ذات و صفات و معناداری

ذات و صفات و معناداری

مهدی سالم · · 5 دقیقه مطالعه
نوشته‌ی مدیوم

ذات و صفات و معناداری

آیا تفکیک سلبیه و ثبوتیه بودن صفات و قابلیت تصدیق آن به امر واجب معنادار است؟


ذات و صفات و معناداری

آیا تفکیک سلبیه و ثبوتیه بودن صفات و قابلیت تصدیق آن به امر واجب معنادار است؟

پیش‌درآمد

این مطلب در پاسخ به جلسه‌ی سیزدهم کلاب «خلق اول» نوشته شده است. چالش‌های پیش‌رو نشان می‌دهند که چگونه خدای تنزیهی، هرچقدر جلوتر بیاییم و با اتفاقات جهان و نیاز تبیینی‌اش مصادف شود، به طبیعت‌گرایی نزدیک‌تر می‌شود؛ تا جایی که در نهایت، دوگانه‌ای بین طبیعت‌گرایی و آن تعابیر فلسفیِ اولیه باقی نمی‌ماند.


دیدگاه فلسفی / خلق اولی

خلاصه اینکه ذاتی هست که واجب، عالم، کامل، قادر و حی است (صفات ذات). صفاتش تنها به‌واسطه‌ی حقیقی بودن مفاهیم (ثبوتی بودن صفات) و فرد بودن و مطلق بودنِ واجب، بر هم ضرورت می‌یابند و بر هم منطبق می‌شوند. کاملِ مطلق، واجد همه‌ی صفات ثبوتیه و وجودیه است.

هر آنچه هست و غیر این واجب باشد، «فعل واجب» است. فعل‌ها (عملگرها) نیز دارای چیستی، طبقه‌بندی و ویژگی‌هایی هستند که منبعث از صفات ذات، قابل توصیف و تعبیرند. صفات فعل شامل حکمت، خیر و زیبایی هستند (خلق و اراده).

فعل چیزی است که صفر و یک دارد (مبتنی بر اراده‌ی واجب)؛ ذات چیزی است که صفر شدنی و حذف شدنی نیست.


حکمت و واجب‌الوجود (صفات ذاتی و فعلی)

یک بازی فکری برای فهم معنا و چگونگی کاربرد درستِ مقوله‌ی «انتساب صفات و افعال» به یک موجود فرضی در دنیایی فرضی…

تنها حقیقت موجود: «در دنیایی تنها یک فرد هست.»

تحلیل صفات؛ ادعا: این فرد داناترین، قوی‌ترین، شجاع‌ترین، حکیم‌ترین و همه‌ی «ترین»های دیگر است!

بررسی: به‌نظر درست و فهمیدنی است. چرا؟ چون همین یکی است! صفت‌پذیری برای آن فرد محدودیتی ندارد، مگر صفت‌هایی که موصوف خاص می‌پذیرند (مانند چاقی که صفت جسمِ حجم‌دار است).

ادعا: آیا می‌توانیم بگوییم ضعیف‌ترین، احمق‌ترین و نادان‌ترین هم هست؟

بررسی: به‌نظر این هم مشکلی ندارد؛ چون همین یکی است! اگر حماقتی باشد و نادانی قابل اتصاف باشد، این تعابیر مانعی ندارند.

سؤال: جمله‌ی «این فرد ضعیف‌ترین و قوی‌ترین فرد است» چطور؟

بررسی: به‌نظر هنوز مشکلی نیست؛ مثل کسی که در کلاسی تنها شاگرد باشد؛ او هم‌زمان شاگرد اول و شاگرد آخر است. اجتماع «ضعیف‌ترین و قوی‌ترین» تناقض نیست؛ اما جمله‌ی «آن فرد هم ضعیف‌ترین است و هم چنین نیست که ضعیف‌ترین است»، تناقضِ منطقی است. معنای صفات حتی آن‌گونه که متضاد می‌فهمیم، در سطح منطقی لزوماً ناسازگار نیستند؛ در منطق، ما با گزاره‌های خوش‌ساخت تشخیص سازگاری می‌دهیم.


۱) قدرت

اگر قدرت صفت وجودی است و او تنها موجود است، چرا حاوی قدرت نباشد؟ اما: ۱- در جهانِ بسیط و فاقد بالقوگی، آیا می‌توان از «توانایی» و «بُرد» صحبت کرد؟ ۲- تواناییِ اثرگذاری برای معنادار شدن نیاز به عامل سومی دارد (اثرگذاری بر چیزی)؛ اما در دنیای مفروض ما غیریتی نیست. ۳- اثر بر خود گذاردن نیز به‌معنای قابلیت تغییر و تحول است که با «بساطت» و فقدان بالقوگی سازگار نیست.

۲) علم

۱- آیا علم به چیزی تعلق می‌گیرد؟ ۲- آیا علم، تواناییِ ذهنی مبتنی بر حافظه و پردازش داده است؟ ۳- اگر صرفِ داشتنِ گزاره‌ها علم باشد، آیا مشتمل بر تمام علم می‌شود؟ ۴- آیا تشخیص صدق، جز از مکانیسم بازخورد و یادگیری دوحلقه‌ای ممکن است؟

در جهان مفروض ما، جز «بودنِ آن فرد»، آیا جمله‌ی صادقِ دیگری هست؟ حتی اگر ریاضیات و منطق را فراداده بدانیم، حصولِ فرد به این فراداده‌ها از بداهتِ خود آن‌هاست، نه اینکه دروزاد یا منشعب از فرد باشد.


۳) فعل و اراده

«اتفاق» یعنی تعدد یافتنِ صورتبندی‌ها و بالقوگی‌هایی که به فعلیت می‌رسند. در دنیای مفروض ما، آیا اتفاقی قابل افتادن است؟ خیر؛ چون غیریتی در نظر نگرفته‌ایم.

اراده و انتخاب: آیا آن فرد انتخاب‌هایی خواهد داشت؟

  • آیا انتخاب چیزی جز بالقوگی است؟
  • آیا اراده‌های مختلف، آن فردِ بسیط را به امری ذوالوجهین و دارای تعدد وضعیت تبدیل نمی‌کند؟
  • اگر اراده به فعل منتهی شود، فعل‌هایی که نیازمند غیریت هستند (مثل خوردن) در این جهان بی‌معنا می‌شوند.
  • حرکت از بالقوگی به بالفعل شدن با عامل درونی، یا به تسلسل می‌انجامد یا به ترجیح بلامرجح.

نتیجه: طبیعت‌گرایی پیروز است!

طبیعت و هستی، خود اراده‌مند، متجزی و حالت‌دارِ بی‌نهایتی است که هر چه هست در درون اوست و خود او از مجموعه‌ی خود او تشکیل شده است؛ درست مانند الزامی که آن فردِ بسیطِ فرضی به آن دچار شد.


مشکل «انفصال» ممکن و واقعیت

برخی از «منفصله‌ی حقیقیه» حرف می‌زنند، در حالی که انفصالی نیست (اعتبار دو طرف برابر نیست). اگر اثر از شیء جدا نشود و غیر از واجب، فعلِ واجب باشد، پس چطور بین واجب و ممکن منفصله تشکیل داده‌اید؟

ارتباط بین اتفاقات هم در این دیدگاه باید شانسی و غیرضروری باشد؛ علیت بی‌معنا می‌شود چون هر چیزی می‌تواند صرفاً به اراده‌ای محقق شود. اما چگونه یک موجود بسیط می‌تواند بی‌نهایت اراده‌ی منفصل و گسسته به‌شیوه‌ی «الله‌بختکی» داشته باشد؟

در این تعبیر، واقعیت‌ها خود غیریت‌هایی هستند که نیستند! این‌گونه «همه‌خدا‌انگاری» خواهیم داشت؛ یعنی تکثرهایی که چون فعل واجب‌اند، عین واجب هستند. بودن و حقیقی بودنِ ما در نفی و حذفِ ما از ماست؛ و این یعنی یا جبرِ مطلق یا عرفانی کردنِ افراطیِ هستی.

مهدی سالم؛ فوریه ۲۰۲۴

۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: