آگاهی؛ سوالی سخت و مسئلهای درهمتنیده
آگاهی؛ سوالی سخت و مسئلهای درهمتنیده
موضوعاتی برای بحث
آگاهی؛ (کانشسنس) چیستی
- آگاهی به عنوان یک قابلیت و توانمندی بالقوه
- آگاهی به عنوان یک وضعیت و حالت ذهنی
- آگاهی به عنوان یک طیفی از توانمندیها
- آگاهی به عنوان یک لوکالیتی / آرایش ویژهی عروج یابنده
عناصر مربوط به آگاهی که در شکلگیری آن سهمی هستند یا از آن متأثر شدهاند:
- درک و هوشیاری بر زمانی (Synchrounusness)
- درک در زمانی (توانایی یافتن الگو در زمان)
- حافظهمندی (درک + تشخیص + بازخوانی؛ پرسپشن + کاگنیشن)
- عضویت در جامعهی زبانی
- اثر دیگری در تأیید و تصدیق
- قابلیت یادگیری جمعی / اشتراکی
- حل خلاقانه و نبوغآمیز مسئله؛ اختراع چرخ، حل مسائل ریاضی و هندسه و … (Genuine Problem Solving)
آگاهی؛ موضوعات و مفاهیم مربوطه
انتزاع و سادهسازی (Abstraction/ Simplification)؛ توانایی سادهسازی موضوعات، عناصر و اشیا به شیوهای که گروهبندی و تمایزپذیری و تقسیمپذیری آنها ممکن شود. (تفکیک جزئیات از کلیات، موارد متغیر و عناصر ثابت، ذات و عرض)
یادگیری (Learning)؛ توانایی طبقهبندی، گروهبندی و تشکیل شبکهای از همپیوسته بین آنها با تشخیص الگوها و مدلسازی تغییرات محیط پیرامونی (حتی تغییرات درونی) بر اساس شناسایی و محدود کردن عوامل مؤثر و نوع ارتباط و برهمکنش آنها در تحقق تغییرات، با استفاده از حلقهی بازخورد و تصدیق یافتهها است.
هوش (هوش عددی، هوش ریاضی، هوش اجتماعی) Intelligence؛ توانایی تشخیص مسئله و مشکل + توانایی کاربست آموزهها و توانمندیها و آموختهها در حل مسائل تشخیص داده شده، به شکلی که نیازمندی و یا مطلوبیتها تأمین شوند.
هوشیاری، مطلع بودن (Awareness)، هوشیاری و قابلیت تمرکز و مرور اتفاقات و تمیز امکانها از محقق شدهها.
مراقب بودن، مرتب بودن (Alertness)، آمادگی برای واکنش ناخودآگاه (از پیش کد شده) نسبت به یک سری ورودیها و شرایط
قصدمندی یا هدفمندی (Intension-ality)؛ هوشیاری نسبت به اهداف، نیازمندیها و سلسله اقدامات و فعالیتهای مورد نیاز برای رفع و رجوع آنها بر اساس ریسکها، دشواریها و مشکلات احتمالی پیش رو. با آمادگی برای اعمال آموزههای گذشته، و کسب یادگیری جدید
آگاهی (Consciousness): نظارت و ابزرو
خود یا سلف (Self)؛ عامل بودن؛ قابلیت تمایز هوشیار از دیگری را داشتن
زندگی، حس زنده بودن و منشأ اثر بودن (Aliveness)،
درک اخلاقی، مسئولیت اخلاقی Moral Awareness،
درونزاد، ریفلکتیو یا جبری
آگاهی؛ چگونگی شکلگیری
به نظر آگاهی نتیجهی افزونگی توان پردازشی و حل مسئله در پاسخگویی به نیازهای سطح زیستی انسانها بوده است. این ظرفیت مازاد منجر به ایجاد یک شاخهی فرعی و یک دامنهی باز (Room of freedom) شده است که نتیجهی آن افزایش اهداف و توسعهی مسائل برای او در تصمیمگیریهای روزمره بوده است.
ایدههایی برای توجیه ذخیره شدن و حصول به ظرفیت مازاد
- ایزوله شدن نسبی از محیط طبیعی از طریق تشکیل محیط اجتماعی حفاظت شده؛ یعنی کمتر شدن به نیازهای محفاظتی فردی و ایجاد انرژی و توان پردازشی آزاد
- توسعهی توان پردازشی از طریق ایستاده نقل مکان کردن و بهرهمندی بالاتر از اکسیژن و سوختوساز بهتر سلولهای مغزی
- تغذیه از غذاهای پخته شده با میزان کمتری از باکتریها و ویروسهای آسیبرسان که نیاز به مصرف انرژی و پردازش محافظت از بیماریها و آسیبهای داخلی را کاهش داده و ذخیرهی مازادی ایجاد کرده است.
- تشکیل زبان پیشرفته به مثابه، نرمافزار و سیستمعامل تشخیص و حل و تعامل مشترک در تشخیص و حل مسئله و ایجاد مکانیزم یادگیری جمعی و مبتنی بر بازخورد مورد به مورد
- انتقال بین نسلی دادهها و آموزهها، از این رو ذخیرهی بیشتر انرژی و توان پردازشی در نسلهای بعدی برای رسیدگی و حل مسائل جدید. با توجه به انتقال بین نسلی دروس آموخته شده و فرهنگ و سنن محافظتی قابل انتقال
یا سایر عوامل در حصول به این توانایی آزاد پردازشی و پیجویی اهداف فرعی تأثیرگذار بودهاند.
این همان لختی و کندی تغییر در ذهن انسان و در تشخیص اوست، که گویا او را ناظر و آگاه به تغییرات و پاسخگویی به مسائل زیستی سطح اول او کرده است. این انرژی مازاد و توان پردازشی اضافه که به تدریج افزونگی بیشتری نیز یافته است، امکان تشخیص و حل مسائل جدیدتر و در نتیجه توسعهی نرمافزار و سیستمعامل تعاملی درونگروهی و بین نسلی را ایجاد کرده است. آگاهی گویا نرمافزاری برای مدیریت و حل مسائل مربوط به این انرژی اضافه و توان پردازشی آزاد است!
اگر این دید تفسیری درست باشد، میتوان انتظار داشت، برای مثال خودروی تسلا و یا سایر سیستمهای هوش مصنوعی نیز، در صورت مازاد یافتن توان پردازشی و حصول به دامنهی آزادی از تغییرات که مخل اهداف تعیین شده برای آنها نباشد، مسیر فرعی هدفجویی و تشخیص مسائل جدیدتر را پی بگیرند.
هوش و آگاهی و فرگشت؛ نقش فرگشتی آگاهی
مثبت، منفی، خنثی!
ما در جهان قابل مشاهدهی خود با چه سطوحی از تغییرات روبرو هستیم:
- تغییرات سطح میکرو (کوانتومی)
- تغییرات سطح بزرگ و بسیار بزرگ (کهکشانی)
- تغییرات سطح ماکرو (فیزیک کلاسیک، طبیعت به معنای عام)
- تغییرات سطح شیمیایی (شیمی عادی)
- تغییرات سطح بیولوژیک (شیمی آلی)
- تغییرات سطح موجود زنده (زیست، تنوع گونهها و تنازع بقا)
- تغییرات سطح آگاهی و هوشیاری فردی (سطح روانی و معرفت و شناخت)
- تغییرات سطح جامعه و فرا فردی (دولت، سیاست، اقتصاد و …)
آیا فرگشت، آخرین سطح از تبیین تغییرات در هستی است؟ یعنی آیا تمام سطوح پس از آن نیز فقط تبیینی فرگشتی نیاز دارند و به قابلیتهای آن باید فروکاستنی باشند؟
پاسخ سادهی بنده خیر است!
آگاهی و هستی؛ چالش اصالت و دربرگیرندگی
آیا آگاهی برآمده از امکانات و ظرفیتهای مکنون هستی است یا آگاهی برزاینده و عامل هستی است؟
در دعوای مونیزم و دوئالیسم، فیزیکالیسم و دو جوهری دانستن هست، چه موضعی باید اتخاذ کرد، نقاط قوت و ضعف هر موضع چیست و چه چالشها و مسائل حل نشدهای در مقابل هر یک قرار دارد. نظریهپردازان اصلی و پیشبرندگان فکری هر کدام چه کسانی هستند؟
۱- ایدهی اصالت فیزیکی دنیا
۲- ایدهی اصالت آگاهی در هستی
Solipsism
آیا ما در «جهانی شبیهسازی شده»، «ماتریکس»، یا یک «بازی رایانهای» زندگی میکنیم؟
آیا جهان بیرون توهم و برساختهی ذهن ماست و Solipsism نگرهی درستی است؟
چه موضوعات و مؤیدههایی در تقویت این ادعا داریم؟ چرا این ادعا میتواند موجه باشد؟
۱- درک خود، یقینی است. حتی نفی خود هم پارادوکسیکال بوده و تأییدگر آن است. به نظر هیچ چیز دیگری در این سطح از یقین وجود ندارد.
۲- سخن گفتن و ارجاع به بیرون! (یعنی هر آنچه موجه است آن را غیر از “من” بدانیم) تنها پس از درونی شدن آنها ممکن است. ما تنها با درک از بیرون مواجه هستیم و بیرون مستقلی معنی ندارد. (بحث شیء فیالنفسهی کانت)
۳- دریافتهای ما از بیرون دادهای است. یعنی دریافتهای حسی ما سیگنالهای مختلف را به شکل دادهای وارد ذهن کرده و پس از درک و تشخیص برای ما قابل ارجاع میشوند. دریافتهای دادهای میتواند تنها داده و صفر و یکهای ردیف شده باشند، فارغ از اینکه چیزهایی باشند که دادهپراکنی کنند! برای مغز در خمره جهان همانقدر که مای فرضاً زنده در بیرون و در تعامل با محیط زیست جدی و درک شدنی است، برای او هم چنین شکلی خواهد داشت. عمق و بعد و میدان همگی به شکل دادهای قابل بیان و انتقال هستند.
۴-
کی میتوانیم چنین ایدههایی را رفع کنیم و چه دلایلی بر علیه آن داریم؟
۱- این ادعا که منطق و عملگرهای منطقی زاییده ی ذهن آزاد و خودمختار ما باشند و ما خود را محکوم کرده باشیم که منطقی فکر کنیم، منطقی! نیست.
۲- دوگانهی من عامل و یا من ناظر و موضوعاتی که به آن نظاره میکند و یا ادراکاتی که حاصل میکند، ذهن مرکبی را معرفی میکند که نمیتواند یک چیز باشد؟ به قول ایزدی متجزی است!
۳- من و تغییر؛ من نمیتوانم با تغییر یکی باشم و تغییراتی را درک کنم یا بسازم و درک کنم! بنابراین اگر حتی من عامل تغییر باشم، باید عناصری و موادی در کنار من باشند تا تغییر دادن آنها حرکت و تغییر را ممکن و معنادار کند. بنابراین من تنها نمیتوانست تغییر کند و یا تغییر را درک کند!
۴- من و زمان، یکی از نتایج مورد قبل، حرکت و تغییر و بحث زمان است. درک در زمان از خود موضوعی به نام حافظه را معرفی میکند که خود عملکردهای مختلفی را نتیجه میدهد، به حافظه سپاری، در حافظه نگهداری و بازخوانی حافظه … این موارد همگی به سیستمی بودن من و دارای اجزا و عناصر بودن من میانجامند.
۵- قوانین و نظم در هستی، ریاضیات و قوانین و مدلپذیری هستی، و این ادعا که همگی زاییده ی منی است که هم طبیعت را آفریده و هم آن را منظم و قابل درک آفریده با هم سازگار نیستند. تمامی اینها به سیستمی بودن من و نه مرجع واحده بودن آن میانجامند.
۶- حالات ذهنی و تغییرات درونی و وجدانی، یا باید با وجود قصهای و طرحی خودبنیان حکایت کنند و یا نتیجهی اثر عوامل دیگری باشند که خارج از من است. اگر خود ذهن برای آزرده شدن و اضطراب داشتن و دردکشیدن خود برنامهریزی کرده و در عین حال، مطلوبیتهای دیگری را برای خود طرح میکند، این ذهن و این مرجع دارای ناسازگاری درونی است! این ناسازگاری را نمیتوان به یک مرجع واحدهای که منطق و سازگاری و نظم را نتیجه میدهد نسبت داد!
۷- تواناییهای غیر الگوریتمی؛ توانایی حل مسئله به روشهای غیر الگوریتمی و توانایی فرض محال و فرض تناقض و حل مسائل به روش برهان خلف، از ویژگیهای یک ماشین دارای قدرت خودکنترلی حکایت میکند. قایل شدن خود کنترلی برای خود تک مرجعه سازگار نیست!
سطوح آگاهی
آیا آگاهی تنها برچسبی بر یک توانمندی، ظرفیت و یا نقشپذیری خاص است و به تعبیری صفر و یک است؟ یعنی یا موجود زنده آنرا دارا بوده و یا فاقد آن خواهد بود؟ و یا برعکس طیفی از آگاهی و هوشیاری وجود دارد و میتوان نقاط عطفی را به شکل رنگینکمانی در این طیف مورد تفکیک قرار داد.
ادعای صفر و یک بودن آن کمی زیادهروی است و به نظر خطای امتیاز ویژه دادن را به خود داشته باشد، از این رو ما با فرض طیفی بودن به تشریح نقاط عطف قابل اعتنایی در این میان خواهیم پرداخت.
اگر آگاهی را با قابلیت تمیزپذیری و مرزبندی با دیگری همبسته کنیم، یعنی معنی خود و سلف را در آن فعلاً پر رنگ در نظر بگیریم، موضوعات زیر قابل توجه میشوند؛
۰- پاسخ و بی اعتنا نبودن به محرکهای محیطی
۱- جستجوی غذا
۲- تلاش برای جذابیت جنسی و برقراری رابطهی جنسی
۳- درک روابط خانوادگی و تفاوت کنش درون و برون خانوادگی
۴- توانایی تشخیص خطر با استفاده از علائم غیر مستقیم؛ نظیر تکان خوردن علفزار، صداهای خاص و یا شرایط آب و هوایی
۵- برقراری رابطه بر اساس دالهای مستقیم، مانند، ادای اصوات خاص، ادای حرکات ویژه، ترسیم علامتها، محدوده گذاری با استفاده از ادرار و …
۶- توانایی پردازش عددی و مقایسههای کمی داشتن. تشخیص غذای کمتر از بیشتر، یا غذای بهتر (پر کالری تر به کم کالری تر) و نظایر آن
۷- ترجیح زمانی مصرف، و آینده نگری، آغاز درک زمان، نظیر ذخیره کردن غذا، مخفی کردن و …
۸- درک رقابت و آماده شدن برای رقابت و یا حضور مؤثر در رقابتها
۹- هم آموزی، خلق مفاهیم مشترک، تولید رسوم، آداب و سنن و انتقال بین نسلی آنها در قالب مفاهیم و آموزهها
به شکل کلی موارد فوق به حالات زیر در بین نوع و فرد قایل تقسیم است. امتیاز ویژه به این تواناییها در فرد داده میشود.
- شرطی شدن
- ازپیش کد شده بودن
- توانمندی پردازشی آزاد داشتن (پردازش عددی)
- قابلیت تخیل دال بدون مدلول
- قابلیت بازنمایی غلط؛ دروغگویی؛ قصدیت
ماشینها و آگاهی
در نقد دیدگاه مصعب که مسئله رو همواره میپوشونه یا به عقب تر میکشونه!
ترموستات یا نون بربری در یک آرایشی و برای هدفی، ماشینهای آگاه هستند!
از دید من، در ترموستات یک اتفاق ساده ی فیزیکی یعنی انقباض و انبساط ساده میافته و عامل تغییر اینه که + دلایلی از جمله چیدمان بقیه ی اجزا اطلاعاتی از وضعیت محیط رو میتونن مخابره کنن.
خلاصه سؤال اینه، آیا تشخیص وضعیت آگاهی یا غیر اون هم با یک قانون سادهی فیزیکی هست؟
آگاهی؛ جغرافیای موضوع در فلسفهی ذهن
در فلسفه، ذهن به عنوان یک مفهوم پیچیده تلقی میشود که شامل تصورات، ادراکات، تفکرات، قضاوتها، زبان و حافظه است.
مسائل فلسفهی ذهن به آن دسته از مسائل فلسفی اطلاق می شود که به رابطهی بین ذهن و جسم، ماهیت و ویژگیهای ذهن، امکان شناخت و درک ذهن، وجود و مبنای خودآگاهی، اخلاقیت و رفتار ذهنی، و تأثیر ذهن بر واقعیت میپردازد. برخی از مسائل فلسفهی ذهن عبارتند از:
-
آیا ذهن یک نوع ماده است یا چیز دیگری؟
-
آیا ذهن مستقل از جسم است یا نه؟
-
آیا ذهن قابل تحلیل (تقلیل) به عناصر سادهتر است یا خیر؟
-
آیا ذهن قابل شبیهسازی توسط کامپیوتر است یا نه؟
-
آیا همه موجودات دارای ذهن هستند یا فقط برخی از آنها؟
-
آیا ذهن دارای خصوصیات کلان است یا فقط خصوصیات جزئی؟
-
آیا ذهن دارای قوانین منطق است یا نه؟
-
آیا مفاهیم و افکار در ذهن وجود دارند یا در جای دیگری؟
-
آیا معانی و ارزشها در ذهن تولید میشوند یا در جای دیگری؟
-
آیا احساسات و خواستها در ذهن نشأت میگیرند یا در جای دیگری؟
سایر دغدغهها
هوش و آگاهی
به هم خیلی وابسته و در هم تنیده هستن، ولی هوش برنامهریزی شده داریم ولی آگاهی باید درونزاد باشه
هوش یک توانایی برای الگوسازی و یادگیری و کاربست اون برای حل مسئله هست.
آگاهی یک وضعیت تمرکز و مراقبت و نظارتی بر عمل یادگیری، حل مسئله یا دغدغه مندی هست. حداقل آگاهیهای پیشرفته