خدا هستند. اقبال به عرفان‌های شرقی و آیین‌های هندی و مراقبه و نظایر اون زیاد شده ولی بسیاری از اون‌ها هنوز بی‌خدا یا ندانم‌گرا یا باورمندان صرفا ذهنی (غیر‌آیینی و اعمال دینی) هستند. همان‌طور که می‌دونید دین حداقل مجموعه‌ای از موارد زیر است:

  • برخی باورهای پایه‌ی اختصاصی و متمایز‌کننده.
  • فرضا اصول دین/ مذهب (رویکرد و تعبیر دقیق از خدا، برای مثال تک‌خدایی یا چند‌خدایی یا تعریف و نام‌گذاری خدا).
  • رویکرد به حیات و ممات و چرخه زندگی.
  • رابطه‌ی امر متعالی با جهان و زیست انسانی در جهان و ….
  • مناسک و مراسم (ریچوال‌ها).
  • روشی برای پاسخ و تدقیق پرسش‌ها و ابهام‌ها (مرجع بررسی و پاسخ‌یابی).
  • برخی متون یا مراجع و یا اشخاص شاخص و غیر‌قابل سوال.

و نظایر این است، یعنی تثبیت‌کننده‌هایی دارد که کارکرد هویت‌بخشانه و متمایز‌کننده را ارضا کند، والا صرف معناگرایی و معنویت و نظایر آن که همه چیز را یک کاسه می‌کند. از این یک کاسه شدن و عمومیت یافتن که نمی‌توان مبنایی برای دینی‌شدن حکومت درآورد؛ حداقل بدون فریب‌کاری و خدعه نمی‌توان!

برترین الگوی حکمرانی (مورد ۲)

سوال بی‌ربطی است، دغدغه‌ی سکولاریسم حداقل به عنوان یک انتخاب کنونی و برای جامعه‌ی مشخصی برای مثال کشور ایران، کلی و فلسفی و نظری نیست. نقدها و بررسی‌های نظری و چارچوب‌های ارزیابی رژیم‌های مختلف سیاسی و نقاط قوت و ضعف آن‌ها در هر شرایطی به شکل نظری و اقتضایی در علم سیاست (سیاست هنجاری) بررسی و تحلیل و تبیین شده و می‌شود. سوال انضمامی‌ای مانند سکولاریسم برای ایران، جای طرح چنین دغدغه‌ای نیست. ولی اگر ایراد این باشد که سکولاریسم در عرصه و زمانه‌ی کنونی و در اذهان بسیاری از تغییر‌طلبان و آزادی‌خواهان بسیار بزرگ و اصولی و بدون ایراد دیده شده است، می‌توان همدلی کرد که نوعی دگماتیسم و تردید‌زدایی نسبت به این مقوله و دیدگاه هنجاری دیده می‌شود.

ولی سوال اینجاست که آیا این اعتماد و باور و آمال‌اندیشی موجه است یا خیر و یا چه موجه‌سازهایی دارد. در هر حال بحث سنت و مدرنیته و سنتِ مدرنیته و عصری‌شدن (زندگی در استانداردهای معاصر) در این میان بسیار تاثیر‌گذار بوده است از دید بنده. و دین و دین‌اندیشی مانع بزرگی در مقابل تجدد و زندگی در سطوح معاصر دیده شده است. به علاوه مبانی فلسفی مدرنیته و اومانیسم که در منشور حقوق بشر تجلی یافته، ارزش‌هایی هستند که دین و هویت دینی با آن‌ها سازگار دیده نمی‌شوند. رفع هرگونه تبعیض یا دین‌گرایی که اساس آن باورمند و مشرک و کافر‌اندیشی و حقوق نابرابر است تمایزات اساسی دارد. اتکای عرف به سنت امری گریز‌ناپذیر است با این وجود سیالیت و تطبیق‌پذیری سنت با تغییرات عصری توسط عناصری محدود می‌شود که به گمان کارکرد سنت و تداوم‌پذیری پیوسته‌ی آن مدیون زنگار‌زدایی از این دگماتیسم‌ها و عناصر تثبیت‌گر است که اجازه ی دیدن و درک و تطابق کنشمندانه (و نه واکنشی) به تغییرات را خواهد داد. سنت و فرهنگ چیزی جز انبانی از تجارب زیسته‌ی گروهی از مردمان برای تطبیق با محیط، انتظام درونی و بقای رو به رشد نیستند. ارزش ویژه‌ی سنت و فرهنگ‌ها در پیوستگی و لختی و دربرگیرندگی آن‌ها است به شرطی که خود عامل ناکارآمدی آن نشود. شدت و دامنه ی تغییرات و نیاز به تطبیق خود عوامل اثرگذاری در این میان هستند.

تضعیف دین در جامعه‌ی سکولار (مورد ۳)

برای بنده نفس مصنوعی یا امتیاز ویژه قائل شدن برای یک دین از نظر ایمانی قابل درک است ولی اگر این مهم بخواهد کارکرد جبری داشته باشد، مشروع نیست. به موضع ضعف یا قوت رفتن دین به توانایی تطبیق دین و پتانسیل‌های آن در ایفای نقش خود وابسته است؛ نقشی که خود باید بازتعریف و منطبق‌سازی شود. به گمان سبک‌سازی و خالص‌شدن دین می‌تواند در این عرصه کمک‌حال باشد که گویا اتفاقا در این بند نقد شده است. قابل درک است که واقعیت ایمان‌آوری غیر‌آگاهانه (مسلمان‌شدن ملی) و غیر‌انتخابی و تثبیت دین و مناسک و باورهای دینی در فرایند اجتماعی‌شدن به تداوم کم‌هزینه‌ی دین منجر می‌شود (شاید مثل هر سیستم باور دیگری) ولی در ضمن این ترس در ذیل آن است که دین خود انتخاب مختارانه نخواهد بود و ریزش در زمان اختیار و انتخاب بیشتر است و یا اینکه دین به عنوان جبر اجتماعی-جغرافیایی است که گسترش یافته و می‌یابد و یا برای چنین نوعی از حیات سازگار شده است!

خدا و دین! (مورد ۴)

از دید بنده ربطی ندارد، عینیت خدا ربطی به مذهب و مناسک و نیاز اجتماعی به دین ندارد! طبیعتا خدایی که منتج به سنت دینی و خدایی که تکلیف عرضه می‌کند و پدر مدبر و مدیر است، شاید؛ ولی نه لزوما خدایی که شخصی و فردی است و کاربردش قوت قلب و سکینه و محمل ارتباط فردانه است. (نقد: عینیت خدا در ذهن آحاد جامعه عنصر کافی برای دینی دانستن و نیازمند دیدن آحاد به دستورات خاص دینی و طبقه‌ی مفسر و معبر و متخصص حرفه‌ای دین ندارد). از دید بنده جامعه‌ای دینی است که نیاز به طبقه‌ی متخصص حرفه‌ای دین و ارجاع به آن به رسمیت شناخته شده و دارای کارکرد اجتماعی گسترده و پذیرفته شده است. حال این دین الهی باشد یا نباشد، یعنی دین نهاد اجتماعی و حضور اجتماعی به واسطه‌ی ولی مستقیم داشته باشد!

حکومت دینی در قامت جامعه‌ی دینی (مورد ۵)

حکومت دینی باید خوش‌تعریف‌تر شود، تعهدات و کارکردهای مدرن و معاصر از حکومت و حکمرانی خوب و نقش ویژه و نوع تعامل دین با آن‌ها باید به خوبی تعریف شود. رابطه‌ی امر متعالی و امر زیستی و مدنی با چه روش و مکانیزمی کشف، بازآرایی و اجرایی می‌شود و رابطه‌ی آن با صاحبان حکومت و حقوق مالکانه ی شهروندان چیست؟ آیا مردم برای انتخاب حکومت دینی به نسبت حکومت سکولار و خنثی به دین خاصی، تعهدات بازگشت‌ناپذیری داده‌اند؟ این چک سفید به چه کس یا کسانی و به چه معبرانی و مفسرانی داده شده است و دامنه و محدود کننده ی آن چیست؟ آیا دین بعد از ۱۴۰۰ سال (اسلام) و با وجود چنین تشتت معرفت‌شناختی و هرمنوتیکی از آن و با وجود طبقه‌ی مفسر و متخصص حرفه‌ای به آموزه‌های مشخصی نسبت به حکومت رسیده است که قابلیت ارزیابی و ارزشیابی زمینی داشته باشند و یا خود هنوز بازی باز مفسران و معبران و تأویل‌گران است؟ آیا این تغییرات فرضی و بازاندیشی‌ها درون یک حلقه‌ی بسته‌ای از متخصصان خود‌سامان و خود‌تعیین‌گر نهایی شده و به جامعه عرضه می‌شود؟

حکومت سکولار یعنی حکومت خرد خودبنیاد، ناقص، در حال شدن و مبتنی بر تجربه و یادگیری با اتکایی بر انباشته ی اندک و کلی تاریخی شده و بینا‌ذهنی‌ای که به مثابه حقوق بشر عینیت یافته. یعنی ورود به بازی عقل و یادگیری و تجربه ی بشری در حد و اندازه‌ی بشری، یعنی نفی و جدا شدن از عقایدی که خود ثابت باید دیده شوند و درک ما از آن‌ها باید بسته به وقایع و نتایجی بازآرایی و بازبینی شود! یعنی بار اضافه‌ای که به امید واهی یدک کشیده شده است.

حکومت دینی یعنی ادعایی که در مقابل بار اضافه‌ی نگاه قبلی را حاوی مزایا و منافع و معارفی می‌داند که فرای تجربه‌ی بشری است و به واسطه‌ی ایمانی باید از آن‌ها بهره برد، ولی حکومت چون بر جمع است و ایمان جمعی مبهم و موهومی و چون حکومت نقش و کارکرد معین، شفاف و قابل ارزیابی و ارزشیابی نیاز دارد، ولی ایمان انتظار و صبوری و تفسیرگری دارد، آیا به سادگی با هم قابل جمع هستند؟ آیا این مزایا و معارف و نفع‌مندی‌ها قابل استخراج از این مزرعه‌ی معرفت دینی هستند آیا روش استخراج عینیت روش‌شناختی و قابلیت ارزشیابی عینی دارد؟ و یا مجدد باید به ایمان و انتظارِ صبوری کشیده شود؟

و آیا این منافع و مزایا فقط در حکومت دینی قابل ارائه است؟ فقط مختص مومنان است (برای امور حکومتی که اموری بین‌فردی و عینی هستند) و اگر چنین نیست چرا باید برای بهره‌بردن از این منافع امتیاز ویژه‌ی دینی‌بودن حکومت و مخاطرات ذهنی‌شدگی و تفسیر و تأویل‌پذیری را پذیرفت؟ آیا احکام قضایی‌ای که از شناخت الوهی از ذات انسان منتج شده و باید فراگیر و مبسوط و ختم‌الکلامی باشد، تاب تجربه‌ی زیستی و اجتماعی بشر و مطالعات جامعه‌شناختی را دارند؟ اگر دارند چرا باید به شکل ویژه و فارغ از نتایج مطالعات جامعه‌شناختی به آن‌ها توکل کرد! آیا در تسلط بخشی حکومت دینی بر جامعه‌ی دینی سیالیت دین و عقیده و درک دینی برای آحاد جامعه و اقلیت و اکثریت آن دیده شده است؟

به گمانم ما هنوز در گذار از سنت به مدرنیته و تحقق فردیت و عاملیت در ابتدای راه هستیم، بنابراین دینی دانستن جامعه‌ای که هنوز فرصت رهایی از سنت را نیافته و فردیت در آن در حال نزج و بروز اولیه است زود است. همان‌طور که مدرن‌کردن و حاکمیت مدرن برقرار‌کردن بر چنین جامعه‌ای شکننده است (نظیر افغانستان و یا عراق زمان داعش!).

حکومت به تعبیر مدرن آن که در منادیان و مبلغان سکولاریسم باید مد نظر باشد، مبتنی بر فردها و عامل‌های سیاسی است که صاحب حق و تشخیص هستند. طبیعی است عاملیت و صاحب تصمیم سیاسی بودن خود شاخصی است که باید در جوامع مختلف و زمان‌های مختلف سنجیده شود. با این وجود در نگاهی که به حاکم‌سازی (نقش حداقلی به عموم جامعه می‌دهد فرضا از دیدگاه الیت‌گرایی و شایسته‌سالار‌محوری در دوران گذار) باید بررسی کرد یک روند سکولار برای رسیدن به نتایج حکمرانی خوب و کارکردهای ویژه‌ی حکومت مناسب‌تر است یا روند سنتی‌تر و دین‌محورتر، که هر یک مخاطرات و منافع خود را خواهد داشت.

سایر نوشته‌های پراکنده!

دینی خواستن حکومت که نوعی به معنی پذیرش اتوریته‌ی مذهب و عقیده‌ای و احتمالا طبقه‌ی حرفه‌ای متخصص در اون موضوع هست، نزدیکی زیادی با سلطنت‌طلبی (پس از جمهوری) داره. اونجا مقدس نوعی DNA یا اسپرم خاص هستن اینجا نوعی عقیده و یا منبع معرفتی که باید اتوریته و امتیاز ویژه‌شون رو به رسمیت شناخت! حالا چرا و چگونه! به دلایل متعدد احتمالا!

در مورد سکولاریسم من هم نوشتم دیگه بحث امتیاز ویژه‌ای هست که طرفداران حکومت دینی برای دین (اون هم طبیعتا دین نه یک خوانش مشخص از دین/ مذهب) مطالبه می‌کنن. یعنی اتوریته‌ی دینی رو هنوز می‌خوان وجود داشته باشه و زمینه‌ی دینی بودن بر اون اساس گسترش پیدا کنه.

در هر حال برام جالبه دلایلشون رو شنیدن و بی‌اعتنایی‌شون رو به این تاریخ و تجربه‌ی تاریخی مختلفی که از ساسانیان و آیین زرتشتی تا مسیحیت و اسلام و … بوده دیدن و اینکه چطور ساده‌سازی‌اش می‌کنن…. هنوز تفکر و نگاه گسترش یافته‌ای از دین رو تو ذهنشون هست … و حمایت و اتوریته‌ای که خدشه دار نشه!

شاید برای کمک، اگر دین‌دار رو کسی بدونیم که قائل باشه اون امر متعالی و قدسی (حالا موجودیت و تعین و شخصی هست و یا نه نیرویی چیزی هست) در زندگی‌اش صاحب اثر و تعیین‌کنندگی روزمره هست، سیران و جریان دارد، طبیعتا برای چنین کسی با چنین اعتقادی فراغت ذهنی از اون امر متعالی و بده و بستان با اون هنگامی که چنین باور پایه‌ای رو داشته باشه پذیرفتنی نیست. اینجا دو مسئله تازه پیش می‌آد که به بحث ما نزدیک می‌شه. حالا فرض کنیم اون امر متعالی و سیستم اثرش فرد رو مجاب کنه و برداره که عمل اجتماعی خاصی بکنه (اسمش رو بذاریم عمل ایمانی)، اینجاست که یا این عمل اجتماعی و نوع نقش‌آفرینی‌اش پذیرفته‌ی جمع و جامعه هست و در محدوده‌ی پذیرفتنی‌ها و یا نه، در تعارض با ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی که اختصارا بهش بگیم عرف. طبیعتا عمل شناخته شده‌ی ایمانی در جامعه‌ای که کثرت‌اش (عرف‌اش) پذیرنده‌ی این عمل هست دچار تعارضی نمی‌شه! و پشتیبانی اجتماعی خواهد داشت و در قانون و رویه‌های تعبیه شده. فرض کنید بت‌پرستی در عصر ابراهیم و قربانی‌کردن در اون زمان.

ولی در جامعه‌ای که عرف‌اش اون عمل ایمانی رو نپذیره، چطور؟ کی این عمل ایمانی قابلیت فعال‌شدن بدون هزینه رو خواهد داشت؟ طبیعتا جامعه‌ای که حق اقلیت و تنوع و تکثر حتی اعمال ایمانی در محدوده‌های مشخصی شناخته شده باشه! یعنی جامعه‌ی متکثر و کثرت‌پذیری که تکلیف‌گری کمتری داره. مثلا بت‌شکنی در همون عصر ابراهیم، اگر جامعه متکثر می‌بود، می‌تونس بپذیره خودت بت بساز و بت‌های خودت رو بشکن به من چه ولی بت‌های من رو نشکون! به تو چه! خودت رو قربانی کن، مال‌ات رو ببخش ولی بچه‌ات رو که تعلقی به جامعه داره رو حق نداری قربانی کنی!

سکولاریسم در اینجا اولا بر اساس یک اصول و قواعد از پیش پذیرفته شده‌ای که اتفاقا اون‌گونه دگم نیستن ولی به سادگی هم به نظر تغییر‌پذیر نمی‌آد که در منشور حقوق بشر منسجم شدن، یک چارچوبی رو فراهم آورده برای عادلانه و برابرانه بودن قواعد و تکالیف اجتماعی که از طریق رویه‌ها و قوانین تو جامعه ساری و جاری بشن. ولی در مرحله‌ی بعدی و اتفاقا در عمل عرفی‌بودن و تناسب عرف با قواعد و رویه‌ها را طبیعی و فرار‌ناپذیر می‌دونه! اصلا لازم نیست بگه مگه می‌شه عاقلانه دید و بهش ارزش صحبت داد در غیر این صورت بهش… بنابراین یک الگو و یک روش برای تنظیم رژیم سیاسی و نگاه بالغ به تدبیر سیاسی اجتماعی است از این منظر.

حکومت دینی قرار است چه کند؟ در مقابل دانش و درک عرفی و روزمره و جاری شهروندان؟ معرفت دینی چه نوع معرفتی است که نقش‌آفرینی حکومتی خواهد داشت؟ آیا حکومت غیر از اقتصاد و روابط بین‌الملل و قضاوت و رفاه و گمرکات و .. است؟

در هر حال شما باید به ارزش‌آفرینی و افزونگی حاصل از امتیاز ویژه قائل شدن به نقش‌آفرینی نهاد دین (طبقه‌ی مفسر و راوی دین) اشاره کنید والا اینکه سنت‌ها و دیدگاه‌های حاکم و غالب یک کشور دینی هست در نتیجه به رسوم و راه حل و سیاست‌گذاری‌های اون صبغه‌ی منبعث از عرف (دینی) خواهد داد (برای مثال تعطیلات و اعیاد و نظایر اون).

بنا به نگاه رالزی، ارزیابی وضعیت اولی شما از این موقعیت چه بود؟ آیا هنوز قائل به امتیاز ویژه به یک درک و نگاه و تفسیر داشتید؟ در هر حال حکومت دینی هم هنوز گنگ است، مذهب و خوانش مشخص برای روشن‌شدن خطوط حکمرانی از دید شما لازم است. با این چالش چه می‌کنید؟ تا چه حد باید عمومیت در این اتخاذ دیدها پیدا کرد، مگر قضیه رو به گروهی از متخصصان حواله (واگذار) کنید! و این یعنی چک سفید دادن‌ ای که مورد نقد سکولاریسم است و تجارب تلخ تاریخی داشته است در خوانش مدرن از تاریخ (حتی نمونه‌ی جمهوری اسلامی).

باید راهکاری و روشی برای سازگاری و یا اولویت‌بندی نتایج حکمرانی خوب و فراهم‌آوری امکان زیست شایسته و بهزیستی در چارچوب دینی شما (که طبیعتا تعریف نشده و اجتهاد پویا است) بیان کنید، و پاسخ نظری در‌خوری برای آسیب‌شناسی تلاش‌های ناموفق و خفت‌بار تاکنون ارائه کنید که موانع و ویژگی‌های رافع آن‌ها را نشان دهد. آیا نقادی در حکومت دینی یا ایدئولوژی‌زده بهتر و موثرتر و کم‌هزینه‌تر است یا حکومتی که تحت تفوق (هژمونی) یا قیمومیت یک ایده و اندیشه و ایدئولوژی خاص نباشد؟ و آیا نقادی و آزاد‌اندیشی پایه‌های تطابق و انعطاف و ضامن بقا نیستند؟

در مثال انتخاب در آموزش دینی به فرزند با وجود ولایت والد نسبت به فرزند و نقش پر‌رنگ خانواده در جامعه‌پذیری فرزند و آماده‌کردن‌اش برای کنش موثر و موفق در جامعه، انتخاب‌هایی که در جهت تثبیت دین‌خویی و مذهب‌اندیشی و اصرار به اون‌ها در رعایت مناسک دینی و تحکیم داده‌ها و باورهای دینی در ذهن فرزند با خوف و رجای ویژه‌ای که در آن دیده شده، طبیعی است محور اصلی دینی‌شدن و دینی‌ماندن جامعه و اعضای آن خانواده است. با این وجود به گمان من یک والدین مطلع و با دید گشوده، نفی و اثباتی در باور دینی فرزند حداقل تا رسیدن او به سن بلوغ نباید بکنند. برای من دیدن پسران خرسال سیک که در کودکی باید موهای خود را بپوشانند، کودکان یهودی یا آمیش که لباس‌پوشیدن و سایر فعالیت‌های آن‌ها محدود و تکلیف شده است، بسیار درد‌آور است. گرفتن حق انتخاب و آزادی زیست از کودک به هزینه‌ی تکرار و تداوم‌بخشیدن به دیدگاه‌های والدین‌شان و زایل‌کردن حقوق کودک!

۱۳ اکتبر ۲۰۲۲ Richmond Hill

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: