حق، فرایند، ماشین و بازی

حق، فرایند، ماشین و بازی

طرح‌ریزی نظریۀ فرایندی حق

حق

فرایند، بازی، مهندسͬ

درآمدی بر نظریۀ فرایندی حق

تحلیلͬ تطبیق⁃ͬانتقادی در فلسفه، حقوق و الهیات

مهدی سالم

ویراست نخست ـ زمستان ۱۴۰۴

حق: فرایند، بازی، مهندسͬ

درآمدی بر نظریۀ فرایندی حق

مهدی سالم

نخستویراست:

۲۶ اسفند ۱۴۰۴سال:

XeLaTeX + xepersianحروف چینͬ:

] شابͷ [شابͷ:

حق چاپ و نشر برای مؤلف محفوظ است.

تقدیم به

همۀ کسانͬ که حقͬﹼ از ایشان ضایع شده

و همچنان امید به عدالت دارند.

پیش گفتار: بیانیۀ روشͬ

خلاصۀ فصل

این پیش گفتار موضع روش شناختͬ نویسنده، ابزارهای تحلیلͬ کتاب و ساختار کلͬ آن

را تشریح مͬ کند.

چرا این کتاب؟

واژۀ »حق« پرکاربردترین و هم زمان مبهم ترین مفهوم تمدﹼنͬ است. هیچ گزارەای دربارۀ عدالت،

آزادی، برابری یا توسعه بدون ارجاع به »حق« ممͅ ن نیست. بااین حال، بیش تر کتاب های

بازشناسͬهم زمانموجود یا صرفاﹰ تاریخ اندیشەاند یا تحلیل حقوقͬ خﹸرد. این کتاب مͬ کوشد

انتقادی سنﹼت های بزرگ و ساختن نظریەای تازه را انجام دهد.

موضع روشͬ: بازشناسͬ انتقادی

روش این کتاب ترکیبی از چهار سطح است:

چه هست؟ )تاریخ نگاری مفاهیم(توصیف:.۱

چرا هست؟ )ساختارشͅ افͬ منطقͬ(تحلیل:.۲

چه عیبی دارد؟ )ارزیابی انتقادی(

نقد:

چه باید باشد؟ )پیشنهاد هنجاری(تجویز:.۴

هرجا از یͷ سطح به سطح دیͽر مͬ رویم، صراحتاﹰ اعلام مͬ کنیم. خواننده باید بداند

نویسنده در هر لحظه در کدام مقام سخن مͬ گوید.

آ

استعارۀ کشتͬ نویرات

»ما مانند ملوانانͬ هستیم که باید کشتͬ شان را در دریای باز بازسازی کنند، بدون آنکه

هرگز بتوانند آن را در داک خشͅ ͬ بͽذارند.«

(Otto Neurath, 1932— اوتو نویرات )

ما نقطۀ اتکای ارشمیدسͬ نداریم. در دریایی مواج از مفاهیم مبهم و درهم تنیده غوطەوریم.

ابهام و سرگردانͬ عیب نیست، بەشرط آنکه نتیجه بهتر از وضعیت ابتدایی باشد ـ یا دست کم

توشەهای قابل دفاعͬ داشته باشد.

ابزار تحلیلͬ: سه سطح معنایی

یͅ ͬ از ابزارهای محوری این کتاب تمایز میان سه )و در واقع چهار( سطح معنایی مفاهیم

بنیادین است:

چهار سطح معنایی

(: بدون این حداقل، اصلا́ مفهومͬ در کار نیست؛ صرفاﹰThreshold)سطح حداقلͬ.۱

سلطه هست.

(: توصیف همۀ نمونەهای موجود؛ جنس و فصل کلͬ.General)سطح عام.۲

(: معنای متأخﹼرتر و پیشرفتەتر مبتنͬ بر دستاوردهایParticular)سطح خاص.۳

روشنگری و مدرنیته.

(: تعریف تجویزی و آرمانͬ؛ قطب نما و شاخص داوری.Ideal)سطح اخص.۴

ب

روش انکشاف زبانͬ

علاوه بر تحلیل فلسفͬ رسمͬ، نویسنده از روشͬ اکتشافͬ بهره مͬ برد: استخراج تعابیر و

. زبان فارس⁃ͬعربی و زبان های اروپایی گنجینەای ازعقل سلیمومعدن زباننگرش ها از

بصیرت های فشردەشده دربارۀ حق اند. بازکاوی ریشەها، استعارەها و خویشاوندی های واژگانͬ

( ارزشمند است.heuristicخود یͷ روش شناختͬ )

ساختار کتاب

بررسͬ تاریخ⁃ͬتحلیل⁃ͬانتقادی مفهوم حق، مͅ اتب وبخش اول )زمینه و بازشناسͬ(:●

منشأها.

ساختن نظریۀ فرایندی حق ـ فرض ها، تعاریف، ماشین، بازی،بخش دوم )تأسیس(:●

مشروعیت، اخلاق منظوم.

آزمون نظریه با دوگانەها، شواهد تاریخͬ، تلەها و پارادوکس ها.بخش سوم )آزمون(:●

نتیجەگیری و افق ها.بخش چهارم )برآیند(:●

واژەنامه، جداول تطبیقͬ، تصنیف منشأها، اخلاق منظوم، خطﹼ زمانͬ و کتاب نامه.پیوست ها:●

پ

ت

فهرست مطالب

آپیش گفتار: بیانیۀ روشͬ

۱اول زمینه و بازشناسͬ

۳۱ چرا حق؟

۳… … … … … …۱. ۱ حق: پرمصرف ترین و مبهم ترین

۴… … … … . .۱. ۲ تمایز بنیادین: بر حق بودن و حق داشتن

۴… … … … … … . .۱. ۳ چرا تعاریف رایج ناکافͬ اند

۵… … … … … … … . .۱. ۴ پرسش های محوری

۵… … … … … … … … … .۱. ۵ نقشۀ راه

۷۲ معدن زبان ـ حق در جغرافیای واژگانͬ

۷… … … … … … . .۲. ۱ ریشەشناسͬ عربی⁃فارسͬ

۷… … … …۲. ۱. ۱ مادˁۀ »ح ق ق« و بار هستͬ شناختͬ آن

۸… … … … .۲. ۱. ۲ حق در قرآن کریم: طیف معنایی

۸… … … … .۲. ۱. ۳ حق در فارسͬ: از پهلوی تا امروز

۹… … … … … … … . .۲. ۲ ریشەشناسͬ اروپایی

۹… … … … … . .: ریشۀ حقوقͬIus / Jus۱ .۲ .۲

۹… … … . .: ریشۀ اخلاقͬRectus / Right / Recht۲ .۲ .۲

۹… … …۲. ۲. ۳ مقایسۀ تطبیقͬ: نقطۀ اشتراک شͽفت انگیز

۱۰… … … … … . .۲. ۳ انکشاف زبانͬ: »حق به مثابۀ …«

۱۰… … … … … .۲. ۳. ۱ حق به مثابۀ سهم و سهمیه

۱۱… … … … . .۲. ۳. ۲ حق به مثابۀ محدودۀ مجاز عمل

ث

فهرست مطالب

۱۱… … … … . .۲. ۳. ۳ حق به مثابۀ قواعد متقابل بازی

۱۲… … … … … …۲. ۳. ۴ حق به مثابۀ امتیاز ویژه

۱۲… … . .۲. ۳. ۵ حق به مثابۀ خصوصیات مͅ سوبه )عضویت(

۱۳… … … … . .۲. ۳. ۶ حق به مثابۀ قابلیت خودتعریفͬ

۱۳… … … … …۲. ۳. ۷ حق به مثابۀ توافق تعهدآفرین

۱۴… … … … … …۲. ۳. ۸ حق به مثابۀ حریم امن

۱۴… … … … … .۲. ۳. ۹ حق به مثابۀ انتظار مشروع

۱۴… … … …۲. ۳. ۱۰ حق به مثابۀ ضمانت عدم تکرار درد

۱۵… … … … … …۲. ۴ شباهت خانوادگͬ: نظم در تکثﹼر

۱۶… … … … … .۲. ۵ سلسلەمراتب تعابیر: کدام بنیادی تر؟

۱۷۳ تاریخ مفهوم حق ـ از آتن تا قرن بیست ویͅ م

۱۷… … … … … …۳. ۱ یونان باستان: زایش حق طبیعͬ

۱۷… … … . .۳. ۱. ۱ سوفسطاییان: طبیعت در برابر قرارداد

۱۸… … … … . .۳. ۱. ۲ ارسطو: عدالت طبیعͬ و وضعͬ

۱۸… … … … …۳. ۱. ۳ رواقیان: حقوق جهان شمول

۱۸… … … … … … … .۳. ۲ روم: نهادینەشدن حق

۱۹… … … … … …۳. ۳ سنﹼت اسلامͬ: حق در سه لایه

۱۹… … … … … . .۳. ۳. ۱ فقه: حق، حͅ م، تکلیف

۱۹… … … … … … …۳. ۳. ۲ مقاصد شریعه

۱۹… … … … .۳. ۳. ۳ فلسفۀ اسلامͬ: حق هستͬ شناختͬ

۲۰… … … … .۳. ۴ قرون وسطای مسیحͬ: سلسلەمراتب قانون

۲۰… … … … … .۳. ۵ عصر مدرن: حقوق طبیعͬ سͅ ولار

۲۰… … … … … .۳. ۵. ۱ هابز: حق در وضع طبیعͬ

۲۰… … … … … .۳. ۵. ۲ لاک: حقوق پیشااجتماعͬ

۲۱… … … … … . .۳. ۵. ۳ کانت: حق و خودآیینͬ

۲۱… … … … … … .۳. ۵. ۴ روسو: ارادۀ عمومͬ

۲۱… … … … … … . .۳. ۶ قرن بیستم: تکثﹼر و تعمیق

۲۱… … … … … .۳. ۶. ۱ هوفلد: تحلیل مفهومͬ حق

۲۱… … … … … .۳. ۶. ۲ هارت: پوزیتیویسم تحلیلͬ

۲۲… … … … …۳. ۶. ۳ رالز: عدالت به مثابۀ انصاف

۲۲… … … …۳. ۶. ۴ دوورکین: حقوق به مثابۀ برگ برنده

ج

فهرست مطالب

۲۲… … … … . .۳. ۶. ۵ سن و نوسباوم: رویͅ رد قابلیت

۲۲… … … … … .۳. ۶. ۶ هابرماس: حق و گفت وگو

۲۲… … … … … … …۳. ۷ نقد پسامدرن و انتقادی

۲۲… … … … … …۳. ۷. ۱ فوکو: حقوق و قدرت

۲۳… … … … .(CLS۳. ۷. ۲ مطالعات انتقادی حقوق )

۲۳… … … … … … . .۳. ۷. ۳ فمینیسم حقوقͬ

۲۳… … … … … .۳. ۸ خطﹼ سیر کلͬ: بەسوی نظریۀ فرایندی

۲۵۴ مͅ اتب و منشأها ـ تصنیف انتقادی

۲۵… … … … … … … … . .۴. ۱ ده منشأ حق

۲۵… … … … … … .(Power) ۱. ۱ ۱. قدرت .۴

۲۶… … … …(Natural Truth۴. ۱. ۲ ۲. حقیقت طبیعͬ )

۲۷… … . .(Transcendent Truth۴. ۱. ۳ ۳. حقیقت ماورایی )

۲۷… … . .(Adaptation & Survival۴. ۱. ۴ ۴. سازگاری و بقا )

۲۸… … … . .(Agreement / Convention) ۱. ۵ ۵. توافق .۴

۲۹… … … … .(

Blood / Race

۴. ۱. ۶ ۶. خون یا نژاد )

۲۹… … … .(Performance / Outcome) ردͅ۱. ۷ ۷. عمل .۴

۳۰… … … … …(Expediency) ۱. ۸ ۸. مصلحت .۴

۳۰… .(Suffering & Vulnerability۴. ۱. ۹ ۹. رنج و آسیب پذیری )

۳۱… … .(Agency & Capability۴. ۱. ۱۰ ۱۰. عاملیت و قابلیت )

۳۱… … … … … … … .۴. ۲ جدول تطبیقͬ مͅ اتب

۳۳۵ جغرافیای مفهومͬ حق ـ نقشۀ تفصیلͬ

۳۳… … … … … …۵. ۱ حق و باطل: بˀعد هستͬ شناختͬ

۳۴… … … … … . .۵. ۲ حق و تکلیف: دو روی یͷ سͅ ͓ه

۳۴… … … … … … …۵. ۲. ۱ اصل همبستگͬ

۳۴… … … … … …۵. ۲. ۲ تقدﹼم حق یا تکلیف؟

۳۴… … … … … . .۵. ۲. ۳ تمایز حق و حͅ م در فقه

۳۴… … … … … … . .۵. ۳ حق و آزادی: حریم و دامنه

۳۵… … … … … … .۵. ۴ حق و عدالت: توزیع درست

۳۵… … … … …۵. ۵ حق و انصاف: فراتر از برابری صوری

۳۵… … … … … …۵. ۶ حق و برابری: از تمرکز به توزیع

چ

فهرست مطالب

۳۶… … … … … … . .۵. ۷ حق و قدرت: تنش دائمͬ

۳۶… … … … … … . .۵. ۸ حق و کرامت: قید حداقلͬ

۳۶… … … … … . .۵. ۹ حق و اخلاق: هم پوشانͬ ناکامل

۳۶… … … … … … . .۵. ۱۰ حق و قانون: بنیاد و تحقﹼق

۳۷… … … … … . .۵. ۱۱ حق و مشروعیت: دور هرمنوتیͅ ͬ

۳۷… … … … . .۵. ۱۲ حق و شناسایی: بدون دیͽری بی کارکرد

۳۸… … … … … .۵. ۱۳ نقشۀ جامع: دوازده مفهوم هم جوار

۳۹دوم تأسیس ـ نظریۀ فرایندی حق

۴۱۶ فرض های بنیادین ـ سنگ اولﹺ کشتͬ

۴۲… … … … … … .۶. ۱ فرض اول: عاملیت و اختیار

۴۲… … … … …۶. ۱. ۱ چرا این فرض ضروری است

۴۲… … … … … … …۶. ۱. ۲ نقد جبرگرایی

۴۳… … … … … .۶. ۱. ۳ سوژۀ دغدغەمند شناسایی

۴۳… … … …۶. ۲ فرض دوم: زیست جمعͬ و ارتباطͬ بودن حق

۴۳… … … … …۶. ۲. ۱ فرد منفرد و مسئلۀ پیش فرض

۴۳… … … … … … .۶. ۲. ۲ هم خوانͬ با سنﹼت ها

۴۴… … … … … .۶. ۲. ۳ تمایز مهم: تحقﹼق≠ ایجاد

۴۴… … … … …۶. ۳ فرض سوم: امͅ ان بهبود )تنقیح پذیری(

۴۴… … … … … … .۶. ۳. ۱ »بهتر« به چه معنا؟

۴۵… … … … …۶. ۴ فرض چهارم: اخلاق به مثابۀ قطب نما

۴۵… … … … …۶. ۴. ۱ تفاوت با پراگماتیسم رورتͬ

۴۵… … … …۶. ۴. ۲ پارادوکس قطب نما در قطب جنوب

۴۶… … … … … … … . .۶. ۵ جمع بندی فرض ها

۴۷۷ پل »باید و هست« ـ از واقعیت به هنجار

۴۸… … … … … …۷. ۱ شͅ اف هیوم: طرح دقیق مسئله

۴۹… … … … … .۷. ۲ پل اول: امر مشروط و دستورالعمل

۴۹… … … … … … … . .۷. ۲. ۱ مثال چای

۴۹… … … … …۷. ۲. ۲ حدود: فقط برای حقوق فنͬﹼ

۵۰… … … … .۷. ۳ پل دوم: اراده، ارزش و ترجیحات مرتبۀ دوم

ح

فهرست مطالب

۵۱… … … … … … .۷. ۴ پل سوم: رنج و آسیب پذیری

۵۲… … … … … .۷. ۵ پل چهارم: اجبار اجتماعͬ خودمˀصرˁ

۵۲… … … … …۷. ۵. ۱ قبض و بسط اخلاق با تمدﹼن

۵۲… … … … … … .۷. ۶ جمع بندی: چهار پل هم زمان

۵۵۸ حق به مثابۀ خروجͬ ماشین زنده

۵۶… … … … … … . .۸. ۱ چرا »ماشین«؟ چرا »زنده«؟

۵۶… … … … … …۸. ۱. ۱ نارسایی تعاریف ایستا

۵۶… … … … … … . .۸. ۱. ۲ استعارۀ بستنͬ ساز

۵۶… … … … … … … .۸. ۱. ۳ چرا »زنده«؟

۵۷… … … … . .۸. ۲ تفکیͷ سەگانه: خروجͬ، فرایند، ارزیابی

۵۸… … … . .۸. ۳ لایۀ اول: تعریف خروجͬ )حق( در چهار سطح

۵۸… … … … …(Threshold۸. ۳. ۱ سطح حداقلͬ )

۵۸… … … … … …(General۸. ۳. ۲ سطح عام )

۵۹… … … … … .(Particular۸. ۳. ۳ سطح خاص )

۵۹… … … … … …(

Ideal

۸. ۳. ۴ سطح اخص )

۵۹… … … … … … .۸. ۳. ۵ روابط میان سطوح

۶۰… … … … … . .۸. ۴ لایۀ دوم: توصیف فرایند )ماشین(

۶۰… … … … … … .۸. ۴. ۱ مرحلۀ ۱: ورودی ها

۶۰… … … … … … . .۸. ۴. ۲ مرحلۀ ۲: پردازش

۶۱… … … … … … .۸. ۴. ۳ مرحلۀ ۳: خروجͬ

۶۱… … … … … … .۸. ۴. ۴ مرحلۀ ۴: بازخورد

۶۱… … … .۸. ۴. ۵ مرحلۀ ۵: قیود )محدودیت های طراحͬ(

۶۲… … … … … … . .۸. ۵ لایۀ سوم: ارزیابی کیفیت

۶۲… … … … … … … .۸. ۶ تعریف جامع فرایندی

۶۳… … … … …۸. ۷ حق در جوامع طبقاتͬ: حالت تنزˁل یافته

۶۴… … … … … … . .۸. ۸ تمایز با رویͅ ردهای رقیب

۶۵۹ حق به مثابۀ قواعد بازی

۶۵… … … … … … … . .۹. ۱ چرا استعارۀ بازی؟

۶۶… … … … … … … … . .۹. ۲ سه نوع بازی

۶۶… … … … .(Natural Game۹. ۲. ۱ ۱. بازی طبیعͬ )

خ

فهرست مطالب

۶۶… …(Designed Game۹. ۲. ۲ ۲. بازی ساختگͬ ̸ تدبیرشده )

۶۷… … .(Reconstructed Game۹. ۲. ۳ ۳. بازی بازساختەشده )

۶۷… …۹. ۳ حق = مفروضەها و آزادی هایی که بازی را ممͅ ن مͬ سازند

۶۷… … … … … … …۹. ۳. ۱ آزمون عملیاتͬ

۶۸… … … … … .(Nested Games۹. ۴ بازی های تودرتو )

۶۹… … … …۹. ۴. ۱ بازی های بالاسری و تخلﹼف ناپذیری

۶۹… … … … … .۹. ۵ بازیͅ نان نابرابر: قاعدەنویس کیست؟

۶۹… … … … … . .۹. ۵. ۱ نابرابری در قاعدەنویسͬ

۷۰… … … … … . .۹. ۵. ۲ نابرابری در اجرای قواعد

۷۰… … … … … … . .۹. ۵. ۳ نابرابری در مطالبه

۷۰… … … … …۹. ۶ بهینگͬ حقوقͬ: تقسیم عادلانه و کیفͬ

۷۱… … … … … … … . .۹. ۷ حدود استعارۀ بازی

۷۱… … … … … … . .۹. ۸ ترکیب بازی و ماشین زنده

۷۳… … … … … … .۹. ۹ زمین های بازی: انواع بسترها

۷۳… … … … . .(State of Nature۹. ۹. ۱ وضع طبیعͬ )

۷۳… … … … . .(Social State۹. ۹. ۲ وضع اجتماعͬ )

۷۳… … … … … … .۹. ۹. ۳ اجازه = بازۀ انتخاب

۷۴… … . .۹. ۱۰ تعادل نش هنجاری: از رقابت ابزاری به همͅ اری ارزشͬ

۷۵۱۰ مشروعیت مرجع ـ مارپیچ صعودی

۷۵… … … … … … … … …۱۰. ۱ مسئلۀ دور

۷۶… … … … … . .۱۰. ۲ حل: دور هرمنوتیͅ ͬ نه دور باطل

۷۶… … … … … … .۱۰. ۳ مشروعیت پیشینͬ و فرایندی

۷۶… … … .(Prior Legitimacy۱۰. ۳. ۱ مشروعیت پیشینͬ )

۷۷… … .(Processual Legitimacy۱۰. ۳. ۲ مشروعیت فرایندی )

۷۸… … … … … … … … . .۱۰. ۴ انواع مرجع

۷۸… … … … … … …۱۰. ۵ قیود رویەای مشروعیت

۷۹… … … … … … .۱۰. ۶ فاعل تنقیح شده و مهار نهادی

۸۱۱۱ اخلاق منظوم ـ قطب نمای حق

۸۱… … … … … … … . .۱۱. ۱ چرا اخلاق منظوم؟

۸۱… … … … … . .۱۱. ۱. ۱ ناکامͬ سه رویͅ رد منفرد

د

فهرست مطالب

۸۲… … … … … .۱۱. ۱. ۲ پیشنهاد: ترکیب منظومەای

۸۳… … … … … … … .۱۱. ۲ ساختار اخلاق منظوم

۸۳… … … … . .۱۱. ۲. ۱ لایۀ اول: قواعد )خطوط قرمز(

۸۳… … … … .۱۱. ۲. ۲ لایۀ دوم: نتایج )سنجش عملͅ رد(

۸۳… … … … .۱۱. ۲. ۳ لایۀ سوم: فضیلت )پرورش فاعل(

۸۳… … … … … … …۱۱. ۲. ۴ تعامل سه لایه

۸۴… … … … … … .۱۱. ۳ اخلاق منظوم و نظریۀ بازی ها

۸۴… … … … … …۱۱. ۳. ۱ زایش هنجارها از بازی

۸۴… … … … … … .۱۱. ۳. ۲ تعارض دو عقلانیت

۸۴… … … . .۱۱. ۳. ۳ گذار: از تعادل پایین به تعادل هنجاری

۸۴… … … … … … .۱۱. ۴ قبض و بسط اخلاق با تمدﹼن

۸۶… … … … . .۱۱. ۵ سطح استعلایی ثابت و سطح زمینͬ پویا

۸۶… … … . .(Defeasibility۱۱. ۵. ۱ ابطال پذیری شرایطͬ )

۸۷… … … … … … . .۱۱. ۶ تشبیه ریاضیاتͬ: مرز پارتو

۸۹۱۲ چهار سطح حق ـ از حداقل تا آرمان

۸۹… … … … … … . .۱۲. ۱ یادآوری: چرا چهار سطح؟

۹۰… … … … . .۱۲. ۲ سطح حداقلͬ: خطﹼ تفکیͷ حق از سلطه

۹۱… … … … … . .۱۲. ۳ سطح عام: توصیف بدون داوری

۹۱… … … … … .۱۲. ۴ سطح خاص: دستاوردهای مدرنیته

۹۲… … … … … … …۱۲. ۵ سطح اخص: آرمان مقیˁد

۹۲… … … … … .۱۲. ۵. ۱ ایدئال تنظیمͬ و تحقﹼق پذیر

۹۳… … … … … …۱۲. ۶ مقایسۀ تطبیقͬ: سه سطح قانون

۹۳… … … . .۱۲. ۷ کاربرد عملͬ: چͽونه سطوح را تشخیص دهیم؟

۹۴… …۱۲. ۸ موضوعات تخلﹼف ناپذیر: آنچه ماشین نمͬ تواند نادیده بͽیرد

۹۵سوم آزمون ـ تطبیق و نقد

۹۷۱۳ دوگانەهای کلیدی و موضع نویسنده

۹۷… … … … … … … …۱۳. ۱ ذاتͬ یا اعتباری؟

۹۷… … … … … … … .۱۳. ۱. ۱ طرح مسئله

۹۷… … … … …۱۳. ۱. ۲ قطب اول: ذاتͬ )واقع گرایی(

ذ

فهرست مطالب

۹۸… … … …۱۳. ۱. ۳ قطب دوم: اعتباری )قراردادگرایی(

۹۸… … … … …۱۳. ۱. ۴ موضع نظریۀ فرایندی: هر دو

۹۹… … … … … … … … .۱۳. ۲ ثابت یا متغیˁر؟

۹۹… … … … … … … .۱۳. ۲. ۱ طرح مسئله

۹۹… … … … … …۱۳. ۲. ۲ موضع نظریۀ فرایندی

۹۹… … … … … … … …۱۳. ۳ فردی یا جمعͬ؟

۹۹… … … …۱۳. ۳. ۱ قطب اول: حقوق فردی )لیبرالیسم(

۹۹… .۱۳. ۳. ۲ قطب دوم: حقوق جمعͬ )جامعەگرایی ̸ سوسیالیسم(

۱۰۰… … … … … … …۱۳. ۳. ۳ تعارض عملͬ

۱۰۰… … … … . .۱۳. ۳. ۴ موضع نظریۀ فرایندی: ارتباطͬ

۱۰۰… … … … … … … … .۱۳. ۴ مطلق یا نسبی؟

۱۰۰… … … … … … … .۱۳. ۴. ۱ طرح مسئله

۱۰۰… … … … … … … .۱۳. ۴. ۲ مطلق گرایی

۱۰۱… … … … … … … . .۱۳. ۴. ۳ نسبی گرایی

۱۰۱… … … … … …۱۳. ۴. ۴ موضع نظریۀ فرایندی

۱۰۱… … … … … . .۱۳. ۵ جدول جامع: پیامدهای هر موضع

۱۰۳۱۴ حق و توسعه ـ شواهد تاریخͬ و تجربی

۱۰۳… … … … … … … …۱۴. ۱ چارچوب نظری

۱۰۳… … … … … … .۱۴. ۱. ۱ سن: توسعه = آزادی

۱۰۳… … … …۱۴. ۱. ۲ آسموگلو⁃رابینسون: نهادهای فراگیر

۱۰۴… … … … … … …۱۴. ۱. ۳ حͅ مرانͬ خوب

۱۰۴… … … … … … … … .۱۴. ۲ شواهد تجربی

۱۰۴… … … … … .۱۴. ۲. ۱ دموکراسͬ و رشد اقتصادی

۱۰۴… … … … … . .۱۴. ۲. ۲ آزادی مطبوعات و فساد

۱۰۴… … … … … .۱۴. ۲. ۳ حقوق زنان و توسعۀ انسانͬ

۱۰۵… … … .۱۴. ۲. ۴ مطالعۀ موردی: کرۀ جنوبی و کرۀ شمالͬ

۱۰۵… … … … … …۱۴. ۳ نمونۀ نقض: رشد بدون حقوق؟

۱۰۶… … … … … …۱۴. ۴ حلقۀ بازخورد: حقوق ￿ توسعه

۱۰۶… … … … … … . .۱۴. ۵ آزمون ادعای نظریۀ فرایندی

ر

فهرست مطالب

۱۰۷۱۵ تلەها، پارادوکس ها و اندیشەهای مردود

۱۰۷… … … … … … .۱۵. ۱ تلۀ اول: صوری شدن حقوق

۱۰۸… … … … … … . .۱۵. ۲ تلۀ دوم: تغییر نام و چهره

۱۰۸… … … … … . .۱۵. ۳ تلۀ سوم: نابرابری در قدرت مطالبه

۱۰۹… … … … … … .۱۵. ۴ تلۀ چهارم: پارادوکس تساهل

۱۰۹… … … … … … .۱۵. ۵ تلۀ پنجم: پارادوکس مهندس

۱۱۰… … … … … … … …۱۵. ۶ اندیشەهای مردود

۱۱۱چهارم برآیند

۱۱۳۱۶ نتیجەگیری ـ حق به مثابۀ پروژۀ تمدﹼنͬ ناتمام

۱۱۳… … … … … … … … . .۱۶. ۱ خلاصۀ مسیر

۱۱۴… … … … … … … …۱۶. ۲ ده تز اصلͬ کتاب

۱۱۴… … … … … … … …۱۶. ۳ آنچه بەدست آمد

۱۱۵… … … … … … . .۱۶. ۴ آنچه نیاز به کار بیش تر دارد

۱۱۵… … … … … . .۱۶. ۵ افق ها: چالش های قرن بیست ویͅ م

۱۱۵… … … … … … …۱۶. ۵. ۱ حقوق دیجیتال

۱۱۵… … … … … …۱۶. ۵. ۲ حقوق هوش مصنوعͬ

۱۱۵… … … … … …۱۶. ۵. ۳ حقوق نسل های آینده

۱۱۶… … … … … … …۱۶. ۵. ۴ حقوق طبیعت

۱۱۶… … … … … … … … . .۱۶. ۶ جملۀ پایانͬ

۱۱۷پنجم پیوست ها

۱۱۹آ واژەنامۀ تطبیقͬ

۱۲۱… … … … … … … . .آ. ۱ توضیحات تکمیلͬ

۱۲۳ب جدول تطبیقͬ مͅ اتب

۱۲۳… … … … … … … … .ب. ۱ ساختار مقایسه

۱۲۴… … … … … … …ب. ۲ حقوق طبیعͬ کلاسیͷ

۱۲۵… … … … … … … . .ب. ۳ حقوق طبیعͬ نوین

ز

فهرست مطالب

۱۲۶… … … … … … … .ب. ۴ قراردادگرایی کلاسیͷ

۱۲۷… … … … … … … …ب. ۵ قراردادگرایی نوین

۱۲۸… … … … … … … . .ب. ۶ پوزیتیویسم حقوقͬ

۱۲۹… … … … … … … … …ب. ۷ فایدەگرایی

۱۳۰… … … … … … … . .ب. ۸ وظیفەگرایی کانتͬ

۱۳۱… … … … … … . .ب. ۹ مارکسیسم و نظریۀ انتقادی

۱۳۲… … … … … … …ب. ۱۰مطالعات انتقادی حقوق

۱۳۳… … … … … … … … .ب. ۱۱رویͅ رد قابلیت

۱۳۴… … … … … … … … . .ب. ۱۲فضیلت گرایی

۱۳۵… … … … … … … … …ب. ۱۳نهادگرایی

۱۳۶… … … … … …ب. ۱۴حقوق اسلامͬ )فقه و مقاصد(

۱۳۷… … … … … … … …ب. ۱۵واقع گرایی حقوقͬ

۱۳۸… … … … … … …ب. ۱۶جدول خلاصۀ مقایسەای

۱۳۹پ تصنیف منشأها در فضای برداری

۱۳۹… … … … … … … … . .پ. ۱ ده منشأ حق

۱۴۰… … … … … … … …پ. ۲ خوانش هر منشأ

۱۴۰… … … … … … … … .پ. ۲. ۱ قدرت

۱۴۰… … … … … … … …پ. ۲. ۲ طبیعت

۱۴۰… … … … … … … .پ. ۲. ۳ ماوراء ̸ وحͬ

۱۴۰… … … … … … …پ. ۲. ۴ سازگاری و بقا

۱۴۱… … … … … … … … .پ. ۲. ۵ توافق

۱۴۱… … … … … … … .پ. ۲. ۶ خون و نژاد

۱۴۱… … … … … … … …پ. ۲. ۷ عملͅ رد

۱۴۱… … … … … … … . .پ. ۲. ۸ مصلحت

۱۴۱… … … … … … .پ. ۲. ۹ رنج و آسیب پذیری

۱۴۱… … … … … … . .پ. ۲. ۱۰ عاملیت و قابلیت

۱۴۱… … … … … … … .پ. ۳ جدول خواص منشأها

۱۴۳… … … … … … . .پ. ۴ فضای برداری: مدل بصری

۱۴۴… … … … … … … … .پ. ۵ خوانش نمودار

۱۴۴… … … … … … . .پ. ۵. ۱ چارچوب نویسنده

۱۴۴… … … … … … …پ. ۵. ۲ نظام استبدادی

ژ

فهرست مطالب

۱۴۴… … … … … … .پ. ۵. ۳ لیبرالیسم کلاسیͷ

۱۴۴… … … … … … … … .پ. ۶ کاربرد تحلیلͬ

۱۴۷ت »حق به مثابۀ …«

۱۴۷… … … … … … … . .ت. ۱ سلسلەمراتب تعابیر

۱۴۸… … … … … … … … . .ت. ۲ لایۀ بنیادین

۱۴۸… … … … . .ت. ۲. ۱ حق به مثابۀ قابلیت خودتعریفͬ

۱۴۸… … … … … . .ت. ۲. ۲ حق به مثابۀ قواعد بازی

۱۴۹… … … … … . .ت. ۲. ۳ حق به مثابۀ حریم مصون

۱۴۹… … … … … … … … …ت. ۳ لایۀ نهادی

۱۴۹… … … … …ت. ۳. ۱ حق به مثابۀ توافق تعهدآفرین

۱۵۰… … … … … …ت. ۳. ۲ حق به مثابۀ عضویت

۱۵۰… … … … … .ت. ۳. ۳ حق به مثابۀ سهم و سهمیه

۱۵۱… … … … … … . .ت. ۳. ۴ حق به مثابۀ امتیاز

۱۵۱… … … … … … … … . .ت. ۴ لایۀ عملیاتͬ

۱۵۱… … … … . .ت. ۴. ۱ حق به مثابۀ محدودۀ مجاز عمل

۱۵۲… … … … … … . .ت. ۴. ۲ حق به مثابۀ ادˁعا

۱۵۲… … … … … … . .ت. ۴. ۳ حق به مثابۀ مجوز

۱۵۲… … … … … …ت. ۴. ۴ حق به مثابۀ بهرەمندی

۱۵۳… … … … … .ت. ۵ تعابیر معرفت شناختͬ: بر حق بودن

۱۵۴… … … … … … … . .ت. ۶ نمودار سلسلەمراتبی

۱۵۴… … … … … … … … …ت. ۷ جمع بندی

۱۵۵ث اخلاق منظوم: طرح فشرده

۱۵۵… … … .ث. ۱ مسئله: چرا یͷ نظریۀ اخلاقͬ واحد کافͬ نیست؟

۱۵۶… … … … … … . .ث. ۲ ساختار منظومه: سه قطب

۱۵۷… … … … … … … … .ث. ۳ نمودار منظومه

۱۵۸… … … … … … … .ث. ۴ منطق تعامل سه قطب

۱۵۸… … … … … … .ث. ۴. ۱ وظیفه قید مͬ گذارد

۱۵۸… … … … … …ث. ۴. ۲ نتیجه بازخورد مͬ دهد

۱۵۸… … … … … . .ث. ۴. ۳ فضیلت بازتولید مͬ کند

۱۵۹… … … … … … … .ث. ۵ اصول حاکم بر منظومه

س

فهرست مطالب

۱۶۰… … … … … … …ث. ۶ کاربرد در ارزیابی حقوق

۱۶۱… … … … … …ث. ۷ اخلاق منظوم و پل باید⁃هست

۱۶۱… … … … … .ث. ۸ اخلاق منظوم و سطوح چهارگانۀ حق

۱۶۲… … … … … … … … …ث. ۹ جمع بندی

۱۶۳ج خطﹼ زمانͬ تاریخ مفهوم حق

۱۶۳… … … … … … … …ج. ۱ راهنمای نشانەها

۱۶۳… … … … … … . .ج. ۲ دوران باستان )تا ۵۰۰ م.(

۱۶۵… … … … .ج. ۳ قرون میانه و تمدﹼن اسلامͬ )۱۵۰۰–۵۰۰(

۱۶۵… … … … .ج. ۴ عصر نوزایی و روشنگری )۱۸۰۰–۱۵۰۰(

۱۶۶… … … … … …ج. ۵ قرن نوزدهم )۱۹۰۰–۱۸۰۰(

۱۶۸… … … … … … .ج. ۶ قرن بیستم )۲۰۰۰–۱۹۰۰(

۱۷۰… … … … … . .ج. ۷ قرن بیست ویͅ م )–۲۰۰۰اکنون(

۱۷۱چ کتاب نامه

۱۷۱… … … … … …چ. ۱ حقوق طبیعͬ و بنیاد فلسفͬ حق

۱۷۲… … … … … … .چ. ۲ قراردادگرایی و فلسفۀ سیاسͬ

۱۷۲… … … … … … .چ. ۳ پوزیتیویسم و تحلیل حقوقͬ

۱۷۳… … … … … … .چ. ۴ وظیفەگرایی و اخلاق کانتͬ

۱۷۳… … … … … … . .چ. ۵ فایدەگرایی و نتیجەگرایی

۱۷۳… … … … … … . .چ. ۶ فضیلت گرایی و شͅ وفایی

۱۷۴… … … … … … .چ. ۷ تکثﹼرگرایی اخلاقͬ و متانظریه

۱۷۴… … … … … … …چ. ۸ رویͅ رد قابلیت و توسعه

۱۷۴… … … … …چ. ۹ نظریۀ انتقادی، مارکسیسم و شناسایی

۱۷۵… … … … … … . .چ. ۱۰ نهادگرایی و اقتصاد سیاسͬ

۱۷۵… … … … … … …چ. ۱۱ نظریۀ بازی ها و عقلانیت

۱۷۵… … … … …چ. ۱۲ پدیدارشناسͬ، هرمنوتیͷ و فلسفۀ زبان

۱۷۶… … … … … … .چ. ۱۳ حقوق بشر و حقوق بین الملل

۱۷۶… … … … … .چ. ۱۴ آسیب پذیری، رنج و اخلاق مراقبت

۱۷۷… … … … … …چ. ۱۵ فلسفۀ اخلاق نیچەای و وجودی

۱۷۷… … … … … … .چ. ۱۶ حقوق اسلامͬ، فقه و مقاصد

۱۷۸… … … …چ. ۱۷ واقع گرایی حقوقͬ و مطالعات انتقادی حقوق

ش

فهرست مطالب

۱۷۸… … … … … … . .چ. ۱۸ فمینیسم، جنسیت و حقوق

۱۷۸… … … … … … . .چ. ۱۹ معرفت شناسͬ و فلسفۀ علم

۱۷۹… … … … … .چ. ۲۰ آزادی، جمهوری خواهͬ و دموکراسͬ

۱۷۹… … … … … … .چ. ۲۱ عاملیت، اراده و فلسفۀ ذهن

۱۷۹… … … … … …چ. ۲۲ فلسفۀ حقوق معاصر )عمومͬ(

۱۸۰… … … … … … … … . .چ. ۲۳ منابع فارسͬ

ص

فهرست مطالب

ض

اول

زمینه و بازشناسͬ

۱

فصل ۱

چرا حق؟

خلاصۀ فصل

حق پرمصرف ترین و مبهم ترین مفهوم تمدﹼنͬ است. این فصل اهمیت پرسش از حق

را نشان مͬ دهد، تمایز بنیادین »بر حق بودن« و »حق داشتن« را طرح مͬ کند و نقشۀ

راه کتاب را ترسیم مͬ کند.

حق: پرمصرف ترین و مبهم ترین۱ .۱

تقریباﹰ هیچ نظام سیاسͬ، حقوقͬ، اخلاقͬ یا دینͬ ای نمͬ توان یافت که بدون تعریف و تعیین

»حق« و »حقوق« شͅ ل گرفته باشد. حقوق بشر، حقوق شهروندی، حقوق مالͅ یت، حقوق

زنان، حقوق کودکان، حقوق حیوانات، حقوق محیط زیست و دەها عنوان دیͽر همͬͽ بر

بنیاد فهمͬ از »حق« استوارند. بااین حال وقتͬ مͬ پرسیم »حق چیست؟« پاسخ ها چنان متنو̰ع

و ناهمساز مͬ شوند که گویی دربارۀ مفاهیم مختلفͬ سخن مͬ گوییم.

۳

فصل ۱. چرا حق؟

تمایز بنیادین: بر حق بودن و حق داشتن۲ .۱

Having Rightدر برابرBeing Right

(: مفهومͬ معرفت شناخت⁃ͬاخلاقͬ؛ کسͬ »بر حق«Being Right)بر حق بودن●

است یعنͬ ادعایش درست و موجˁه است.

(: مفهومͬ حقوق⁃ͬسیاسͬ؛ کسͬ »حقˁ فلان کار«Having a Right)حق داشتن●

را دارد یعنͬ دامنۀ مجازی برای کنش دارد.

مͬ توان کسͬ را تصو̰ر کرد که »بر حق« است ولͬ »حقˁ قانونͬ« ندارد ـ مانند معترضͬ

در نظام استبدادی. و بالعکس، کسͬ که »حقˁ قانونͬ« دارد ولͬ »بر حق« نیست ـ مانند مالͅ ͬ

که از خلأ قانونͬ سوءاستفاده مͬ کند. تمایز این دو سطح، یͅ ͬ از پیش شرط های فهم عمیق

مفهوم حق است.

چرا تعاریف رایج ناکافͬ اند۳ .۱

( بپردازند،truth-apt( و صدق پایه )sufficientconditionتعریف هایی که صرفاﹰ به شرط کافͬ )

کمͷ تحلیل⁃ͬتأسیسͬ چندانͬ نمͬ کنند. مثلا́:

»حق، قدر و اندازۀ درست و بەجای هر چیز در یͷ چیدمان بەغایت درست.«

چنین تعریفͬ شبیه آن است که بͽوییم »شیرینͬ آن چیزی است که حس چشایی تشخیص

چͽونه کار مͬ کند،ماشینتولیدشیرینͬبدهد.« درست ولͬ راهنما نیست. ما نیاز داریم بدانیم

ش کدام اند. همین رویͅ رد فرایندمحور تمایزمعیارهای کنترل کیفیتچیست وموادˁ خامش

این کتاب از بیش تر آثار موجود است.

۴

۱. ۴. پرسش های محوری

پرسش های محوری۴ .۱

حق چیست و از کجا مͬ آید؟.۱

آیا حق امری واقعͬ )ذاتͬ( است یا قراردادی )اعتباری(؟.۲

حق در مقابل چه مفاهیمͬ تعریف مͬ شود؟.۳

مͅ اتب مختلف چͽونه به حق نگاه مͬ کنند؟.۴

پیامدهای نظری و عملͬ هر دیدگاه چیست؟.۵

حق در نقشۀ مفاهیم مجاور )آزادی، عدالت، اخلاق و …( کجاست؟.۶

رابطۀ حق و توسعه چͽونه است؟.۷

چه اندیشەهایی رد شدەاند و چرا؟.۸

تلەها و پارادوکس های عملͬ حق کدام اند؟.۹

راەحل ها و نگرش های نوین چه هستند؟.۱۰

نقشۀ راه۵ .۱

مسیر کتاب

)فصل های ۵–۱(: زمینەچینͬ ـ از ریشەشناسͬ واژه تا تاریخ مفهوم و نقشۀبخش اول

مفاهیم مجاور.

)فصل های ۱۲–۶(: تأسیس ـ ساختن نظریۀ فرایندی حق با فرض ها، پل ها،بخش دوم

ماشین، بازی، مشروعیت و اخلاق منظوم.

)فصل های ۱۵–۱۳(: آزمون ـ سنجش نظریه در برابر دوگانەها، شواهدبخش سوم

تاریخͬ و تلەها.

)فصل ۱۶(: برآیند ـ نتیجەگیری و افق های پیش رو.بخش چهارم

۵

فصل ۱. چرا حق؟

۶

فصل ۲

معدن زبان ـ حق در جغرافیای واژگانͬ

خلاصۀ فصل

زبان گنجینەای فشرده از بصیرت های تمدﹼنͬ است. این فصل با کاوش در ریشەشناسͬ

عربی⁃فارسͬ و اروپایی واژۀ »حق«، و سپس با روش »انکشاف زبانͬ«، ده تعبیر

بنیادین »حق به مثابۀ …« را استخراج مͬ کند و با مفهوم »شباهت خانوادگͬ« ویتگنشتاین

سازمان دهͬ شان مͬ کند.

ریشەشناسͬ عربی⁃فارسͬ۱ .۲

مادˁۀ »ح ق ق« و بار هستͬ شناختͬ آن۱ .۱ .۲

لسان العربدلالت دارد. ابن منظور درثبوت و تحقﹼقریشۀ سەحرفͬ »ح ق ق« در عربی بر

این سادەترین و

۱

ذیل این ماده مͬ نویسد: »الحقˁ نقیض الباطل« ـ حق نقیض باطل است.

، در برابرپابرجاستوهستدرعین حال عمیق ترین تعریف است: حق آن چیزی است که

آنچه موهوم و بی بنیاد است.

حق را چنین توضیح مͬ دهد: »الحقˁ یقالالمفردات فͬ غریب القرآنراغب اصفهانͬ در

لموجﹺد الشͬء بحسب ما تقتضیه الحͅ مة« ـ حق گفته مͬ شود بر ایجادکنندۀ چیزی مطابق

، مادˁۀ »حقق«.لسان العربابن منظور، جمال الدین.

۱

۷

فصل ۲. معدن زبان ـ حق در جغرافیای واژگانͬ

در این تعریف، حق فقط »بودن« نیست بلͅ ه »بودن بجا و حͅ یمانه« است

۲

اقتضای حͅ مت.

ـ یعنͬ از ابتدا بار هنجاری دارد.

حق در قرآن کریم: طیف معنایی۲ .۱ .۲

واژۀ »حق« بیش از ۲۸۰ بار در قرآن آمده و دست کم در هفت معنای متمایز بەکار رفته است:

)حق بەمثابۀ ذات مطلق(: »ذلʿͷ˼ بﹺاﹶٔنَّ الˊʓهʿ هˀو̮ الﹾحʿقˋ« )حج، ۶۲(خداوند.۱

)حق معرفت شناختͬ(: »جاءʿ الﹾحʿقˋ و̮ زﹶهʿقʿ الﹾباط˼لˀ« )اسراء، ۸۱(حقیقت و واقعیت.۲

: »نﹶزˊلʿ ال˼ ͅﹾتابʿ بﹺالﹾحʿق̞ˁ« )بقره، ۱۷۶(قرآن و وحͬ.۳

: »فﹶاح͒ ͅ˂م˂ بʿی˂نʿ النﹼاس̞ بﹺالﹾحʿق̞ˁ« )ص، ۲۶(عدالت و داوری درست.۴

)حق حقوقͬ(: »و̮ فͬ اﹶٔم˂وال˼هﹺم˂ حʿقˈ ل˼لسˁائ˼ل̞ و̮ الﹾمʿح˂رˀوم̧« )ذاریات، ۱۹(سهم و نصیب.۵

: »حʿقَّ ت˂ ک͑ل˼مʿةﹸ الﹾعʿذابﹺ« )زمر، ۷۱(شایستگͬ و سزاواری.۶

: »ل˼یˀح˼قˊ الﹾحʿقˊ« )انفال، ۸(ثبوت و تحقﹼق.۷

بصیرت کلیدی

حق در قرآن هم زمان هستͬ شناختͬ )خدا و واقعیت(، معرفت شناختͬ )حقیقت(،

اخلاقͬ )عدالت( و حقوقͬ )سهم و نصیب( است. این چندلایͬͽ نشان مͬ دهد

که تلاش برای تقلیل حق به یͷ بˀعد واحد )مثلا́ صرفاﹰ حقوقͬ( از ابتدا با ساختار

زبان⁃ͬمفهومͬ ما ناسازگار است.

حق در فارسͬ: از پهلوی تا امروز۳ .۱ .۲

)داد( به ترتیب بر »درستͬ« و »عدالت̸قانون«dād)راست( وrāstدر فارسͬ میانه )پهلوی(، واژۀ

دلالت داشتند. »دادگاه« )جایͽاه داد(، »دادگر« )عدالت ورز( و »دادار« )آفرینندۀ عادل ـ صفت

اهورامزدا( همͬͽ از همین ریشەاند. با ورود اسلام و زبان عربی، واژۀ »حق« بەتدریج جای گزین

»داد« و »راست« در بسیاری از کاربردها شد، اما واژەهای کهن فارسͬ هنوز در ترکیباتͬ مانند

»دادخواهͬ«، »دادرسͬ« و »بیداد« زندەاند.

نکتۀ مهم: در فارسͬ نیز مانند عربی، یͷ واژه )حق̸راست̸داد( هم زمان بار هستͬ شناختͬ

)راستͬ در برابر دروغ( و هنجاری )عدالت در برابر ستم( دارد. این ویژگͬ مشترک زبان های

، مادˁۀ »حقˁ«.المفردات فͬ غریب القرآنراغب اصفهانͬ.

۲

۸

۲. ۲. ریشەشناسͬ اروپایی

ایرانͬ و سامͬ بسیار معنادار است.

ریشەشناسͬ اروپایی۲ .۲

: ریشۀ حقوقͬIus / Jus۱ .۲ .۲

هم نوشته مͬ شود( ریشۀ خانوادۀ بزرگͬ از واژگان حقوقͬ اروپایی است:jus)کهiusواژۀ لاتین

)هیئتjury)فقه̸دانش حقوق(،jurisprudence)حقوقͬ(،juridical)عدالت(،justice

احتمالا˟ به معنای »پیوند و اتصال« بوده ـ یعنͬ حق*yewes-منصفه(. ریشۀ هندواروپایی

بوده است.بین فردیوارتباطͬاز ابتدا مفهومͬ

= حقوق مدنͬ( و هم به معنای »حقˁ فردی«ius civileدر لاتین هم به معنای »قانون« )Ius

= حقˁ هرکسͬ به خودش( بەکار مͬ رفت. این دوگانگͬ )حقوق بەمثابۀius suum cuique)

droit objectif / droitحق بەمثابۀ ادعای فردی( هنوز در زبان های رومͬ )ونظام هنجاری

در فرانسه( زنده است.subjectif

: ریشۀ اخلاقͬRectus / Right / Recht۲ .۲ .۲

)آلمانͬ(،Recht)انگلیسͬ(،Right)مستقیم، درست( مͬ آید:rectusخانوادۀ دوم از واژۀ لاتین

به معنای »مستقیم کردن، هدایت کردن« بوده و*h￿reǵ-)نروژی(. ریشۀ هندواروپاییrett

)ناحیه ـ قلمرو حͅ مرانͬ( خویشاوندregio)قاعده( وregula)شاه = هدایت کننده(،rexبا

است.

دوگانگͬ ریشەشناختͬ غربی

حق در زبان های اروپایی دو ریشۀ متمایز دارد:

)پیوند، قانون، دادرسͬ(حقوق⁃ͬنهادی: بˀعدIus●

)راستͬ، درستͬ، هدایت(اخلاق⁃ͬهستͬ شناختͬ: بˀعدRectus●

هم جواری این دو ریشه نشان مͬ دهد حق از ابتدا هم بˀعد »نهادی« )چه قانونͬ است؟(

و هم بˀعد »وجودی« )چه درست است؟( داشته.

مقایسۀ تطبیقͬ: نقطۀ اشتراک شͽفت انگیز۳ .۲ .۲

۹

فصل ۲. معدن زبان ـ حق در جغرافیای واژگانͬ

بˀعد حقوقͬ ـ هنجاریبˀعد هستͬ شناختͬزبان

حق = سهم، سزاواری، عدالتحق = ثابت، واقعͬ، راستعربی ̸ فارسͬ

= قانون، حقˁ فردیius= مستقیم، درستrectusلاتین

= حقˁ قانونͬright= درست، صحیحrightانگلیسͬ

= حقوق ̸ حقRecht= درستrichtigآلمانͬ

= داد، قانونdāta-= راست، درستrāsta-فارسͬ باستان

این سنﹼت های زبانͬ، یͷ واژۀ واحد )یا خانوادۀ واژگانͬ نزدیͷ(همۀنقطۀ اشتراک: در

هم زمان بر »واقعیت̸درستͬ« و »حقˁ قانون̸ͬاخلاقͬ« دلالت دارد. این تصادفͬ نیست. نشان

مͬ دهد ذهن بشری از ابتدا پیوندی عمیق میان »آنچه هست« و »آنچه باید باشد« حس کرده ـ

حتͬ اگر فیلسوفان بعداﹰ کوشیدەاند این دو را از هم جدا کنند.

انکشاف زبانͬ: »حق به مثابۀ …«۳ .۲

اکنون با روشͬ اکتشافͬ، معانͬ مختلفͬ را که زبان و عقل سلیم در مفهوم »حق« فشرده کرده

استخراج مͬ کنیم. هر »حق به مثابۀ …« یͷ وجه از منشور حق را آشͅ ار مͬ سازد.

حق به مثابۀ سهم و سهمیه۱ .۳ .۲

Right as Share / Entitlement

اگر چیزی باید تقسیم شود و هر نوع تقسیمͬ مجاز نباشد، آن تقسیمͬ که درست

و منطبق با قواعد و اصول باشد، »حق̞ˁ« هر فرد را مشخص مͬ کند. »فردی به حق

خود رسید« یعنͬ سهمͬ را که بایسته و شایسته بود استیفا کرد، بدون دوز و کلͷ و

سودجویی.

( ارسطو و رالز مستقیماﹰ پیوندdistributive justiceاین معنا با مفهوم »عدالت توزیعͬ« )

دارد. نکتۀ ظریف: اینجا حق نه فقط »داشتن« بلͅ ه »درست بەدست آوردن« است. بˀعد

)نبود تقلﹼب و رانت( درون خود مفهوم نهفته است.فسادشناختͬ

۱۰

۲. ۳. انکشاف زبانͬ: »حق به مثابۀ …«

حق به مثابۀ محدودۀ مجاز عمل۲ .۳ .۲

Right as Permitted Domain of Action

هنگامͬ که هنجاری هست و باید و نبایدی مطرح باشد، حق آن محدودەای است که

فرد در آن آزادانه عمل مͬ کند بدون نیاز به کسب اجازه از دیͽری و مصون از تعرˁض

دیͽران.

( است. اما فراتر:Hohfeld( در چارچوب هوفلد )libertyاین نزدیͷ ترین معنا به »آزادی« )

وجود حق است. در فضای بدون هنجار، »حق« بی معناست ـپیش شرطاینجا وجود هنجار

صرفاﹰ »توانایی« هست.

حق به مثابۀ قواعد متقابل بازی۳ .۳ .۲

Right as Rules of the Game

حق آن اعمال، امتیازات و نتایجͬ است که بر اساس قواعد بازی جاری ـ و بازی های

بالاسری آن ـ به فرد یا گروهͬ نسبت داده مͬ شود.

( و »تداخل تخلﹼف ناپذیر«nested games / meta-gamesمفهوم »بازی های بالاسری« )

بازی ها نکتەای اصیل است. در جامعۀ واقعͬ، بازی اقتصادی درون بازی سیاسͬ است که

خود درون بازی فرهنگͬ قرار دارد. حقوقͬ که در یͷ سطح تعریف شدەاند ممͅ ن است از

سطح بالاتر نقض یا تأیید شوند.

۱۱

فصل ۲. معدن زبان ـ حق در جغرافیای واژگانͬ

حق به مثابۀ امتیاز ویژه۴ .۳ .۲

Right as Privilege

در شرایط یͅ سان و برای کنش یͅ سان، اگر به دلایلͬ )کارکردی، طبیعͬ، سنﹼتͬ،

شایستگͬ( مشروعیت یا مقبولیت متفاوتͬ وجود داشته باشد، حق ترجمان این تفاوت

و امتیاز ویژه است. مثال: حقˁ والدین برای تربیت فرزندان.

هوفلدی است اما با توسیع مهم: دلایل امتیاز فقطprivilegeاین معنا یادآور مفهوم

»حقوقͬ« نیستند بلͅ ه مͬ توانند طبیعͬ، کارکردی یا سنﹼتͬ باشند. همچنین اشاره به خطرﹺ تبدیل

»امتیاز« به »رانت« مهم است: هر امتیازی که دلیل موجˁهش را از دست بدهد، به ظلم تبدیل

مͬ شود.

حق به مثابۀ خصوصیات مͅ سوبه )عضویت(۵ .۳ .۲

Right as Membership Rights

حق به مثابۀ عضویت: میراث بردن خصوصیاتͬ که در آن مجموعەای که عضو شدەای

وجود دارد. بەویژه برای فاعل مختار دارای انتخاب، عضویت خودش حامل̞ حقوقͬ

است.

( و نیز مفهوم آرنتͬ »حقˁ داشتن̞citizenship rightsاین شبیه مفهوم »حقˁ شهروندی« )

( است که مستلزم عضویت در جامعۀ سیاسͬ است. نکتۀ تازه:the right to have rightsحق« )

تأکید بر »فاعل مختار« ـ یعنͬ عضویت آگاهانه حقوق بیش تری ایجاد مͬ کند تا عضویت صرفاﹰ

جغرافیایی.

۱۲

۲. ۳. انکشاف زبانͬ: »حق به مثابۀ …«

حق به مثابۀ قابلیت خودتعریفͬ۶ .۳ .۲

Right as Self-definitional Capability

خود توانایی، یͷ حق و حقیقت است که زاینده و بالنده و فراتررونده است. امری که

طبیعͬ و خودزاست.

( تعبیر از حق است. اینجا حق نه فقط »داشتن«existentialاین عمیق ترین و وجودی ترین )

( نزد سن وcapabilityاست. پیوند مستقیمͬ با مفهوم »قابلیت« )»فراتررفتن«و»شدن«بلͅ ه

نوسباوم دارد ـ اما فراتر مͬ رود: سن از قابلیت های مشخص )زندگͬ، سلامت، آموزش( سخن

( سخن مͬ رود.meta-capability)قابلیت قابلیت سازیمͬ گوید؛ اینجا از

حق به مثابۀ توافق تعهدآفرین۷ .۳ .۲

Right as Commitment-generating Agreement

اگر توافقͬ تعهداتͬ برای طرفین ایجاد کرده باشد، این تعهدات مبنای حقوق طرفین

خود حقˁ ثانویه و مستتری است.انتظار رعایت توافقمقابل اند.

( پیش شرط هر حقˁthe right to expectاین مفهوم بسیار ارزشمند است. »حقˁ انتظار« )

دیͽری است: اگر نتوانم انتظار داشته باشم که توافقات رعایت شوند، هیچ حقˁ قراردادی ای

Douglass( نزد نورث )institutional trustکارکرد ندارد. این شبیه مفهوم »اعتماد نهادی« )

( نزد دوورکین است.background rights( و »حقوق پس زمینەای« )North

۱۳

فصل ۲. معدن زبان ـ حق در جغرافیای واژگانͬ

حق به مثابۀ حریم امن۸ .۳ .۲

Right as Inviolable Domain

حق حریمͬ امن و مصون از تخطͬﹼ، تجاوز، حمله و انسداد است. جایی که فرد بدون

.عمل مͬ کندوهستنیاز به تأیید دیͽری

(Isaiah Berlin( نزد آیزایا برلین )negative libertyاین معنا با مفهوم »آزادی منفͬ« )

ارتباط مستقیم دارد: آزادی از مداخلۀ دیͽران. اما عبارت »بی نیاز از تأیید دیͽری« فراتر

حق تأکید دارد.خودبسندگͬمͬ رود و بر

حق به مثابۀ انتظار مشروع۹ .۳ .۲

Right as Legitimate Expectation

حق آن انتظارات و توقعاتͬ است که فرد بەصورت مشروع از دیͽران و از نهادها دارد

و عدم تحقﹼق شان نقض محسوب مͬ شود.

این معنا پلͬ میان »حق« و »اعتماد اجتماعͬ« مͬ زند.

حق به مثابۀ ضمانت عدم تکرار درد۱۰ .۳ .۲

Right as Guarantee against Recurring Suffering

تجاربی و اتفاقاتͬ هستند که لزوم تأکید بر مرزها و محدودەهایی را یادآوری مͬ کنند.

)بهپیشͽیریحقوقͬ که از درد و رنج زاده شدەاند: ارزش دارد انرژی ثابتͬ را برای

جای درمان پˀرهزینه( سرمایەگذاری کرد.

۱۴

۲. ۴. شباهت خانوادگͬ: نظم در تکثﹼر

این تعبیر بˀعدی تاریخ⁃ͬتجربی به حق مͬ افزاید: بسیاری از حقوق بشر مستقیماﹰ از فجایع

تاریخͬ زاده شدەاند )منع شͅ نجه از تجربۀ شͅ نجه، منع نسل کشͬ از تجربۀ هولوکاست، حقوق

کارگران از تجربۀ استثمار صنعتͬ(.

شباهت خانوادگͬ: نظم در تکثﹼر۴ .۲

،PhilosophicalInvestigations)پژوهش های فلسفͬ( درLudwigWittgensteinویتگنشتاین )

( ندارند بلͅ ه شبͅ ەایcommon essence§–۶۶ ۶۷( نشان داد برخͬ مفاهیم »جوهر مشترک« )

( دارند: هر عضوFamilienähnlichkeit / family resemblanceاز »شباهت های خانوادگͬ« )

اعضا در آنهمۀخانواده شبیه برخͬ اعضای دیͽر هست ولͬ هیچ ویژگͬ واحدی نیست که

۳

مشترک باشند.

ده تعبیر »حق به مثابۀ …« که استخراج کردیم دقیقاﹰ چنین ساختاری دارند:

دارند.توزیعͬ»سهم« و »قواعد بازی« هر دو بˀعد●

دارند.آزادی»حریم امن« و »محدودۀ مجاز عمل« هر دو بˀعد●

دارند.

هویتͬ

»قابلیت خودتعریفͬ« و »خصوصیات مͅ سوبه« هر دو بˀعد●

دارند.رابطەای»توافق تعهدآفرین« و »انتظار مشروع« هر دو بˀعد●

دارند.تجربی⁃تاریخͬ»ضمانت عدم تکرار درد« و »امتیاز ویژه« هر دو بˀعد●

نتیجۀ روش شناختͬ

هرگونه تعریفͬ از حق که فقط یͅ ͬ از این تعابیر را بͽیرد و بقیه را

( خواهد بود. تعریف هوفلدیreductionist)تقلیل گرایانهنادیده بͽذارد،

)ادˁعا̸آزادی̸قدرت̸مصونیت( فقط بˀعد حقوق⁃ͬنهادی را پوشش مͬ دهد. تعریف

طبیعت گرایانه فقط بˀعد ذاتͬ را. تعریف قراردادگرایانه فقط بˀعد توافقͬ را. ما به تعریفͬ

این وجوه را لحاظ کند ـ و این دقیقاﹰ وظیفۀ »نظریۀ فرایندی حق« درهمۀنیاز داریم که

بخش دوم کتاب است.

3

Wittgenstein, L. (1953).Philosophical Investigations, §66–67. Blackwell.

۱۵

فصل ۲. معدن زبان ـ حق در جغرافیای واژگانͬ

سلسلەمراتب تعابیر: کدام بنیادی تر؟۵ .۲

همۀ تعابیر هم وزن نیستند. اگر بخواهیم سلسلەمراتبی )از بنیادی ترین تا مشتق ترین( بچینیم:

￿ بنیادی ترین: بدون عاملیت و توانایی خودتعریفͬ، هیچ حقˁ دیͽریقابلیت خودتعریفͬ.۱

معنا ندارد.

￿ شرط لازم عاملیت: بدون حریم، خودتعریفͬ ممͅ ن نیست.حریم امن.۲

￿ ترجمۀ حریم به فضای اجتماعͬ.محدودۀ مجاز عمل.۳

￿ نهادینەشدن محدودەها.قواعد متقابل بازی.۴

￿ مͅ انیزم ایجاد قواعد.توافق تعهدآفرین.۵

￿ پیش شرط کارکرد توافقات.انتظار مشروع.۶

￿ کاربرد قواعد در توزیع منابع.سهم و سهمیه.۷

￿ استثناهای موجˁه در توزیع.امتیاز ویژه.۸

￿ حقوق ناشͬ از عضویت.خصوصیات مͅ سوبه.۹

￿ یادگیری تاریخͬ.ضمانت عدم تکرار درد.۱۰

ستون فقرات

)تجربی ترین(، طیفͬضمانت عدم تکرار درد)وجودی ترین( تاقابلیت خودتعریفͬاز

از انتزاعͬ به ملموس، از پیشینͬ به پسینͬ، و از فردی به تاریخͬ ترسیم مͬ شود. نظریۀ

جامع حق باید همۀ این سطوح را پوشش دهد.

۱۶

فصل ۳

تاریخ مفهوم حق ـ از آتن تا قرن بیست ویͅ م

خلاصۀ فصل

این فصل سیر تحول مفهوم حق را در شش ایستگاه بزرگ دنبال مͬ کند: یونان و روم،

سنﹼت اسلامͬ، قرون وسطای مسیحͬ، عصر روشنگری، قرن بیستم و نقد معاصر.

هدف نه تاریخ نگاری صرف بلͅ ه شناسایی »تکانەهای تحول آفرین« و درس هایی است

که هریͷ برای نظریۀ فرایندی ما دارد.

یونان باستان: زایش حق طبیعͬ۱ .۳

سوفسطاییان: طبیعت در برابر قرارداد۱ .۱ .۳

نخستین مناقشۀ ثبت شده دربارۀ ماهیت حق در یونان قرن پنجم پیش از میلاد رخ داد. سوفسطاییانͬ

( وphysis( تمایز بنیادینͬ میان »طبیعت« )Callicles( و کالیͅ لس )Antiphonمانند آنتیفون )

افلاطون استدلال مͬ کند که قوانین ساختۀگرگیاس( نهادند. کالیͅ لس درnomos»قرارداد« )

ضعفاست تا قوی ها را مهار کنند، درحالͬ که »حقˁ طبیعͬ« آن است که قوی تر بر ضعیف تر

۱

حͅ ومت کند.

1

Plato,Gorgias, 482c–484c.

۱۷

فصل ۳. تاریخ مفهوم حق ـ از آتن تا قرن بیست ویͅ م

نقد

موضع کالیͅ لس از نخستین نمونەهای »داروینیسم اجتماعͬ پیشاداروین« است. اما

خودویران گر است: اگر »حقˁ طبیعͬ« صرفاﹰ حقˁ قوی تر باشد، آنگاه هیچ نظام پایداری

ممͅ ن نیست ـ چون قوی ترﹺ بعدی همیشه قواعد را بر هم مͬ زند.

ارسطو: عدالت طبیعͬ و وضعͬ۲ .۱ .۳

( وphysikon dikaion)کتاب پنجم( میان »عدالت طبیعͬ« )اخلاق نیͅ وماخوسͬارسطو در

( تمایز نهاد. عدالت طبیعͬ »همەجا یͅ سان است مانندnomikon dikaion»عدالت وضعͬ« )

اما ارسطو حقˁ طبیعͬ را کاملا́ تغییرناپذیر

۲

آتش که هم در یونان و هم در ایران مͬ سوزاند«.

نمͬ داند.

درس برای نظریۀ فرایندی

ارسطو نشان داد حتͬ در چارچوب طبیعت گرایی مͬ توان به نوعͬ پویایی معتقد بود.

»اصول ثابت + مصادیق متغیˁر« = همان ساختار سطح استعلایی ثابت و سطح زمینͬ

پویا در نظریۀ ما.

رواقیان: حقوق جهان شمول۳ .۱ .۳

( را پروراندند. همۀ انسان ها بهرەمندlex naturalisرواقیان مفهوم »قانون طبیعͬ جهان شمول« )

هستند و بنابراین حقوق طبیعͬ مشترکͬ دارند. برای اولین بار مرزهای دولت شهرلوگوساز

۳

شͅ سته شد و حق از »حقˁ شهروند« به »حقˁ انسان« تعمیم یافت.

روم: نهادینەشدن حق۲ .۳

حقوقدانان رومͬ سه سطح حقوق را تفکیͷ کردند:

: حقوق طبیعͬ )مشترک میان همۀ موجودات(Ius naturale.۱

2

Aristotle,Nicomachean Ethics, V.7, 1134b18–1135a5.

3

Long, A.A. (1986).Hellenistic Philosophy. University of California Press, ch. 4.

۱۸

۳. ۳. سنﹼت اسلامͬ: حق در سه لایه

: حقوق ملل )مشترک میان همۀ انسان ها(Ius gentium.۲

: حقوق مدنͬ )خاصˁ شهروندان روم(Ius civile.۳

اولپیانوس تعریفͬ ماندگار ارائه کرد: »عدالت ارادەای ثابت و مستمر برای دادنﹺ حقˁ هرکس

۴

.(Iustitiaestconstansetperpetuavoluntasiussuumcuiquetribuendiبه خودش است« )

درس برای نظریۀ فرایندی

)قانون مدو̰ن، دادگاه، رویۀ قضایی( حق صرفاﹰ ایدۀنهادسازیروم نشان داد که بدون

فلسفͬ باقͬ مͬ ماند. »ماشین حقوق« رومیان اولین ماشین حقوقͬ بزرگ مقیاس تاریخ

بود.

سنﹼت اسلامͬ: حق در سه لایه۳ .۳

فقه: حق، حͅ م، تکلیف۱ .۳ .۳

فقهای اسلامͬ تمایز مهمͬ میان سه مفهوم نهادند:

قابل اسقاط نیست.: خطاب شارع )واجب، حرام و …(.حͅ م

کند.یا اسقاط: امتیازی که شخص مͬ تواند ا̊ عمالحق●

: الزامͬ که روی دیͽر سͅ ͓ۀ حق دیͽری است.تکلیف●

مقاصد شریعه۲ .۳ .۳

غزالͬ و شاطبی پنج ضروری شریعه را نظام مند کردند: حفظ دین، جان، عقل، نسل و مال.

( مقاصد را به سطح نظریۀ حقوقͬ کلان ارتقاJasser Audaابن عاشور و سپس جاسر عوده )

۵

دادند.

فلسفۀ اسلامͬ: حق هستͬ شناختͬ۳ .۳ .۳

ابن سینا حق مطلق را »وجود واجب« دانست. ملاصدرا با اصالت وجود، حق را با مراتب

وجود پیوند زد. علامه طباطبایی: »الحقˁ هو الثابت الذی لا یقبل الإنکار.« مطهری: »حقوق

4

Digest, 1.1.10 (Ulpian).

5

Auda, J. (2008).Maqasid al-Shariah as Philosophy of Islamic Law. IIIT.

۱۹

فصل ۳. تاریخ مفهوم حق ـ از آتن تا قرن بیست ویͅ م

۶

واقعͬ سرچشمەاش تکوین است نه اعتبار.«

درس برای نظریۀ فرایندی

سنﹼت اسلامͬ سه لایۀ مهم دارد: فقهͬ )نهادی(، مقاصدی )غایت شناختͬ( و فلسفͬ

)هستͬ شناختͬ(. نظریۀ ما باید هر سه را لحاظ کند: ماشین )فقه(، اهداف ماشین

)مقاصد( و بنیاد وجودی )فلسفه(.

قرون وسطای مسیحͬ: سلسلەمراتب قانون۴ .۳

( ￿ قانونlex aeternaچهار سطح قانون ترسیم کرد: قانون ابدی )جامع الهیاتآکویناس در

(. شعارlex divina( ￿ قانون الهͬ )lex humana( ￿ قانون بشری )lex naturalisطبیعͬ )

۷

.lex iniusta non est lexمشهور:

عصر مدرن: حقوق طبیعͬ سͅ ولار۵ .۳

هابز: حق در وضع طبیعͬ۱ .۵ .۳

)۱۶۵۱( »حقˁ طبیعͬ« را آزادی بی حدﹼ فرد در وضع طبیعͬ دانست. حل:لویاتانهابز در

۸

واگذاری حقوق به حاکم مقتدر.

لاک: حقوق پیشااجتماعͬ۲ .۵ .۳

دانست. قرارداد برای حفظ آن ها بستهپیشاقراردادیلاک حقˁ حیات، آزادی و مالͅ یت را

۹

مͬ شود.

.۱ ج ،مقدمەای بر جهان بینͬ اسلامͬمطهری، مرتضͬ.

۶

7

Aquinas,Summa Theologiae, I-II, q.91.

8

Hobbes, T. (1651).Leviathan, ch. 14.

9

Locke, J. (1689).Two Treatises of Government, II, ch. 2.

۲۰

۳. ۶. قرن بیستم: تکثﹼر و تعمیق

کانت: حق و خودآیینͬ۳ .۵ .۳

کانت حق را بر خودآیینͬ عقل بنا نهاد. حق آن شرایطͬ است که آزادی اختیار هرکس با آزادی

۱۰

دیͽران بر اساس قانون عام سازگار باشد.

روسو: ارادۀ عمومͬ۴ .۵ .۳

( را منشأ حقوق مشروع دانست ـ ارادۀ عمومͬ باvolonté généraleروسو »ارادۀ عمومͬ« )

۱۱

( متفاوت است.volonté de tousخواست اکثریت )

تأثیر عملͬ

این اندیشەها مستقیماﹰ در اعلامیۀ استقلال آمریͅ ا )۱۷۷۶(: »ما این حقایق را بدیهͬ

مͬ دانیم که همۀ انسان ها برابر آفریده شدەاند …« و اعلامیۀ حقوق بشر و شهروند فرانسه

)۱۷۸۹( تجلͬﹼ یافتند.

قرن بیستم: تکثﹼر و تعمیق۶ .۳

هوفلد: تحلیل مفهومͬ حق۱ .۶ .۳

)۱۹۱۹( چهار معنایFundamentalLegalConceptions( درWesleyHohfeldوسلͬ هوفلد )

مصونیت( وpower)قدرت،(liberty)آزادی،(claim)ادˁعامتمایز حق را شناسایی کرد:

۱۲

.(immunity)

هارت: پوزیتیویسم تحلیلͬ۲ .۶ .۳

(rule of recognitionهارت قانون را نظامͬ از قواعد اجتماعͬ دانست. »قاعدۀ شناسایی« )

۱۳

معیار اعتبار قوانین است.

10

Kant, I. (1797).Metaphysik der Sitten, Rechtslehre, §B.

11

Rousseau, J.-J. (1762).Du contrat social, II.3.

12

Hohfeld, W.N. (1919).Fundamental Legal Conceptions. Yale UP.

13

Hart, H.L.A. (1961).The Concept of Law. OUP.

۲۱

فصل ۳. تاریخ مفهوم حق ـ از آتن تا قرن بیست ویͅ م

رالز: عدالت به مثابۀ انصاف۳ .۶ .۳

رالز »وضع نخستین« و »پردۀ بی خبری« را طراحͬ کرد. دو اصل عدالت: )۱( آزادی برابر؛

۱۴

)۲( نابرابری فقط به نفع محروم ترین ها.

دوورکین: حقوق به مثابۀ برگ برنده۴ .۶ .۳

( هستند:trumps( استدلال کرد حقوق »برگ برنده« )Ronald Dworkinرونالد دوورکین )

۱۵

حتͬ اگر نفع اکثریت اقتضای نقض شان را داشته باشد، نباید نقض شوند.

سن و نوسباوم: رویͅ رد قابلیت۵ .۶ .۳

۱۶

عدالت نه توزیع کالاها بلͅ ه تضمین قابلیت های بنیادین انسانͬ است.

هابرماس: حق و گفت وگو۶ .۶ .۳

هابرماس مشروعیت حقوق را بر »اصل گفت وگو« بنا نهاد: هنجاری مشروع است که همۀ

۱۷

متأثﹼران بتوانند در گفت وگوی آزاد و برابر با آن موافقت کنند.

نقد پسامدرن و انتقادی۷ .۳

فوکو: حقوق و قدرت۱ .۷ .۳

( نشان داد »حقوق« خود ابزار قدرت اند: گفتمان حقوقͬ همMichel Foucaultمیشل فوکو )

( حقوق را نه رهایی بلͅ هbiopoliticsرهایی بخش و هم سلطەآفرین است. »زیست سیاست« )

۱۸

شیوەای نوین از کنترل مͬ داند.

14

Rawls, J. (1971).A Theory of Justice. Harvard UP.

15

Dworkin, R. (1977).Taking Rights Seriously. Harvard UP.

16

Sen, A. (1999).Development as Freedom. OUP; Nussbaum, M. (2000).Women and Human Devel-

opment. CUP.

17

Habermas, J. (1992).Faktizität und Geltung. Suhrkamp.

18

Foucault, M. (1976).Il faut défendre la société. Cours au Collège de France.

۲۲

۳. ۷. نقد پسامدرن و انتقادی

(CLSمطالعات انتقادی حقوق )۲ .۷ .۳

( با الهام از مارکسیسم و ساختارشͅ نͬCriticalLegalStudiesمͅ تب مطالعات انتقادی حقوق )

۱۹

دریدایی مدﹼعͬ شد حقوق ابزار پنهان سازی سلطۀ طبقاتͬ، نژادی و جنسیتͬ اند.

فمینیسم حقوقͬ۳ .۷ .۳

( نشان داد حقوقͬ که ظاهراﹰ »جهان شمول«اند عملا́Catharine MacKinnonکاترین مͅ ینون )

۲۰

بر تجربۀ مردان سفیدپوست طبقۀ متوسط مبتنͬ اند و تجربۀ زنان را نادیده مͬ گیرند.

خطﹼ سیر کلͬ: بەسوی نظریۀ فرایندی۸ .۳

درس برای نظریۀ فرایندیمفهوم کلیدیتکانۀ اصلͬدوره

اصول ثابت + مصادیق متغیˁرعدالت طبیعͬحق ≠ صرفاﹰ زوریونان

بدون ماشین نهادی حق صوری

مͬ ماند

ius civile/gentiumنهادینەسازیروم

حق̸حͅ م̸مقاصد ماشین + اهداف + بنیاد وجودیسەلایͬͽاسلام

قانون طبیعͬ الهͬ ناعادلانه = نامشروعسلسلەمراتبقرون

وسطا

حقوق پیشااجتماعͬ حقوق بنیادین مقدﹼم بر دولتروشنگری سͅ ولاریزاسیون

ادˁعا̸قابلیت̸گفت وگو چندبˀعدی بودن حقتکثﹼر + تعمیق۲۰ .ق

هوشیاری دائمͬ نسبت به سوء

استفاده

حق = هم رهایی هم

سلطه

پسامدرن نقد قدرت

19

Unger, R.M. (1986).The Critical Legal Studies Movement. Harvard UP.

20

MacKinnon, C. (1989).Toward a Feminist Theory of the State. Harvard UP.

۲۳

فصل ۳. تاریخ مفهوم حق ـ از آتن تا قرن بیست ویͅ م

نتیجه

تاریخ مفهوم حق نشان مͬ دهد: هر دوره یͷ بˀعد تازه افزوده ولͬ بˀعدهای قبلͬ را حذف

نکرده است. نظریۀ فرایندی حق باید همۀ این لایەها ـ طبیعͬ، نهادی، غایت شناختͬ،

وجودی، انتقادی ـ را در خود جمع کند.

۲۴

فصل ۴

مͅ اتب و منشأها ـ تصنیف انتقادی

خلاصۀ فصل

از کجا مͬ آید آنچه »حق« مͬ نامیم؟ این فصل ده منشأ تاریخ⁃ͬفلسفͬ حق را شناسایی

و هریͷ را توصیف، نقد و ارزیابی مͬ کند. سپس با جدولͬ تطبیقͬ، مͅ اتب بزرگ را

در کنار هم مͬ نهد.

ده منشأ حق۱ .۴

(Power۱. قدرت )۱ .۱ .۴

قدرت به مثابۀ منشأ حق

حقوق از انباشت توانایی نفوذ ناشͬ مͬ شوند: قدرت خشونت بار )نظامͬ(، قدرت

اقتصادی )توانایی ارتفاع نیازها( یا قدرت نرم )هژمونͬ فرهنگͬ(. قدرت ممͅ ن است

مشروع، مشروع شده یا نامشروع باشد.

تراسوماخوس )عدالت = نفع قوی تر(، ماکیاولͬ )قدرت واقعͬ مقدﹼم برنمایندگان:

۲۵

فصل ۴. مͅ اتب و منشأها ـ تصنیف انتقادی

اخلاق(، مارکس )حقوق = بازتاب منافع طبقۀ مسلط(، فوکو )حقوق = ابزار قدرت ̸ انضباط(.

حقوق فئودالͬ قرون وسطا: حقˁ ارباب بر دهقان مستقیماﹰ از قدرت نظامͬمثال تاریخͬ:

و اقتصادی ناشͬ بود.

نقد

اگر حق صرفاﹰ محصول قدرت باشد:

هر تغییر قدرت = تغییر حقوق ￿ بی ثباتͬ مزمن.●

معیاری برای نقد »حقوق« ظالمانه وجود ندارد.●

تمایز »حق« و »زور« از بین مͬ رود.●

بااین حال، نادیدەگرفتن نقش قدرت در شͅ ل دادن حقوق واقعͬ، خوش خیالͬ خطرناکͬ

است.

(Natural Truth۲. حقیقت طبیعͬ )۲ .۱ .۴

حقوق طبیعͬ

حقوقͬ که از ذات و فطرت انسانͬ برمͬ خیزند. »حق دادنͬ نیست، حق در نزد آحاد

انسانͬ پس از حیات محقق مͬ شود.« حقوق طبیعͬ به شͅ ل پیش فرض فرض شده و

قابل زوال دلبخواهانه نیستند، هرچند توافقاتͬ مͬ تواند آن ها را جرح و تعدیل کند.

ارسطو، رواقیان، آکویناس، لاک، فینیس.نمایندگان:

اعلامیۀ استقلال آمریͅ ا: »همۀ انسان ها … به حقوق تخلﹼف ناپذیری آراسته شدەاند.«مثال:

نقد

»طبیعت« خود مفهومͬ مناقشەبرانگیز است: ارسطو با همین استدلال بردگͬ را●

»طبیعͬ« دانست.

خطر »طبیعͬ سازی« وضعیت موجود: هر ستمͬ مͬ تواند »طبیعͬ« خوانده شود.●

بااین حال، بدون مفهومͬ از »حقوق فراقراردادی« هیچ معیاری برای نقد قوانین●

۲۶

۴. ۱. ده منشأ حق

ظالمانه نخواهیم داشت.

(Transcendent Truth۳. حقیقت ماورایی )۳ .۱ .۴

حقوق الهͬ ̸ ماورایی

حقوق از وحͬ، متون مقدس یا نظم کیهانͬ ماورایی ناشͬ مͬ شوند. در ادیان وحیانͬ:

( و چرخۀ تناسخ.dharmaارادۀ الهͬ. در آیین هندو: درمه )

اشاعره )حقˁ = امر الهͬ(، آکویناس )قانون ابدی(، سنﹼت هندو )و̮رنه و درمه(.نمایندگان:

نقد

(: آیا چیزی حق است چون خدا امرEuthyphro Dilemma»معضل اوتیفرون« )●

کرده یا خدا امر کرده چون حق است؟

تفسیر متون مقدس خود انسانͬ و تاریخͬ است ￿ عملا́ قدرت مفسˁر تعیین کننده●

مͬ شود.

بااین حال، برای میلیاردها انسان، مرجعیت الهͬ قوی ترین بنیاد اخلاق⁃ͬحقوقͬ

است.

(Adaptation & Survival۴. سازگاری و بقا )۴ .۱ .۴

حقوق فرگشتͬ

(، در بستری از زد و خورد، رقابت و همͅ اری، حقوق منشعبevolutionمشابه فرگشت )

است.پایدارشده و شͅ ل مͬ گیرند. آنچه »باقͬ مͬ ماند« لزوماﹰ عادلانه نیست ولͬ

(؛ نظریۀ بازی هایspontaneous order(: نظم خودجوش )Hayekهایͷ )نمایندگان:

۲۷

فصل ۴. مͅ اتب و منشأها ـ تصنیف انتقادی

.(evolutionary game theoryتکاملͬ )

نقد

مغالطۀ طبیعت گرایانه: »آنچه هست« لزوماﹰ »آنچه باید باشد« نیست.●

بردگͬ هزاران سال »پایدار« بود ولͬ عادلانه نبود.●

بااین حال، نادیدەگرفتن مͅ انیزم های تکاملͬ نهادها غیرواقع بینانه است.●

(Agreement / Convention۵. توافق )۵ .۱ .۴

حقوق قراردادی

حقوق اعتباری اند و از توافقات منعطف ناشͬ مͬ شوند: توازن قدرت و تعادل

اجتماعͬ ای که بەصورت سیال تحول مͬ یابد.

هابز، لاک، روسو، رالز )قرارداد فرضͬ(.نمایندگان:

نقد

اگر حقوق صرفاﹰ توافقͬ باشند، با تغییر توازن قدرت هر توافقͬ شͅ ستنͬ است.●

»توافق« کسانͬ که در مذاکره نبودەاند )کودکان، نسل های آینده( معنا ندارد.●

بااین حال، بدون عنصر توافق و رضایت، حقوق تحمیلͬ و نامشروع اند.●

۲۸

۴. ۱. ده منشأ حق

(Blood / Race۶. خون یا نژاد )۶ .۱ .۴

حقوق نژادی ̸ موروثͬ

حقوق به نسبت نژاد، محل زیست، ژنتیͷ یا خاندان تعیین مͬ شوند. نژادهایی »برتر«

امتیاز بیش تر دارند.

نظام کاست هندو، آپارتاید، نازیسم.نمایندگان:

نقد ـ مردود

است:اجماعاﹰ مردوداین منشأ

هیچ مبنای علمͬ برای برتری نژادی وجود ندارد.●

پیامدهای تاریخͬ فاجعەبار: بردگͬ، نسل کشͬ، آپارتاید.●

ناقض اصل بنیادین کرامت برابر انسانͬ.●

این ایده »مرده« نیست. در قالب ملͬﹼ گرایی افراطͬ، نژادپرستͬ نهادی و ضدﹼهشدار:

مهاجرت بازتولید مͬ شود.

(Performance / Outcome۷. عملͅ رد )۷ .۱ .۴

حقوق نتیجەمحور

حقوق آن نوع توزیع امتیازات اند که عملͅ رد و نتایج مقبول تری را برای جمع نتیجه

دهند. تاریخ نگری و تجارب نقش آفرینͬ مͬ کنند.

فایدەگرایان )بنتام، میل(، پراگماتیست ها )دیویی(.نمایندگان:

۲۹

فصل ۴. مͅ اتب و منشأها ـ تصنیف انتقادی

نقد

خطر »قربانͬ کردن اقلیت به نفع اکثریت« )نقد دوورکین بر فایدەگرایی(.●

»عملͅ رد خوب« خود نیاز به معیار مستقل دارد.●

بااین حال، حقوقͬ که عملͅ رد فاجعەبار دارند باید اصلاح شوند.●

(Expediency۸. مصلحت )۸ .۱ .۴

حقوق مصلحت اندیشانه

حقوق بر اساس مصلحت سنجͬ و اولویت بندی تعیین مͬ شوند: گاه کمرنگ و گاه

پررنگ، بسته به شرایط.

نقد

مصلحت بدون قید، به »هر وسیلەای برای هر هدفͬ« تبدیل مͬ شود. حͅ ومت های

استبدادی همیشه با »مصلحت« حقوق را نقض کردەاند. بااین حال، هیچ نظام حقوقͬ

واقعͬ بدون لحاظ مصلحت عملͬ عمل نمͬ کند.

(Suffering & Vulnerability۹. رنج و آسیب پذیری )۹ .۱ .۴

حقوق زاده از درد

تجاربی که لزوم تأکید بر مرزها را یادآوری مͬ کنند. حقوقͬ که ضمانت عدم تکرار

دردها هستند: ارزش دارد انرژی ثابتͬ برای پیشͽیری سرمایەگذاری شود.

آرنت )تجربۀ بی دولتͬ(، لویناس )چهرۀ دیͽری(، باتلر)آسیب پذیری مشترک(.نمایندگان:

اعلامیۀ جهانͬ حقوق بشر )۱۹۴۸( مستقیماﹰ از رنج هولوکاست و جنگ جهانͬمثال:

۳۰

۴. ۲. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

دوم زاده شد. کنوانسیون منع شͅ نجه از تجربۀ شͅ نجه.

اهمیت ویژه

. پیش از هرتجربی⁃وجودیاین منشأ از بقیه متفاوت است: نه نظری بلͅ ه

نظریەپردازی، »فریاد« هست. بدن رنج کشیده خودش مرجع حقانیت حقوقͬ خاصͬ

است.

(Agency & Capability۱۰. عاملیت و قابلیت )۱۰ .۱ .۴

حقوق ناشͬ از ظرفیت ذاتͬ

خود توانایی انسان برای خودتعریفͬ، انتخاب و خلاقیت یͷ حق و حقیقت است.

ظرفیتͬ که بالنده و فراتررونده است.

کانت )خودآیینͬ(، سن̸نوسباوم )قابلیت(، اگزیستانسیالیست ها )سارتر: انساننمایندگان:

محͅ وم به آزادی است(.

جایͽاه در نظریۀ ما

نظریۀ فرایندی ماست. بدون فرض عاملیت، نه »حق« معنافرض بنیادین اولعاملیت

دارد و نه »تکلیف« و نه »انتخاب« و نه »مسئولیت«.

جدول تطبیقͬ مͅ اتب۲ .۴

۳۱

فصل ۴. مͅ اتب و منشأها ـ تصنیف انتقادی

موضع نویسندهنمایندگانرابطۀ

حق⁃اخلاق

منشأ حق ماهیتمͅ تب

￿ اصول ثابت

پذیرفته

ارسطو، لاکطبیعت̸عقل واقعͬ، ثابت پیوند ذاتͬحقوق

طبیعͬ

￿ تحلیل نهادی

ارزشمند

آستین، هارتجداییپوزیتیویسم قانون گذار اعتباری

￿ عاملیت +

آزادی

کانت، رالزحق مقدﹼمفردی،

جهان شمول

لیبرالیسم فرد

بافت￿

اجتماعͬ

فضیلت مقدﹼم مͅ ین تایرتاریخͬجامعەگرایی اجتماع

￿ نتیجەسنجͬتابع منفعت بنتام، میلابزاریمحاسبۀ

سود

فایدەگرایی

￿ مقاصد + نهادغزالͬ،

شاطبی

واقعͬ+اعتباری تکلیف مقدﹼمفقه اسلامͬ شریعت

واقع⁃ͬاجتماعͬحق=آستانه سن، نوسباوم ￿￿ نزدیͷ تریننیازهای

انسانͬ

رویͅ رد

قابلیت

￿ هوشیاری

ضروری

CLSفوکو،حق=ابزار

سلطه

نقد قدرت ساختارشͅ نانهانتقادی

موضع نویسنده: تکثﹼرگرایی منشأها

چندین منشأ ـتعاملهیچ منشأ واحدی به تنهایی حق را توضیح نمͬ دهد. حق واقعͬ از

مͅ مˁلͬبا وزن های متفاوت بسته به بافت ـ پدید مͬ آید. تصنیف منشأها نه رقابتͬ بلͅ ه

است: فضای بˀرداری وزن داری که در پیوست ج تفصیلا́ بررسͬ خواهد شد.

۳۲

فصل ۵

جغرافیای مفهومͬ حق ـ نقشۀ تفصیلͬ

خلاصۀ فصل

حق تنها نیست؛ در شبͅ ەای از مفاهیم هم جوار قرار دارد. این فصل دوازده رابطۀ

مفهومͬ کلیدی را بررسͬ و نقشۀ تفصیلͬ جغرافیای مفهومͬ حق را ترسیم مͬ کند.

حق و باطل: بˀعد هستͬ شناختͬ۱ .۵

در سنﹼت اسلامͬ و فلسفۀ کلاسیͷ، حق در مقابل »باطل« ترسیم مͬ شود. باطل آنچه فاقد

هستͬ شناختͬواقعیت و ثبات است: موهوم، دروغ، بی بنیاد. این تقابل پیش از آنکه حقوقͬ باشد

است.معرفت شناختͬو

پیامد

اگر حق بˀعد هستͬ شناختͬ داشته باشد، نمͬ توان آن را صرفاﹰ »قرارداد اجتماعͬ« دانست.

چیزی در حق هست که فراتر از توافق ماست.

۳۳

فصل ۵. جغرافیای مفهومͬ حق ـ نقشۀ تفصیلͬ

حق و تکلیف: دو روی یͷ سͅ ͓ه۲ .۵

اصل همبستگͬ۱ .۲ .۵

هوفلد نشان داد هرجا حقˁ ادˁعایی وجود دارد، تکلیف متناظری نیز هست.

تقدﹼم حق یا تکلیف؟۲ .۲ .۵

: حق مقدﹼم. ابتدا حقوق فرد، سپس تکالیف دیͽران.سنﹼت لیبرال●

: تکلیف بنیادی تر. »مͅ لﹼف« پیش از »صاحب حق«.سنﹼت فقهͬ●

اند.دوسویهوهم زمان: حق و تکلیفموضع ما●

تمایز حق و حͅ م در فقه۳ .۲ .۵

حͅ م حرمت ربا قابل اسقاط نیست. حقˁ مطالبۀ طلب قابل ابراء هست. این تمایز انعطاف

مهمͬ به نظام حقوقͬ مͬ دهد.

حق و آزادی: حریم و دامنه۳ .۵

۱

برلین دو مفهوم آزادی را تفکیͷ کرد:

: نبود مانع بیرونͬ. حق = حریم امن.آزادی منفͬ●

: توانایی واقعͬ عمل. حق = قابلیت.آزادی مثبت●

ادعای نویسنده

حق بر اساس ظرفیت مخاطبان و آزادی مثبت ایجادشده، گسترش و تسطیح مͬ یابد.

حق بەمثابۀ امتیاز »از شͅ ل متمرکز« به »شͅ ل توزیع شده« تبدیل مͬ شود.

1

Berlin, I. (1958). Two Concepts of Liberty.

۳۴

۵. ۴. حق و عدالت: توزیع درست

حق و عدالت: توزیع درست۴ .۵

عدالت چارچوب کلانͬ است که حقوق در آن توزیع مͬ شوند. ارسطو سه نوع عدالت شناسایی

کرد: توزیعͬ، اصلاحͬ و مبادلەای.

حق ≠ عدالت

ممͅ ن است حقوق کسͬ کاملا́ رعایت شود ولͬ نتیجه عادلانه نباشد. عدالت معیار

ارزیابی نظام حقوق است، نه معادل آن.

حق و انصاف: فراتر از برابری صوری۵ .۵

برابری صوری: همه حقوق یͅ سان. انصاف: لحاظ تفاوت های واقعͬ. فراهم کردن امͅ انات

ویژه برای معلولان »نابرابری« صوری اما »انصاف« واقعͬ است.

»هیچ چیز به اندازۀ رفتار برابر با نابرابران ناعادلانه نیست.«

— منسوب به ارسطو

حق و برابری: از تمرکز به توزیع۶ .۵

فرایند مدرنیزاسیون هم زمان فرایند توزیع و تسطیح حقوق بوده. اما برابری مطلق حقوق نه

ممͅ ن و نه مطلوب: برخͬ نابرابری ها کارکردی اند )حقˁ والدین، امتیازات شایستگͬ محور(.

۳۵

فصل ۵. جغرافیای مفهومͬ حق ـ نقشۀ تفصیلͬ

حق و قدرت: تنش دائمͬ۷ .۵

حق بدون قدرت ا̊ عمال، صوری مͬ ماند. قدرت بدون حق، سلطه است.

: حق مهارکنندۀ قدرت.لیبرال ها●

: حق ابزار قدرت طبقاتͬ.مارکسیست ها●

: حق و قدرت درهم تنیدەاند.فوکو●

: هر دو لازم اند؛ توازن از طریق نهادسازی.موضع ما●

حق و کرامت: قید حداقلͬ۸ .۵

مادˁۀ ۱ اعلامیۀ جهانͬ حقوق بشر: »تمام افراد بشر آزاد به دنیا مͬ آیند و از لحاظ حیثیت و

حقوق با هم برابرند.« قانون اساسͬ آلمان )مادˁۀ ۱(: »کرامت انسان خدشەناپذیر است.«

قید طراحͬ

است نه متغیˁر طراحͬ. ماشین حقوقمحدودیت طراحͬدر نظریۀ فرایندی ما، کرامت

هرچه تولید کند، نباید کرامت انسان را نقض کند.

حق و اخلاق: هم پوشانͬ ناکامل۹ .۵

حقوق اخلاقͬ و حقوق قانونͬ لزوماﹰ یͅ ͬ نیستند. ممͅ ن است حقˁ اخلاقͬ ای وجود داشته

باشد که قانون نشناسد )حقˁ پناهندگان(، یا حقˁ قانونͬ ای که اخلاقاﹰ مشͅ وک باشد )انحصار

دارویی(. اخلاق در نظریۀ ما نقش »قطب نما« دارد: معیار ارزیابی کیفیت حقوق تولیدشده.

حق و قانون: بنیاد و تحقﹼق۱۰ .۵

قانون: بدون حق، قانون صرفاﹰ فرمان زور.بنیادحق●

حق: بدون قانون، حق صرفاﹰ ایدۀ فلسفͬ.تحقﹼق بخشقانون●

۳۶

۵. ۱۱. حق و مشروعیت: دور هرمنوتیͅ ͬ

حق و مشروعیت: دور هرمنوتیͅ ͬ۱۱ .۵

نیست بلͅ ه

باطل

حقوق از مرجع مشروع مͬ آیند و مشروعیت مرجع از رعایت حقوق. این دور

)مارپیچ صعودی(: در هر دور فهم و عمل بهتر مͬ شود. حقوق اولیه ￿ مرجعهرمنوتیͅ ͬ

مشروع ￿ حقوق بهتر ￿ مرجع مشروع تر ￿ …

مثال تاریخͬ

انقلاب فرانسه با فرض »حقوق طبیعͬ« شروع کرد )فرض مشروعیت ابتدایی(، سپس

نهادهایی ساخت، سپس خود آن نهادها بر اساس عملͅ ردشان مشروعیت یافتند یا از

دست دادند )ترور ￿ ناپلئون ￿ بازگشت ￿ جمهوری سوم(.

حق و شناسایی: بدون دیͽری بی کارکرد۱۲ .۵

دیالͅ تیͷ »خدایͽان و بنده« را طرح کرد: خودآگاهͬ فقط از طریقپدیدارشناسͬ روحهͽل در

Axel( حاصل مͬ شود. هونت )Anerkennung / mutual recognition)شناسایی متقابل

، ۱۹۹۲( استدلال کرد حقوقKampfumAnerkennung)مبارزه برای شناسایی( درHonneth

۲

بدون شناسایی متقابل فاقد اثربخشͬ اند.

پرسش بنیادین نویسنده

آیا حقوق بدون اطلاع و قبول دیͽری مͬ تواند کارکردی داشته باشد؟ وقتͬ حقوقͬ که

من برای خود بر مͬ شمرم با پذیرش دیͽران همراه نشود، چͽونه مͬ توانم آن حقوق را

تثبیت و از نتایجشان بهرەمند شوم؟

: سه مͅ انیزم تضمین وجود دارد:پاسخ

: حق خواهͬ فعال.اختیار و عاملیت خود فرد.۱

: هنجار مشترک.قاعدۀ مقبول اجتماعͬ.۲

: دادگاه، نهاد حقوقͬ، داور.نهاد ثالث.۳

2

Honneth, A. (1992).Kampf um Anerkennung. Suhrkamp.

۳۷

فصل ۵. جغرافیای مفهومͬ حق ـ نقشۀ تفصیلͬ

هرسه لازم اند ولͬ شرط اول )عاملیت صاحب حق( شرط ضروری است.

نقشۀ جامع: دوازده مفهوم هم جوار۱۳ .۵

جایͽاه در نظریۀ فرایندیخلاصۀ رابطهنوع رابطهمفهوم

حق = واقعͬ؛ باطل = بنیاد وجودی ماشین

موهوم

تقابل

هستͬ شناختͬ

باطل

هرجا حق هست تکلیف خروجͬ دوگانۀ ماشین

هم هست

مͅ مˁل دوسویهتکلیف

فرض بنیادین + هدفپیش شرط و نتیجه حق = حریم + قابلیتآزادی

عدالت = توزیع درست معیار ارزیابی کلان

حقوق

چارچوب ارزیابیعدالت

لحاظ تفاوت ها در توزیع تنظیم ظریف خروجͬتصحیح کنندۀ

برابری

انصاف

توزیع و تسطیح حقوق روند تاریخͬ ماشینجهت حرکتبرابری

بدون قدرت صوری؛ بدون نیروی محرˁک و خطر

حق سلطه

تنش دائمͬقدرت

محدودیت غیرقابل مذاکرهخدشەناپذیرقید طراحͬکرامت

اخلاق منظوممعیار کیفیت حقوققطب نمااخلاق

پوستۀ نهادی ماشیننهادینەسازی حقتحقﹼق بخشقانون

مشروعیت دور هرمنوتیͅ ͬ حق ￿ مرجع ￿ حق بهتر مͅ انیزم بازخورد

بدون شناسایی متقابل ورودی اجتماعͬ ماشین

بی اثر

شرط کارکردشناسایی

۳۸

دوم

تأسیس ـ نظریۀ فرایندی حق

۳۹

فصل ۶

فرض های بنیادین ـ سنگ اولﹺ کشتͬ

خلاصۀ فصل

هر نظریەای بر فرض هایی بنا مͬ شود. این فصل چهار فرض بنیادین نظریۀ فرایندی

حق را صراحتاﹰ اعلام، توجیه و نقد مͬ کند. صداقت نظری اقتضا مͬ کند خواننده بداند

ما از کجا شروع مͬ کنیم و چرا.

»ما مانند ملوانانͬ هستیم که باید کشتͬ شان را در دریای باز بازسازی کنند.«

(Neurath, 1932— نویرات )

ما نقطۀ اتکای ارشمیدسͬ نداریم. هیچ گزارۀ بنیادینͬ از بازنگری مصون نیست )کل گرایی

کواین(. بااین حال بدون »سنگ اول« نمͬ توان ساخت. فرض های زیر سنگ هایی اند که آگاهانه

انتخاب کردەایم و آمادۀ بازنگری شان هستیم ـ اگر دلایل قوی تری پیدا شود.

۴۱

فصل ۶. فرض های بنیادین ـ سنگ اولﹺ کشتͬ

فرض اول: عاملیت و اختیار۱ .۶

بیان فرض

انسان ها فاعلان مختارند: قادر به شناسایی، تشخیص، انتخاب و کنش خʛﹼʢقانەاند.

اراده و عاملیت شامل جهش و پرش اند: عامل از واقعیت بیرون نمͬ آید ولͬ به واقعیت

محدود هم نیست.

چرا این فرض ضروری است۱ .۱ .۶

بدون فرض عاملیت:

»حق« بی معناست )چه کسͬ صاحب حق؟ ماشینͬ که اراده ندارد؟(.●

»تکلیف« بی معناست )چه کسͬ مسئول؟(.●

»انتخاب« بی معناست )چه انتخابی بدون اختیار؟(.●

»اخلاق« بی معناست )چه داوری اخلاقͬ بدون مسئولیت؟(.●

نقد جبرگرایی۲ .۱ .۶

چرا جبرگرایی رادیͅ ال پذیرفتنͬ نیست

( و دیͽران استدلال کردەاند ذهن صرفاﹰ توجیەساز تصمیماتLibetهیوم و بعدتر لیبت )

فیزیولوژیͷ پیشین است.

پاسخ ما:

( است: اگر همۀ باورها صرفاﹰ توجیهself-defeating)خودشͅ ناین استدلال.۱

فیزیولوژی باشند، خودﹺ باور جبرگرایانه نیز صرفاﹰ توجیه فیزیولوژی است و ارزش

معرفتͬ ندارد.

مͬ سازد: هیچ هنر، خلاقیت و کشفمعرفت را از معنا تهͬجبرگرایی رادیͅ ال.۲

علمͬ ای »واقعͬ« نخواهد بود.

۴۲

۶. ۲. فرض دوم: زیست جمعͬ و ارتباطͬ بودن حق

(embodied)تجسˁدیافتهاین به معنای نفͬ نقش بدن و فیزیولوژی نیست: اراده.۳

نیست.فروکاستنͬاست ولͬ به فیزیولوژی

سوژۀ دغدغەمند شناسایی۳ .۱ .۶

است: با شهود وسوژۀ دغدغەمند شناساییعامل مختار صرفاﹰ »انتخاب کننده« نیست بلͅ ه

حس و مسئولیتش تلاش متعهدانه به کشف حقیقت و صداقت بی پیرایه مͬ کند. ضمانت و

ضرورتͬ برای موفقیت نیست ـ اما تلاش خودش ارزشمند و انسان ساز است.

فرض دوم: زیست جمعͬ و ارتباطͬ بودن حق۲ .۶

بیان فرض

حق امری ارتباطͬ و بینابینͬ است. حق جز در جمع بی معناست ـ هرچند حقوق بنیادین

.ایجادمͬ یابند نهتحقﹼقدر جمع

فرد منفرد و مسئلۀ پیش فرض۱ .۲ .۶

در فضایپاسخ:آیا در فضایی بدون رقابت و تزاحم، فرد منفرد صاحب »تمام حقوق« است؟

بدون دیͽری، مفهوم »حق« کارکردی ندارد. فرد منفرد »توانایی« دارد نه »حق«. حق زمانͬ

باشد ـدامنۀ عمل افراد به عواملͬ غیر از صرفاﹰ طبیعت محدودیت یافتنͬظاهر مͬ شود که

یعنͬ وقتͬ »دیͽری« هست.

هم خوانͬ با سنﹼت ها۲ .۲ .۶

: »حقˁ داشتن̞ حق« مستلزم عضویت در جامعۀ سیاسͬ.آرنت●

: خودآگاهͬ فقط از طریق شناسایی متقابل.هͽل●

: حقوق بدون شناسایی بی کارکرد.هونت●

￿ پیوند و اتصال.ius:ریشەشناسͬ●

۴۳

فصل ۶. فرض های بنیادین ـ سنگ اولﹺ کشتͬ

تمایز مهم: تحقﹼق≠ ایجاد۳ .۲ .۶

تمایز کلیدی

اند ولͬ فقط در جمعپیش اجتماعͬوذاتͬحقوق بنیادین )حیات، کرامت، آزادی پایه(

مͬ یابند.تحقﹼق

اند و محصولپسینͬوارتباطͬحقوق نهادی )مالͅ یت خاص، رأی، آموزش رایͽان(

طراحͬ نهادی.

بنابراین »جمع زاد بودن« حق به معنای »دلبخواهͬ بودن« نیست.

فرض سوم: امͅ ان بهبود )تنقیح پذیری(۳ .۶

بیان فرض

وضعیت حقوقͬ موجود قابل بهبود است. فرایند تنقیح و اصلاح ممͅ ن و مطلوب

است.

»بهتر« به چه معنا؟۱ .۳ .۶

بدون معیار »بهتری«، ادعای بهبود بی معناست. سه معیار پیشنهادی:

)معیار حداقلͬ سلبی(: نظامͬ بهتر است که رنج کمتری تولیدکاهش رنج اجتناب پذیر.۱

کند.

)معیار قابلیتͬ(: نظامͬ بهتر است که انسان ها بیش تر بتوانندافزایش دامنۀ انتخاب واقعͬ.۲

بشوند و انجام دهند.

)معیار دوقطبی(: نظامͬ بهتر است که هم آزادتر و همافزایش هم زمان آزادی و انصاف.۳

منصفانەتر باشد.

۴۴

۶. ۴. فرض چهارم: اخلاق به مثابۀ قطب نما

آیا این معیارها خود دوری نیستند؟

بله، نوعͬ دور وجود دارد: معیار بهبود خود محصول ارزش گذاری ای است که از درون

است نه باطل: در هر دور، فهم ما عمیق تر وهرمنوتیͅ ͬسنﹼت ما مͬ آید. اما این دور

معیارها دقیق تر مͬ شوند.

فرض چهارم: اخلاق به مثابۀ قطب نما۴ .۶

بیان فرض

اخلاق جهت دهندۀ کنش و داوری است، حتͬ اگر »حقیقت اخلاقͬ مطلق« وجود

دارد ـ مانند قطب نما کهکفایت کارکردینداشته باشد. مادامͬ که کارکردش باشد،

حتͬ اگر واقعاﹰ »شمالͬ« نباشد، مسیریابی را ممͅ ن مͬ سازد.

تفاوت با پراگماتیسم رورتͬ۱ .۴ .۶

( مͬ گفت حقیقت وجود ندارد و فقط کارایی هست. ما نمͬ گوییمRortyریچارد رورتͬ )

دسترسͬ مطمئن به حقیقت مطلق نداشته باشیم، قطب نمایحتͬ اگرحقیقت نیست؛ مͬ گوییم

از رورتͬ است.قوی ترواحتیاط آمیزتراخلاقͬ کار مͬ کند. این موضع

پارادوکس قطب نما در قطب جنوب۲ .۴ .۶

پارادوکس قطب نما

وقتͬ با قطب نما به قطب جنوب برسید، درست در آن نقطه قطب نما شما را گیج خواهد

کرد. اگر بیش از حد به قطب نما وابسته باشید و از »خودﹺ بودن در قطب جنوب« ظرفیت

بهرەمندی نداشته باشید، اسیر ابزار بودەاید نه بهرەمند از مقصد.

۴۵

فصل ۶. فرض های بنیادین ـ سنگ اولﹺ کشتͬ

: ابزار )اخلاق، حقوق، نظریه( نباید بت شود. یادآور ویتگنشتاین: »نردبان من رادرس

a

بالا بیایید و سپس نردبان را دور بیندازید.«

a

Wittgenstein,Tractatus, 6.54.

جمع بندی فرض ها۵ .۶

خطر اگر نپذیریمتوجیه# فرض

بدون آن حق̸تکلیف̸اخلاق جبرگرایی ￿ نفͬ مسئولیت

بی معنا

۱ عاملیت و اختیار

۲ زیست جمعͬ حق فقط در تعامل معنا دارد فردگرایی اتمͬ ￿ انزوا

یأس ￿ پذیرش ظلموضع موجود کامل نیست۳ امͅ ان بهبود

بدون جهت دهنده حرکت کور نسبی گرایی مطلق ￿ هرج ومرج

است

قطب نمای

اخلاقͬ

۴

۴۶

فصل ۷

پل »باید و هست« ـ از واقعیت به هنجار

خلاصۀ فصل

دیوید هیوم در ۱۷۳۹ ادعا کرد از گزارەهای »هست« نمͬ توان گزارەهای »باید« استنتاج

کرد. اگر این شͅ اف مطلق باشد، هیچ نظریۀ حقوقͬ نمͬ تواند از »طبیعت انسان« یا

»واقعیت اجتماعͬ« به »حقوق« برسد. این فصل چهار پل برای عبور از این شͅ اف

پیشنهاد مͬ کند.

۴۷

فصل ۷. پل »باید و هست« ـ از واقعیت به هنجار

شͅ اف هیوم: طرح دقیق مسئله۱ .۷

»در هر نظام اخلاقͬ ای که تاکنون دیدەام … ناگهان مͬ بینم که نویسنده به جای »هست«

و »نیست« از »باید« و »نباید« استفاده مͬ کند. این تغییر محسوس ناپذیر است ولͬ

بی نهایت مهم.«

a

۱III.i. ،رساله— هیوم،

a

Hume, D. (1739).A Treatise of Human Nature, III.i.1.

مسئله: از »آب در صد درجه مͬ جوشد« )هست( نمͬ توان نتیجه گرفت »باید آب را

بجوشانͬ« )باید( ـ مͽر آنکه هدف و خواستͬ در میان باشد.

روشن سازی مهم

شͅ اف هیوم ربطͬ به جبرگرایی ندارد. هیوم نمͬ گوید اراده وجود ندارد؛ مͬ گوید از

نمͬ توان به »باید« رسید. ما مͬ توانیم با هیوم دربارۀ وجود ارادهبه تنهایی»هست«

موافق باشیم و همچنان با مسئلۀ شͅ اف مواجه باشیم.

۴۸

۷. ۲. پل اول: امر مشروط و دستورالعمل

پل اول: امر مشروط و دستورالعمل۲ .۷

(Hypothetical Imperativeامر مشروط )

. این »باید« توصیف جبریYبایدX، پس برای تحقﹼقY→Xو قانون مندیXاگر هدف

درون موضوعͬ است نه هنجار اضافͬ.

مثال چای۱ .۲ .۷

صورت بندی

: قانون مندی(هستچای خوشمزه صرفاﹰ با آب جوشیده تهیه مͬ شود. ).۱

: خواست(هستعلͬ چای خوشمزه دوست دارد. ).۲

: شرایط(هستچای خوشمزەای در دسترس نیست و آب خودش جوشیده نیست. ).۳

اگر علͬ میل به نوشیدن چای خوشمزه کند …۴

: نتیجه(بایدآب را بجوشاند. )بایداو.۵

اینجا رابطۀ چند واقعیت یͷ فرض ایجابی را موجˁه کرد. »باید« اضافەای وارد نشده؛

»باید« از ترکیب »هست ها« و »خواست« زاده شده.

حدود: فقط برای حقوق فنͬﹼ۲ .۲ .۷

مثال چای برای حقوق فنͬﹼ و فرعͬ )قوانین رانندگͬ، مقررات بهداشتͬ( کاملا́ کار مͬ کند. اما

موجˁه شوند.خودﹺ اهدافبرای حقوق بنیادین )آیا بردگͬ مجاز است؟( باید

مسئلۀ اهداف

»مطلوب برای چه کسͬ؟« مطلوبیت حاکم ≠ مطلوبیت محͅ وم. »کارآمد بر اساس چه

. »انصاف به کدام تعبیر؟« رالزی ≠ نوزیͅ ͬ. بنابراین پل اول بهHDI≠GDPمعیاری؟«

۴۹

فصل ۷. پل »باید و هست« ـ از واقعیت به هنجار

تنهایی کافͬ نیست.

پل دوم: اراده، ارزش و ترجیحات مرتبۀ دوم۳ .۷

(Second-order Desiresترجیحات مرتبۀ دوم )

( نشان داد انسان نەفقط »مͬ خواهد« بلͅ هHarry Frankfurtهری فرانکفورت )

a

»مͬ خواهد که بخواهد«: توانایی بازاندیشͬ و ارزیابی خواست های خود.

a

Frankfurt, H. (1971). Freedom of the Will and the Concept of a Person.Journal of Philoso-

phy, 68(1), 5–20.

عاملیت شامل خواست و ارزش گذاری است. وقتͬ انسان »مͬ خواهد که خواست هایش

از درونبˀردار ارزشͬعادلانەتر باشند« یا »مͬ خواهد دامنۀ مطلوبیتش گسترش یابد«، یͷ

واقعیت انسانͬ صادر مͬ شود.

بصیرت کلیدی

»گسترش مطلوبیت« خودش مطلوبیتﹺ انسان رهاشده است. انسان نەفقط سود

را هم مͬ خواهد. این فرا⁃خواستگسترش دامنۀ آنچه سود مͬ داندمͬ خواهد بلͅ ه

( پلͬ از »هست« )واقعیت روان شناختͬ( به »باید« )هنجار اخلاقͬ(meta-desire)

مͬ زند ـ هرچند پلͬ قطعͬ نیست.

۵۰

۷. ۴. پل سوم: رنج و آسیب پذیری

پل سوم: رنج و آسیب پذیری۴ .۷

از رنج به هنجار

( است. وقتͬ کسͬ شͅ نجه مͬ شود، درد او واقعͬ استdatumتجربۀ رنج یͷ »داده« )

(. ادعای »باید از رنج اجتناب پذیر جلوگیری شود« کم ترین پل نظری را نیازهست)

دارد ـ تقریباﹰ بدیهͬ است.

Precarious( درButlerاین نزدیͷ ترین عبور از شͅ اف هیوم است. جودیت باتلر )

استدلال مͬ کند آسیب پذیری مشترک انسان ها بنیاد اخلاقͬ حقوق است. لویناس »چهرۀLife

دیͽری« را سرآغاز تکلیف مͬ داند.

پیش از هر نظریه، فریاد هست

بسیاری از حقوق نه از طراحͬ عقلانͬ بلͅ ه از واکنش به درد زاده شدەاند: حقوق بشر

از هولوکاست، حقوق کارگران از استثمار، حقوق زنان از تبعیض. رنج خودش »دلیل«

است ـ نه ابزاری بلͅ ه وجودی.

۵۱

فصل ۷. پل »باید و هست« ـ از واقعیت به هنجار

پل چهارم: اجبار اجتماعͬ خودمˀصرˁ۵ .۷

اجبار تمدﹼنͬ

پیچیدگͬ جامعه خودش اخلاقͬ شدن را اجبار مͬ کند: وقتͬ نظام تخصصͬ تر و

دیوان سالارتر شد، مشارکت طبقۀ متخصص در تشخیص و بحث اخلاقͬ دیͽر »لطف«

است.اجبار اجتماعͬ خودمˀصرˁنیست ـ

قبض و بسط اخلاق با تمدﹼن۱ .۵ .۷

: اخلاق حداقلͬ. رعایت ارباب به دهقان = لطف.فئودالیسم●

: اخلاق ضرورت. نیاز به نیروی کار سالم ￿ حداقل حقوق.صنعت●

: اخلاق مشارکتͬ. تخصˁص ها مشارکت در تشخیص اخلاقͬ را ضروریدیوان سالاری●

مͬ سازد.

: اخلاق گفت وگویی. همه حقˁ مشارکت در تعریف حقوق دارند.دموکراسͬ●

این فرایند نه خطͬﹼ و نه تضمین شده است، ولͬ جهت کلͬﹼ آن »بسط« بوده.

جمع بندی: چهار پل هم زمان۶ .۷

عبور مͬ شود:چهار پل هم زمانشͅ اف هیوم نه یͷ باره بلͅ ه با

: از هست ها + خواست ￿ باید ابزاری.امر مشروط.۱

: از واقعیت روان شناختͬ ￿ بˀردار ارزشͬ.اراده و فرا⁃خواست.۲

: از دادۀ درد ￿ بداهت جلوگیری.رنج.۳

: از پیچیدگͬ تمدﹼنͬ ￿ ضرورت اخلاقͬ شدن.اجبار اجتماعͬ.۴

تشبیه ریاضیاتͬ

بهینەسازی چندهدفهنیست. بیش تر شبیهمعادلۀ تک جوابیپاسخ حق مانند پاسخ

( است که جواب واحد ندارد ولͬ مجموعۀ جواب هایmulti-objective optimization)

ابعاد برهمۀ( دارد: مجموعەای از پاسخ ها که هیچ کدام درPareto frontierبهینۀ پارتو )

۵۲

۷. ۶. جمع بندی: چهار پل هم زمان

)پلاراده و ارزش گذاریدیͽری برتری ندارد. انتخاب از میان پاسخ های پارتو وظیفۀ

دوم( است.

۵۳

فصل ۷. پل »باید و هست« ـ از واقعیت به هنجار

۵۴

فصل ۸

حق به مثابۀ خروجͬ ماشین زنده

خلاصۀ فصل

این فصل قلب نظریۀ فرایندی حق است. حق نه شͬء ثابت بلͅ ه خروجͬ فرایندی زنده

و خودتنظیم گر تعریف مͬ شود. سه لایه )خروجͬ، فرایند، ارزیابی( تفکیͷ و تعریف

حق در چهار سطح )حداقلͬ، عام، خاص، اخص( ارائه مͬ شود.

۵۵

فصل ۸. حق به مثابۀ خروجͬ ماشین زنده

چرا »ماشین«؟ چرا »زنده«؟۱ .۸

نارسایی تعاریف ایستا۱ .۱ .۸

.« مشͅ ل: حق در واقعیتX( هستند: »حق عبارت است ازstatic)ایستابیش تر تعاریف حق

اجتماعͬ ایستا نیست. حقوقͬ که در قرن هجدهم وجود نداشتند )حقˁ رأی زنان( امروز

بدیهͬ اند. حقوقͬ که دیروز بدیهͬ بودند )حقˁ مالͅ یت بر برده( امروز مردودند. هر تعریف

ایستا یا خیلͬ تنگ است )نمونەهایی را شامل نمͬ شود( یا خیلͬ گشاد )همەچیز را شامل

مͬ شود(.

حق را توصیف کند نهفرایند تولید( نیاز داریم: تعریفͬ کهdynamic)پویاما به تعریفͬ

را.محصول نهاییفقط

استعارۀ بستنͬ ساز۲ .۱ .۸

یͷ دستگاه بستنͬ ساز درست و کامل، خروجͬ اش بستنͬ ای است که نماد شیرینͬ هم

هست. نه بستنͬ شیرینͬ است و نه بستنͬ ساز شیرینͬ ـ ولͬ شیرینͬ جز از همین مسیر

و همین محصول حاصل نمͬ شود. کارکرد صحیح اجزا و چشیدن مزۀ شیرینͬ است

که یͷ شیرینͬ تضمین شده را نتیجه داده: مشارکتͬ، آزمون پذیر، شفاف، ملموس و

عینͬ.

بەهمین ترتیب: حق عدالت نیست و ماشین حقوق هم عدالت نیست ـ ولͬ عدالت ملموس

و سنجش پذیر فقط از طریق حقوق درست مهندسͬ شده تحقﹼق مͬ یابد.

چرا »زنده«؟۳ .۱ .۸

دارد. اما ماشین حقوق هم طراحͬ شدنͬطراح بیرونͬاستعارۀ ماشین خطری دارد: ماشین

)قانون گذاری آگاهانه( و هم خودسامان )تکامل تدریجͬ هنجارها( است. بنابراین استعارۀ

( است:living machine)ماشین زنده=ماشین + اکوسیستممناسب تر

: قاعدەمند، طراحͬ پذیر، قابل مهندسͬ.ماشین●

: خودسامان، تکامل یابنده، پیچیده، غیرقابل تقلیل به طرح واحد.اکوسیستم●

( ولͬ نهintelligent intervention: هر دو ویژگͬ. قابل مداخلۀ هوشمندانه )ماشین زنده●

۵۶

۸. ۲. تفکیͷ سەگانه: خروجͬ، فرایند، ارزیابی

قابل کنترل کامل.

هشدار: خطر تکنوکراسͬ

اگر استعارۀ »مهندسͬ« بیش از حد جدﹼی گرفته شود، خطر آن است که نخبͽان

فن⁃ͬﹼسیاسͬ حقوق مردم را »طراحͬ« کنند. مقابلۀ نهادی لازم است: ماشین زنده

طراحͬ شود نه تکنوکراتیͷ.مشارکتͬباید

تفکیͷ سەگانه: خروجͬ، فرایند، ارزیابی۲ .۸

سه لایۀ بنیادین

￿ دامنۀ مجاز و مصون کنش، انتخاب و بهرەمندی.چیست؟:خروجͬ )حق(.۱

￿ شناسایی ￿ تصویرسازی ￿ نهادسازیچͽونه تولید مͬ شود؟:فرایند )ماشین(.۲

￿ بازتعریف مداوم.

￿ شفاف، منصفانه، کارآمد، پویا،حقˁ خوب چͽونه است؟:ارزیابی )کیفیت(.۳

پایا.

خلط این سه لایه بزرگ ترین منبع سردرگمͬ در بحث های حقوق⁃ͬفلسفͬ است. وقتͬ

کسͬ مͬ گوید »حقوق بشر جهان شمول است« ممͅ ن است ناظر به خروجͬ باشد )همه باید

این حقوق را داشته باشند(، یا فرایند )شیوۀ تولید حقوق باید جهان شمول باشد(، یا ارزیابی

)معیار حقˁ خوب جهان شمول است(. هریͷ پاسخ متفاوتͬ مͬ طلبد.

۵۷

فصل ۸. حق به مثابۀ خروجͬ ماشین زنده

لایۀ اول: تعریف خروجͬ )حق( در چهار سطح۳ .۸

(Thresholdسطح حداقلͬ )۱ .۳ .۸

حق ـ سطح حداقلͬ

آن دامنەهای مجاز و مصون از تعرˁض و بی نیاز از تأیید دیͽری که بدون شان بازی

مͬ شود.غیرقابل تحمˁلیامتوقفاجتماعͬ

مصادیق: منع بردگͬ، منع شͅ نجه، حداقل امنیت جانͬ، حداقل آزادی بدن.

Xنقض شود، آیا بازی اجتماعͬ اصلا́ ممͅ ن است ادامه یابد؟ اگر نه،X: اگر حقˁآزمون

حقˁ حداقلͬ است.

: خطﹼ تفکیͷ »نظام حقوقͬ« از »نظام سلطه«. هر نظامͬ که حتͬ این حداقل راجایͽاه

رعایت نکند، فاقد مشروعیت ابتدایی است.

(Generalسطح عام )۲ .۳ .۸

حق ـ سطح عام

نظام تعاملͬهرهرگونه مرزبندی، اجازه، اختیار، امتیاز و آزادی نسبت دادەشده در

قاعدەمند، در تقابل با تکالیف.

است: همۀ نمونەهای تاریخͬ حق )خوب و بد( را پوشش مͬ دهد.توصیفͬاین تعریف

حقوق فئودالͬ، حقوق استعماری و حقوق دموکراتیͷ همͬͽ در این سطح »حق« هستند ـ

هرچند از نظر سطوح بالاتر کیفیت شان متفاوت است.

۵۸

۸. ۳. لایۀ اول: تعریف خروجͬ )حق( در چهار سطح

(Particularسطح خاص )۳ .۳ .۸

حق ـ سطح خاص

حقوقͬ که مبتنͬ بر قرارداد اجتماعͬ، مشارکت مدنͬ، عقلانیت جمعͬ و دستاوردهای

عصر روشنگری تعریف شدەاند.

این سطح دستاوردهای حداقلͬ مدرنیته را لحاظ مͬ کند: حاکمیت قانون، تفکیͷ قوا،

حقوق شهروندی، آزادی های فردی. اما هنوز ممͅ ن است ناعادلانه باشد )قوانین تبعیض آمیز

مصو̰ب پارلمان(.

(Idealسطح اخص )۴ .۳ .۸

حق ـ سطح اخص

حقوق مهندسͬ شدۀ مقیˁد به کرامت، مبتنͬ بر اخلاق منظوم، ضامن پویایی و پایستگͬ

و شͅ وفایی. خروجͬ ماشین زندەای که خودسامان، خودنقاد و خودیادگیرنده است.

ایدئال تنظیمͬ و تحقﹼق پذیر

)افقͬ که جهت حرکت را نشان مͬ دهد( و همایدئال تنظیمͬسطح اخص هم

)ولͬ شͅ ننده( است. تعارضͬ میان این دو نیست: مͬ توان به قطب جنوبتحقﹼق پذیر

رسید ـ اما آنجا قطب نما گیج کننده مͬ شود و باید از خود بودن در مقصد بهره برد نه از

ابزار رسیدن.

روابط میان سطوح۵ .۳ .۸

۵۹

فصل ۸. حق به مثابۀ خروجͬ ماشین زنده

مͅ تب نزدیͷمثالمحتوانوعسطح

حقوق بنیادینمنع شͅ نجهبدون اش = سلطهخطﹼ قرمزحداقلͬ

حقوق فئودالͬ هم پوزیتیویسم

»حق«

همۀ نمونەهاتوصیفͬعام

دستاوردهای روشنگری حقوق شهروندی لیبرالیسممدرنخاص

حقوقͬ قابلیت گرایینظام

ایدئال

شͅ وفایی + کرامتآرمانͬاخص

سلسلەمراتب نه جایͽزینͬ

هستند: اخص ￿ خاص ￿ عام ￿ حداقلͬ.تودرتوسطوح با هم رقابت نمͬ کنند بلͅ ه

هر سطح بالاتر همۀ شروط سطح پایین تر را دربر دارد و شروط تازەای مͬ افزاید.

لایۀ دوم: توصیف فرایند )ماشین(۴ .۸

ماشین زندۀ تولید حق از پنج مرحلۀ متداخل تشͅ یل شده:

مرحلۀ ۱: ورودی ها۱ .۴ .۸

: نیازهای بنیادین انسانͬ )فیزیولوژیͷ، امنیتͬ، تعلﹼق، احترام، خودشͅ وفایی ـ هرمنیازها●

مزلو(.

: توانایی ها و قابلیت های فعلͬ افراد و جامعه.ظرفیت ها●

)از جمله رنج(: حافظۀ تاریخͬ بی حقͬﹼ ها.تجارب●

: باورهای اخلاقͬ، دینͬ، فرهنگͬ.ارزش ها●

: واقعیت سیاس⁃ͬاقتصادی.توازن قدرت●

: علوم انسانͬ، تجربیات تطبیقͬ، فناوری.دانش●

مرحلۀ ۲: پردازش۲ .۴ .۸

(چه حقوقͬ لازم است؟: تشخیص نیازها، تعارضات و مسائل. )شناسایی.۱

۶۰

۸. ۴. لایۀ دوم: توصیف فرایند )ماشین(

(چه کسͬ چه نقشͬ دارد؟: ترسیم نقش ها، روابط و تعاملات. )تصویرسازی.۲

(هر نقش چه حقوق و تکالیفͬ دارد؟: مذاکره میان ذی نفعان. )گفت وگو و چانەزنͬ.۳

(چه سازوکاری تضمین اجرا مͬ کند؟: ایجاد نهادها و رویەهای غیرفردی شده. )نهادسازی.۴

(آیا مرجع مشروع است؟: کسب رضایت و پذیرش. )مشروعیت بخشͬ.۵

مرحلۀ ۳: خروجͬ۳ .۴ .۸

خروجͬ دوگانه:

: دامنەهای مجاز کنش )اجازەها، اختیارها، امتیازها، مصونیت ها، آزادی ها(.حقوق●

: الزامات متناظر )وظایف، تعهدات، مسئولیت ها، ممنوعیت ها(.تکالیف●

مرحلۀ ۴: بازخورد۴ .۴ .۸

: آیا حقوق تولیدشده به اهداف رسیدەاند؟ارزیابی عملͅ رد●

: چه حقوقͬ نقض شده؟ چه حقوقͬ کم است؟شناسایی نقص ها●

: اصلاح، افزودن، حذف حقوق بر اساس تجربه.بازتعریف مداوم●

مرحلۀ ۵: قیود )محدودیت های طراحͬ(۵ .۴ .۸

قیود غیرقابل مذاکره

ماشین زنده آزادی تام ندارد. دو قید بنیادین:

: هیچ خروجͬ ای مجاز نیست کرامت انسان را نقض کند ـ حتͬ اگرکرامت انسانͬ.۱

»پویایی جامعه« اقتضا کند.

: خطﹼ قرمزهایی )منع بردگͬ، شͅ نجه، نسل کشͬ( که ماشین مجازحقوق حداقلͬ.۲

به عبور از آن ها نیست.

( نیستند بلͅ ه »محدودیت های طراحͬ«designvariablesاین قیود »متغیˁرهای طراحͬ« )

( هستند. مهندس )جامعه( باید در چارچوب آن ها طراحͬ کند نهdesign constraints)

آن ها را طراحͬ.

۶۱

فصل ۸. حق به مثابۀ خروجͬ ماشین زنده

لایۀ سوم: ارزیابی کیفیت۵ .۸

چͽونه بدانیم خروجͬ ماشین »خوب« است؟ شش معیار ارزیابی:

(: فرایند تولید حقوق قابل مشاهده و فهم پذیر باشد.transparency)شفافیت.۱

(: توزیع حقوق و تکالیف منصفانه باشد )لحاظ تفاوت ها(.fairness)انصاف.۲

(: حقوق تولیدشده به اهداف خود )کاهش رنج، افزایش قابلیت(efficiency)کارآمدی.۳

برسند.

(: ماشین قادر به بازتعریف و اصلاح باشد.dynamism)پویایی.۴

(: نظام حقوقͬ در بلندمدﹼت پایدار باشد.sustainability)پایستگͬ.۵

(: همۀ ذی نفعان صدا داشته باشند.participation)مشارکتͬ بودن.۶

رابطۀ معیارها با اخلاق منظوم

: رعایت قواعد عادلانۀوظیفەگرایانهمعیارهای ۱ و ۶ )شفافیت و مشارکت( ￿ بˀعد●

فرایند.

: ارزیابی پیامدها.نتیجەگرایانهمعیارهای ۲ و ۳ )انصاف و کارآمدی( ￿ بˀعد●

: پرورش نظام حقوقͬ ایفضیلت گرایانهمعیارهای ۴ و ۵ )پویایی و پایستگͬ( ￿ بˀعد●

که خود قابلیت رشد و اصلاح دارد.

تعریف جامع فرایندی۶ .۸

اکنون مͬ توانیم تعریف جامع را ارائه دهیم:

تعریف فرایندی حق

در شرایط زیست جمعͬ و تعاملات قاعدەمند )یا قابل قاعدەمندی( ـ در بسترحق

رقابت ها و همͅ اری هایی که برای پیشرفت و شͅ وفایی لازم اند و هنگامͬ که دامنۀ

عمل افراد به عواملͬ غیر از صرفاﹰ طبیعت محدودیت یافتنͬ بوده و با فرض اختیار و

عاملیت قابل تنظیم است ـ عبارت است از:

که:مرزبندی ها، اجازەها، اختیارها، امتیازها و آزادی هاآن

۶۲

۸. ۷. حق در جوامع طبقاتͬ: حالت تنزˁل یافته

)رویەهای غیرفردی شده(؛نهادسازیوتصویرسازی نقش ها و تعاملاتبر اساس.۱

؛تکالیف، تعهدات و مسئولیت هادر مقابل.۲

؛توازن و مطلوبیتبه منظور پیشبرد.۳

)با شفافیت و حدود معلوم(؛مرجعͬ دارای مشروعیت فرایندیاز سوی.۴

مͬ شوند؛منظماﹰ بازتعریف و بازتثبیت.۵

شود.مطلوب تر، کارآمدتر و مبتنͬ بر انصاف بیش ترتا منجر به جامعەای.۶

: کرامت انسانͬ و حقوق حداقلͬ محدودیت های غیرقابل مذاکرۀ اینقید بنیادین

فرایندند.

حق در جوامع طبقاتͬ: حالت تنزˁل یافته۷ .۸

حالت تنزˁل

در جوامع طبقاتͬ و جوامعͬ با تمرکز قدرت:

تعیین مͬ شوند.حداقلͬوکمرنگ ترحقوق

و تعیین حدودی است )اضافەخواهͬ = زیادەطلبیتکالیفبیش تر تنظیمات مبتنͬ بر●

= جرم(.

تعریف کیفͬ حقوق را به انحصار خود درمͬ آورند.مراجع خودنگر●

ماشین حقوق »زنده« نیست بلͅ ه »یخ زده« یا »خاموش« است.●

حالت شͅ وفا

در مقابل، در جوامع مشارکتͬ:

گسترش مͬ یابد.ظرفیت مخاطبان و آزادی مثبت ایجادشدهحق بر اساس●

حق به مثابۀ امتیاز »از شͅ ل متمرکز« کاهش یافته و »به شͅ ل بسیار توزیع شده« تبدیل●

مͬ شود.

)جمهوری مردم، ترجمان عقل سلیم عمومͬ( تعریفمراجع توزیع شده و متکثﹼر●

کیفͬ را انجام مͬ دهند.

۶۳

فصل ۸. حق به مثابۀ خروجͬ ماشین زنده

است.پویا، خودنقاد و خودیادگیرندهماشین زنده،●

تمایز با رویͅ ردهای رقیب۸ .۸

نقطۀ ضعفنقطۀ قوتتمرکزرویͅ رد

ایستا؛ فرایند ￿ ؟مفهومͬ دقت و وضوحتحلیل

خروجͬ

هوفلد

انتزاعͬ؛ وضع نخستین

فرضͬ

اصول عدالت توزیع انصاف بنیادینرالز

ایدئالیزه؛ گفت وگوی

آزاد کامل ≈ ناممͅ ن

مشروعیت فرایندیرویۀ گفت وگوهابرماس

فهرست ثابت ￿

انعطاف کم

ملموس و سنجش پذیرسن̸نوسباوم قابلیت های بنیادین

پیچیده؛ نیاز به تفصیل

بیش تر

پویا،جامع،

چندسطحͬ

کلˁ فرایند + خروجͬ +

ارزیابی

نظریۀ فرایندی

۶۴

فصل ۹

حق به مثابۀ قواعد بازی

خلاصۀ فصل

استعارۀ بازی یͅ ͬ از حاصل خیزترین ابزارهای تحلیل حق است. این فصل آن را بسط

مͬ دهد: سه نوع بازی، حق بەعنوان قواعد حیاتͬ بازی، بازی های تودرتو، بازیͅ نان

نابرابر و حدود استعاره.

چرا استعارۀ بازی؟۱ .۹

،(Sprachspiele( مفهومͬ است که ویتگنشتاین با »بازی های زبانͬ« )Spiel / game»بازی« )

( با نظریۀDouglass North( در ریاضیات و اقتصاد، و نورث )game theoryنظریۀ بازی ها )

۱

نهادها بەکار بردەاند.

استعارۀ بازی چهار ویژگͬ کلیدی حق را هم زمان نشان مͬ دهد:

: بازی بدون قاعده ممͅ ن نیست.قاعدەمندی.۱

: بازیͅ ن آزادی عمل دارد ولͬ در چارچوب.اختیار درون قواعد.۲

: قواعد بازی خود محصول یͷ فرابازی اند.امͅ ان تغییر قواعد.۳

: حق در بازی های مختلف معانͬ مختلف دارد.تکثﹼر بازی ها.۴

1

North, D. (1990).Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge UP.

۶۵

فصل ۹. حق به مثابۀ قواعد بازی

سه نوع بازی۲ .۹

(Natural Game۱. بازی طبیعͬ )۱ .۲ .۹

بازی طبیعͬ

بازی ای که »طراح« ندارد و قواعدش از تعاملات خودجوش پدید آمده: بازار آزاد بدون

تنظیم، روابط قبیلەای، عرف و سنﹼت.

و مبتنͬ بر تجربه و مشاهدۀ بازی. ابتدا بازی مͬ شود، سپسپسینͬ:تشخیص حق

الͽوهای تکرارشونده بەعنوان »قواعد« شناسایی مͬ شوند. مشابه فرایند کشف »قانون طبیعͬ«

در علوم تجربی.

: حقˁ مالͅ یت بر زمینͬ که کسͬ آن را کشت کرده ـ این حق قبل از هر قانونͬ از عملمثال

پدید آمده.

(Designed Game۲. بازی ساختگͬ ̸ تدبیرشده )۲ .۲ .۹

بازی ساختگͬ

بازی ای که قواعدش آگاهانه و از پیش طراحͬ شده: قانون اساسͬ، مقررات شرکت،

قواعد سازمان های بین المللͬ.

و تعریف شده. حقوق، آزادی های عمل و قابلیت های هدف جوییپیشینͬ:تشخیص حق

شروع بازی مشخص اند.قبل از

: حقوق شهروندی مندرج در قانون اساسͬ ـ پیش از آنکه شهروند عمل کند، حقوقشمثال

معلوم است.

۶۶

۹. ۳. حق = مفروضەها و آزادی هایی که بازی را ممͅ ن مͬ سازند

(Reconstructed Game۳. بازی بازساختەشده )۳ .۲ .۹

بازی بازساختەشده

شده: اصلاحات قانونͬ، انقلاب هایبازطراحͬ آگاهانهبازی طبیعͬ ای که

.(transitional justiceمسالمت آمیز، عدالت انتقالͬ )

بیش تر نظام های حقوقͬ واقعͬ ترکیبی از بازی طبیعͬ و بازساختەشدەاند: لایەهایی از

عرف و سنﹼت که با اصلاحات آگاهانه بازسازی شدەاند.

جایͽاه در نظریۀ فرایندی

سروکار دارد: بازی هایی که نهبازساختەشدهنظریۀ فرایندی حق عمدتاﹰ با بازی های

کاملا́ خودجوش اند و نه کاملا́ طراحͬ شده ـ بلͅ ه ترکیبی از تکامل و مداخلۀ هوشمندانه.

حق=مفروضەهاوآزادی هاییکهبازیراممͅ نمͬ سازند۳ .۹

تعریف بازی محور حق

مفروضەها، قواعد ابتدایی و آزادی عمل هایی است که بازیͽران در انجام و سامانحق

و پیشبرد بازی ـ به نسبت یͅ دیͽر و به نسبت ساختارهای تنظیم کنندۀ بازی ـ از آن ها

به:حذف آن هابرخوردارند.

توقف دفعتͬ یا تدریجͬ بازی؛ یا.۱

خروج بازی از کیفیت قابل قبول برای بازیͽران.۲

منجر خواهد شد.

آزمون عملیاتͬ۱ .۳ .۹

حق محسوب مͬ شود:Xبرای تعیین اینکه آیا

۶۷

فصل ۹. حق به مثابۀ قواعد بازی

وجود نداشته باشد.X: فرض کنیدحذف کنید.۱

: آیا بازی )تعامل اجتماعͬ( ادامەپذیر است؟ارزیابی کنید.۲

حق بنیادین )سطح حداقلͬ( است.X:اگر نه.۳

حق مهم ولͬ نه حداقلͬ )سطح عام یا خاص( است.X:اگر ادامەپذیر ولͬ کیفیت نازل.۴

احتمالا˟ حق نیست بلͅ ه »امتیاز«، »رفاه« یا »تجمˁل« است.X:اگر تأثیری ندارد.۵

کاربرد آزمون

￿ بازی فوراﹰ متوقف )هرکسͬ هر لحظه کشته مͬ شود( ￿ حقحقˁ حیاتحذف●

حداقلͬ. ￿

￿ بازی ادامەپذیر ولͬ بازیͅ نان نمͬ توانند مشͅ لات راحقˁ آزادی بیانحذف

شناسایی و اصلاح کنند ￿ کیفیت نازل ￿ حق سطح خاص. ￿

￿ بازی ادامەپذیر و کیفیت تغییر محسوسͬ ندارد ￿ حقحقˁ وای فای رایͽانحذف●

نیست، رفاه است. ￿

(Nested Gamesبازی های تودرتو )۴ .۹

اند:تداخلͬوتودرتودر واقعیت، بازی ها

.فرهنگ⁃ͬاجتماعͬدرون بازیخانوادگͬبازی●

)دولت(.سیاسͬ)بازار( درون بازیاقتصادیبازی●

.بین المللͬدرون بازیسیاسͬ ملͬﹼبازی●

)محیط زیست(.اکولوژیͷهمۀ بازی ها درون بازی●

)۱۹۹۰( نشان داد رفتاری که درNested Games( درGeorge Tsebelisجورج تسبلیس )

۲

یͷ سطح »غیرعقلانͬ« به نظر مͬ رسد ممͅ ن است در سطح بالاتر کاملا́ عقلانͬ باشد.

2

Tsebelis, G. (1990).Nested Games. University of California Press.

۶۸

۹. ۵. بازیͅ نان نابرابر: قاعدەنویس کیست؟

پیامد برای حقوق

حقوقͬ که در سطح یͷ بازی تعریف شدەاند ممͅ ن است از سطح بالاتر نقض یا تأیید

شوند. مثلا́: حقˁ مالͅ یت )بازی اقتصادی( ممͅ ن است توسط مصادرۀ دولتͬ )بازی

سیاسͬ( نقض شود. حقوق ملͬﹼ ممͅ ن است توسط حقوق بین المللͬ بشر محدود

شوند.

ناقص است.سلسلەمراتب بازی هابنابراین تحلیل حقوق بدون تحلیل

بازی های بالاسری و تخلﹼف ناپذیری۱ .۴ .۹

اند ـ یعنͬ نمͬ توان در یͷ سطحدرهم تنیده( وinviolable)تخلﹼف ناپذیروقتͬ بازی های تودرتو

بازی کرد بدون اینکه سطوح دیͽر تحت تأثیر قرار گیرند ـ حقوق سطح بالاتر بر سطح پایین تر

اند. مثلا́: حقوق بشر )بازی بین المللͬ( بر قوانین ملͬﹼ مقدﹼم اند ـ حداقل در نظر.مقدﹼم

بازیͅ نان نابرابر: قاعدەنویس کیست؟۵ .۹

در بازی های ایدئال، قواعد »عادلانه« و بازیͅ نان »برابر«اند. در واقعیت:

نابرابری در قاعدەنویسͬ۱ .۵ .۹

چه کسͬ قواعد را مͬ نویسد؟

: ارباب قواعد را مͬ نویسد. رعیت »بازیͅ ن« نیست بلͅ ه »ابزارجوامع فئودالͬدر.۱

بازی« است.

: الیت های اقتصادی⁃سیاسͬ قواعد را مͬ نویسند ولͬ بادموکراسͬ های صوریدر.۲

ظاهر مشارکتͬ.

: قاعدەنویسͬ مشارکتͬ تر ولͬ هنوز نابرابر )لابی گری،دموکراسͬ های واقعͬدر.۳

رسانه، ثروت(.

: قدرت های بزرگ قواعد را مͬ نویسند )شورای امنیت،سطح بین المللͬدر.۴

۶۹

فصل ۹. حق به مثابۀ قواعد بازی

نهادهای برتن وودز(.

نابرابری در اجرای قواعد۲ .۵ .۹

(Marc Galanterحتͬ اگر قواعد عادلانه باشند، اجرایشان نابرابر است. مارک گالانتر )

( ـ شرکت ها، دولت ها ـ سیستماتیͷ از »بازیͽرانrepeat playersنشان داد »بازیͽران مͅ رˁر« )

۳

( ـ افراد عادی ـ در دادگاەها پیشͬ مͬ گیرند.one-shottersیͷ باره« )

نابرابری در مطالبه۳ .۵ .۹

)مشͅ لسازمان یافتگͬ)بی سوادی حقوقͬ(،آگاهͬ)وکلای بهتر(،ثروتقدرت مطالبه تابع:

)رؤیت پذیری رسانەای(.صداعمل جمعͬ اولسون( و

پیامد

: نه فقط حقوق برابر بدهد بلͅ هحقˁ مهندسͬ شده باید نابرابری بازیͅ نان را لحاظ کند

هم ایجاد کند )معاضدت قضایی رایͽان، آگاهͬ بخشͬ حقوقͬ،ظرفیت مطالبۀ برابر

تقویت جامعۀ مدنͬ(.

بهینگͬ حقوقͬ: تقسیم عادلانه و کیفͬ۶ .۹

بهینگͬ حقوقͬ

بهینگͬ حقوقͬ آن توزیع حقوق و تکالیف است که:

هیچ تغییری نتواند وضع یͷ بازیͅ ن را بهتر کند بدون آنکه وضع بازیͅ ن دیͽری.۱

.(بهینگͬ پارتوبدتر شود )

نباشدمحروم تریناگر بدترشدنͬ رخ دهد، آن بازیͅ نͬ که وضعش بدتر مͬ شود.۲

.(اصل تفاوت رالزی)

3

Galanter, M. (1974). Why the “Haves” Come Out Ahead.Law & Society Review, 9(1), 95–160.

۷۰

۹. ۷. حدود استعارۀ بازی

.(قید کرامتهیچ بازیͅ نͬ از حقوق حداقلͬ محروم نشود ).۳

حدود استعارۀ بازی۷ .۹

هشدار: زندگͬ فقط بازی نیست

استعارۀ بازی قوی ولͬ ناکامل است:

: وقتͬ کسͬ شͅ نجه مͬ شود، »بازی بازد« نیست. رنج بˀعدیرنج واقعͬ است.۱

وجودی دارد که استعارۀ بازی نمͬ تواند بازنمایی کند.

: بازیͅ نͬ که »حذف« شود، نمͬ تواند بازی بعدی را بازی کند.مرگ واقعͬ است.۲

برگشت ناپذیری مرگ فراتر از هر بازی است.

: پدر یا مادری که جان خود را فدای فرزند مͬ کند، »بازی« نمͬ کند.عشق و ایثار.۳

خودفداسازی فراتر از عقلانیت بازی است.

: انسان »بازیͅ ن« نیست که ارزشش به عملͅ ردش در بازی بستگͬکرامت ذاتͬ.۴

هر بازی.پیش ازداشته باشد. ارزش انسان

)رنج،قیود وجودیبنابراین استعارەی بازی ابزار تحلیلͬ قدرتمندی است ولͬ باید با

مرگ، عشق، کرامت( تکمیل شود. ماشین زنده هم ماشین است و هم زنده ـ و »زنده«

دقیقاﹰ همان بˀعدی است که از بازی صرف فراتر مͬ رود.

ترکیب بازی و ماشین زنده۸ .۹

ترکیب نهایی

مͅ مˁل یͅ دیͽرند:ماشین زندهو استعارۀبازیاستعارۀ

۷۱

فصل ۹. حق به مثابۀ قواعد بازی

مؤلفهبازیماشین زنده

قواعدخروجͬ ماشین )حقوق و قواعد بازی

تکالیف(

بازیͅ نانورودی های ماشین )نیازها، فاعلان مختار

ظرفیت ها(

داورمرجع مشروعفرایند پردازش )نهادسازی(

تغییر قواعدفرابازیبازخورد و بازتعریف

هدفبˀرد )فردی + جمعͬ(شͅ وفایی، پویایی، پایستگͬ

قیدبازی منصفانهکرامت + حقوق حداقلͬ

هر مؤلفەای که در یͷ استعاره مبهم است، در استعارۀ دیͽر روشن تر. بنابراین نظریۀ

بهره مͬ برد.هر دو استعاره هم زمانفرایندی حق از

۷۲

۹. ۹. زمین های بازی: انواع بسترها

زمین های بازی: انواع بسترها۹ .۹

(State of Natureوضع طبیعͬ )۱ .۹ .۹

بستری فرضͬ بدون قانون و نهاد: فقط قدرت فیزیͅ ͬ. هابز: »جنگ همه علیه همه.« در این

بستر حق به معنای نهادی وجود ندارد ـ فقط »توانایی« هست.

(Social Stateوضع اجتماعͬ )۲ .۹ .۹

بستری با هنجارها، نهادها و قواعد. اینجا حق معنا مͬ یابد. هرچه نهادها پیچیدەتر و مشارکتͬ تر،

حقوق گستردەتر و کیفͬ تر.

اجازه = بازۀ انتخاب۳ .۹ .۹

مجو̰ز

نیست. چیزیدامنۀ آزاد برای کنشیاآزادی عملیااجازۀ انتخابمجو̰ز چیزی جز

نیست.حریم امن و مصون از تخطͬﹼ و تجاوز و حمله و انسدادجز یͷ

حق در سادەترین شͅ لش همان »مجو̰ز« است: اجازۀ اجتماع⁃ͬمدنͬ برای بودن و

عمل کردن در دامنەای معیˁن.

۷۳

فصل ۹. حق به مثابۀ قواعد بازی

تعادلنشهنجاری: ازرقابتابزاریبههمͅ اریارزشͬ۱۰ .۹

(Normative Equilibriumتعادل نش هنجاری )

در نظریۀ بازی ها، تعادل نش نقطەای است که هیچ بازیͅ نͬ با تغییر یͷ جانبۀ استراتژی

سود نمͬ برد. ما مفهوم »تعادل نش هنجاری« را پیشنهاد مͬ کنیم:

)عقلانیت ابزاری(: هر بازیͅ ن فقط سود مادˁی خود را بیشینهتعادل نش پایین●

مͬ کند ￿ نتیجه: تعادل پایدار ولͬ ناعادلانه )مانند معضل زندانͬ(.

)عقلانیت ارزشͬ(: بازیͅ نان نەفقط سود مادˁی بلͅ ه ارزش ها،تعادل نش هنجاری●

انصاف و کرامت را هم لحاظ مͬ کنند ￿ نتیجه: تعادل بالاتر که هم پایدارتر و هم

عادلانەتر.

مداخلۀ: گذار از تعادل پایین به تعادل هنجاری خودجوش نیست ـ نیاز بهنکتۀ کلیدی

)اخلاق منظوم( دارد.فرهنگ سازی)گسترش آگاهͬ( وآموزش)ماشین حقوق(،نهادی

گسترش مطلوبیت

»گسترش مطلوبیت« خودش یͷ مطلوبیت انسان رهاشده است. انسانͬ که فقط غذا و

امنیت بخواهد در تعادل نش پایین مͬ ماند. انسانͬ که »مͬ خواهد دامنۀ خواست هایش

گسترش یابد« )ترجیحات مرتبۀ دوم فرانکفورت( به سمت تعادل هنجاری حرکت

مͬ کند. حق و حقوق مهندسͬ شده باید این حرکت را تسهیل کنند.

۷۴

فصل ۱۰

مشروعیت مرجع ـ مارپیچ صعودی

خلاصۀ فصل

ماشین حقوق نیاز به »مرجع« دارد: چه کسͬ حقوق را تعریف، تثبیت و اجرا مͬ کند؟

این فصل مسئلۀ دور مشروعیت را طرح و با مفهوم »دور هرمنوتیͅ ͬ« )نه دور باطل(

حل مͬ کند. سپس مشروعیت پیشینͬ و فرایندی، انواع مرجع و قیود رویەای را بررسͬ

مͬ کند.

مسئلۀ دور۱ .۱۰

دور مشروعیت

صادر مͬ شوند.مرجع مشروعحقوق از●

ناشͬ مͬ شود.رعایت حقوقمشروعیت مرجع از●

پس: حقوق ￿ مشروعیت ￿ حقوق ￿ … )دور!(●

آیا این دور باطل است؟

rule( و هارت با »قاعدۀ شناسایی« )Grundnorm( با »هنجار بنیادین« )Kelsenکلزن )

( کوشیدند این دور را بشͅ نند ـ هیچ کدام کاملا́ موفق نشدند. ما راه دیͽریof recognition

۷۵

فصل ۱۰. مشروعیت مرجع ـ مارپیچ صعودی

پیشنهاد مͬ کنیم.

حل: دور هرمنوتیͅ ͬ نه دور باطل۲ .۱۰

(Hermeneutischer Zirkelدور هرمنوتیͅ ͬ )

( نشان داد فهم جزء مستلزم فهم کل و فهم کل مستلزم فهم جزءGadamerگادامر )

(: در هر دورascending spiral)مارپیچ صعودینیست بلͅ هبن بستاست ـ اما این

a

فهم عمیق تر مͬ شود.

a

Gadamer, H.-G. (1960).Wahrheit und Methode[Truth and Method]. Mohr Siebeck, Part II.

بەهمین ترتیب:

)حتͬ ناقص( ￿ مبنای مشروعیت ابتدایی مرجع.حقوق اولیه.۱

￿ تولید حقوق بهتر.مرجع مشروع ابتدایی.۲

￿ ارتقای معیار مشروعیت.حقوق بهتر.۳

￿ تولید حقوق بازهم بهتر.مرجع مشروع تر.۴

و هم چنان …۵

مارپیچ نه دور

است: فهم بهتر، حقوق بهتر، مشروعیت عمیق تر. »عنصریبالاترهر دور از دور قبل

استعاملیت و ارادۀ سوژۀ دغدغەمند شناساییکه بیرون است و تأخیرآفرین« همان

ـ انسانͬ که با شهود و حس و مسئولیتش تلاش متعهدانه به کشف حقیقت مͬ کند.

مشروعیت پیشینͬ و فرایندی۳ .۱۰

(Prior Legitimacyمشروعیت پیشینͬ )۱ .۳ .۱۰

هر نظامͬ با یͷ »فرض آغازین« شروع مͬ شود:

انقلاب فرانسه: »حقوق طبیعͬ بدیهͬ اند.«

۷۶

۱۰. ۲. حل: دور هرمنوتیͅ ͬ نه دور باطل

قانون اساسͬ آمریͅ ا: »ما مردم …«●

قانون اساسͬ آلمان: »کرامت انسان خدشەناپذیر است.«●

نظام های دینͬ: »ارادۀ الهͬ.«●

(non-inferential foundational assumption)فرض بنیادین غیراستدلالͬهریͷ یͷ

است. ما هم صراحتاﹰ اعلام مͬ کنیم: فرض بنیادین ما »عاملیت و اختیار انسان« است )فصل

.(۶

(Processual Legitimacyمشروعیت فرایندی )۲ .۳ .۱۰

مشروعیت فرایندی

خروجͬ و کنش هایمͬ شود، ولͬ مشروعیت واقعͬ بر اساسفرضمشروعیت ابتدایی

مͬ شود. مشروعیت ابتدایی ≠ مشروعیت میانͬ ≠تثبیت یا تضعیفمرجعگام بەگام

مشروعیت نهایی. قوام و دوام و اطمینان بخشͬ هریͷ متفاوت است.

مثال

حͅ ومتͬ با انتخابات آزاد مشروعیت ابتدایی مͬ گیرد. اگر در طول دوره حقوق

شهروندان را نقض کند، مشروعیتش کاهش مͬ یابد. اگر رشد، عدالت و آزادی ایجاد

کند، مشروعیتش تقویت مͬ شود.

۷۷

فصل ۱۰. مشروعیت مرجع ـ مارپیچ صعودی

انواع مرجع۴ .۱۰

خطر اصلͬویژگͬنوع مرجع

تصمیم گیری متمرکز، سریع، سرکوب، عدم پاسخͽویی، فساد

یͷ صدا

خودنگر و خودخواه

)دیͅ تاتور(

تخصص بالا، تصمیمات انحصار، منفعت طلبی گروهͬ

»کارشناسانه«

الیͽارشیͷ

)نخبͽان(

کندی، پوپولیسم، اکثریت

استبدادی

مشارکت⁃ͬنمایندگͬ مشارکت مردم، پاسخͽویی

)دموکراسͬ(

جمهوری مردم + ترجمان عقل پراکندگͬ، دشواری هماهنگͬ

سلیم عمومͬ

توزیع شده و متکثﹼر

تفکیͷ قوا + مشارکت + نخبͬͽ پیچیدگͬ، هزینۀ بالا

  • نظارت

ترکیبی )آرمانͬ(

موضع نویسنده

است: قدرت های متوازن، نهادهای نظارتͬ مستقل،ترکیبیمطلوب ترین مرجع

مشارکت مردمͬ واقعͬ و فضای گفت وگوی باز. هیچ مدل واحدی برای همۀ جوامع

جواب نمͬ دهد ـ ولͬ اصول پایه )شفافیت، پاسخͽویی، حقˁ اعتراض( جهان شمول اند.

قیود رویەای مشروعیت۵ .۱۰

( خطرناک است. اگر صرفاﹰprocedural constraintsمشروعیت فرایندی بدون قیود رویەای )

»خروجͬ خوب« معیار مشروعیت باشد، هر حͅ ومت مستبدﹼ کارآمد )مانند مدل چین معاصر(

مشروع خواهد بود.

۷۸

۱۰. ۶. فاعل تنقیح شده و مهار نهادی

چهار قید رویەای

: فرایند تصمیم گیری قابل مشاهده باشد.شفافیت.۱

.(Diskursprinzip: همۀ متأثﹼران صدا داشته باشند )هابرماس:مشارکت.۲

: مرجع در برابر ذی نفعان پاسخͽو باشد.پاسخͽویی.۳

: حقˁ نقد و اعتراض به مرجع محفوظ باشد.حقˁ اعتراض.۴

آیا قیود رویەای خود دوری نیستند؟

بله: این قیود خودشان »حقوق«اند. پس حقوق از مرجع مشروع و مشروعیت از حقوق

)از جمله قیود رویەای(. باز دور! ـ ولͬ باز هرمنوتیͅ ͬ نه باطل. یادگیری ها لزوماﹰ نظارت

بیش تر و اعتماد کم تر، یا برعکس نظارت کم تر و واسپاری بیش تر، را موجˁه مͬ کنند.

فاعل تنقیح شده و مهار نهادی۶ .۱۰

حل نهایی پارادوکس ها )تساهل با نامتساهلان، مهندس بدون نظارت( نه صرفاﹰ نهادی بلͅ ه

( است: انسان هایی که:refined agents)فاعلان تنقیح شدهنیازمند

از تعلﹼقات فراتر رفتەاند )بی طرفͬ فعˁال(.●

مسئولیت تصمیم هایشان را مͬ پذیرند.●

خطر دیͅ تاتوری درونͬ خود را مͬ شناسند.●

نهادهای مهار )تفکیͷ قوا، مطبوعات آزاد، جامعۀ مدنͬ( را تقویت مͬ کنند نه تضعیف.●

هشدار: خطر ابرانسان سازی

مفهوم »فاعل تنقیح شده« الهام گرفته از نیچه )ابرانسان( و سروری اخلاقͬ اوست ـ

است )فراتر از اخلاق عامه(، فاعلفرانهادیولͬ با تفاوت بنیادین: ابرانسان نیچەای

مهار خطر ابرانسان سازی:مͅ انیزم های نهادیاست.نهادسازتنقیح شدۀ ما

تفکیͷ قوا: هیچ فرد واحدی قدرت مطلق ندارد..۱

مطبوعات آزاد: خطاها رؤیت پذیر مͬ شوند..۲

۷۹

فصل ۱۰. مشروعیت مرجع ـ مارپیچ صعودی

جامعۀ مدنͬ: قدرت پایین بەبالا..۳

دورۀ محدود قدرت: جابەجایی اجباری..۴

۸۰

فصل ۱۱

اخلاق منظوم ـ قطب نمای حق

خلاصۀ فصل

حق بدون اخلاق ناقص است: چͽونه بدانیم حقˁ تولیدشده »خوب« است؟ این فصل

نظریۀ اخلاقͬ نویسنده ـ »اخلاق منظوم« ـ را بەصورت فشرده تبیین مͬ کند: ترکیب

وظیفەگرایی، نتیجەگرایی و فضیلت گرایی در یͷ منظومۀ مͅ مˁل.

چرا اخلاق منظوم؟۱ .۱۱

ناکامͬ سه رویͅ رد منفرد۱ .۱ .۱۱

)کانت(: قواعد اخلاقͬ مطلق اند. مشͅ ل: در تعارض وظایف چه باید کرد؟وظیفەگرایی.۱

)آیا باید به قاتل آدرس قربانͬ را بدهم چون »دروغ ممنوع« است؟(

)فایدەگرایان(: فقط نتایج مهم اند. مشͅ ل: توجیه ظلم به فرد برای »خیرنتیجەگرایی.۲

اکثریت« )قربانͬ کردن بی گناه(.

)ارسطو(: شخصیت اخلاقͬ مهم تر از قواعد و نتایج. مشͅ ل: معیار عینͬفضیلت گرایی.۳

کدام فضیلت؟ تنو̰ع فرهنگͬ فضایل.

هریͷ یͷ بˀعد مهم اخلاق را مͬ بیند ولͬ بقیه را نادیده مͬ گیرد.

۸۱

فصل ۱۱. اخلاق منظوم ـ قطب نمای حق

پیشنهاد: ترکیب منظومەای۲ .۱ .۱۱

(Constellation Ethicsاخلاق منظوم )

خود را در کلیت کنشنقش و سهم اند و هریͷمͅ مˁلهر سه رویͅ رد نه رقیب بلͅ ه

اخلاقͬ ایفا مͬ کنند:

)قید(. چه چیزهایی هرگز مجاز نیست؟خطوط قرمز: تعیینوظیفەگرایی●

)معیار(. آیا نتیجۀ کلͬ بهبود یافته؟پیامدها: ارزیابینتیجەگرایی●

)زمینه(. آیا فاعل رشد کرده؟فاعل اخلاقͬ: پرورشفضیلت گرایی●

تشبیه: سەپایه

مانند سەپایۀ دوربین: هریͷ از سه پایه به تنهایی دوربین را نگه نمͬ دارد ولͬ سەتایی

با هم ثبات مͬ دهند. اخلاق منظوم مثلثͬ است که سه رأسش قاعده، نتیجه و

شخصیت اند.

۸۲

۱۱. ۲. ساختار اخلاق منظوم

ساختار اخلاق منظوم۲ .۱۱

لایۀ اول: قواعد )خطوط قرمز(۱ .۲ .۱۱

نادرست اند صرف نظر از نتیجه: شͅ نجه، نسل کشͬ، بردگͬ، تجاوز.فͬ نفسهبرخͬ اعمال

این ها »قیود مطلق« یا »حقوق حداقلͬ« در زبان نظریۀ فرایندی اند.

لایۀ دوم: نتایج )سنجش عملͅ رد(۲ .۲ .۱۱

درون محدودۀ خطوط قرمز، باید بهترین نتیجه را جˀست. »بهترین« = بیش ترین کاهش رنج +

بیش ترین افزایش قابلیت + بهترین توازن آزادی و انصاف.

لایۀ سوم: فضیلت )پرورش فاعل(۳ .۲ .۱۱

قواعد و نتایج بدون فاعلان فاضل اجرا نمͬ شوند. پرورش خصایلͬ مانند صداقت، شجاعت،

اعتدال، دادگری و مسئولیت پذیری شرط کارکرد دو لایۀ دیͽر.

تعامل سه لایه۴ .۲ .۱۱

(Trolley Problemمثال: معضل ترولͬ )

: »کشتن عمدی ممنوع« ￿ اهرم را نکش.وظیفەگرا●

: »نجات پنج در برابر یͷ« ￿ اهرم را بͅ ش.نتیجەگرا●

: »شخص فاضل چه مͬ کرد؟« ￿ بستگͬ به بافت.فضیلت گرا●

: )الف( آیا خطﹼ قرمزی نقض مͬ شود؟ »کشتن عمدی« بله ـ ولͬاخلاق منظوم●

»عدم نجات پنج نفر« هم مسئولیت زاست. )ب( نتیجەسنجͬ: نجات پنج بهتر.

:نتیجه)ج( فاعل فاضل: باید بار اخلاقͬ تصمیم را بپذیرد و پس از آن جبران کند.

اهرم را بͅ ش ولͬ بدان که هزینۀ اخلاقͬ دارد.

۸۳

فصل ۱۱. اخلاق منظوم ـ قطب نمای حق

اخلاق منظوم و نظریۀ بازی ها۳ .۱۱

زایش هنجارها از بازی۱ .۳ .۱۱

( خودجوش پدید مͬ آیند: همͅ اری درiterated gamesهنجارها در بازی های تکرارشونده )

( استراتژی برندۀ بلندمدت استiterated prisoner’s dilemma»معضل زندانͬ تکراری« )

هنجارها ضمانت بقای بازی اند: بدون همͅ اری، بازی فرومͬ پاشد.

۱

.(Axelrod,1984)اکسلرود ̸

تعارض دو عقلانیت۲ .۳ .۱۱

، وبر(: بیشینەسازی سود مادˁی￿ تعادل نش پایین.Zweckrationalität)عقلانیت ابزاری●

، وبر(: لحاظ ارزش ها و کرامت ￿ تعادل نش هنجاری.Wertrationalität)عقلانیتارزشͬ●

گذار: از تعادل پایین به تعادل هنجاری۳ .۳ .۱۱

مͅ انیزم گذار

: تجربۀ فاجعه )جنگ، بحران( ￿ آگاهͬ از ناپایداری تعادل پایین.رنج.۱

: گسترش آگاهͬ اخلاقͬ و حقوقͬ.آموزش.۲

: ایجاد ماشین حقوق که همͅ اری را پاداش و تخلﹼف را مجازات کند.نهادسازی.۳

: درونͬ سازی ارزش ها )فضیلت گرایی(.فرهنگ.۴

قبض و بسط اخلاق با تمدﹼن۴ .۱۱

اخلاق قبض و بسط پیدا مͬ کند ولͬ بسط آن با تمدﹼن و همͅ اری عمیق تر عوامل اخلاقͬ آگاەتر

گره مͬ خورد:

1

Axelrod, R. (1984).The Evolution of Cooperation. Basic Books.

۸۴

۱۱. ۴. قبض و بسط اخلاق با تمدﹼن

مشارکت اخلاقͬنوع حقوقمرحلۀ تمدﹼنͬ دامنۀ اخلاق

حقوق ارباب ￿ رعیت لطف یͷ سویهحداقلͬ

)خانواده̸قبیله(

فئودالͬ

ضرورت )کارخانه( حقوق حداقلͬ کارگر اجبار تولیدیصنعتͬ ساده

اجتماعͬاجبار

خودمˀصرˁ

)طبقۀ حقوق شهروندیمشارکتͬ

متخصص(

دیوان سالار

مشارکت آگاهانهحقوق بشرگفت وگویی )همه(دموکراتیͷ

حقوق بشر + طبیعت + مسئولیت جهانͬ

آینده

جهانͬ )آرمان( جهان شمول

اجبار اجتماعͬ خودمˀصرˁ

مشارکت طبقۀ متوسط و متخصص در تشخیص و بحث اخلاقͬ دیͽر یͷ لطف صرف

است: نظام پیچیده بدون مشارکت آگاهانۀاجبار اجتماعͬ خودمˀصرˁنیست ـ یͷ

اعضایش فرو مͬ پاشد.

۸۵

فصل ۱۱. اخلاق منظوم ـ قطب نمای حق

سطح استعلایی ثابت و سطح زمینͬ پویا۵ .۱۱

دوسطحͬ بودن اخلاق

: اصول ثابت )عدالت، کرامت، صداقت(. این اصول ذات مند وسطح استعلایی●

فراتاریخͬ اند ـ حتͬ اگر فهم ما از آن ها تاریخͬ باشد.

: مصادیق، تفسیرها و کاربردها. این ها پویا، غبارپذیر و نسبت پذیرند.سطح زمینͬ●

: »عدالت« )سطح استعلایی( ثابت است. اما آیا عدالت اقتضای »مالͅ یت خصوصͬمثال

مطلق« دارد یا »بازتوزیع«؟ این مصداق )سطح زمینͬ( متغیˁر و بافت وابسته است.

(Defeasibilityابطال پذیری شرایطͬ )۱ .۵ .۱۱

آموزەهای اخلاقͬ در خلأ وجود ندارند. شرایط ممͅ ن است نتیجه را تغییر دهد:

دزدی نان

»دزدی حرام است« )آموزۀ عام(. اما اگر تنها راه نجات جان فرزند گرسنه دزدی نان

)راسprima facie duties( و فیلسوفان غربی باdarurahباشد؟ فقها با »اضطرار« )

( پاسخ دادەاند: قاعده »شͅ سته« نمͬ شود بلͅ ه در شرایط خاص توسطW.D.Ross̸

( »مغلوب« مͬ شود.overrideقاعدۀ مهم تر )

۸۶

۱۱. ۶. تشبیه ریاضیاتͬ: مرز پارتو

تشبیه ریاضیاتͬ: مرز پارتو۶ .۱۱

حق ≈ بهینەسازی چندهدفه

(multi-objective optimization)بهینەسازی چندهدفهمسائل اخلاق⁃ͬحقوقͬ مانند

هستند: چندین هدف هم زمان )آزادی، برابری، کارآمدی، امنیت( که گاهͬ با هم

( وجود دارد:Pareto frontier)مرز پارتوتعارض دارند. جواب واحد وجود ندارد ولͬ

ابعاد بر دیͽری برتری ندارد. انتخاب ازهمۀمجموعەای از راەحل ها که هیچ کدام در

است.اراده و ارزش گذاریمیان راەحل های پارتو وظیفۀ

نتیجۀ مهم

درستͬ و اخلاق و حق به معنای متعالͬ مͬ توانند معانͬ خودبنیاد داشته باشند ـ ولͬ:

نیست. پاسخ مسئله محاسباتͬ است حتͬ اگرغیرمحاسباتͬ بودناین به معنای.۱

دلبخواهͬ نباشد )مانند پاسخ معادلۀ درجه سوم(.

نیست. مرز پارتو چندین پاسخ بهینه دارد.تک پاسخͬ بودناین به معنای.۲

هر سطح استعلایی ثابت در سطح زمینͬ پویا و نسبت پذیر مͬ شود..۳

۸۷

فصل ۱۱. اخلاق منظوم ـ قطب نمای حق

۸۸

فصل ۱۲

چهار سطح حق ـ از حداقل تا آرمان

خلاصۀ فصل

این فصل چهار سطح معنایی حق )حداقلͬ، عام، خاص، اخص( را بەتفصیل بررسͬ

و با سه سطح قانون مقایسه مͬ کند. همچنین رابطۀ میان سطوح و نحوۀ کاربرد آن ها

در تحلیل واقعͬ تبیین مͬ شود.

یادآوری: چرا چهار سطح؟۱ .۱۲

سطوح مختلفبیش تر مناقشات فلسفͬ دربارۀ حق ناشͬ از آن است که دو طرف بحث در

حرف مͬ زنند:

پوزیتیویست: »حق همان است که قانون گفته.« ￿ سطح عام.●

طبیعت گرا: »حقˁ طبیعͬ مقدﹼم بر قانون.« ￿ سطح اخص.●

نسبی گرا: »حق از فرهنگ به فرهنگ فرق مͬ کند.« ￿ سطح خاص.●

فعال حقوق بشر: »برخͬ حقوق خدشەناپذیرند.« ￿ سطح حداقلͬ.●

همه »راست« مͬ گویند ـ در سطح خودشان. ابزار چهارسطحͬ امͅ ان ترجمه میان این

سطوح و تشخیص دقیق محل اختلاف را فراهم مͬ کند.

۸۹

فصل ۱۲. چهار سطح حق ـ از حداقل تا آرمان

سطح حداقلͬ: خطﹼ تفکیͷ حق از سلطه۲ .۱۲

سطح حداقلͬ

غیرقابل تحمˁلیامتوقفآن دامنەهای مجاز و مصون که بدون شان بازی اجتماعͬ

نظامنیست بلͅ هنظام حقوقͬمͬ شود. نظامͬ که حتͬ این حداقل را رعایت نکند

است.سلطه

:مصادیق پیشنهادی

منع بردگͬ و بندگͬ اجباری..۱

منع شͅ نجه و رفتار غیرانسانͬ..۲

منع نسل کشͬ..۳

حداقل امنیت جانͬ )حقˁ حیات(..۴

حداقل آزادی بدن )حقˁ تمامیت جسمانͬ(..۵

منع مجازات بدون قانون )اصل قانونͬ بودن جرم و مجازات(..۶

( در مادˁۀ ۴ میثاق بین المللͬnon-derogablerightsاین فهرست با حقوق »غیرقابل تعلیق« )

حقوق مدنͬ و سیاسͬ هم پوشانͬ دارد ولͬ الزاماﹰ معادل آن نیست.

ویژگͬ های سطح حداقلͬ

: مستقل از فرهنگ و زمان.جهان شمول●

: استثنا ندارد )حتͬ »امنیت ملͬ« توجیەکنندۀ شͅ نجه نیست(.مطلق●

: عمدتاﹰ »منع« )نک͒ش، شͅ نجه نکن( نه »فراهم کن«.سلبی●

: با آزمون »حذف و ارزیابی« قابل شناسایی.آزمون پذیر●

۹۰

۱۲. ۳. سطح عام: توصیف بدون داوری

سطح عام: توصیف بدون داوری۳ .۱۲

سطح عام

هر آنچه در هر نظامͬ »حق« نامیده مͬ شود: هرگونه مرزبندی و اجازه و اختیار و امتیاز

نسبت دادەشده در هر نظام تعاملͬ قاعدەمند.

شامل حقوق »بد« هم مͬ شود: حقوق فئودالͬ، حقوق استعماری، حقوق آپارتاید. در این

سطح توصیف مͬ کنیم نه داوری.

: تحلیل تطبیق⁃ͬتاریخͬ. وقتͬ مͬ خواهیم نظام های مختلف را مقایسه کنیم،کاربرد

ابتدا باید همه را در سطح عام توصیف کنیم، سپس با معیارهای سطوح بالاتر ارزیابی.

سطح خاص: دستاوردهای مدرنیته۴ .۱۲

سطح خاص

حقوقͬ مبتنͬ بر قرارداد اجتماعͬ، مشارکت مدنͬ، حاکمیت قانون، تفکیͷ قوا و

آزادی های فردی. دستاوردهای عصر روشنگری و دنیای مدرن و نتایج آزادی بخشͬ

و اصالت انسانͬ آن.

: حقوق شهروندی، آزادی بیان، آزادی عقیده، حقˁ رأی، حاکمیت قانون، دادرسͬشامل

عادلانه.

: حتͬ در این سطح، ناعدالتͬ ممͅ ن است: قوانین تبعیض آمیز مصو̰ب پارلمانمحدودیت

)مثلا́ قوانین جیم کرو در آمریͅ ا که »دموکراتیͷ« بودند ولͬ نژادپرستانه(.

۹۱

فصل ۱۲. چهار سطح حق ـ از حداقل تا آرمان

سطح اخص: آرمان مقیˁد۵ .۱۲

سطح اخص

حقوق مهندسͬ شدۀ مقیˁد به کرامت، مبتنͬ بر اخلاق منظوم، ضامن پویایی و پایستگͬ

و شͅ وفایی. یͷ برنامه و مرزبندی و تنظیم گری آرمانͬ با رعایت ارزش های اصیل تر

انسانͬ و منطق برابری، سنجیده و پالوده شده با قطب نمای ظریف. ظرفیت های

بهسازی، تغییر و اصلاح خود را دارد.

ایدئال تنظیمͬ و تحقﹼق پذیر۱ .۵ .۱۲

آیا رسیدنͬ است؟

تعارضͬ میان »ایدئال تنظیمͬ« و »تحقﹼق پذیر« نیست. به لحاظ کارکردی نقش تنظیمͬ

بودنش را شاید داشتهشͅ نندگͬو قطب نمایی دارد. ولͬ شدنͬ بودنش را هم دارد ـ اما

باشد.

وقتͬ با قطب نما به قطب جنوب برسید، درست در آن نقطه قطب نما گیج کننده مͬ شود.

اگر بیش از حد بر قطب نما تأکید کرده باشید و از خود بودن در قطب جنوب ظرفیت

بهرەمندی نداشته باشید، اسیر فرایند بودەاید.

۹۲

۱۲. ۷. کاربرد عملͬ: چͽونه سطوح را تشخیص دهیم؟

مقایسۀ تطبیقͬ: سه سطح قانون۶ .۱۲

رابطهقانونحقسطح

)فراتر از قانون: قید حق مقدﹼم بر قانون

بنیادین(

حداقلͬ منع بردگ̸ͬشͅ نجه

حق = محتوا ̸ قانون =

شͅ ل

هر سند̸آموزۀ رسمͬ با

ضمانت اجرا

هر »حقˁ« تعریف شدهعام

حق بنیاد مشروعیت

قانون

قانون مبتنͬ بر مشارکت و

گفت وگو

حقوق مبتنͬ بر قرارداد

اجتماعͬ

خاص

هم حق و هم قانون به

»شͅ وفایی« مͬ رسند

قانون آرمانͬ: پالوده،

خوداصلاحͽر

اخص حقوق آرمانͬ

کاربرد عملͬ: چͽونه سطوح را تشخیص دهیم؟۷ .۱۲

الͽوریتم تشخیص سطح

اگر بله:آیا نقض این حق بازی اجتماعͬ را متوقف یا غیرقابل تحمˁل مͬ کند؟ ￿.۱

حداقلͬ.

اگر بله: عام.آیا این حق در نظام موجود به رسمیت شناخته شده )خوب یا بد(؟ ￿.۲

اگربله: خاص.آیا این حق مبتنͬ بر مشارکت مدنͬ و دستاوردهای مدرنیته است؟ ￿.۳

آیا این حق مبتنͬ بر اخلاق منظوم و شͅ وفایی است و ماشین زنده آن را تولید کرده؟.۴

اگر بله: اخص.￿

۹۳

فصل ۱۲. چهار سطح حق ـ از حداقل تا آرمان

کاربرد

: حذفش = فروپاشͬ بازی ￿ حداقلͬ. ￿منع شͅ نجه●

: در بیش تر نظام ها شناخته ￿ عام. ￿حقˁ مالͅ یت خصوصͬ●

: مبتنͬ بر روشنگری ￿ خاص. ￿حقˁ رأی زنان●

: نوظهور، مبتنͬ بر کرامت دیجیتال ￿ اخص )در حالحقˁ شفافیت الͽوریتمͬ●

شͅ ل گیری(. ￿

موضوعات تخلﹼف ناپذیر: آنچه ماشین نمͬ تواند نادیده۸ .۱۲

بͽیرد

بر اساس تجارب بشری و تعریف اجتماع، زمینەها و موضوعاتͬ وجود دارند که یͷ دستگاه

در خصوص آن ها سͅ وت کند:نمͬ تواندتعریف و تبیین حق

: چه کسͬ مالͷ چیست؟ شرایط تملͷﹼ و سلب مالͅ یت.مالͅ یت.۱

: چه کسͬ مسئول چیست؟ حدود مسئولیت فردی و جمعͬ.مسئولیت.۲

: نوع پاسخ به پرسش برابری ـ صوری یا واقعͬ؟برابری.۳

: حدود آزادی فردی در برابر نظم اجتماعͬ.آزادی.۴

: حداقل امنیت جانͬ و مالͬ و روانͬ.امنیت.۵

: حقˁ مشارکت در تصمیم های جمعͬ.مشارکت.۶

: حقˁ دسترسͬ به سازوکار عادلانۀ حل اختلاف.دادخواهͬ.۷

نتیجه

است.ناقصهر نظام حقوقͬ ای که دربارۀ هریͷ از این هفت موضوع سͅ وت کند،

نظریۀ فرایندی حق باید برای هریͷ پاسخͬ ـ حداقل در سطح اصول ـ داشته باشد.

۹۴

سوم

آزمون ـ تطبیق و نقد

۹۵

فصل ۱۳

دوگانەهای کلیدی و موضع نویسنده

خلاصۀ فصل

چهار دوگانۀ بنیادین )ذات̸ͬاعتباری، ثابت̸متغیˁر، فردی̸جمعͬ، مطلق̸نسبی( بسیاری

از مناقشات فلسفۀ حق را شͅ ل مͬ دهند. این فصل هر دوگانه را تحلیل مͬ کند،

پیامدهای هر سو را نشان مͬ دهد و موضع نظریۀ فرایندی را اعلام مͬ نماید.

ذاتͬ یا اعتباری؟۱ .۱۳

طرح مسئله۱ .۱ .۱۳

آیا حقوق بنیادین از »ذات« انسان برمͬ خیزند )مانند ویژگͬ های فیزیͅ ͬ( یا محصول »قرارداد«

اجتماعͬ اند )مانند قوانین رانندگͬ(؟

قطب اول: ذاتͬ )واقع گرایی(۲ .۱ .۱۳

: حقوق بنیادین واقعͬ اند، از طبیعت انسان برمͬ خیزند و مستقل از اراده و توافق اند.

مدﹼعا

: ارسطو، آکویناس، لاک، فینیس، مطهری.نمایندگان

: مبنایی مستحͅ م برای نقد قوانین ظالمانه فراهم مͬ کند. اگر بردگͬ ذاتاﹰ نادرستقو̰ت

باشد، هیچ قانونͬ نمͬ تواند آن را مشروع سازد.

۹۷

فصل ۱۳. دوگانەهای کلیدی و موضع نویسنده

: »طبیعت« خود تفسیربردار است. ارسطو با همین استدلال بردگͬ را »طبیعͬ«ضعف

دانست. خطر تحمیل تفسیر یͷ فرهنگ بەعنوان »طبیعت«.

قطب دوم: اعتباری )قراردادگرایی(۳ .۱ .۱۳

: حقوق محصول توافق اجتماعͬ اند و با تغییر جامعه تغییر مͬ کنند.مدﹼعا

: هابز، آستین، کلزن، هرسͅ وویتز.نمایندگان

: انعطاف، احترام به تنو̰ع فرهنگͬ.قو̰ت

: اگر حق صرفاﹰ قراردادی باشد، هر توافقͬ )حتͬ توافق بر بردگͬ( »حق« خواهدضعف

بود. معیار بیرونͬ برای نقد ندارد.

موضع نظریۀ فرایندی: هر دو۴ .۱ .۱۳

موضع نویسنده

اند: ریشه در طبیعت وذاتͬ)سطح حداقلͬ و بخشͬ از سطح خاص(حقوق بنیادین

نیازهای بنیادین انسان دارند. فهم ما از آن ها تاریخͬ و تکامل یابنده است )سطح زمینͬ

پویا( ولͬ خودﹺ اصول ثابت اند )سطح استعلایی ثابت(.

اند: محصول طراحͬ نهادیاعتباری)بخش عمدۀ سطح عام و خاص(حقوق نهادی

و توافق اجتماعͬ. قابل تغییر و اصلاح.

مشͅ ل ساز نیست. مشͅ ل ساز فقطاجماع گرایانهیانام گرایانهبنابراین: ذاتͬ گرایی

است که تفسیر خاصˁ خود را مطلق بداند.جزمͬذاتͬ گرایی

۹۸

۱۳. ۲. ثابت یا متغیˁر؟

ثابت یا متغیˁر؟۲ .۱۳

طرح مسئله۱ .۲ .۱۳

آیا حقوق در همۀ زمان ها و مͅ ان ها یͅ سان اند یا با تغییر جامعه تغییر مͬ کنند؟

موضع نظریۀ فرایندی۲ .۲ .۱۳

اصول ثابت + نهادها متغیˁر

اند.ثابت)عدالت، کرامت، آزادی پایه(اصول●

اند.متغیˁر)شͅ ل مالͅ یت، شیوۀ رأی گیری، مقررات بازار(مصادیق و نهادها●

مثال: بردگͬ

بردگͬ تا قرن نوزدهم در بسیاری از جوامع »قانونͬ« بود. آیا اصل عدالت تغییر کرد؟

ناعادلانه بود ولͬ دیرترهمیشهفهم ما از مصداق عدالت تغییر کرد: دریافتیم بردگͬنه.

کشف شد ـ مانند قوانین فیزیͷ که همیشه بودند ولͬ بشر تدریجاﹰ آن ها را کشف کرد.

فردی یا جمعͬ؟۳ .۱۳

قطب اول: حقوق فردی )لیبرالیسم(۱ .۳ .۱۳

فرد مقدﹼم بر جمع. حقوق »برگ برنده«اند )دوورکین(. دولت خادم حقوق فردی.

قطب دوم: حقوق جمعͬ )جامعەگرایی ̸ سوسیالیسم(۲ .۳ .۱۳

حقˁ تعیین سرنوشت ملل، حقˁ فرهنگͬ اقلیت ها، حقˁ توسعه.

۹۹

فصل ۱۳. دوگانەهای کلیدی و موضع نویسنده

تعارض عملͬ۳ .۳ .۱۳

مثال تعارض

حقˁ فرهنگͬ یͷ جامعۀ سنﹼتͬ ممͅ ن است شامل عملͅ ردهایی )ازدواج اجباری( باشد

که حقوق فردی اعضا )بەویژه زنان( را نقض کند. راەحل ساده وجود ندارد.

موضع نظریۀ فرایندی: ارتباطͬ۴ .۳ .۱۳

موضع نویسنده

است. حق از فرد شروع مͬ شود ولͬ فقط در جمع معنا و تحقﹼقجمع زادولͬفردیحق

مͬ یابد. بنابراین:

اند )کرامت هر فرد(.مقدﹼمحقوق فردی بنیادی

اند: از حقوق فردی اعضای جمع ناشͬ مͬ شوند و نمͬ توانندمشتقحقوق جمعͬ●

حقوق فردی بنیادین را نقض کنند.

اند ￿ نیاز به نهادهای جمعͬ.بی کارکرداما حقوق فردی بدون بستر اجتماعͬ

مطلق یا نسبی؟۴ .۱۳

طرح مسئله۱ .۴ .۱۳

آیا حقوقͬ وجود دارند که هرگز و تحت هیچ شرایطͬ قابل نقض نیستند؟

مطلق گرایی۲ .۴ .۱۳

برخͬ حقوق »غیرقابل تعلیق«اند: منع شͅ نجه، منع بردگͬ. حتͬ »امنیت ملͬ« توجیەکنندۀ

شͅ نجه نیست.

۱۰۰

۱۳. ۴. مطلق یا نسبی؟

نسبی گرایی۳ .۴ .۱۳

نسبی گرایان فرهنگͬ: حقوق بازتاب ارزش های خاصˁ هر فرهنگ اند.

موضع نظریۀ فرایندی۴ .۴ .۱۳

موضع نویسنده: حداقل مطلق + بقیه نسبی شدنͬ

: منع شͅ نجه، بردگͬ، نسل کشͬ. استثنا ندارند.حقوق حداقلͬ مطلق اند.۱

: در شرایط عادی باید رعایت شوند(اندprima facieبقیۀ حقوق »اولویت دار« ).۲

ولͬ در تعارض با حقˁ مهم تر ممͅ ن است محدود شوند.

حقوق بشر را از بین مͬ برد و نظم بین المللͬ را به »توافقتأکید بیش از حد بر نسبیˁت.۳

شͅ ننده« تبدیل مͬ کند.

خطر تحمیل یͷ فرهنگ خاص دارد.تأکید بیش از حد بر اطلاق.۴

( رالز⁃تیلور: از مبانͬ مختلفoverlapping consensus: اجماع متقاطع )راه میانه.۵

به نتایج مشترک.

جدول جامع: پیامدهای هر موضع۵ .۱۳

۱۰۱

فصل ۱۳. دوگانەهای کلیدی و موضع نویسنده

آنچه باید مراقبش بودآنچه بەدست مͬ آیدموضع مادوگانه

جزمیت در تفسیر »ذات«هر دو: ذات مبنای نقد + انعطاف

ثابت + مصادیق

اعتباری

ذات̸ͬاعتباری

خلط اصل و مصداقاصول ثابت + ثبات + سازگاری

نهادها متغیˁر

ثابت̸متغیˁر

کرامت فرد + بستر سرکوب فرد به نام جمع

اجتماعͬ

فردی̸جمعͬ فردی ولͬ جمع زاد

حداقل مطلق + حمایت بنیادین + انعطاف تعلیق مͅ رˁر حقوق

بقیه اولویت دار

مطلق̸نسبی

۱۰۲

فصل ۱۴

حق و توسعه ـ شواهد تاریخͬ و تجربی

خلاصۀ فصل

آیا تضمین حقوق واقعاﹰ به توسعه و آبادانͬ مͬ انجامد؟ این فصل شواهد نظری و تجربی

رابطۀ حقوق و توسعه را بررسͬ و ادعای نظریۀ فرایندی )»حقوق مهندسͬ شده ضامن

پویایی و پایستگͬ اند«( را آزمون مͬ کند.

چارچوب نظری۱ .۱۴

سن: توسعه = آزادی۱ .۱ .۱۴

آمارتیا سن: توسعه چیزی جز »گسترش آزادی های واقعͬ« نیست. حقوق سیاسͬ و مدنͬ نه

توسعەاند. هیچ قحطͬ بزرگͬ در کشوری با مطبوعات آزاد وشرط و مقو̰منتیجۀ جانبی بلͅ ه

۱

انتخابات رقابتͬ رخ نداده است.

آسموگلو⁃رابینسون: نهادهای فراگیر۲ .۱ .۱۴

( ـ که حقوق مالͅ یت، فرصت برابر و مشارکتinclusive institutions»نهادهای فراگیر« )

extractiveسیاسͬ را تضمین مͬ کنند ـ عامل اصلͬ رشد بلندمدﹼت اند. »نهادهای استخراجͬ« )

1

Sen, A. (1999).Development as Freedom. OUP.

۱۰۳

فصل ۱۴. حق و توسعه ـ شواهد تاریخͬ و تجربی

۲

( به فقر و رکود مͬ انجامند.institutions

حͅ مرانͬ خوب۳ .۱ .۱۴

بانک جهانͬ: حاکمیت قانون + شفافیت + پاسخͽویی + رعایت حقوق بشر = حͅ مرانͬ

خوب = شرط لازم توسعه.

شواهد تجربی۲ .۱۴

دموکراسͬ و رشد اقتصادی۱ .۲ .۱۴

( آسموگلو و همͅ اران )۲۰۱۹( نشان داد دموکراتیزاسیون درpanel dataمطالعات پنل داده )

۳

سرانه را افزایش مͬ دهد.GDPبلندمدﹼت حدود ٪۲۰

آزادی مطبوعات و فساد۲ .۲ .۱۴

۴

برونتͬ و ودر )۲۰۰۳(: همبستگͬ معنادار میان آزادی مطبوعات و کاهش فساد.

حقوق زنان و توسعۀ انسانͬ۳ .۲ .۱۴

( همبستگͬ منفͬ قوی با شاخص توسعۀ انسانͬGII: شاخص نابرابری جنسیتͬ )UNDP

(. هرچه حقوق زنان بیش تر رعایت شود، توسعۀ انسانͬ بالاتر.HDI)

2

Acemoglu, D. & Robinson, J. (2012).Why Nations Fail. Crown Business.

3

Acemoglu, D. et al. (2019). Democracy Does Cause Growth.Journal of Political Economy, 127(1),

47–100.

4

Brunetti, A. & Weder, B. (2003). A free press is bad news for corruption.Journal of Public Eco-

nomics, 87(7-8), 1801–1824.

۱۰۴

۱۴. ۳. نمونۀ نقض: رشد بدون حقوق؟

مطالعۀ موردی: کرۀ جنوبی و کرۀ شمالͬ۴ .۲ .۱۴

شبەآزمایشͽاه تاریخͬ

دو کشور با زبان، فرهنگ و تاریخ مشترک. پس از ۱۹۵۳:

: گسترش تدریجͬ حقوق مدنͬ و سیاسͬ )دموکراتیزاسیون ￿ (۱۹۸۷ یͅ ͬجنوب●

از ۲۰ اقتصاد بزرگ جهان.

: نقض سیستماتیͷ حقوق ￿ یͅ ͬ از فقیرترین کشورها.شمال●

نمونۀ نقض: رشد بدون حقوق؟۳ .۱۴

چین: استثنا یا تأخیر؟

چین معاصر بدون دموکراسͬ لیبرال رشد اقتصادی خیرەکنندەای داشته. آیا این نقض

تز ماست؟

:پاسخ

)هرچند ناقص( تضمین کرده ￿ نهادهای اقتصادیقراردادومالͅ یتچین حقوق.۱

حداقلͬ.

سرکوب شده ￿ هزینەهای پنهان: فساد سیستمیͷ، بحرانسیاسͬ و مدنͬحقوق.۲

محیط زیست، نابرابری فزاینده.

مشͅ وک: بدون سازوکار بازخورد )مطبوعات آزاد، اعتراض مدنͬ(،پایداری.۳

اصلاح خطاهای سیاستͬ کند و پˀرهزینه.

سابقه: شوروی هم دهەها رشد کرد و سپس فروپاشید..۴

۱۰۵

فصل ۱۴. حق و توسعه ـ شواهد تاریخͬ و تجربی

حلقۀ بازخورد: حقوق ￿ توسعه۴ .۱۴

حلقۀ تقویتͬ

:حلقۀ بازخورد مثبترابطه یͷ سویه نیست بلͅ ه

حقوق ￿ توسعه ￿ مطالبۀ حقوق بیش تر ￿ توسعۀ بیش تر ￿ …

(: رشد اقتصادی ارزش های »خودبیانگری« )از جملهInglehart, 2005اینگلهارت )

a

مطالبۀ حقوق مدنͬ( را تقویت مͬ کند.

a

Inglehart, R. & Welzel, C. (2005).Modernization, Cultural Change, and Democracy. Cam-

bridge UP.

آزمون ادعای نظریۀ فرایندی۵ .۱۴

ادعا

»حق و حقوق مهندسͬ شده، ضامن پویایی، بالندگͬ و پایستگͬ جوامع رقابتͬ زنده

هستند.«

: مجموع شواهد نشان مͬ دهد:آزمون

توسعۀ پایدار است.شرط لازمتضمین حقوق بنیادین.۱

نیست: حقوق بدون نهادسازی، آموزش و فرهنگ سازی کافͬ نیست.کافͬشرط.۲

نیست.

پایدار

نقض حقوق ممͅ ن است در کوتاەمدﹼت رشد ایجاد کند ولͬ.۳

است ولͬ باید با قیودلازمادعای ما تأیید مͬ شود ولͬ باید تدقیق شود: »مهندسͬ حقوق«.۴

)کرامت، مشارکت، شفافیت( همراه باشد.

۱۰۶

فصل ۱۵

تلەها، پارادوکس ها و اندیشەهای مردود

خلاصۀ فصل

حتͬ بهترین نظریۀ حقوقͬ در عمل با تلەها و پارادوکس هایی مواجه مͬ شود. این فصل

پنج تلۀ عملͬ، دو پارادوکس بنیادین و پنج اندیشۀ مردود را بررسͬ مͬ کند.

تلۀ اول: صوری شدن حقوق۱ .۱۵

حقوق کاغذی

بسیاری از کشورهای استبدادی قانون اساسͬ شان مملو̰ از حقوق بشر است. قانون

اساسͬ شوروی )۱۹۳۶( آزادی بیان، مطبوعات و تجمˁع را تضمین مͬ کرد ـ هیچ کدام

در عمل وجود نداشت.

: حق زمانͬ واقعͬ است که:معیار تشخیص صوری بودن

داشته باشد )دادگاه مستقل(.ضمانت اجرا)آ(

داشته باشد.آگاهͬصاحب حق)ب(

به سازوکار احقاق حق داشته باشد.دسترسͬ)ج(

قابل تحمˁل باشد.هزینۀ مطالبه)د(

۱۰۷

فصل ۱۵. تلەها، پارادوکس ها و اندیشەهای مردود

تلۀ دوم: تغییر نام و چهره۲ .۱۵

نقض حقوق با ادبیات حقوقͬ:

»حمایت از ارزش های خانواده« ￿ سرکوب حقوق زنان.●

»مبارزه با تروریسم« ￿ شͅ نجه و بازداشت بدون محاکمه.●

»حفظ نظم عمومͬ« ￿ سرکوب تجمˁعات مسالمت آمیز.●

»حقوق مالͅ یت فکری« ￿ انحصار دانش و دارو.●

»حقˁ تعیین سرنوشت« ￿ مداخلۀ نظامͬ.●

تلۀ سوم: نابرابری در قدرت مطالبه۳ .۱۵

وقتͬ حقوق تعارض مͬ یابند، حقوق گروەهای ضعیف تر قربانͬ مͬ شود.

: وکلای بهتر ￿ نتایج بهتر )گالانتر، ۱۹۷۴(.ثروت●

: بی سوادی حقوقͬ ￿ ناتوانͬ در مطالبه.آگاهͬ●

: مشͅ ل عمل جمعͬ )اولسون(: گروەهای بزرگ و پراکنده )مصرف کنندگان(سازمان یافتگͬ●

ناتوان ترند.

: بومیان، مهاجران، زندانیان ￿ »بی صداترین« گروەها.صدا●

مثال: حقˁ مالͅ یت در برابر حقˁ مسͅ ن

در شهرهای بزرگ، حقˁ مالͅ یت زمین داران بزرگ با حقˁ مسͅ ن شهروندان کم درآمد

تعارض دارد. نتیجه معمولا˟ به نفع مالͅ ان: سوداگری زمین، تخلیۀ اجباری،

حاشیەنشینͬ.

۱۰۸

۱۵. ۴. تلۀ چهارم: پارادوکس تساهل

تلۀ چهارم: پارادوکس تساهل۴ .۱۵

پارادوکس تساهل )پوپر(

اگر جامعەای بەطور مطلق متساهل باشد و حقˁ بیان را حتͬ به دشمنان تساهل بدهد،

ممͅ ن است نهایتاﹰ توسط نیروهای نامتساهل سرنگون شود. »تساهل بدون حد با

a

نامتساهلان« خودویران گر است.

a

Popper, K. (1945).The Open Society and Its Enemies. Routledge, vol. 1, ch. 7, note 4.

( است نه مطلق. وقتͬ گروهͬ

primafacie

)

حقˁاولویت دار

: تساهل

پاسخنظریۀفرایندی

»حذف دیͽران« را مطالبه کند، از حمایت تساهل خارج مͬ شود ￿ قاعدۀ »تساهل با همه مͽر

با کسانͬ که مͬ خواهند تساهل را نابود کنند«. مͅ انیزم نهادی: قوانین ضدﹼ تحریͷ به نفرت

.(hate speech laws)

تلۀ پنجم: پارادوکس مهندس۵ .۱۵

پارادوکس مهندس

اگر حقوق »مهندسͬ شده«اند، مهندس کیست و چه کسͬ مهندس را نظارت مͬ کند؟

اگر مهندس خود را نظارت کند ￿ خودسری. اگر ناظر دیͽری باشد ￿ چه کسͬ ناظرﹺ

(Quis custodiet ipsos custodes?ناظر؟ )

:سلسلەمراتبی بی پایاننهمتقابل و توزیع شده: نظارتپاسخ

تفکیͷ قوا: هر قو̰ه ناظر دیͽری.●

مطبوعات آزاد: ناظر همۀ قوا.●

جامعۀ مدنͬ: ناظر مطبوعات و قوا.●

شهروندان آگاه: ناظر نهایی )انتخابات، اعتراض(.●

۱۰۹

فصل ۱۵. تلەها، پارادوکس ها و اندیشەهای مردود

اندیشەهای مردود۶ .۱۵

آیا بازگشته؟چرا مردود شدادعااندیشه

کار اجباری، قاچاق

انسان

نقض کرامت +

بی مبنای علمͬ

برخͬ انسان ها »بالطبع«

بردەاند

بردگͬ طبیعͬ

)ارسطو(

انقلاب های ق. اقتدارگرایی دینͬ

۱۸–۱۷

قدرت مطلق شاه از

خداست

الهͬحقˁ

پادشاهان

بی مبنای علمͬ + نئولیبرالیسم افراطͬ

فاجعەبار

بقای اصلح = عدالتداروینیسم

اجتماعͬ

جنگ جهانͬ + پوپولیسم اقتدارگرا

هولوکاست

فرد = تابع مطلق

دولت̸حزب

تمامیت خواهͬ

ملͬﹼ گرایی افراطͬ، ضدﹼ

مهاجرت

علم ژنتیͷ + اخلاقنژاد = معیار حقوقنژادپرستͬ

نهادی

هشدار: بازگشت ارواح

هیچ یͷ از این اندیشەها واقعاﹰ »مرده« نیستند. با نام های جدید و چهرەهای متفاوت

بازمͬ گردند. وجه مشترک: »طبیعت« یا »ارادۀ الهͬ« یا »ضرورت تاریخͬ« را بەنفع

قدرتمندان تفسیر مͬ کنند.

۱۱۰

چهارم

برآیند

۱۱۱

فصل ۱۶

نتیجەگیری ـ حق به مثابۀ پروژۀ تمدﹼنͬ

ناتمام

خلاصۀ فصل

این فصل پایانͬ، مسیر طͬ شده را خلاصه، تزهای اصلͬ کتاب را فهرست و افق های

آینده را ترسیم مͬ کند.

خلاصۀ مسیر۱ .۱۶

زمینه را فراهم کرد: از ریشەشناسͬ واژه تا تاریخ مفهوم و نقشۀ مفاهیم مجاور.بخش اول.۱

نظریه را ساخت: فرض ها، پل باید و هست، ماشین زنده، بازی، مشروعیت،بخش دوم.۲

اخلاق منظوم و چهار سطح.

نظریه را آزمود: دوگانەها، شواهد توسعه، تلەها و پارادوکس ها.بخش سوم.۳

۱۱۳

فصل ۱۶. نتیجەگیری ـ حق به مثابۀ پروژۀ تمدﹼنͬ ناتمام

ده تز اصلͬ کتاب۲ .۱۶

تزهای اصلͬ

است: هستͬ شناختͬ، اخلاقͬ، حقوقͬ و سیاسͬ هم زمان.چندلایهحق مفهومͬ.۱

است نه شͬء ثابت.خروجͬ فرایندی زنده و خودتنظیم گرحق.۲

است: فقط در جمع معنا دارد ولͬ ذاتاﹰ فردی.ارتباطͬ و بینابینͬحق.۳

.تکامل یابنده اند ولͬ فهم ما از مصادیقشانذاتͬحقوق بنیادین.۴

)ترکیب وظیفە، نتیجە و فضیلت گرایی( قطب نمای ارزیابی حقاخلاق منظوم.۵

است.

فرایندی و مارپیچͬ )دور هرمنوتیͅ ͬ( است.مشروعیت مرجع.۶

عبور مͬ شود.چهار پل هم زمانشͅ اف هیوم با.۷

قیود غیرقابل مذاکرۀ ماشین حقوق اند.حقوق حداقلͬوکرامت انسانͬ.۸

)نه کافͬ( توسعۀ پایدار.شرط لازمتضمین حقوق بنیادین.۹

است: هر نسل باید آن را بازاندیشͬ و بازسازی کند.پروژۀ تمدﹼنͬ ناتمامحق.۱۰

آنچه بەدست آمد۳ .۱۶

تعریفͬ فرایندی و چندسطحͬ از حق که هم توصیفͬ و هم تجویزی است.●

ابزار تحلیلͬ: چهار سطح معنایی، ده تعبیر »حق به مثابۀ …«، آزمون حذف و ارزیابی.●

ترکیب استعارەهای بازی و ماشین زنده.●

پل عملͬ میان سنﹼت های فکری متفاوت )اسلامͬ، لیبرال، انتقادی(.●

نظریۀ اخلاق منظوم بەعنوان بنیاد هنجاری.●

۱۱۴

۱۶. ۴. آنچه نیاز به کار بیش تر دارد

آنچه نیاز به کار بیش تر دارد۴ .۱۶

صداقت نظری اقتضا مͬ کند اذعان کنیم:

: »شͅ وفایی« و »مطلوبیت« هنوز نیاز به تفصیل و صورت بندی دقیقنظریۀ مطلوبیت.۱

دارند. یͷ مدل منظومەای جامع )ظواهر، روابط، حقوق̸بنیادها و خودتنظیمͬ( مورد نیاز

است.

: وزن دهͬ دقیق ده منشأ حق و رابطۀ ریاضیاتͬ آن ها.فضای بˀرداری منشأها.۲

: پاسخ قطعͬ وجود ندارد. فاعل تنقیح شده + نهادهای مهار بهترینپارادوکس رواداری.۳

پاسخ فعلͬ ولͬ ناقص.

: حقوق دیجیتال، حقوق هوش مصنوعͬ، حقوق نسل های آینده و حقوقحقوق نوظهور.۴

طبیعت هنوز در مرحلۀ شͅ ل گیری اند.

: مطالعات موردی بیش تر دربارۀ »حقوق مهندسͬ شده« و نتایجآزمون تجربی دقیق تر.۵

عملͬ.

افق ها: چالش های قرن بیست ویͅ م۵ .۱۶

حقوق دیجیتال۱ .۵ .۱۶

(، حقˁ دسترسͬ بهright to be forgottenحقˁ حریم خصوصͬ دیجیتال، حقˁ فراموش شدن )

اروپا )۲۰۱۸( نمونۀ اولیه.GDPRاینترنت، حقˁ شفافیت الͽوریتمͬ.

حقوق هوش مصنوعͬ۲ .۵ .۱۶

AIآیا هوش مصنوعͬ پیشرفته مͬ تواند »صاحب حق« باشد؟ چه کسͬ مسئول تصمیمات

است؟ آیا ماشین ها »کرامت« دارند؟

حقوق نسل های آینده۳ .۵ .۱۶

چͽونه حقوق کسانͬ را که هنوز متولد نشدەاند تضمین کنیم؟ بحران آب وهوا پرسش را حاد

کرده. برخͬ کشورها )مجارستان، ولز( »نمایندۀ نسل های آینده« تأسیس کردەاند.

۱۱۵

فصل ۱۶. نتیجەگیری ـ حق به مثابۀ پروژۀ تمدﹼنͬ ناتمام

حقوق طبیعت۴ .۵ .۱۶

اکوادور )۲۰۰۸( و نیوزیلند )۲۰۱۷( حقوق طبیعت را به رسمیت شناختەاند. رودخانه، جنگل

و اکوسیستم مͬ توانند »شخصیت حقوقͬ« داشته باشند.

جملۀ پایانͬ۶ .۱۶

حق نه شͬء بلͅ ه فرایند است. نه مقصد بلͅ ه مسیر ـ ولͬ مسیری که قطب نما دارد. نه

کشف صرف بلͅ ه ساختن ـ ولͬ ساختنͬ مقیˁد به واقعیت و کرامت. نه میراث گذشته

بلͅ ه پروژۀ آینده ـ ولͬ پروژەای که از گذشته درس مͬ گیرد.

حق پروژۀ تمدﹼنͬ ناتمامͬ است که هر نسل باید آن را بازاندیشͬ، بازسازی و بار دیͽر

متحقﹼق سازد. این کتاب یͷ گام کوچͷ در این مسیر بلند بود.

۱۱۶

پنجم

پیوست ها

۱۱۷

پیوست آ

واژەنامۀ تطبیقͬ

خلاصۀ فصل

این واژەنامه اصطلاحات کلیدی کتاب را در پنج زبان )فارسͬ، عربی، انگلیسͬ،

بیانگر اصطلاحاتͬ است که نویسنده⋆آلمانͬ، فرانسوی( گرد آورده است. نشانۀ

جعل یا بازتعریف کرده است.

جدول آ. ۱: واژەنامۀ تطبیقͬ اصطلاحات بنیادین

FrançaisDeutschEnglishعربیفارسͬ

۱. مفاهیم هستەای

DroitRechtRightحقˁحق

Devoir/

Obligation

Pflicht Duty / Obligationواجب ̸ التزامتکلیف ̸ وظیفه

Justice GerechtigkeitJusticeعدالةعدالت

ÉquitéBilligkeit Fairness / Equityإنصافانصاف

LibertéFreiheit Freedom/

Liberty

حرˁیةآزادی

ÉgalitéGleichheitEqualityمساواةبرابری

ادامه در صفحۀ بعد

۱۱۹

FrançaisDeutschEnglishعربیفارسͬ

Dignité

Würde

Dignity

کرامة

کرامت

۲. عاملیت و سوژه

AgentivitéHandlungsfähigkeitAgencyفاعلیةعاملیت

VolontéWilleWill / Volitionإرادةاختیار ̸ اراده

AutonomieAutonomieAutonomyاستقلالیة ذاتیةخودآیینͬ

CapabilitéBefähigungCapabilityقدرة ̸ أهلیةقابلیت

Reconnaissance AnerkennungRecognitionاعترافشناسایی

——Refined Agentفاعل تنقیح شده —⋆

۳. ساختار حقوقͬ

RevendicationAnspruchClaimدعوی ̸ مطالبةادˁعا

PrivilègePrivilegPrivilegeامتیازامتیاز

PouvoirKompetenzPower

(Hohfeldian)

اختیار )قدرت سلطة قانونیة

حقوقͬ(

ImmunitéImmunitätImmunityحصانةمصونیت

LégitimitéLegitimitätLegitimacyمشروعیة ̸

شرعیة

مشروعیت

Contrat socialGesellschaftsvertrag Social Contractقرارداد اجتماعͬ عقد اجتماعͬ

Droit naturelNaturrechtNatural Rightsحقوق طبیعیةحقوق طبیعͬ

۴. نظام اجتماعͬ و نهادها

InstitutionInstitutionInstitutionمؤسˁسةنهاد

Norme / Règle Norm / RegelNorm / Ruleمعیار ̸ قاعدةهنجار ̸ قاعده

JeuSpielGameلعبةبازی

——Living Machine—ماشین زنده⋆

Souffrance /

Vulnérabilité

Leid/

Verletzlichkeit

Suffering/

Vulnerability

رنج ̸ آسیب پذیری معاناة ̸ هشاشة

Épanouissement Gedeihen /

Eudaimonie

Flourishing /

Eudaimonia

ازدهارشͅ وفایی

Durabilité NachhaltigkeitSustainabilityاستدامةپایستگͬ

۵. اصطلاحات روشͬ نویسنده

——Constellation

Ethics

—اخلاق منظوم⋆

ادامه در صفحۀ بعد

۱۲۰

آ. ۱. توضیحات تکمیلͬ

FrançaisDeutschEnglishعربیفارسͬ

Normative

Equilibrium

تعادل هنجاری —

——Functional

Adequacy

کفایت کارکردی —⋆

——Linguistic

Disclosure

انکشاف زبانͬ —⋆

Cercle

herméneutique

Hermeneutischer

Zirkel

Hermeneutic

Circle

دور تأویلͬدور هرمنوتیͅ ͬ

Optimalité de

Pareto

Pareto-

Optimalität

Pareto

Optimality

أمثلیة باریتوبهینۀ پارتو

توضیحات تکمیلͬ۱ .آ

( اصطلاحاتͬ هستند که در چارچوب نظری این کتاب جعل یا بازتعریف⋆واژەهای نشان دار )●

شدەاند و معادل رایجͬ در زبان های دیͽر ندارند.

معادل های عربی عمدتاﹰ از سنﹼت فقه⁃ͬفلسفͬ کلاسیͷ برگرفته شدەاند.●

معادل های آلمانͬ و فرانسوی بر اساس متون مرجع فلسفͬ )کانت، هͽل، روسو( انتخاب●

شدەاند.

)درست̸صحیح( از بافت جمله استفاده مͬ شود؛Right)حق( وRightبرای تمایز میان

)درست(.richtig)حق( در برابرRechtدر آلمانͬ این تمایز روشن تر است:

۱۲۱

۱۲۲

پیوست ب

جدول تطبیقͬ مͅ اتب

خلاصۀ فصل

این پیوست چهارده مͅ تب اصلͬ را که دربارۀ منشأ، ماهیت و کارکرد حق نظریەپردازی

کردەاند، با ساختار یͅ سان مقایسه مͬ کند. هر مͅ تب در شش بˀعد بررسͬ شده و در

پایان، موضع نویسنده صراحتاﹰ بیان شده است.

ساختار مقایسه۱ .ب

هر مͅ تب بر اساس ابعاد زیر سنجیده مͬ شود:

: حق چیست و از کجا مͬ آید؟تز محوری.۱

متفکران کلیدی.۲

: طبیعت، توافق، قدرت، وحͬ، عملͅ رد، …منشأ حق.۳

رابطۀ حق و تکلیف.۴

قو̰ت ها و ضعف ها.۵

: میزان جذب و دفع نسبت به چارچوب این کتابموضع نویسنده.۶

۱۲۳

پیوست ب. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

حقوق طبیعͬ کلاسیͷ۲ .ب

تز محوری

مͬ کند نه جعل.کشفحق ریشه در نظم طبیع̸ͬالهͬ دارد و عقل آدمͬ آن را

Thomas Aquinas،Cicero،Aristotle:متفکران●

: طبیعت + عقل + نظم الهͬمنشأ حق●

: تکلیف مقدﹼم بر حق؛ حق انعکاس رعایت تکلیف طبیعͬحق و تکلیف●

قو̰ت ها

پشتوانۀ هستͬ شناختͬ قوی برای حقوق بنیادین●

امͅ ان نقد قوانین ناعادلانه از بیرون نظام حقوقͬ●

ضعف ها

خطر جزم اندیشͬ: »طبیعت« تفسیرپذیر است●

دشواری اثبات تجربی »نظم طبیعͬ«●

تاریخاﹰ برای توجیه نابرابری )بردگͬ، سلسلەمراتب جنسیتͬ( بەکار رفته●

موضع نویسنده

بصیرت درست: حق صرفاﹰ قراردادی نیست و عنصر »کشف« در آنجذب جزئͬ.

هست. اما »طبیعت« در چارچوب ما به »فرایند ساخت⁃ͬکشفͬ« تبدیل مͬ شود نه منبع

ثابت و پیش ساخته.

۱۲۴

ب. ۳. حقوق طبیعͬ نوین

حقوق طبیعͬ نوین۳ .ب

تز محوری

انسان ها پیش از تشͅ یل جامعه دارای حقوق ذاتͬ اند که هیچ حͅ ومتͬ حقˁ سلب آن ها

را ندارد.

John Finnis،Pufendorf،Locke،Grotius:متفکران●

: ذات عقلانͬ انسان + کرامت ذاتͬمنشأ حق●

: حق و تکلیف هم زاد و متقارن اندحق و تکلیف●

قو̰ت ها

بنیاد فکری اعلامیەهای حقوق بشر●

حمایت قوی از حقوق فردی در برابر قدرت دولت●

ضعف ها

ابهام در مفهوم »ذاتͬ«: چرا این حقوق و نه حقوق دیͽر؟●

فردگرایی افراطͬ؛ غفلت از بˀعد ارتباطͬ حق●

موضع نویسنده

(design constraintایدۀ »حقوق پیش اجتماعͬ« بەعنوان قید طراحͬ )جذب متوسط.

پذیرفتنͬ است، اما »ذاتͬ« را به »حداقلͬ و تخلﹼف ناپذیر« ترجمه مͬ کنیم.

۱۲۵

پیوست ب. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

قراردادگرایی کلاسیͷ۴ .ب

تز محوری

حق محصول توافق عقلانͬ افراد برای خروج از وضع طبیعͬ و تأسیس نظم سیاسͬ

است.

Rousseau،Locke،Hobbes:متفکران●

: توافق اجتماعͬ + عقلانیت ابزاریمنشأ حق●

: حق از تکلیف متقابل زاده مͬ شودحق و تکلیف●

قو̰ت ها

دموکراتیͷ بودن: حق از »رضایت« مͬ آید نه از »طبیعت«●

سازگاری با تکثﹼر ارزشͬ جوامع مدرن●

ضعف ها

»وضع طبیعͬ« یͷ فرض فلسفͬ است نه واقعیت تاریخͬ●

نادیدەگرفتن نابرابری واقعͬ طرف های قرارداد●

موضع نویسنده

استعارۀ »بازی« ما نسخۀ بسط یافتۀ قراردادگرایی است، با افزودن پویایی،جذب زیاد.

چندلایͬͽ و خودتنظیمͬ.

۱۲۶

ب. ۵. قراردادگرایی نوین

قراردادگرایی نوین۵ .ب

تز محوری

اصول عدالت آن هایی اند که افراد عقلانͬ پشت »پردۀ بی خبری« انتخاب مͬ کردند؛ یا

اصولͬ که هیچ کس نمͬ تواند بەطور معقول رد کند.

Gauthier،Scanlon،Rawls:متفکران●

: توافق فرضͬ عقلانͬمنشأ حق●

: اصول عدالت هم زمان حق و تکلیف مͬ زایندحق و تکلیف●

قو̰ت ها

دقﹼت تحلیلͬ بالا●

حساسیت به وضع محروم ترین ها )اصل تفاوت رالز(●

ضعف ها

فرض »عقلانیت ناب« غیرواقع بینانه●

نادیدەگرفتن عواطف، هویت و تاریخ فرهنگͬ●

موضع نویسنده

»پردۀ بی خبری« ابزار فکری مفیدی است اما کافͬ نیست؛ ما به جایجذب متوسط.

پردۀ بی خبری، »فرایند مارپیچͬ بازتعریف« را مͬ نشانیم.

۱۲۷

پیوست ب. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

پوزیتیویسم حقوقͬ۶ .ب

تز محوری

حق آن چیزی است که قانون موضوعه مͬ گوید؛ ربط ضروری میان حق و اخلاق وجود

ندارد.

Raz،Hart،Kelsen،Austin:متفکران●

: ارادۀ قانون گذار + قاعدۀ شناساییمنشأ حق●

: تکلیف مقدﹼم؛ حق = بازتاب تکلیف دیͽریحق و تکلیف●

قو̰ت ها

وضوح تحلیلͬ و عملیاتͬ●

جداکردن توصیف حقوقͬ از ارزش داوری اخلاقͬ●

ضعف ها

ناتوان از نقد »قانون ناعادلانه«●

خطر صوری شدن و تهͬ شدن حقوق از محتوا●

موضع نویسنده

در سطح عامˁ تعریف حق، پوزیتیویسم کارآمد است.جذب جزئͬ )فقط سطح عام(.

اما تقلیل حق به قانون موضوعه، دقیقاﹰ »نگرانͬ اصلͬ« ماست: صوری شدن حقوق.

۱۲۸

ب. ۷. فایدەگرایی

فایدەگرایی۷ .ب

تز محوری

حق آن تنظیماتͬ است که بیشترین سود )رفاه ̸ خوشبختͬ( را برای بیشترین تعداد

فراهم آورد.

Singer،J.S.Mill،Bentham:متفکران●

: عملͅ رد و نتایج اجتماعͬمنشأ حق●

: حق ابزاری برای بیشینەسازی مطلوبیتحق و تکلیف●

قو̰ت ها

سنجش پذیری و عملیاتͬ بودن●

حساسیت به نتایج واقعͬ سیاست ها●

ضعف ها

امͅ ان قربانͬ کردن اقلیت به نفع اکثریت●

تقلیل ارزش ها به یͷ مقیاس واحد )مطلوبیت(●

موضع نویسنده

نتیجەگرایی یͅ ͬ از سه قطب »اخلاق منظوم« ماست اما نه قطب غالب.جذب مشروط.

حق نمͬ تواند صرفاﹰ ابزار مطلوبیت باشد.

۱۲۹

پیوست ب. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

وظیفەگرایی کانتͬ۸ .ب

تز محوری

حق ریشه در خودآیینͬ عقلانͬ دارد؛ انسان غایت فͬ ذاته است و نباید صرفاﹰ ابزار قرار

گیرد.

O’Neill،Korsgaard،Kant:متفکران●

: عقل عملͬ + کرامتمنشأ حق●

: تکلیف بنیادین تر از حق؛ حق نتیجۀ وظیفۀ احترامحق و تکلیف●

قو̰ت ها

حمایت بی قیدوشرط از کرامت انسانͬ●

(universalizabilityقابلیت جهان شمول سازی )●

ضعف ها

صوری بودن و خالͬ بودن از محتوای مادˁی●

دشواری حل تعارض وظایف●

موضع نویسنده

وظیفەگرایی قطب دوم »اخلاق منظوم« و »قید کانتͬ« بر مهندسͬ حقوق:جذب زیاد.

هیچ مهندسͬ ای مجاز نیست انسان را صرفاﹰ ابزار قرار دهد.

۱۳۰

ب. ۹. مارکسیسم و نظریۀ انتقادی

مارکسیسم و نظریۀ انتقادی۹ .ب

تز محوری

حقوق بورژوایی نقاب ایدئولوژیͷ مناسبات طبقاتͬ اند؛ رهایی واقعͬ فراتر از حقوق

صوری است.

Honneth،Habermas،Gramsci،Marx:متفکران●

: مناسبات تولید + مبارزۀ طبقاتͬ + شناساییمنشأ حق●

: حق صوری بدون برابری مادˁی بی معناستحق و تکلیف●

قو̰ت ها

افشای بˀعد ایدئولوژیͷ حقوق●

توجه به شرایط مادˁی تحقﹼق حق●

ضعف ها

تقلیل گرایی اقتصادی )در مارکسیسم کلاسیͷ(●

تجربۀ تاریخͬ: نفͬ حقوق به نام رهایی●

موضع نویسنده

نقد صوری شدن حقوق پذیرفته است )نگرانͬ اصلͬ ما(؛ رویͅ ردجذب انتقادی.

هابرماس⁃ͬهونتͬ )شناسایی + گفت وگو( با ماشین زندۀ ما سازگارتر از مارکسیسم

ارتدکس است.

۱۳۱

پیوست ب. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

مطالعات انتقادی حقوق۱۰ .ب

تز محوری

حقوق ذاتاﹰ نامتعیˁن اند و روایت های حقوقͬ همیشه بازتاب ساختارهای قدرت هستند.

)الهام بخش(Foucault،Roberto Unger،Duncan Kennedy:متفکران●

: قدرت + گفتمانمنشأ حق●

: هر دو ساختۀ قدرت اندحق و تکلیف●

قو̰ت ها

هوشیاری نسبت به ابزاری شدن حقوق توسط قدرت●

نقد رادیͅ ال ادعای بی طرفͬ حقوق●

ضعف ها

فقدان بدیل سازنده: اگر همەچیز قدرت است، چه باید کرد؟●

خطر نسبی گرایی مطلق●

موضع نویسنده

( دستگاه ماست نه موتور آن.alarm systemسیستم هشدار )CLSجذب هشدارآمیز.

نقدهایش را جدﹼی مͬ گیریم ولͬ بدیلش را در »ماشین زندۀ خودنقاد« ارائه مͬ دهیم.

۱۳۲

ب. ۱۱. رویͅ رد قابلیت

رویͅ رد قابلیت۱۱ .ب

تز محوری

what people are actuallyحق ابزاری برای گسترش قابلیت های واقعͬ انسان هاست )

.(able to do and be

Martha Nussbaum،Amartya Sen:متفکران●

: عاملیت + قابلیت + کرامتمنشأ حق●

: حق مقدﹼم؛ تکلیف = تضمین قابلیت های دیͽرانحق و تکلیف●

قو̰ت ها

توجه هم زمان به آزادی صوری و مادˁی●

فهرست قابلیت های نوسباوم: عملیاتͬ و جهان شمول●

ضعف ها

ابهام در تعیین فهرست نهایی قابلیت ها●

کمبود نظریۀ نهادی: چه نهادهایی قابلیت ها را تضمین کنند؟●

موضع نویسنده

عاملیت و قابلیت دو منشأ از ده منشأ ما هستند. نوسباوم نزدیͷ ترینجذب بسیار زیاد.

( درflourishingهم نشین فلسفͬ کتاب در بˀعد غایت شناختͬ است. شͅ وفایی )

چارچوب ما معادل گسترش قابلیت هاست.

۱۳۳

پیوست ب. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

فضیلت گرایی۱۲ .ب

تز محوری

( معنا مͬ یابد؛ نظام حقوقͬ باید پرورشeudaimoniaحق در بستر زندگͬ خوب )

فضیلت را ممͅ ن سازد.

Foot،MacIntyre،Aristotle:متفکران●

: شͅ وفایی انسانͬ + فضیلت های اخلاقͬمنشأ حق●

: هر دو تابع »زندگͬ خوب« هستندحق و تکلیف●

قو̰ت ها

توجه به شخصیت اخلاقͬ فاعل )نه فقط قواعد(●

پیوند حق با معنای زندگͬ●

ضعف ها

خطر پدرسالاری: چه کسͬ »زندگͬ خوب« را تعریف کند؟●

دشواری تبدیل فضیلت به قاعدۀ حقوقͬ●

موضع نویسنده

فضیلت گرایی سومین قطب »اخلاق منظوم« ماست. »فاعل تنقیح شده«جذب زیاد.

است.phronimosترجمان نوین ایدۀ ارسطویی

۱۳۴

ب. ۱۳. نهادگرایی

نهادگرایی۱۳ .ب

تز محوری

حق در چارچوب نهادهای رسمͬ و غیررسمͬ تحقﹼق مͬ یابد؛ کیفیت نهادها تعیین کنندۀ

کیفیت حقوق است.

Ostrom،Acemoglu & Robinson،Douglass North:متفکران●

(path dependence: نهادها + مسیر تاریخͬ )منشأ حق●

: نهاد هم زمان حق و تکلیف را تعریف و تضمین مͬ کندحق و تکلیف●

قو̰ت ها

تحلیل واقع بینانه و تجربی●

توجه به مͅ انیزم های عملͬ تحقﹼق حق●

ضعف ها

کم توجهͬ به بˀعد هنجاری: »نهاد خوب« بر چه اساسͬ تعریف شود؟●

(institutional inertiaخطر محافظەکاری نهادی )●

موضع نویسنده

»ماشین زنده« ما ترجمان فلسفͬ نهادگرایی است؛ نهاد = مͅ انیزم اجرایی

جذب زیاد.

فرایند تولید حق.

۱۳۵

پیوست ب. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

حقوق اسلامͬ )فقه و مقاصد(۱۴ .ب

تز محوری

حق منشأ الهͬ دارد و شریعت چارچوب آن را تعیین مͬ کند؛ مقاصد شریعه )حفظ جان،

عقل، نسل، مال، دین( ملاک تمایز ثوابت و متغیˁرات اند.

، طباطبایی، مطهریal-Ghazali،al-Shatibi:متفکران●

: وحͬ + عقل )بەویژه در اصول فقه شیعͬ(منشأ حق●

: تکلیف مقدﹼم؛ حق = تبعۀ تکلیف الهͬحق و تکلیف●

قو̰ت ها

تمایز ثوابت و متغیˁرات: قابلیت انطباق با زمان●

مقاصد شریعه: نمونەای از »قید طراحͬ بنیادین«●

ضعف ها

خطر تمرکز تفسیر در نخبͽان دینͬ●

دشواری سازگاری با تکثﹼر ارزشͬ جوامع مدرن●

موضع نویسنده

مقاصد شریعه الͽوی جالبی از »قید طراحͬ« است. تمایزجذب ساختاری.

ثوابت̸متغیˁرات با تمایز »سطح اخص̸سطوح دیͽر« ما هم خوانͬ دارد. اما انحصار

تفسیر نزد روحانیت با »مرجع مشروع توزیع شده« ما ناسازگار است.

۱۳۶

ب. ۱۵. واقع گرایی حقوقͬ

واقع گرایی حقوقͬ۱۵ .ب

تز محوری

حق آن چیزی است که دادگاەها عملا́ اجرا مͬ کنند نه آنچه قوانین مͅ توب مͬ گویند.

Karl Llewellyn،Roscoe Pound،O.W.Holmes:متفکران●

: عمل قضایی + واقعیت های اجتماعͬمنشأ حق●

: حق = پیش بینͬ رفتار دادگاهحق و تکلیف●

قو̰ت ها

واقع بینͬ و حساسیت به شͅ اف قانون و عمل●

توجه به بافت اجتماعͬ حقوق●

ضعف ها

خطر نسبی گرایی: اگر قاضͬ ناعادل باشد، حق ناعادلانه است؟●

فقدان معیار هنجاری مستقل●

موضع نویسنده

واقع گرایی هشدار مهمͬ دربارۀ شͅ اف »حق روی کاغذ« و »حق در عمل«جذبجزئͬ.

( دقیقاﹰ این شͅ اف را رصدfeedbackمͬ دهد. در ماشین زندۀ ما، بازخورد عملͅ ردی )

مͬ کند.

۱۳۷

پیوست ب. جدول تطبیقͬ مͅ اتب

جدول خلاصۀ مقایسەای۱۶ .ب

جدول ب. ۱: خلاصۀ مقایسەای مͅ اتب

جذب سهم در چارچوب مامنشأ حقمͅ تب

عنصر کشف◦◦طبیعت̸الهͬطبیعͬ کلاسیͷ

قید طراحͬ◦◦◦ذات عقلانͬطبیعͬ نوین

استعارۀ بازی◦◦◦◦توافققراردادگرایی

کلاسیͷ

فرایند مارپیچͬ◦◦◦توافق فرضͬقراردادگرایی نوین

سطح عام◦◦قانون گذارپوزیتیویسم

قطب نتیجەگرا◦◦◦نتایجفایدەگرایی

قطب وظیفەگرا + قید کانتͬ◦◦◦◦عقل عملͬوظیفەگرایی

نقد صوری شدن◦◦◦مبارزه̸شناساییمارکسیسم̸انتقادی

سیستم هشدار◦◦قدرت̸گفتمانCLS

غایت شناسͬ◦◦◦◦◦عاملیت̸قابلیتقابلیت

قطب فضیلت گرا◦◦◦◦شͅ وفاییفضیلت گرایی

ماشین زنده◦◦◦◦نهادهانهادگرایی

ثوابت̸متغیˁرات◦◦◦وحͬ + عقلحقوق اسلامͬ

بازخورد عملͅ ردی◦◦عمل قضاییواقع گرایی

۱۳۸

پیوست پ

تصنیف منشأها در فضای برداری

خلاصۀ فصل

در فصل ۴ کتاب، ده منشأ متمایز برای حق شناسایی شد. این پیوست آن ده منشأ را

در یͷ فضای برداری وزن دار سازمان دهͬ مͬ کند تا بتوان هر مͅ تب یا نظام حقوقͬ

واقعͬ را بەعنوان یͷ بردار در این فضا نمایش داد.

ده منشأ حق۱ .پ

فهرست منشأها

(: انباشت نفوذ، خشونت مشروع یا نامشروع، توانایی اقتصادی.Power)قدرت.۱

(: حقوق طبیعͬ منشعب از ذات و فطرت انسانͬ.Nature)طبیعت.۲

(: منشأ الهͬ، متون مقدﹼس، نظمTranscendence / Revelation)ماوراء ̸ وحͬ.۳

ماورایی.

(: فرگشت اجتماعͬ، رقابت و همͅ اری.Fitness / Survival)سازگاری و بقا.۴

(: قرارداد اجتماعͬ، اجماع، مذاکره.Agreement / Convention)توافق.۵

(: تبار، محل زیست، خاندان.Blood / Lineage)خون و نژاد.۶

۱۳۹

پیوست پ. تصنیف منشأها در فضای برداری

(: نتایج توزیع حق، کارآمدی، بهینگͬ.Performance / Outcome)عملͅ رد.۷

(: اولویت سنجͬ، مصلحت عمومͬ، مدیریت بحران.Expediency)مصلحت.۸

(: تجربۀ درد، فریاد بی حقͬﹼ،Suffering / Vulnerability)رنج و آسیب پذیری.۹

واکنش به خشونت.

(: توانایی فعل، خودتعیˁنͬ، شͅ وفایی.Agency / Capability)عاملیت و قابلیت.۱۰

خوانش هر منشأ۲ .پ

قدرت۱ .۲ .پ

قدرت همیشه نامشروع نیست. انباشت قدرت مͬ تواند از خشونت باشد یا از مشارکت،

قدرت)از طریق فرایند( در برابرقدرت مشروع شدهثروت آفرینͬ، یا تخصˁص. تمایز کلیدی:

. در فضای برداری ما، وزن بالای قدرت بدون هم وزنͬ توافق و رنج، نشانۀ نظام سلطهتحمیلͬ

است.

طبیعت۲ .۲ .پ

بسترسنﹼت حقوق طبیعͬ از ارسطو تا فینیس. در چارچوب ما، »طبیعت« نه منبع ثابت بلͅ ه

است: ساختار زیست⁃ͬشناختͬ انسان محدودیت ها و امͅ انات واقعͬ را تعیین مͬ کند.کشف

ماوراء ̸ وحͬ۳ .۲ .پ

ازͬ ͅیدر نظام های دینͬ، حق از دستور الهͬ مشتق مͬ شود. در خوانش ما، وحͬ مͬ تواند

ورودی های ماشین زنده باشد بەشرط عبور از فیلترهای شفافیت، مشارکت و بازنقد.

سازگاری و بقا۴ .۲ .پ

چرایینگاه فرگشتͬ: حقوقͬ پایدارند که بقای جمعͬ را تضمین کنند. این منشأ تبیین کنندۀ

بسیاری از هنجارهاست اما بەتنهایی هنجارساز نیست )مغالطۀ طبیعت گرایانه(.

۱۴۰

پ. ۳. جدول خواص منشأها

توافق۵ .۲ .پ

است: توافقفرایندی مارپیچͬهستۀ قراردادگرایی. در چارچوب ما، توافق نه لحظەای بلͅ ه

اولیه ￿ اجرا ￿ بازنگری ￿ توافق بهتر.

خون و نژاد۶ .۲ .پ

تاریخاﹰ قوی ترین منشأ: حقوق فئودالͬ، کاستͬ، قبیلەای. در چارچوب هنجاری ما، این منشأ

نه پذیرفته: حق نباید به تبار وابسته باشد.نقد مͬ شود

عملͅ رد۷ .۲ .پ

حق = آن توزیعͬ که بهترین نتایج را بدهد. نزدیͷ به فایدەگرایی ولͬ وسیع تر: شامل کارآمدی،

نوآوری، رضایت عمومͬ. خطر: قربانͬ شدن اقلیت به نام »نتایج بهتر«.

مصلحت۸ .۲ .پ

واقع بینانەترین منشأ: گاهͬ حقوق بر اساس شرایط اضطراری، محدودیت منابع یا اولویت های

سیاسͬ تنظیم مͬ شوند. خطر: بهانۀ دائمͬ قدرت برای تعلیق حقوق.

رنج و آسیب پذیری۹ .۲ .پ

زاده شدەاند. رنج کارکرد معرفتͬ دارد: مرزهای تخلﹼف ناپذیرواکنش به فاجعهحقوق بشر غالباﹰ از

مͬ دهد. این منشأ پل میان تجربۀ زیسته و نظریەپردازی است.نشانرا

عاملیت و قابلیت۱۰ .۲ .پ

انسان نه فقط حقˁ »داشتن« بلͅ ه حقˁ »شدن« و »فراتررفتن« دارد. قابلیت خودتعریفͬ: حق

طبیعͬ عامل مختار. نزدیͷ ترین منشأ به غایت شناسͬ کتاب )شͅ وفایی(.

جدول خواص منشأها۳ .پ

۱۴۱

پیوست پ. تصنیف منشأها در فضای برداری

جدول پ. ۱: خواص ده منشأ

پیشینͬ؟ هنجاری؟ تجربی؟ پذیرش مامنشأ

نقدبلهخیرخیرقدرت

تا حدی بازتفسیربلهبلهطبیعت

مشروطخیربلهبلهماوراء

تبیینͬبلهخیرخیرسازگاری

محوریبلهبلهخیرتوافق

ردˁبلهخیربلهخون̸نژاد

جزئͬبلهتا حدیخیرعملͅ رد

هشداربلهخیرخیرمصلحت

محوریبلهبلهخیررنج

محوریبلهبلهبلهعاملیت

۱۴۲

پ. ۴. فضای برداری: مدل بصری

فضای برداری: مدل بصری۴ .پ

هر نظام حقوقͬ )یا مͅ تب فکری( را مͬ توان بەعنوان یͷ بردار دەبˀعدی نمایش داد که هر بˀعد

وزن یͅ ͬ از ده منشأ را نشان مͬ دهد )بین ۰ تا ۵(. نمودار رادار زیر سه نمونه را مقایسه مͬ کند:

: چارچوب پیشنهادی نویسندهآبی●

: نظام استبدادی نوعͬقرمز●

: لیبرالیسم کلاسیͷسبز●

Power

Nature

Transcend.

Fitness

Agreement

Blood

Performance

Expediency

Suffering

Agency

■Author

■Authoritarian

■Classical Liberal

۱۴۳

پیوست پ. تصنیف منشأها در فضای برداری

خوانش نمودار۵ .پ

چارچوب نویسنده۱ .۵ .پ

)۵(. وزن متوسط: طبیعت، سازگاری، عملͅ رد.عاملیت۵( و)رنج،(۵)توافقسه قلﹼۀ اصلͬ:

وزن حداقلͬ: قدرت و ماوراء. وزن صفر: خون̸نژاد.

تفسیر

این پروفایل نشان مͬ دهد چارچوب ما:

مͬ داند )وزن بالای توافق(توافق⁃ͬمشارکتͬحق را اساساﹰ

را منبع مستقل شناخت حق مͬ شماردتجربۀ رنج●

انسان را پیش فرض بنیادین مͬ گیردعاملیت●

از قدرت ص˼رف و تبار بەشدﹼت فاصله مͬ گیرد●

نظام استبدادی۲ .۵ .پ

)۵(. وزن بالا: مصلحت )۴(، خون̸نژاد )۳(، ماوراء )۳(. وزن صفر یاقدرتقلﹼۀ اصلͬ:

حداقلͬ: رنج )۰(، عاملیت )۱(، توافق )۱(.

این پروفایل نظامͬ را نشان مͬ دهد که حق را از بالا تحمیل مͬ کند، رنج شهروندان را

نادیده مͬ گیرد، و عاملیت آن ها را به حداقل مͬ رساند.

لیبرالیسم کلاسیͷ۳ .۵ .پ

)۴(. تفاوت با نویسنده: وزن کمتر رنج )۲( و وزنعاملیت،(۴)توافق،(۴)طبیعتقلﹼەها:

بیشتر طبیعت )۴(.

این نشان مͬ دهد لیبرالیسم کلاسیͷ بیشتر بر حقوق طبیع̞ͬ پیش ساخته تکیه دارد و کمتر

از تجربۀ تاریخͬ رنج بهره مͬ برد.

کاربرد تحلیلͬ۶ .پ

فضای برداری دەبˀعدی ابزاری برای:

۱۴۴

پ. ۶. کاربرد تحلیلͬ

: هر مͅ تب یͷ بردار؛ فاصلۀ اقلیدسͬ نشان دهندۀ میزان تفاوت.مقایسۀ مͅ اتب.۱

: وزن دهͬ بر اساس شواهد تجربی )قوانین مصو̰ب، رویˁۀتشخیص نظام های واقعͬ.۲

قضایی، گفتمان عمومͬ(.

: مقایسۀ بردار واقعͬ با بردار آرمانͬ نویسنده ￿ شناسایی فاصلەها وارزیابی هنجاری.۳

اولویت های اصلاح.

: تغییر بردار یͷ جامعه در طول زمان ￿ مسیر تحو̰ل حقوقͬ.ردیابی تاریخͬ.۴

هشدار روش شناختͬ

وزن دهͬ عددی )۰ تا ۵( ضرورتاﹰ سادەسازی است. هدف، دقﹼت ریاضͬ نیست بلͅ ه

تفاوت هاست. هر وزن دهͬ خود نیازمند استدلال مستقل است وشفاف سازی بصری

نباید بەجای استدلال نشسته و »عینیت کاذب« تولید کند.

۱۴۵

پیوست پ. تصنیف منشأها در فضای برداری

۱۴۶

پیوست ت

»حق به مثابۀ …«

خلاصۀ فصل

زبان فارسͬ )و زبان های دیͽر( واژۀ »حق« را در تعابیر گوناگونͬ بەکار مͬ برند. این

پیوست آن تعابیر را گردآوری، سلسلەمراتبی و تحلیل مͬ کند. روش: انکشاف زبانͬ

( — کاوش در معدن زبان برای استخراج لایەهای معناییLinguistic Disclosure)

بدون تعهد هستͬ شناختͬ پیشین.

سلسلەمراتب تعابیر۱ .ت

تعابیر در سه لایه سازمان یافتەاند:

: تعابیری که به ذات و ساختار مفهوم حق اشاره دارند.لایۀ بنیادین.۱

: تعابیری که حق را در بستر تعاملات اجتماعͬ و نهادها توصیف مͬ کنند.لایۀ نهادی.۲

: تعابیری که حق را در سطح کنش و بهرەمندی ملموس بیان مͬ کنند.لایۀ عملیاتͬ.۳

۱۴۷

پیوست ت. »حق به مثابۀ …«

لایۀ بنیادین۲ .ت

حق به مثابۀ قابلیت خودتعریفͬ۱ .۲ .ت

تعریف

توانایی ذاتͬ عامل مختار برای تعریف خود، انتخاب مسیر و فراتررفتن از وضع موجود.

حق اینجا نه »داشتنͬ« بلͅ ه »شدنͬ« است.

)هͽل(Bildung،Self-determination)سن̸نوسباوم(،Capability:هم خانوادگͬ●

: محوری ترین تعبیر؛ مستقیماﹰ به فرض بنیادین »عاملیت« گره مͬ خورد.جایͽاهدرچارچوب●

: حقˁ آموزش نه فقط »اجازۀ رفتن به مدرسه« بلͅ ه »امͅ ان واقعͬ شͅ وفاشدن استعداد«.نمونه●

حق به مثابۀ قواعد بازی۲ .۲ .ت

تعریف

مفروضات، آزادی عمل ها و قواعد ابتدایی ای که بازیͽران برای سامان و پیشبرد بازی

اجتماعͬ از آن ها برخوردارند. حذف آن ها به توقف یا فروپاشͬ کیفͬ بازی مͬ انجامد.

)ویتگنشتاین(Sprachspiel)نورث(،Rules of the Game:هم خانوادگͬ●

: دومین تعبیر بنیادین؛ استعارۀ محوری کتاب.جایͽاه در چارچوب●

: بازی ها تودرتو هستند. »بازی های بالاسری« قواعد بازی های پایین تر را تعییننکتۀ ظریف●

مͬ کنند. حق در هر سطح معنای متناسب خود را دارد.

۱۴۸

ت. ۳. لایۀ نهادی

حق به مثابۀ حریم مصون۳ .۲ .ت

تعریف

حریم امن و مصون از تخطͬﹼ، تجاوز، حمله و انسداد. فضایی که در آن فرد بدون نیاز

به تأیید دیͽری از دامنۀ آزادی خود برخوردار است.

)برلین(، حریم خصوصͬNegative Liberty)هوفلد(،Immunity:هم خانوادگͬ●

: بنیاد سطح حداقلͬ حق. بدون حریم مصون، هیچ بازی ای ممͅ نجایͽاه در چارچوب●

نیست.

: مصونیت جانͬ، منع شͅ نجه، حریم خصوصͬ.نمونه●

لایۀ نهادی۳ .ت

حق به مثابۀ توافق تعهدآفرین۱ .۳ .ت

تعریف

مضمون توافقاتͬ که تعهدات متقابل ایجاد کردەاند. این تعهدات مبنای حقوق

است.حقˁ ثانویه و مستتریطرفین اند و انتظار رعایت شان خود

)دوورکین(Background Rights)روسو، رالز(،Social Contract:هم خانوادگͬ●

( پیش شرط هر حقˁ دیͽریthe right to expect: »حقˁ انتظار داشتن« )نکتۀ اصیل نویسنده●

است. بدون انتظار رعایت، حق از محتوا تهͬ مͬ شود.

: حقˁ شهروندی از قرارداد شهروند⁃دولت؛ حقوق کارگر از قرارداد کار.نمونه●

۱۴۹

پیوست ت. »حق به مثابۀ …«

حق به مثابۀ عضویت۲ .۳ .ت

تعریف

به میراث بردن خصوصیاتͬ که در مجموعۀ عضوشده موجود است. حق اینجا از تعلﹼق

به یͷ جامعه، گروه یا نهاد سرچشمه مͬ گیرد.

)آرنت(، تابعیتThe Right to Have Rights،Membership Rights:هم خانوادگͬ●

: پل میان فرد و جمع. حق ارتباطͬ و بینابینͬ است: بدون عضویتجایͽاه در چارچوب●

در جمعͬ، حق معنای عملͬ ندارد.

تبدیل شود )خطر تبدیل حق به امتیاز خون̸نژاد(.انحصار: عضویت نباید بههشدار●

حق به مثابۀ سهم و سهمیه۳ .۳ .ت

تعریف

اگر چیزی باید تقسیم شود و هر تقسیمͬ مجاز نباشد، سهمͬ که منطبق بر قواعد و

اصول بالادستͬ باشد حقˁ فرد است. استیفای بدون دوز و کلͷ و منفعت طلبی ناروا.

)نوزیͷ(Entitlement،Fair Share)رالز(،Distributive Justice:هم خانوادگͬ●

: تأکید نویسنده بر »دوز و کلͷ و سودجویی« نشان مͬ دهد فساد نه حاشیهبˀعد فسادشناختͬ●

حق است.تهدید ساختاریبلͅ ه

: سهم الارث، سهمیۀ منابع طبیعͬ، بودجۀ عمومͬ.نمونه●

۱۵۰

ت. ۴. لایۀ عملیاتͬ

حق به مثابۀ امتیاز۴ .۳ .ت

تعریف

در شرایط یͅ سان و برای کنش یͅ سان، مشروعیت یا مقبولیت متفاوتͬ به دلایل

کارکردی، طبیعͬ، سنﹼتͬ یا شایستگͬ وجود داشته باشد.

)هارت(Special Rights)هوفلد(،Privilege:هم خانوادگͬ●

: در نظام های متمرکز، امتیاز در دست معدودی انباشت مͬ شود. در نظام های فراگیر،پویایی●

امتیازها »تکثیر و توزیع« شده و شبەبرابر مͬ شوند.

: حقˁ والدین برای تربیت فرزند، امتیاز وکیل⁃موک͓ل.نمونه●

لایۀ عملیاتͬ۴ .ت

حق به مثابۀ محدودۀ مجاز عمل۱ .۴ .ت

تعریف

هنگامͬ که هنجاری هست و باید و نبایدی مطرح باشد، حق همان دامنۀ آزادی عمل

درون آن هنجار است.

Scope of Action،Permission)هوفلد(،Liberty:هم خانوادگͬ●

: عملیاتͬ ترین تعبیر. هر حقͬ در نهایت به »چه مͬ توانم بͅ نم؟«جایͽاه در چارچوب●

ترجمه مͬ شود.

: آزادی بیان = محدودۀ مجاز سخن گفتن.نمونه●

۱۵۱

پیوست ت. »حق به مثابۀ …«

حق به مثابۀ ادˁعا۲ .۴ .ت

تعریف

مطالبۀ مشروع از دیͽری )فرد یا نهاد( که او را ملزم به فعل یا ترک فعلͬ مͬ کند.

)آلمانͬ(Anspruch)هوفلد(،Claim-right:هم خانوادگͬ●

.B= تکلیفA: ادˁعا و تکلیف دوقلوهای منطقͬ اند. ادˁعایرابطه با تکلیف●

: حقˁ دریافت دستمزد = تکلیف کارفرما به پرداخت.نمونه●

حق به مثابۀ مجوز۳ .۴ .ت

تعریف

اجازۀ انتخاب یا آزادی عمل؛ دامنۀ آزاد برای کنش بدون نیاز به کسب اذن از دیͽری.

Allowance،Licence،Permission:هم خانوادگͬ●

: مجوز تکلیفͬ بر دیͽری ایجاد نمͬ کند؛ فقط مانعͬ را برمͬ دارد.تفاوت با ادˁعا●

: مجوز رانندگͬ، اجازۀ ورود به بازار.نمونه●

حق به مثابۀ بهرەمندی۴ .۴ .ت

تعریف

دسترسͬ واقعͬ و مؤثر به منابع، خدمات و فرصت ها. نه فقط »اجازۀ صوری« بلͅ ه

»امͅ ان عملͬ«.

Access)ون پاریس(،Real Freedom)برلین(،Positive Freedom:هم خانوادگͬ●

۱۵۲

ت. ۴. لایۀ عملیاتͬ

: پل میان حق صوری و حق واقعͬ. نگرانͬ اصلͬ ما )صوری شدنجایͽاه در چارچوب●

حقوق( دقیقاﹰ شͅ اف »اجازه« و »بهرەمندی« است.

: حقˁ آموزش رایͽان بدون مدرسه در روستا = حق صوری.نمونه●

تعابیر معرفت شناختͬ: بر حق بودن۵ .ت

( را توصیف مͬ کنند، تعبیر مهمͬ هستHaving Rightفارغ از تعابیر بالا که »حق داشتن« )

( را بیان مͬ کند:Being Rightکه »بر حق بودن« )

Having Rightدر برابرBeing Right

: مفهومͬ معرفت شناخت⁃ͬاخلاقͬ. »درست بودن«، »بر حق بودن«،Being Right●

»حقانیت داشتن«.

: مفهومͬ حقوق⁃ͬسیاسͬ. »صاحب حق بودن«، »حق داشتن«،Having Right●

»محقˁ بودن«.

پارادوکس حقانیت و حقˁ قانونͬ

نداشت )معترض در نظام استبدادی(.حقˁ قانونͬبود وبر حقمͬ توان

نبود )سوءاستفاده از خلأ قانونͬ(.بر حقداشت وحقˁ قانونͬمͬ توان

این دو تا حدﹼ ممͅ ن.همͽرا کردنغایت ماشین زندۀ ما:

معانͬ »درست« در زبان انگلیسͬ خود طیف گستردەای دارند:

در انگلیسͬRightجدول ت. ۱: طیف معانͬ

معادل فارسͬ ̸ توضیحتعبیر

درست، صحیح )معرفت شناختͬ(Right as Correct

مشروع، موجˁهRight as Legitimate

اخلاقاﹰ درستRight as Ethical

عادلانه، منصفانهRight as Just

۱۵۳

پیوست ت. »حق به مثابۀ …«

معادل فارسͬ ̸ توضیحتعبیر

پاسخ درست یͷ مسئلهRight as Solution

مناسب نقش، درخورRight as Fit

خروجͬ شایستگͬ، توانمندیRight as Competent

سزاوار، شایستهRight as Deserved

محقˁ، صاحب استحقاقRight as Entitled

نمودار سلسلەمراتبی۶ .ت

Right (Total)

Foundational

Capability

Game Rules

Sanctuary

Institutional

Agreement

Membership

Share

Privilege

Operational

Scope

Claim

Permit

Gain

جمع بندی۷ .ت

اصل تعابیر

شباهتهیچ یͷ از تعابیر بالا بەتنهایی »حق« را تمام و کمال بیان نمͬ کند. این تعابیر

، ویتگنشتاین( دارند: شبͅ ەای از معانͬ متداخل کهfamily resemblance)خانوادگͬ

جوهر واحدی ندارند اما همͬͽ به یͷ خانوادۀ مفهومͬ تعلﹼق دارند.

تعریف چهارسطحͬ کتاب )حداقلͬ ̸ عام ̸ خاص ̸ اخص( تلاشͬ است برای

نظم بخشͬ به این شبͅ ه بدون حذف هیچ یͷ.

۱۵۴

پیوست ث

اخلاق منظوم: طرح فشرده

خلاصۀ فصل

( چارچوب هنجاری پیشنهادی نویسنده استConstellation Ethics»اخلاق منظوم« )

مͬ داند. این پیوست ساختار، منطقمͅ مˁلکه سه سنﹼت بزرگ اخلاقͬ را نه رقیب بلͅ ه

و کاربرد آن را در ارزیابی حقوق تشریح مͬ کند.

مسئله: چرا یͷ نظریۀ اخلاقͬ واحد کافͬ نیست؟۱ .ث

سه بن بست

: قواعد روشن مͬ دهد اما در تعارض وظایف فلج مͬ شود و بهوظیفەگرایی تنها.۱

نتایج فاجعەبار بی تفاوت است.

: به نتایج حسˁاس است اما مͬ تواند فرد را قربانͬ جمع کند ونتیجەگرایی تنها.۲

»هدف وسیله را توجیه مͬ کند«.

: به شخصیت فاعل توجه دارد اما قاعدۀ عملͬ روشنͬ برایفضیلت گرایی تنها.۳

تصمیم گیری نهادی نمͬ دهد.

۱۵۵

پیوست ث. اخلاق منظوم: طرح فشرده

بصیرت پارفیت

)۲۰۱۱( استدلال کرد کهOn What Matters( درDerek Parfitدﹺرﹺک پارفیت )

کانتͬ ها، نتیجەگرایان و قراردادگرایان »از جوانب مختلف یͷ کوه واحد بالا مͬ روند«.

ما یͷ گام فراتر مͬ رویم: فضیلت گرایی را هم اضافه مͬ کنیم و ساختار را از »کوه واحد«

به »منظومه« تغییر مͬ دهیم.

ساختار منظومه: سه قطب۲ .ث

اخلاق منظوم سه قطب دارد که هریͷ نقش متمایزی ایفا مͬ کند:

سه قطب

(: تعیین کنندۀ قواعد و مرزهای تخلﹼف ناپذیر.Duty Pole)قطب وظیفه.۱

: »چه نباید کرد؟ چه باید کرد؟«پرسش

(، حقوق بنیادین.W.D.Rossسنﹼت: کانت، راس )

(: ارزیابی کنندۀ پیامدها و بازخورد عملͅ ردی.Consequence Pole)قطب نتیجه.۲

: »نتیجۀ عملͬ چیست؟ آیا رنج کاهش یافت؟«پرسش

سنﹼت: میل، سن، تحلیل هزینه⁃فایده.

(: شͅ ل دهندۀ شخصیت فاعل و فرهنگ نهادی.Virtue Pole)قطب فضیلت.۳

: »این کنش از چه شخصیتͬ برمͬ آید؟ چه شخصیتͬ مͬ سازد؟«پرسش

(، اخلاق مراقبت.MacIntyreسنﹼت: ارسطو، مͅ ینتایر )

۱۵۶

ث. ۳. نمودار منظومه

نمودار منظومه۳ .ث

constraint

on outcomes

feedback

shapes character

character

sustains rules

Duty

Consequence

Virtue

Right

۱۵۷

پیوست ث. اخلاق منظوم: طرح فشرده

منطق تعامل سه قطب۴ .ث

وظیفه قید مͬ گذارد۱ .۴ .ث

عمل مͬ کند: مرزهایی تعیین مͬ کند که نتیجەگرایی حقˁ عبورحفاظ جادهقطب وظیفه مانند

از آن ها را ندارد.

نمونه

حتͬ اگر شͅ نجۀ یͷ متهم اطلاعات نجات بخشͬ بدهد )نتیجۀ مطلوب(، قید وظیفەای

»منع شͅ نجه« آن را ممنوع مͬ کند. این همان »قید کانتͬ« بر مهندسͬ حقوق است.

نتیجه بازخورد مͬ دهد۲ .۴ .ث

عمل مͬ کند: نشان مͬ دهد آیا قواعد وظیفەای در عمل به اهدافشانحسͽر دماقطب نتیجه مانند

مͬ رسند یا نه.

نمونه

اگر قاعدۀ »آزادی مطلق مالͅ یت« به انباشت فاحش ثروت و فلاکت عمومͬ منجر شود،

بازخورد نتیجەای نشان مͬ دهد که قاعده نیاز به تعدیل دارد )مثلا́ مالیات تصاعدی(.

فضیلت بازتولید مͬ کند۳ .۴ .ث

عمل مͬ کند: تضمین کنندۀ آن است که قواعد نه از ترسفرهنگ سازمانͬقطب فضیلت مانند

رعایت شوند.درونͬ شدن ارزش هابلͅ ه از

نمونه

قاضͬ ای که فقط از ترس تنبیه عادلانه حͅ م مͬ دهد، شͅ ننده است. قاضͬ ای که

عدالت خواهͬ را بەعنوان فضیلت درونͬ کرده، پایدار است. »فاعل تنقیح شده« در

۱۵۸

ث. ۴. منطق تعامل سه قطب

چارچوب ما نمایندۀ این قطب است.

اصول حاکم بر منظومه۵ .ث

پنج اصل

: هیچ قطبی قابل تقلیل به قطب دیͽر نیست. وظیفه ≠ نتیجۀاصل عدم تقلیل.۱

خوب ≠ فضیلت.

: در هر موقعیت مشخص، یͷ قطب ممͅ ن است وزن بیشتریاصل تقدﹼم موقعیتͬ.۲

بͽیرد. در بحران: نتیجه. در تأسیس: وظیفه. در تربیت: فضیلت.

: هر قطب مͬ تواند در آستانۀ بحرانͬ خود »وتو« بزند. وظیفه: نقضاصل حقˁ وتو.۳

کرامت ￿ وتو. نتیجه: فاجعۀ انسانͬ ￿ وتو. فضیلت: فساد نظام مند ￿ وتو.

: تصمیم اخلاقͬ مطلوب آن است که هیچ قطبی بدون بدترشدناصل بهینۀ پارتو.۴

قطب دیͽر بهتر نشود )مرز پارتو(.

: وزن دهͬ به اقطاب ثابت نیست؛ تجربه، گفت وگو و بازخورداصل تنقیح مداوم.۵

آن را تعدیل مͬ کنند )دور هرمنوتیͅ ͬ(.

۱۵۹

پیوست ث. اخلاق منظوم: طرح فشرده

معیار ردˁپرسش آزمونقطب

کاربرد در ارزیابی حقوق۶ .ث

اخلاق منظوم قطب نمای ارزیابی حقوق در سطح اخص است:

جدول ث. ۱: سه آزمون ارزیابی حق

معیار ردˁپرسش آزمونقطب

آیا کرامت انسانͬ نقض بله ￿ حق نامشروع

شده؟ آیا فاعل صرفاﹰ ابزار

شده؟

وظیفه

آیا رنج قابل اجتناب بله ￿ حق ناکارآمد

افزایش یافته؟ آیا

قابلیت ها محدود شده؟

نتیجه

آیا فساد نهادی تقویت بله ￿ حق ناپایدار

شده؟ آیا فرهنگ

مسئولیت پذیری تضعیف

شده؟

فضیلت

آیا سه آزمون همیشه سازگارند؟

خیر. گاهͬ قطب وظیفه و قطب نتیجه در تعارض اند )نمونه: شͅ نجه برای نجات

وارد عمل مͬ شوند. تعارضاصل تقدﹼم موقعیتͬواصل حقˁ وتوجان(. اینجاست که

است ـ و مدیریت آن خود نیازمند فضیلت »حͅ متمدیریت شدنͬحل شدنͬ نیست اما

( است.phronesisعملͬ« )

۱۶۰

ث. ۴. منطق تعامل سه قطب

اخلاق منظوم و پل باید⁃هست۷ .ث

در فصل ۷ کتاب، چهار پل میان »هست« و »باید« ارائه شد. اخلاق منظوم ارتباط مستقیم با

هر چهار پل دارد:

را باید انجام دهͬ(: قطب نتیجه این پل را فعˁالYرا مͬ خواهͬ،X)اگرامر مشروط.۱

مͬ کند.

)جهش خʛﹼʢقانۀ فاعل(: قطب فضیلت: فاعل تنقیح شده قادر به این جهشاراده و عاملیت.۲

است.

)تجربۀ درد مرز »باید« را نشان مͬ دهد(: قطب وظیفه: مرزهای تخلﹼف ناپذیر ازرنج.۳

شناخت رنج بیرون مͬ آیند.

)پیچیدگͬ جامعه مشارکت اخلاقͬ را اجبار مͬ کند(: کلˁ منظومه:اجباراجتماعͬخودمˀصرˁ.۴

هر سه قطب برای مدیریت پیچیدگͬ لازم اند.

اخلاق منظوم و سطوح چهارگانۀ حق۸ .ث

جدول ث. ۲: نقش اخلاق منظوم در هر سطح حق

نقش منظومهقطب غالبسطح حق

تعیین خطوط قرمز تخلﹼف ناپذیروظیفهحداقلͬ

منظومه در سطح عام توصیفͬ

فعˁال نیست

)غایب(عام

ارزیابی کارآمدی نهادهای

دموکراتیͷ

نتیجه + وظیفهخاص

سنجش کامل: قاعده + نتیجه +

شخصیت فاعل

هر سه هم وزناخص

۱۶۱

پیوست ث. اخلاق منظوم: طرح فشرده

جمع بندی۹ .ث

هستۀ اخلاق منظوم در یͷ بند

( است: چارچوبیmeta-theory)متانظریهاخلاق منظوم نه یͷ نظریۀ چهارم بلͅ ه یͷ

برای ترکیب سه سنﹼت بزرگ اخلاقͬ بەگونەای که هریͷ ضعف دیͽری را جبران کند.

وظیفه مرز مͬ گذارد، نتیجه بازخورد مͬ دهد، فضیلت بازتولید مͬ کند. حق مطلوب آن

حقͬ است که از هر سه آزمون بͽذرد. این منظومه ثابت نیست: خود از طریق دور

هرمنوتیͅ ͬ تنقیح مͬ شود.

۱۶۲

پیوست ج

خطﹼ زمانͬ تاریخ مفهوم حق

خلاصۀ فصل

این پیوست رویدادها، متون و تحو̰لات کلیدی تاریخ مفهوم حق را از باستان تا امروز

در یͷ خطﹼ زمانͬ تفصیلͬ گرد آورده است. تمرکز بر لحظاتͬ است که فهم بشری از

»حق« جهش کیفͬ داشته: جایی که مرزی شͅ سته، مفهومͬ زاده، یا فاجعەای حقوقͬ

را بازتعریف کرده است.

راهنمای نشانەها۱ .ج

متن ̸ اثر فکری◾●

نهاد ̸ سند حقوقͬ◾●

رویداد تاریخͬ ̸ بحران◾●

تحو̰ل اجتماع⁃ͬساختاری◾●

دوران باستان )تا ۵۰۰ م.(۲ .ج

۱۶۳

پیوست ج. خطﹼ زمانͬ تاریخ مفهوم حق

نوع رویداد و اهمیتزمان

نخستین مجموعۀ مدو̰ن قوانین.قانون نامۀ حمورابی.

حق هنوز مفهوم مستقلͬ نیست؛ تکلیف و مجازات

محور است. نمونۀ »سطح عام« حق: تنظیم قاعدەمند

روابط.

◾۱۷۵۴ .ح

ق.م.

آزادی ادیان، منع بردگͬ اجباری.منشور کوروش.

از نخستین اسناد »تخلﹼف ناپذیری« حق ـ هرچند بیشتر

اعلان سیاسͬ تا سند حقوقͬ مدرن.

◾۵۳۹ .ح

ق.م.

شهروندان )مردان آزاد( حقˁ مشارکتدموکراسͬ آتنͬ.

مستقیم. نخستین تجربۀ »حق مبتنͬ بر عضویت« اما

محدود به جنسیت و طبقه.

◾۵۰۰ .ح

ق.م.

مفهوم.Politics،Nicomachean Ethicsارسطو:

(eudaimoniaعدالت توزیعͬ و اصلاحͬ. شͅ وفایی )

بەعنوان غایت. پایەگذار فضیلت گرایی.

◾۳۵۰ .ح

ق.م.

قانون طبیعͬ مبتنͬ بر عقل.De Legibusسیسرو:

جهان شمول. پل میان یونان و روم. پیش درآمد حقوق

طبیعͬ.

◾ح. ۵۰ ق.م.

تدوین حقوق)ژوستینین(.Corpus Juris Civilis

)قانون(. بنیاد نظام هایlex)حق( وiusرومͬ. تمایز

حقوقͬ اروپای قارˁەای.

◾.۵۳۰ م .ح

ادامه در صفحۀ بعد

۱۶۴

ج. ۴. عصر نوزایی و روشنگری )۱۸۰۰–۱۵۰۰(

نوع رویداد و اهمیتزمان

قرون میانه و تمدﹼن اسلامͬ )۱۵۰۰–۵۰۰(۳ .ج

نوع رویداد و اهمیتزمان

اعلام حرمت جان، مال و آبرویخطبۀ حجˁةالوداع.

مسلمانان. نمونۀ »حقوق حداقلͬ« مبتنͬ بر وحͬ.

◾.۶۳۲ م .ح

نظریۀ حͅ ومت و تکالیف.￿￿￿￿￿￿￿ ￿￿￿￿￿￿￿￿￿ماوردی:

حاکم. رابطۀ حق و تکلیف در چارچوب فقه سیاسͬ.

◾۱۰۵۸ .ح

حفظ جان، عقل، نسل، مال،غزالͬ: مقاصد شریعه.

(design constraintدین. نمونۀ »قید طراحͬ بنیادین« )

در سنﹼت اسلامͬ.

◾۱۱۰۰ .ح

محدودسازی قدرت پادشاه در برابر.Magna Carta

اشراف. نقطۀ عطف: حق نه فقط »اعطایی« بلͅ ه

»مطالبەشدنͬ« است.

◾۱۲۱۵

ترکیب ارسطو.Summa Theologiaeآکویناس:

( بەعنوانlex naturalisو مسیحیت. قانون طبیعͬ )

مشارکت عقل در قانون الهͬ.

◾۱۲۷۰ .ح

تحلیل چرخەهای عصبیت و.￿￿￿￿￿￿￿￿ابن خلدون:

قدرت. فهم پویای حق و نظم اجتماعͬ.

◾۱۳۸۰ .ح

عصر نوزایی و روشنگری )۱۸۰۰–۱۵۰۰(۴ .ج

۱۶۵

پیوست ج. خطﹼ زمانͬ تاریخ مفهوم حق

نوع رویداد و اهمیتزمان

حقوق طبیعͬ.De Jure Belli ac Pacisگروتیوس:

مستقل از وحͬ. بنیاد حقوق بین الملل مدرن.

◾۱۶۲۵

قرارداد اجتماعͬ از ترس. حق =.Leviathanهابز:

آزادی در وضع طبیعͬ که برای امنیت واگذار مͬ شود.

◾۱۶۵۱

محدودیت های نهادی بر)انگلستان(.Bill of Rights

سلطنت. حقوق پارلمانͬ.

◾۱۶۸۹

حقˁ طبیعͬ.Two Treatises of Governmentلاک:

حیات، آزادی و مالͅ یت. حͅ ومت امانت دار مردم.

تأثیر عظیم بر انقلاب های بعدی.

◾۱۶۹۰

volontéارادۀ عمومͬ ).Du Contrat socialروسو:

(. حق = خروجͬ خودقانون گذاری جمعͬ.générale

◾۱۷۶۲

»ما این حقایق را بدیهͬاعلامیۀ استقلال آمریͅ ا.

مͬ دانیم: همۀ انسان ها برابر آفریده شدەاند.« حقوق

طبیعͬ به سند سیاسͬ تبدیل مͬ شود.

◾۱۷۷۶

Grundlegung zur Metaphysik derکانت:

امر مطلق. انسان غایت فͬ ذاته. بنیاد.Sitten

وظیفەگرایی.

◾۱۷۸۵

انقلاب فرانسه + اعلامیۀ حقوق بشر و شهروند.

آزادی، برابری، برادری. حقوق طبیعͬ وارد قانون

اساسͬ مͬ شوند. نقطۀ عطف تاریخ حق.

◾۱۷۸۹

قرن نوزدهم )۱۹۰۰–۱۸۰۰(۵ .ج

۱۶۶

ج. ۵. قرن نوزدهم )۱۹۰۰–۱۸۰۰(

نوع رویداد و اهمیتزمان

»حقوق طبیعͬ، یاوەایبنتام: نقد حقوق طبیعͬ.

(. آغازnonsense upon stiltsبر پایەهای بلند« )

فایدەگرایی و پوزیتیویسم حقوقͬ.

◾–۱۷۸۹

۱۷۹۱

دیالͅ تیͷ.Phänomenologie des Geistesهͽل:

( بنیادAnerkennungارباب⁃بنده. شناسایی متقابل )

حق. تأثیر بر مارکس و هونت.

◾۱۸۰۷

حقوقمارکس و انگلس: مانیفست حزب کمونیست.

بورژوایی = ابزار طبقاتͬ. نقد رادیͅ ال حقوق صوری.

◾۱۸۴۸

.(

harm principle

اصل آسیب )

.

On Liberty

میل:

آزادی فردی تا مرز آسیب به دیͽری.

◾۱۸۵۹

نقطۀ عطف:لغو بردگͬ )اعلامیۀ رهایی، لینکلن(.

رنج و مبارزه حقͬﹼ بنیادین را تثبیت کرد که قرن ها نادیده

گرفته شده بود.

◾۱۸۶۳

نقد اخلاق.Die fröhliche Wissenschaftنیچه:

بندگͬ. ابرانسان. پیش زمینۀ »فاعل تنقیح شده« در

چارچوب ما )با تعدیل های اساسͬ(.

◾۱۸۸۲

ادامه در صفحۀ بعد

۱۶۷

پیوست ج. خطﹼ زمانͬ تاریخ مفهوم حق

نوع رویداد و اهمیتزمان

قرن بیستم )۲۰۰۰–۱۹۰۰(۶ .ج

نوع رویداد و اهمیتزمان

.

Fundamental Legal Conceptions

هوفلد:

چهارگانۀ تحلیلͬ: ادˁعا، امتیاز، قدرت، مصونیت.

هنوز دقیق ترین ابزار تحلیل ساختاری حق.

◾۱۹۱۳

بازسازی کشتͬ در دریای باز.نویرات: استعارۀکشتͬ.

استعارۀ محوری معرفت شناسͬ این کتاب.

◾۱۹۳۲

رنج عظیمپایان جنگ جهانͬ دوم ̸ هولوکاست.

بشری. زمینەساز اعلامیۀ جهانͬ. نمونۀ »حق منشعب

از رنج«.

◾۱۹۴۵

سͬ ماده. نخستین اجماعاعلامیۀ جهانͬ حقوق بشر.

جهانͬ دربارۀ حقوق بنیادین. ترکیب حقوق طبیعͬ +

قراردادگرایی.

◾۱۹۴۸

مادˁۀ ۱:.(Grundgesetzقانون اساسͬ آلمان )

»کرامت انسان خدشەناپذیر است.« الͽوی »قید

طراحͬ« بر مهندسͬ حقوق.

◾۱۹۴۹

فضای میان انسانͬ..The Human Conditionآرنت:

»حقˁ داشتن̞ حق.« بنیاد فلسفͬ حق بەمثابۀ عضویت.

◾۱۹۵۸

پایان تبعیض نژادی قانونͬ.قانون حقوق مدنͬ آمریͅ ا.

ثمرۀ مبارزه و رنج جنبش حقوق مدنͬ.

◾۱۹۶۴

پردۀ بی خبری، اصل.A Theory of Justiceرالز:

تفاوت. احیای فلسفۀ سیاسͬ هنجاری.

◾۱۹۷۱

حقوق.Anarchy, State, and Utopiaنوزیͷ:

مالͅ یت مطلق. دولت حداقلͬ. قطب مقابل رالز.

◾۱۹۷۴

ادامه در صفحۀ بعد

۱۶۸

ج. ۵. قرن نوزدهم )۱۹۰۰–۱۸۰۰(

نوع رویداد و اهمیتزمان

Theorie des kommunikativenهابرماس:

عقلانیت ارتباطͬ. مشروعیت از طریق.Handelns

رویه و گفت وگو. نزدیͷ ترین مدل به »ماشین زنده«

ما.

◾۱۹۸۱

احیای)ویرایش دوم(.After Virtueمͅ ینتایر:

فضیلت گرایی. نقد روشنگری. قطب فضیلت اخلاق

منظوم.

◾۱۹۸۶

.Institutions, Institutional Changeنورث:

نهادها = قواعد بازی. تحلیل نهادی حقوق.

◾۱۹۹۰

ده قابلیت بنیادین انسان.نوسباوم: فهرست قابلیت ها.

رویͅ رد قابلیت بەعنوان بنیاد ارزیابی حقوق.

◾۱۹۹۳

توسعه = گسترش.Development as Freedomسن:

آزادی های واقعͬ. پیوند حق⁃توسعه⁃قابلیت.

◾۱۹۹۹

۱۶۹

پیوست ج. خطﹼ زمانͬ تاریخ مفهوم حق

نوع رویداد و اهمیتزمان

قرن بیست ویͅ م )–۲۰۰۰اکنون(۷ .ج

نوع رویداد و اهمیتزمان

تعلیق حقوق به بهانۀ

۱۱ سپتامبر و »جنگ با ترور«.

امنیت. نمونۀ »مصلحت به مثابۀ بهانه« برای نقض حق.

◾۲۰۰۱

بالارفتن از یͷ کوه..On What Mattersپارفیت:

پیش زمینۀ اخلاق منظوم.

◾۲۰۱۱

نهادهای.Why Nations Failآسموگلو و رابینسون:

فراگیر در برابر استخراجͬ. تأیید تجربی »ماشین زنده«

در برابر »ماشین مرده«.

◾۲۰۱۲

)مقررات عمومͬ حفاظت از داده، اتحادیۀGDPR

حقˁ حریم دیجیتال. گسترش مفهوم حق بهاروپا(.

فضای مجازی.

◾۲۰۱۸

حامل حقAIآیابحث حقوق و هوش مصنوعͬ.

است؟ حق در عصر الͽوریتم. مرز جدید مهندسͬ

حقوق.

◾–۲۰۲۰

تلاشاین کتاب: حق ـ فرایند، بازی، مهندسͬ.

برای ترکیب بصیرت های تاریخͬ در یͷ چارچوب

فرایندی⁃ساخت⁃ͬانتقادی.

◾۲۰۲۵

۱۷۰

پیوست چ

کتاب نامه

خلاصۀ فصل

این کتاب نامه منابع اصلͬ و فرعͬ کتاب را بەصورت موضوعͬ سازمان دهͬ کرده

است. هر بخش با ارتباطش به فصل ها و مفاهیم کتاب مشخص شده است.

حقوق طبیعͬ و بنیاد فلسفͬ حق۱ .چ

ارتباط: فصل های ۳، ۴، ۶

Aristotle.Nicomachean Ethics. Trans. T.Irwin. Indianapolis: Hackett, 1999.[۱]

Aristotle.Politics. Trans. C.D.C.Reeve. Indianapolis: Hackett, 1998.[۲]

Cicero.De Legibus[On the Laws]. Trans. C.W.Keyes. Cambridge: Harvard[۳]

UP (Loeb), 1928.

Aquinas, Thomas.Summa Theologiae, I-II, qq.90–97. Trans. Fathers of the[۴]

English Dominican Province. New York: Benziger, 1947.

Grotius, Hugo.De Jure Belli ac Pacis[On the Law of War and Peace]. Trans.[۵]

F.W.Kelsey. Oxford: Clarendon, 1925.

Finnis, John.Natural Law and Natural Rights. 2nd ed. Oxford: Oxford UP,[۶]

Strauss, Leo.Natural Right and History. Chicago: U of Chicago P, 1953.[۷]

۱۷۱

پیوست چ. کتاب نامه

قراردادگرایی و فلسفۀ سیاسͬ۲ .چ

ارتباط: فصل های ۴، ۷، ۹

Hobbes, Thomas.Leviathan. Ed. R.Tuck. Cambridge: Cambridge UP, 1996[۸]

[1651].

Locke, John.Two Treatises of Government. Ed. P.Laslett. Cambridge: Cam-[۹]

bridge UP, 1988 [1690].

Rousseau,Jean-Jacques.DuContratsocial[TheSocialContract]. Trans.V.Gourevitch.[۱۰]

Cambridge: Cambridge UP, 1997 [1762].

Rawls, John.A Theory of Justice. Rev. ed. Cambridge, MA: Harvard UP, 1999[۱۱]

[1971].

Rawls, John.Political Liberalism. Expanded ed. New York: Columbia UP,[۱۲]

Scanlon, T.M.What We Owe to Each Other. Cambridge, MA: Harvard UP,[۱۳]

Gauthier, David.Morals by Agreement. Oxford: Clarendon, 1986.[۱۴]

پوزیتیویسم و تحلیل حقوقͬ۳ .چ

ارتباط: فصل های ۴، ۵، ۱۲

Austin, John.The Province of Jurisprudence Determined. Ed. W.E.Rumble.[۱۵]

Cambridge: Cambridge UP, 1995 [1832].

Kelsen, Hans.Pure Theory of Law. Trans.M.Knight. Berkeley: UofCalifornia[۱۶]

P, 1967.

Hart, H.L.A.The Concept of Law. 3rd ed. Oxford: Oxford UP, 2012 [1961].[۱۷]

Raz, Joseph.The Morality of Freedom. Oxford: Clarendon, 1986.[۱۸]

Hohfeld, WesleyN.Fundamental Legal Conceptions as Applied in Judicial Rea-[۱۹]

soning. Ed. W.W.Cook. New Haven: Yale UP, 1919.

۱۷۲

چ. ۴. وظیفەگرایی و اخلاق کانتͬ

وظیفەگرایی و اخلاق کانتͬ۴ .چ

ارتباط: فصل های ۷، ۱۱؛ پیوست ه

Kant, Immanuel.Grundlegung zur Metaphysik der Sitten[Groundwork of the[۲۰]

Metaphysics of Morals]. Trans. M.Gregor. Cambridge: Cambridge UP, 1998

[1785].

Kant,Immanuel.DieMetaphysikderSitten[TheMetaphysicsofMorals]. Trans.[۲۱]

M.Gregor. Cambridge: Cambridge UP, 1996 [1797].

Korsgaard, Christine.The Sources of Normativity. Cambridge: Cambridge UP,[۲۲]

O’Neill, Onora.Towards Justice and Virtue. Cambridge: Cambridge UP, 1996.[۲۳]

Ross, W.D.The Right and the Good. Oxford: Clarendon, 1930.[۲۴]

فایدەگرایی و نتیجەگرایی۵ .چ

ارتباط: فصل های ۴، ۱۱؛ پیوست ه

Bentham, Jeremy.An Introduction to the Principles of Morals and Legislation.[۲۵]

Ed. J.H.Burns and H.L.A.Hart. Oxford: Clarendon, 1996 [1789].

Mill, John Stuart.On LibertyandUtilitarianism. Ed. M.Philp. Oxford: Oxford[۲۶]

UP, 2015.

Singer, Peter.Practical Ethics. 3rd ed. Cambridge: Cambridge UP, 2011.[۲۷]

فضیلت گرایی و شͅ وفایی۶ .چ

ارتباط: فصل های ۱۱، ۱۲؛ پیوست ه

MacIntyre, Alasdair.After Virtue. 3rd ed. Notre Dame: U of Notre Dame P,[۲۸]

2007 [1981].

Foot, Philippa.Natural Goodness. Oxford: Clarendon, 2001.[۲۹]

Hursthouse, Rosalind.On Virtue Ethics. Oxford: Oxford UP, 1999.[۳۰]

۱۷۳

پیوست چ. کتاب نامه

تکثﹼرگرایی اخلاقͬ و متانظریه۷ .چ

ارتباط: فصل ۱۱؛ پیوست ه )اخلاق منظوم(

Parfit, Derek.On What Matters. 3 vols. Oxford: Oxford UP, 2011–2017.[۳۱]

Nagel, Thomas. “The Fragmentation of Value.” InMortal Questions. Cam-[۳۲]

bridge: Cambridge UP, 1979.

Williams, Bernard.Ethics and the Limits of Philosophy. London: Fontana,[۳۳]

رویͅ رد قابلیت و توسعه۸ .چ

ارتباط: فصل های ۶، ۱۲، ۱۴

Sen, Amartya.Development as Freedom. New York: Knopf, 1999.[۳۴]

Sen, Amartya.The Idea of Justice. Cambridge, MA: Harvard UP, 2009.[۳۵]

Nussbaum, Martha.Women and Human Development: The Capabilities Ap-[۳۶]

proach. Cambridge: Cambridge UP, 2000.

Nussbaum,Martha.CreatingCapabilities: TheHuman DevelopmentApproach.[۳۷]

Cambridge, MA: Harvard UP, 2011.

نظریۀ انتقادی، مارکسیسم و شناسایی۹ .چ

ارتباط: فصل های ۴، ۸، ۱۳

Marx,Karl. “OntheJewishQuestion”(1843). InEarlyWritings. Trans.R.Livingstone.[۳۸]

London: Penguin, 1975.

Habermas,Jürgen.Theoriedes kommunikativenHandelns[TheTheoryofCom-[۳۹]

municative Action]. 2 vols. Trans. T.McCarthy. Boston: Beacon, 1984–1987.

Habermas, Jürgen.Faktizität und Geltung[Between Facts and Norms]. Trans.[۴۰]

W.Rehg. Cambridge, MA: MIT Press, 1996.

Honneth, Axel.Kampf um Anerkennung[The Struggle for Recognition]. Trans.[۴۱]

J.Anderson. Cambridge: Polity, 1995.

Fraser, Nancy and Axel Honneth.Redistribution or Recognition?London:[۴۲]

۱۷۴

چ. ۱۰. نهادگرایی و اقتصاد سیاسͬ

Verso, 2003.

Foucault,Michel.Surveilleretpunir[DisciplineandPunish]. Trans.A.Sheridan.[۴۳]

New York: Vintage, 1995 [1975].

نهادگرایی و اقتصاد سیاسͬ۱۰ .چ

ارتباط: فصل های ۸، ۹، ۱۴

North, Douglass C.Institutions, Institutional Change and Economic Perfor-[۴۴]

mance. Cambridge: Cambridge UP, 1990.

Acemoglu,DaronandJamesA.Robinson.WhyNationsFail. NewYork: Crown,[۴۵]

Acemoglu, Daron and James A.Robinson.The Narrow Corridor. New York:[۴۶]

Penguin, 2019.

Ostrom, Elinor.Governing the Commons. Cambridge: Cambridge UP, 1990.[۴۷]

نظریۀ بازی ها و عقلانیت۱۱ .چ

ارتباط: فصل های ۹، ۱۱

von Neumann, John and Oskar Morgenstern.

Theory of Games and Economic

[۴۸]

Behavior. Princeton: Princeton UP, 1944.

Axelrod, Robert.The Evolution of Cooperation. New York: Basic Books, 1984.[۴۹]

Binmore, Ken.Natural Justice. Oxford: Oxford UP, 2005.[۵۰]

Skyrms, Brian.The Stag Hunt and the Evolution of Social Structure. Cam-[۵۱]

bridge: Cambridge UP, 2004.

پدیدارشناسͬ، هرمنوتیͷ و فلسفۀ زبان۱۲ .چ

ارتباط: فصل های ۲، ۵، ۱۰

Wittgenstein, Ludwig.Philosophische Untersuchungen[Philosophical Investi-[۵۲]

gations]. Trans. G.E.M.Anscombe. Oxford: Blackwell, 1953.

Gadamer, Hans-Georg.Wahrheit und Methode[Truth and Method]. Trans.[۵۳]

۱۷۵

پیوست چ. کتاب نامه

J.Weinsheimer. London: Continuum, 2004 [1960].

Levinas, Emmanuel.Totalité et infini[Totality and Infinity]. Trans. A.Lingis.[۵۴]

Pittsburgh: Duquesne UP, 1969 [1961].

Arendt, Hannah.The Human Condition. 2nd ed. Chicago: U of Chicago P,[۵۵]

1998 [1958].

Arendt, Hannah.The Origins of Totalitarianism. New York: Harcourt, 1951.[۵۶]

حقوق بشر و حقوق بین الملل۱۳ .چ

ارتباط: فصل های ۳، ۱۳، ۱۴

United Nations.Universal Declaration of Human Rights. UN General Assem-[۵۷]

bly Resolution 217A, 10 December 1948.

Donnelly,Jack.UniversalHuman Rightsin Theory andPractice. 3rded. Ithaca:[۵۸]

Cornell UP, 2013.

Moyn, Samuel.The Last Utopia: Human Rights in History. Cambridge, MA:[۵۹]

Harvard UP, 2010.

Griffin, James.On Human Rights. Oxford: Oxford UP, 2008.[۶۰]

Beitz, Charles.The Idea of Human Rights. Oxford: Oxford UP, 2009.[۶۱]

آسیب پذیری، رنج و اخلاق مراقبت۱۴ .چ

ارتباط: فصل های ۶، ۷؛ پیوست ج )منشأ نهم(

Butler, Judith.Precarious Life: The Powers of Mourning and Violence. Lon-[۶۲]

don: Verso, 2004.

Butler, Judith.Frames of War: When Is Life Grievable?London: Verso, 2009.[۶۳]

Fineman, Martha A. “The Vulnerable Subject: Anchoring Equality in the Hu-[۶۴]

man Condition.”Yale Journal of Law and Feminism20.1 (2008): 1–23.

Held, Virginia.

The Ethics of Care: Personal, Political, and Global

. Oxford:[۶۵]

Oxford UP, 2006.

Scarry, Elaine.The Body in Pain: The Making and Unmaking of the World.[۶۶]

Oxford: Oxford UP, 1985.

۱۷۶

چ. ۱۵. فلسفۀ اخلاق نیچەای و وجودی

فلسفۀ اخلاق نیچەای و وجودی۱۵ .چ

ارتباط: فصل های ۷، ۱۱، ۱۵ )فاعل تنقیح شده(

Nietzsche, Friedrich.Die fröhliche Wissenschaft[The Gay Science]. Trans.[۶۷]

W.Kaufmann. New York: Vintage, 1974 [1882].

Nietzsche, Friedrich.Zur Genealogie der Moral[On the Genealogy of Moral-[۶۸]

ity]. Trans. C.Diethe. Cambridge: Cambridge UP, 2006 [1887].

Leiter, Brian.Nietzsche on Morality. 2nd ed. London: Routledge, 2015.[۶۹]

حقوق اسلامͬ، فقه و مقاصد۱۶ .چ

ارتباط: فصل های ۳، ۴؛ پیوست ب

al-Shatibi, Abu Ishaq.al-Muwafaqat fi Usul al-Shari’a[The Reconciliation of[۷۰]

the Fundamentals of Islamic Law]. Ed. A.Darraz. Cairo: Dar al-Ma’rifa, n.d.

al-Ghazali, AbuHamid.al-Mustasfa min ’Ilm al-Usul[TheEssentialsofIslamic[۷۱]

Legal Theory]. Ed. M.A.Abu Sway. Beirut: Dar al-Kutub, 1993.

Ibn Khaldun.al-Muqaddima[The Muqaddimah]. Trans. F.Rosenthal. 3 vols.[۷۲]

Princeton: Princeton UP, 1967 [1377].

Hallaq, Wael B.A History of Islamic Legal Theories. Cambridge: Cambridge[۷۳]

UP, 1997.

Kamali, Mohammad Hashim.

Principles of Islamic Jurisprudence

. 3rd ed.[۷۴]

Cambridge: Islamic Texts Society, 2003.

.مقدﹼمەای بر جهان بینͬ اسلامͬوبررسͬ اجمالͬ مبانͬ اقتصاد اسلامͬمطهری، مرتضͬ.[۷۵]

تهران: صدرا.

. بیروت: مؤسسة الأعلمͬ، ۲۰المیزان فͬ تفسیر القرآنطباطبایی، سید محمدحسین.[۷۶]

جلد.

۱۷۷

پیوست چ. کتاب نامه

واقع گرایی حقوقͬ و مطالعات انتقادی حقوق۱۷ .چ

ارتباط: فصل های ۴، ۱۵

Holmes, Oliver Wendell. “The Path of the Law.”Harvard Law Review10.8[۷۷]

(1897): 457–478.

Pound, Roscoe. “Mechanical Jurisprudence.”Columbia Law Review8 (1908):[۷۸]

605–623.

Kennedy, Duncan. “Form and Substance in Private Law Adjudication.”Har-[۷۹]

vard Law Review89 (1976): 1685–1778.

Unger, Roberto M.The Critical Legal Studies Movement. Cambridge, MA: Har-[۸۰]

vard UP, 1986.

فمینیسم، جنسیت و حقوق۱۸ .چ

ارتباط: فصل های ۱۳، ۱۵

MacKinnon, Catharine A.Toward a Feminist Theory of the State. Cambridge,[۸۱]

MA: Harvard UP, 1989.

Okin, Susan Moller.Justice, Gender, and the Family. New York: Basic Books,[۸۲]

Pateman, Carole.The Sexual Contract. Stanford: Stanford UP, 1988.[۸۳]

معرفت شناسͬ و فلسفۀ علم۱۹ .چ

ارتباط: فصل های ۱، ۶ )کشتͬ نویرات، کل گرایی(

Neurath, Otto. “Protokollsätze” [Protocol Statements].Erkenntnis3 (1932/33):[۸۴]

204–214.

Quine,W.V.O.“TwoDogmasofEmpiricism.”PhilosophicalReview60(1951):[۸۵]

20–43.

Kuhn, Thomas.The Structure of Scientific Revolutions. 4th ed. Chicago: U of[۸۶]

Chicago P, 2012 [1962].

Popper, Karl.The Open Society and Its Enemies. London: Routledge, 2011[۸۷]

۱۷۸

چ. ۲۰. آزادی، جمهوری خواهͬ و دموکراسͬ

[1945].

آزادی، جمهوری خواهͬ و دموکراسͬ۲۰ .چ

ارتباط: فصل های ۹، ۱۰، ۱۳

Berlin, Isaiah. “Two Concepts of Liberty” (1958). InLiberty. Ed. H.Hardy.[۸۸]

Oxford: Oxford UP, 2002.

Pettit, Philip.Republicanism: A Theory of Freedom and Government. Oxford:[۸۹]

Clarendon, 1997.

Van Parijs, Philippe.Real Freedom for All. Oxford: Clarendon, 1995.[۹۰]

Dworkin, Ronald.Taking Rights Seriously. Cambridge, MA:HarvardUP,1977.[۹۱]

Dworkin, Ronald.Law’s Empire. Cambridge, MA: Harvard UP, 1986.[۹۲]

عاملیت، اراده و فلسفۀ ذهن۲۱ .چ

ارتباط: فصل های ۶، ۷

Frankfurt, Harry. “Freedom of the Will and the Concept of a Person.”Journal[۹۳]

of Philosophy68.1 (1971): 5–20.

Bratman, Michael.Intention, Plans, and Practical Reason. Cambridge, MA:[۹۴]

Harvard UP, 1987.

Korsgaard, Christine.Self-Constitution: Agency, Identity, and Integrity. Ox-[۹۵]

ford: Oxford UP, 2009.

فلسفۀ حقوق معاصر )عمومͬ(۲۲ .چ

ارتباط: سراسر کتاب

Waldron, Jeremy.Theories of Rights. Oxford: Oxford UP, 1984.[۹۶]

Wellman, Carl.Real Rights. Oxford: Oxford UP, 1995.[۹۷]

Wenar,Leif. “TheNatureofRights.”Philosophyand PublicAffairs33.3(2005):[۹۸]

223–252.

Cruft, Rowan, S.Matthew Liao, and Massimo Renzo, eds.Philosophical Foun-[۹۹]

۱۷۹

پیوست چ. کتاب نامه

dations of Human Rights. Oxford: Oxford UP, 2015.

Tasioulas, John. “On the Nature of Human Rights.” InThe Philosophy of Hu-[۱۰۰]

man Rights. Ed. G.Ernst and J.Heilinger. Berlin: de Gruyter, 2012.

منابع فارسͬ۲۳ .چ

ارتباط: فصل های ۲، ۳

. ۳ جلد. تهران: شرکت سهامͬ انتشار، ۱۳۸۵.فلسفۀ حقوقکاتوزیان، ناصر.[۱۰۱]

. تهران: گنج دانش، ۱۳۹۵.ترمینولوژی حقوقجعفری لنگرودی، محمدجعفر.[۱۰۲]

. تهران: کویر، ۱۳۸۳.زوال اندیشۀ سیاسͬ در ایرانطباطبایی، سید جواد.[۱۰۳]

. تهران: صراط، ۱۳۷۰.

قبض و بسط تئوریͷ شریعت

سروش، عبدالͅ ریم.[۱۰۴]

. مدخل »حق«. تهران: دانشͽاه تهران.لغت نامهدهخدا، علͬ اکبر.[۱۰۵]

. مدخل »حق«. تهران: امیرکبیر.فرهنگ فارسͬمعین، محمد.[۱۰۶]

یادداشت دربارۀ کتاب نامه

این فهرست تنها منابع اصلͬ ارجاع دادەشده در کتاب را شامل مͬ شود. برای فهرست●

کامل تر، خوانندۀ علاقەمند به کتاب نامەهای موجود در آثار مرجع هر بخش ارجاع

داده مͬ شود.

ترتیب درون هر بخش تقریباﹰ زمانͬ )از قدیم به جدید( است.

آثاری که به بیش از یͷ بخش مربوط اند، در بخش اصلͬ ترشان فهرست شدەاند.●

شمارۀ فصل های مرتبط در بالای هر بخش آمده تا خواننده بتواند ارتباط منبع با متن●

کتاب را دنبال کند.

۱۸۰

حق، فرایند، ماشین و بازی
Slide 1
Slide 2
Slide 3
Slide 4
Slide 5
Slide 6
Slide 7
Slide 8
Slide 9
Slide 10
Slide 11
Slide 12
Slide 13
Slide 14
Slide 15
Slide 16
Slide 17
Slide 18
Slide 19
Slide 20
Slide 21
Slide 22
Slide 23
Slide 24
Slide 25
Slide 26
Slide 27
Slide 28
Slide 29
Slide 30
Slide 31
Slide 32
Slide 33
Slide 34
Slide 35
Slide 36
Slide 37
Slide 38
Slide 39
Slide 40
Slide 41
Slide 42
Slide 43
Slide 44
Slide 45
Slide 46
Slide 47
Slide 48
Slide 49
Slide 50
Slide 51
Slide 52
Slide 53
Slide 54
Slide 55
Slide 56
Slide 57
Slide 58
Slide 59
Slide 60
Slide 61
Slide 62
Slide 63
Slide 64
Slide 65
Slide 66
Slide 67
Slide 68
Slide 69
Slide 70
Slide 71
Slide 72
Slide 73
Slide 74
Slide 75
Slide 76
Slide 77
Slide 78
Slide 79
Slide 80
Slide 81
Slide 82
Slide 83
Slide 84
Slide 85
Slide 86
Slide 87
Slide 88
Slide 89
Slide 90
Slide 91
Slide 92
Slide 93
Slide 94
Slide 95
Slide 96
Slide 97
Slide 98
Slide 99
Slide 100
Slide 101
Slide 102
Slide 103
Slide 104
Slide 105
Slide 106
Slide 107
Slide 108
Slide 109
Slide 110
Slide 111
Slide 112
Slide 113
Slide 114
Slide 115
Slide 116
Slide 117
Slide 118
Slide 119
۰ از ۵ (۰ رای)
اشتراک‌گذاری: