آیا اخلاق صرفا مبتنی بر امیال و منبعث از آنهاست، یا اخلاق مبتنی بر عقلانیت و عینیت منطقی است؟
گفتگو با منوچهر رحیمی عزیز در کانال تلگرامی وریا امیری عزیز، به بهانهی مناظرهی وریای امیری عزیز، با آقای بابک شکری
منوچهر (۱)
من به این مناظره نمره متوسط میدم . شاید چون یه جورایی گام زدن در ابهام بود . اگه من بودم اینجوری پیش میرفتم .
۱- اخلاق یعنی چی ؟ اخلاق از نظر من یعنی ” دغدغه رنج دیگری ” ( یا بگو شفقت یا بگو همدردی ) . وریا اخلاق را به زیستی ( well being ) تعریف میکنه . به نظر من با این تعریف ، خیلی از افعال اخلاقی ، تو جای خودشون نمیشینن . اگر این تعریف ( اخلاق یعنی دغدغه رنج دیگری ) پذیرفته بشه ، میریم گام بعد
۲- آیا اخلاق ( به معنای دغدغه رنج دیگری ) عقلانی است ؟ پاسخ : عقل توان داوری در مورد ” باید و نباید ” را ندارد . عقل صرفا در مورد ” هست و نیست ها ” ( یا بگو توصیف ) صحبت میکند و نه تجویز ( باید و نباید ) . نکته : اگر معنای عقل را توسع دهیم و قضاوت در مورد امور تجویزی- ارزشی را هم به آن نسبت دهیم ، میتوان پای عقل را وارد داستان کرد ، ولی کار اشتباهی است . اخلاق حوزه احساسات است و محاسبه عقلانی بر نمی دارد، مگر آنکه بخواهیم تاثیر عینی اخلاق در جامعه را محاسبه کنیم . مثلا محاسبه شادکامی جوامع ملتزم به اخلاقیات و نظائر آن .
۳- آیا اخلاق ( دغدغه رنج دیگری ) نیاز به خدا داره ؟ خیر ! اصلا و ابدا. به قول معروف اظهر من الشمس است که ندارد . چون اصلا ربطی به باور و عقل و اینا نداره. از جنس احساسات است .
اگر شما برای انسانی که از کودکی احساسات اخلاقی در او شکوفا نشده ( محبت ندیده ) صدها ساعت روضه اخلاقی بخوانی ، اخلاقی نخواهد شد . تنها راه تغییرش محبت کردن است ( بمنزله تغییر و تحریک احساسات اخلاقی ) .
ضمنا اخلاق همچون دغدغه دیگری در اکثر ( اگر نگوییم تمام ) حیوانات هم وجود دارد. با جرات میگویم که ایثاری که سگ ماده برای توله هایش میکند ، از خیلی از مادران بیشتر است. من سگهای زیادی داشته ام و ادعای الکی نمیکنم .
انسان چیزی نیست جز یک حیوان پیشرفته. انسان همان حیوان است با همان امیال . منتها کما و کیفا از حیوانات دیگر فراتر رفته است ( ولی کماکان حیوان است و نه چیزی دیگر ) .
منوچهر (۲)
حاشیه هایی بر مناظره وریا و جناب شکری : ۱- جناب شکری با شلوغ بازی از زیر بار سوال ” ذاتی بودن یا شرعی ( الهی ) بودن اخلاق در رفت . البته حق داشت . چرا ؟
چون اگر بگوید ” خوب ” یعنی امر الهی ، دو تالی ( نتیجه ) فاسد دارد : اولا مفهوم خوب و بد بیمعنا و معدوم میشود. ما فقط دو جور کار ( فعل ) خواهیم داشت: یکی کارهای موید به تایید الهی ، و یکی کارهای ناموید به تایید الهی . دیگر خوب و بدی وجود نداره.
دوما ؛ اگر بگوید ” خوب ” یعنی امر الهی ، در آن صورت نمی تواند به این سوال پاسخ دهد که ” اگر جناب خدا امر به تجاوز به کودکان کرد ” تجاوز ” خوب میشود؟ . معلوم است که نمی تواند پاسخ دهد . البته مسلمانانی هستند که باور دارند امر الهی یعنی همان ” خوب ” . مثلا جناب خدا به ابراهیم میگوید سر پسرت را ببر ( کاری فوق شنیع ) . چون امر الهی بوده، بریدن سر پسر میشود ” خوب ” .
ضمنا معتقد به ” خوب ” همچون امر الهی ، نمی تواند به این سوال پاسخ دهد که حتا اگر تساوی خوبی با امر الهی را بپذیریم ، چرا باید به آن گردن نهیم ؟ احتمالا دین باور میگوید چون ” خوب ” است . پس باز هم ” خوبی ” استقلال خود را حفظ کرد . کلا خداباوران هم با منطق و هم با ارزشها مشکل دارند، زیرا واجد یکجور استقلال و قائم بالذات بودن است. گویا جناب خدا هم برده منطق و ارزش هاست .
۲- ضمنا برای جناب شکری عمیقا متاسفم که میگوید عقلانی نیست که خودمان را وقف کمک به دیگران کنیم . واقعا باید گفت گور پدر این جور عقل . آقای محترم فرض کن نه بهشت و جهنمی هست ( که نیست ) و نه خدا و الله و اینها . واقعا شما اگر به اینها معتقد نباشی، دیگر برای کسی دلسوزی نخواهی کرد ؟ متجاوز خواهی شد ؟ ( نخواهی شد ! زیرا عواطف مثبت حتا در حیوانات هم وجود دارد ، و همه ما هم حیوان هستیم ) .
۳- جناب شکری دائما میگوید ما لذت پرستیم و عقلانی نیست که اعمال خیرخواهانه انجام دهیم . آقای محترم حقیقتا برایتان متاسفم اگر لذت عمیق( و بلکه فوق عمیق ) کمک به دیگران را حس نکرده اید ، یا قدرت درک آن را ندارید.
آقای محترم! در کمال تواضع ادعا میکنم من آتئیست مرتد کافر و اینها ، تنها انگیزه ام برای ادامه زندگی اخلاقیات است و اگر اخلاقیات و اینها نبود، دوزار برای این دنیا ارزش قائل نیستم .
همین وریای عزیز چرا باید زندگیش را وقف مطالعات بسیار کند ؟ چرا باید وقت و انرژی اش را صرف روشنگری کند ؟ اظهر من الشمس است که میتوانست با این درجه از هوشمندی ، میلیاردر شود و غرق لذات معمولی شود . به قول معروف : در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است .
مهدی (۱)
منوچهر جان، مثل همیشه عالی و موجز مینویسی…
حالا چندتا نکته ۱- اینکه اخلاق رو احساسی-هیجانی (رانهی فرای دلیل) دونستن تالی فاسد داره. یعنی چون مکانیزمش علی میشه بین اخلاق مداری یا بی اخلاقی تمایزی نمیمونه. بر اساس رانهها (Driver) ها کنشی شکل میگیره. که طبیعتا حاصل تربیت و جامعهپذیری هست (حالا جامعهپذیری مبتنی بر زور و اجبار و ترس یا و فردیت و انتخاب و آگاهی) ۲- بحث دیگری و توجه به رنج دیگری رو اگر میگفتی خوب ایشون میگفت شعار داری میدی! ایشون هی میپرسید چرا! شما اگر جواب میدادی، خانواده و جامعه آموزش داده و مبتنی بر این انتظار ساخته شده فرد، بازم میپرسید چرا! بهزیستی خوبیاش اینه که برآیندی هست. فقط نه دیگری هست و نه فقط خود… قوهی عاقله و قوهی هیجانی با هم میتونن درکی از شرایط بهتر و مطلوبتر و راه رسیدن به اون داشته باشن که به قواعدی بیانجامه. این قواعد برای همه (تک تک افراد و آحاد) رفاه و مطلوبیت مساوی نمیآره یا اصلا برای برخی ممکن هست رنج بیاره، ولی بهینگیاش برای همه قابل تصدیق هست. یعنی رقابت قاعدهمند و نبرد متمدنانه در نظر قابل تصدیق هست. برای داشتن یک نظام موثر اخلاقی ۱- یک نظام معرفتی مقبول و موجه میخوای که نظر افراد رو جلب کنه (وقتی انتقادی و با عقل نقاد می سنجند) و ۲- تعهد عملی و معقولیت اجرایی براشون داشته باشه. در بهزیستی و اینکه درکی از بهزیستی باشه، با قبول تنها نبودن انسان، یعنی اینکه هر فردی مشتمل بر خود و خانواده و نزدیکان و عزیزان هست و این میل بقای نسل و نزدیکان در اون هست، و با قبول اینکه دشواری و رنج و جدال وجود داره و باید مدیریت بشه، اینکه فرد یا افرادی باید رنج ببینن یا فدا بشن مشخص میشه.. این وضوح داره. حالا فقط بحث این من یا شما… کی باید این هزینه و رنج رو بده.. در عمل زرنگی و فریب و نقش بازی کردن ممکنه یک عده رو بیشتر مستعد و یا موستوجب این رنجها و فداکاریها بکنه. (طبقهی ضعیف و کمتر آگاه) ولی در شرایطی هم واقعا ضرورت و فوریت و اون حس تعلق بزرگتر از خود. همچنین اگر جامعه تونسته باشه خوب ارزشسازی کنی برای فداکاری.. مثلا قهرمانپروری و تمجید فداکاری کرده باشه.. فردی که قرار فداکاری کنه، توجیه شده هست. این همه با بهزیستی قابل جمع هست. اون دیگری دیگه دیگری دوری نیست.. نزدیکان و خود توسعه یافته هم جزوشون هستند.
بنابراین همین مفهوم هم خوبه و مشکلی نداره. فقط باید این توضیحات داده بشه. من برای وریا تو چت یوتیوب نوشتم که به گمانم ندید… (البته شایدم در مقاطعی که من قطع بودم گفت.. نمی دونم) ۳- در خصوص نیاز به باور به خدا… البته خود آقای شکری هم گفت، باور به خدا و غیب نیازه و نه وجود خدا… یعنی یک باوری به یک سیستم نظام پاداش و تنبیه فراتر از انسان. بالاخره این همه چپ و مارکسیستی که فدایی خلق بودن مگه خداباور بودن، ولی یک نظام ارزشیای باور داشتند که بزرگتر و مهمتر از فرد و فردیتشون بود. حالا لازم نیست فقط تو کودکی تو ذهن هم تزریق بشه، همین اندیشهی اتوپیایی و رفع ظلم و نظام استبدادی (اندیشهی بهزیستی) که با دلایل و ممکن بودنش و به همراه اجتماعی شدنش (تشکیل یک جامعهای که تقویت کنه و حس همدلی و اهمیت و همراهی بیاره) انسان رو به کنش میرسونه. یعنی فقط این منفعت فردی کوتاه مدت نیست که رانه و محرک رفتارهای آدمها هست. نظام قضاوت و محاسبهی افراد موضوعی هست که یاد میگیرند و پارامترهای دخیل در تصمیمگیری و محاسبه رو عمدتا کسب میکنند (طبیعتا هر شخصی هم برای خودش ممکنه تعدیل کنه و یا وزندهی خاصی داشته باشه) و دچار تحول و تغییر هم میشه. طبیعی هست اگر نظام ترجیع منفعت فردی کامل و تمام بود و با منافع جمعی سازگار نبود، هیچ اجتماعی شکل نمیگرفت و بقا پیدا نمیکرد! اینکه جوامع انسانی هستند و با هم تعامل میکنند و این تعاملها هر چه ظریفتر و لطیفتر و توسعه یافته تر شده، نشان از توسعهی ظرفیتهای هنجاری بین رفتارهای اونها در سازش و گسترش این عمق یافتن روابط شده. یعنی اگر هم منافع شخصی رو تبعیت میکنند این در سازگاری با توسعه و تعمیق روابط جمعی و اجتماعی هست.
منوچهر (۳)
مهدی گرامی ، ممنون از توجه و دقت و نکات ارزنده شما .
۱- اجازه بده در گام نخست فونداسیون انسانشناختی یا پیشفرض انسانشناختی خودم را برای شما آشکار کنم . در واقع ادعای من روی این بنیاد ، استوار شده است .
- انسان میل است نه اندیشه . این فونداسیون انسانشناختی من است . جناب عقل نه میل ساز است و نه میل زا ، بلکه ” راه ساز ” است و وسیله ساز . برای جا افتادن بیشتر ، در یک ازمایش ذهنی ، فرض کنید جناب خدا موجودی شبه انسان بیافریند که مطلقا فاقد هر میلی است ولی عقل صد تا اینشتین را دارد . چنین موجودی هیچ فرقی با سنگ و چوب نخواهد داشت و بلکه یک مرده محسوب میشود . این موجود حتا تعقل هم نخواهد کرد ، زیرا تعقل نیز نهایتا مرجوع میشود به امیال ما . (در اینجا من از میل معنای اعمی را مراد میکنم یعنی امیال ، عواطف ، احساسات ، و هیجانات )
خب ! نتیجه این ادعا چیست ؟ نتیجه اش اینست که چه تعریف شما از اخلاق درست باشد ، چه تعریف من ، و چه هر تعریف دیگری ، همه ما به یک خانه باز میگردیم : خانه امیال .
۲- شما نوشته اید با تعریف من “اخلاق ” تابع علیت میشه و فرقی بین اخلاق و بی اخلاقی نمیمونه . من واقعا نمیفهمم چرا نباید تمایزی بمونه ؟ همه چیز تابع علیت است . کسی که ورزش میکند و قهرمان میشود تابع علیت است ، و کسی هم که با مواد مخدر زمینگیر میشود تابع علیت است . مگر جایی هست که بتوان از علیت فرار کرد ؟ البته از یک جهت ( و فقط یک جهت ) با شما موافقم ،و آن این است که آدم ذاتا خوب و آدم ذاتا بد نداریم ، زیرا هر کدام از آنها در فرایند سلسله ای از علل ” خوب یا بد ” شده اند . به بیان دیگر خوبی ها و بدی ها ذاتی / عینی / واقعی هستند ولی آدم ها نه ( متصف به ذاتا خوب یا بد نمیشوند ) .
۳- حال سعی میکنم با توجه به اشکالات شما ، یک سنتزی از تز خودم و انتی تز شما استخراج کنم تا یادی از مرحوم هگل هم شده باشد .
مطابق با ادعای شما تعریف من از اخلاق ( اخلاق همچون دغدغه رنج دیگری ) قابلیت عقلانی شدن و جمعی شدن را ندارد و بیش از حد فردگرایانه است . اشکال شما وارد است . من راه حلی به نظرم رسید . بیا آن را تست کنیم .
- من اخلاق را تقسیم میکنم به اخلاق فضیلت ( یا بگو اخلاق شفقت ، یا اخلاق ایثار ، یا اخلاق متعالی ) و اخلاق منفعت ( یا بگو اخلاق جمعی ) . این تفکیک گویا قابل انطباق باشد بر اخلاق فضیلت گرا و اخلاق نتیجه گرا ( منفعت گرا ) . اخلاق منفعت گرا قابلیت عقلانیزه شدن و جمعی شدن را دارد ( همان ول بینگ یا سعادت جمعی یا به زیستی) ، ولی نقصش انیست که توان کاور کردن همه پدیده های اخلاقی را ندارد ( همان جنبه هایی که من آنها را اخلاق اصیل میدانم ) . امیدوارم سنتز بدی نبوده باشد .
- نکته : به زعم من اخلاق فضیلت (= اخلاق بدون هیچگونه چشمداشت یا نتیجه برای فاعل اخلاقی ) تنها برای اتئیست ممکن است ، و یا خداباوری های اسپینوزایی ، و نه اصلا برای خداباوری های ادیان ابراهیمی ( خدای متشخص )
مهدی (۲)
۱/۳ ممنون منوچهر جان،
بعله متوجه دیدگاه هیومی شما شدم. احتمالا مطلع باشید، جناب هیوم میگفت، امیال جهت و هدف رو میدن و عقل فقط موجهسازی و بزک و دوزک سازی میکنه. بحث اینمورد مفصل هست که آیا انسان بودن، صرفا یعنی حیوان پیروی هوای و هوس (فاقد رفتار هنجاری و رفتار عقلایی) یا فقط عاقل بودن یا نه، انسان بودن یعنی مشتمل بودن بر هر هر دو، حالا با هر سهم و توزیعی
۱- اخلاق کلا مبتنی بر نظام اختیار هست. یعنی برای جبرگرا اخلاق بیمعنی هست. اگرم از اخلاق بگه فرقی با نگفتن یا غیراخلاقی گفتن نداره. اگر این رو نپذیریم جلوتر نمیشه رفت. رفتار اخلاقی فقط مبتنی بر عادت و میل و هیجان نمیتونه باشه. چون تمایزی با رفتار غیر اخلاقی پیدا نمیکنه. مگر دلبخواهی باشه. یعنی انسان رو مثلا مشتمل بر رفتار خودخواهانه و دیگر خواهانه و جهانخواهانه و … بدونیم. بعدش اسم گروه دگرخواه رو بذاریم اخلاق. حالا یا میبینیم یا نمیبینیم یا هر چیزی… یعنی وارد مکانیزم و دلایل و موجههها نشیم. مثلا، به شکل پسینی و مشاهدهای، میبینیم ذرات اسپینهای بالا یا پایین یا عدد صحیح و یا عدد کسری دارند. دیگه بعدش یک تقسیمبندی ساده هست. حالا اگر هزارتا ذرهای که جلومون بود هیچ کدون اسپین بالا نداشتن اهمیتی برامون نداره. فقط یک تقسیمبندی کردیم. تعهدی به چیزی نیست. اگر اخلاق به معنای اون گروه از رفتارهای یک سری از عوامل جبری (مثل همون ذرات) که دیگری و منافع دیگری توشون رعایت شده (مثل همین اسپین بالا مثلا) و بیش از این هیچ صحبتی و نقشی درش ندارند عوامل (درست مثل ذرات فرضا) اینجا گفتن اینکه اخلاقی عمل بکن یا نکن معنا نداره! فقط باید ایستاد و دید رفتار کرده یا نکرده.. فقط پس از وقوع میشه گزارش کرد. درست مثل اینکه به یک ذره که نمیشه گفت کدوم اسپین رو اختیار کن! فقط مشکل این هست که همونطور که به نظر یک عامل آگاه برای به دست آوردن علم لازم داریم و علم درست و غلط داره و معرفت را نمیشه جبری قلمداد کرد. (اگر درست و غلطی نباشه و گزارهها فقط یک سری واژههایی باشن که جبری و از ماشینی درآمدن که فقط علی کار میکنه، همهی گزارهها هم ارزش هستند!) برای تقسیمبندی رفتارها به خودخواهانه و یا دیگرخواهانه هم به چنین عامل شناسایی که دیگه بر اساس دلایل کار کنه و نه بر اساس علتها نیاز داریم! همینکه درک غلط و اشتباه هست، یعنی غلط بودن داریم، یعنی دلایلی هستند که انتظاراتی رو پدید میآرن که علی نبودهاند! دادهای و Extrapolative هستند. تعمیم یافته هستند.. همون پیشخوردی (Feedforward) هستند.
اینجا بحث مفصل هست، خواستید بحث میکنیم. ۲- برای داشتن اخلاق، باید حداقل دو نیرو و دو عقلانیت و دو گرایش ناسازگار داشت (منظور متباین هست.. یعنی یکی نباشند نه اینکه با هم نقیض باشند)، که وقتی یکیاش در یک موقعیت اخلاقی (نه موقعیتهای خنثی اخلاقی)، توفق/ پیروزی پیدا کرد و نقشآفرینی اصلی رو کرد. بهش بگیم کنش اخلاقی، اگر نکرد بگیم کنش غیر اخلاقی.
ولی هر دو باید مبتنی بر آگاهی و اراده و سنجشگری باشند. یعنی اخلاق متعلق موجود تشخیصدهنده و سنجشگر هست. اگر فاقد این توانایی باشه که اصلا موضوع اخلاق، سالبه به انتفای موضوع میشه. این همون بحث اول هم بود. حالا بحث نوع سازگاری، تعامل و ارتباط بین این حداقل دو نظام عقلانیتی و استنتاجی-استنباطی هست. بحث نیرو و کشش هم، وقتی وارد نظامهای سنجشگری بشن، باید با یک عقلانیتی گره بخورن، مثلا عقلانیت ابزاری و سنجشگرانه (منفعتگرا) و عقلانیت ارزشی (کلی) که بشه تحلیل ازشون کرد و بتونن یک طرف کنش رو نمایندگی کنند. طبیعتا این عقلانیتها باهم سازگاریها و ناسازگاریهایی دارن، همپوشانی و همگرایی/ واگراییهایی دارند. اینجاست که بحث انتخاب و اتفاقا انتخاب موردی طرح میشه. غیر از اینکه، هر عقلانیتی در خودش تام و تمام مطلق نیست، یا به نسبت توان و ظرفیت فرد اینگونه نیست. اینجاست مفهوم وجدان (نفس لوامه) که نمایندهی اون عقلانیت ارزشی و کلگرا هست با مفهوم خودخواهی و نفعشخصی (نفس اماره) که نمایندهی عقلانیت محاسبهگر هست تقابل و همزیستی پیدا میکنن. و فرد یادعامل تصمیمگیر رو در مقابل دوراهیها و انتخابها قرار میدن. یا این توهم و تصور رو براش فراهم میکنن. موجودات سنتیمنت. فقط حس درد و شادی و لذت و رنج ندارن، به این احساساتشون آگاهی هوشیاری هم دارن، یعنی نظام عقلیشون برای بهینهشازی این وضعیتها به شکل فعال برنامهریزی میکنه. فیدفوروارد feedforward و آیندهبینی هم دارند. با کلیات و روندها و قواعد هم مشغول میشن، نه صرفا با تجارب و وقایع . این دوگانگی عقلانیت در اصل از این میاد. این عقلانی و به صرفه هست که من فقط فکر لذت و خوشی امروزم نباشم و به فکر فردای سختی و مضیقت و کمبود هم باشم! اینجا همگرایی هر دو نظام رو ممکن میکنه. ادامه دارد.
مهدی (۳)
۲/۳ بحث رابطهی علیت و قانون هست اینجا دیگه .. این قضیه اتفاقا خیلی مهم و اساسی هست. ولی درکش یکم ریزه کاری داره..
قوانین صورتبندیهای ریاضیاتی و پارامتری اجزا و عوامل و روابط بین اونها هستند. به شکلی که با سادهسازی و مشاهده و تعقیب رفتارهای یک سیستم (دستگاه) قابل استنباط و استنتاج هستند. یا برعکس یک دستگاه و سیستم اصل موضوعهای رو میشه با چنین قواعد و قوانینی بوجود آورد. (مثلا بازی شطرنج یا تخته نرد یا …) قوانین علی نیستند.. فقط رابطههایی هستند که اتفاقا قاعدهی حاکم بر اونها، قوانین منطق هست اصل اینهمانی و اصول نظریهی FZC و ریاضیات مثلا.. ولی پیادهسازی شدهی اینها دیگه رابطه و فقط رابطهی دادهای نیست! برای مثال در بازی شطرنج قوانین یک سری جملات و تعاریف هستند که به شکل پارامتر خالی قابل صورتبندی هستند. (به زبان کد و برنامهنویسی در قالب چند خط) ولی یک بازی مشخص شطرنج چه به شکل فیزیکی بازی شده باشه، یا در کامپیوتر بازی شده باشه.. دیگه اینجا انرژی و نیرو و زمان و مکان و عوامل دیگهای دخالت دارند که دیگه دادهای نیستند و مادی-فیزیکی هستند! یعنی باید مهرهای با ارادهای و نیرویی از جایی (خانهای) به خانهای برود. یا وضعیت یک قسمت تخصیص داده شده در حافظهی کامپیوتری از یک دنبالهی صفر یکی به دنبالهی صفر و یک دیگر تغییر کند، یعنی کلاکینک پردازشگر مرکزی با ترانزیستورهای خاصی (مدارهای خاصی) ترتیبی خاص را به خود بگیرند و این با صرف انرژی و زمان و انجام کار صورت میگیرد که همه با روابط علی به هم متصل شدهاند.
پس سویهی محقق هر قانونی و قاعدهای تنها با رفتارهای زنجیرهوار فرضا علی Causal (منظور لزوما موجبیت deterministic نیست.. علیت اینجا در معنا خاص خود است) قابل مشاهده و Observe خواهد بود. یعنی قانونی که محققActualize نشده باشد و در سطح Possible صرف امکانی خود باشد، اصولا قابل بازشناسی نیست (این به معنا برقرار نبودنش نیست! صرفا بحث تشیصپذیری و جنبهی معرفتشناختی اینجا طرد میشود) پس اگر بپذیریم، قواعد و قوانین در سطح دادهها و به شکلی در سطحی مجرد هستند ولی اتفاقات در سطح مادی و فیزیکی هستند. اینجا روابط بین قوانین و قواعد از جنس دلیل و منطق (برای قرینهسازی بگوییم دلالت) است ولی روابط بین پدیدهها و وضعیتهای تحقق یافته از جنس علیت است. ولی چرا علیت برقرار است؟ چرا اشیا با هم دنیای مشترک میسازند و با هم تعامل و در همکنش دارند؟ چرا ما اصلا شیء و شیئیت داریم؟ چون جهان از روابط و اشیا تشکیل شده است! چون جهان مشتمل بر علیت و دلالت است! اینجا معنای خاص علیت (وضعیتی که حتی برهم کنش تصادفی (غیر موجبیتی) اشیا بر هم نیز زنجیرهوارگی و اشتراک جهان و بستر پیدا میکنند) مبتنی و به پشتوانهی دلایل و قوانین است! یعنی رابطهها فرض و پیشنیاز شیء شدن اشیا و برهمکنش واقعی آنها هستند! علاقه داشتید متن «مبانی تحلیلی علیت» بنده را مطالعه کنید: لینک (https://medium.com/@mahhdy/علیت-و-مبانی-تحلیلی-آن-be04faec7d24) ) پس اگر از این زاویه نگاه کنیم، استدلال و استنباط و حصول به معرفت (در مقام کشف یا مقام تصدیق (داوری) ) نمیتوانند جبری باشند، ولی فرایند کسب دادهها، آزمایشها و خود فکر کردن و نظایر آن در بستری مادی و با صرف انرژی و در اسارت علل هستند. این دوگونگی هر دو وجود دارند. بنابراین نباید این دو را خلط کرد.
گمان نمیکنم تا اینجا اختلاف جدیای داشته باشید، آنجایی که بحث هست و باید را طرح کردید و گفتید ذهن، هستها و توصیفات را ارائه میکند و نه بایدها و تعهدات را احتمالا باید با هم چکشکاری کنیم.
پس اینجا، بحث رابطهی “هست و باید” و استلزامهای منطقی مورد بحث و احتمال جدال ما باید باشد اینجا. (در فلسفهی تحلیلی کار اصلی را در این خصوص دیویدسون انجام داده است او دلایل توجیهی را با دلایل موثر Operative Reasons متفاوت میشمارد و دلایل موثر را علل رفتارها (کنشها) میشمارد. یعنی دلایلی که نقش علت و کارکرد علت را پیدا میکنند و به نوعی دوزیست هستند!). اینکه عاملی نقش میل و خواسته و سوق دهنده را در نظام باور و استنباط (سنجشگری) من بازی میکند، بیایید آنها را به تبعیت از دیویدسون دلایل موثر یا رانهها (Drivers) بنامیم، لزوما به این معنی نیست که صرفا حاصل علل بوده است و نظامهای استدلالی و استنباطی و طراحیهای آرمانی در آن نقشی نداشتهاند. یا ذهن و زبان ظرفیتی به اندازهی صفر در ترسیم خطوط باور و گرایشهای فکری-باوری من داشته است! ولی طبیعی است باورهای ما در خلا شکل نمیگیرند و در بستر فیزیک/ ماده و واقعیات برای ما حاصل میشوند. یعنی رابطهی قدرت، ایدئولوژی، فریب، ارزشهای تحمیل شده و … آن که همگی جزو جبر جغرافیایی فرهنگی هستند بر نظام و شبکهی باور ما پر رنگ و تخلف ناپذیر و چشم نابستنی است.
منوچهر (۴)
۱- مهدی عزیز چیزی به نام اخلاق عقلانی ، مفهوم بلامصداق هست . چه اخلاق فضیلت و چه اخلاق منفعت اولا و بالذات ناشی از ” میل ” است و فقط ثانیا و بالعرض ناشی از عقل است . اخلاق عقلانی را مسامحتا میتوان به کار برد ولی صرفا مسامحه است .
۲- نوشته ای جبر ( علیت ) و اخلاق نافی هم هستند . هم بلی و هم نه . بلی به این معنا که آدم ذاتا اخلاقی ( یا بی اخلاق ) نداریم ، و یا به تعبیری دیگر مختار اخلاقی نداریم ( حالا اگر تخفیف بدهیم میگوییم مختار اخلاقی صددرصد نداریم ) . و نه به این معنا که امور ذاتا خوب و ذاتا بد داریم . آزار بلادلیل دیگران ذاتا بد است ( حتا میتوان قید اطلاق هم به آن اضافه کرد ) . و نیز میتوان گفت کاستن از رنج بلادلیل دیگران خوب است ( باز هم با قابلیت تقیید به قید اطلاق )
۳- مهدی عزیز کنش اخلاقی ، حاصل گزینش عقلانی ( یا بقول شما دو عقلانیت ) و اینها نیست . بلکه نتیجه غلبه علی میلی بر میلی است . و نه چالشی بین عقل و میل .
- ضمنا حضرت عباسی من سالها پیش شخصا به ایده ” انسان میل است ، نه اندیشه ” رسیده بودم و تصور میکنم توضیح من جامع تر است ، زیرا وسیله سازی عقل شامل هر وسیله ای است ( اعم از ابزار رسیدن به هدف و یا موجه سازی و غیره ) .
مهدی (۴)
۳/۳ ولی هنوز هیچ کدام نافی قدرت انتقادی و قدرت خلاقهی ذهن و زبان در ترسیم خواستههای جدید، متفاوت و یا حتی متعارض با آموختهها، عادات و یا مطلوبیتهای جغرافیایی-فرهنگی نیستند! همهی ما به تغییر و امکان تغییر قائل هستیم و به این اعتبار که با هم گفتگو میکنیم و تلاش در قانع کردن یکدیگر داریم و با هم آرزوی مشترک میکنیم و مفهومسازی مشترک انجام میدهیم و ذهن و زبان و محیط و شرایطمان تغییر میکند، قانون جدید مینویسیم و اعتراض میکنیم و تشویق میکنیم و طرفداری کرده و یا تقبیح میکنیم، اثر ایدهها، صداها و بیانات را قبول کردهایم! اگر قبول نمیداشتیم که این ایدهها و صحبتها و تلاشها در جذب طرفداری و همفکرسازی بیشتر موجب تغییر در واقعیت نمیشود، که معقول نبود چنین کارهایی بکنیم!
بسیاری از اینها را تنها به علل نمیتوان فروکاهید! آنها باید به درک رسیده و یک رابطهی منطقی بین آن ها (نوعی که توصیف شده و صورتبندی میشوند و طی یک مکانیزم یا فرایند قابل حصول میشوند) قابل توضیح باشد تا قابل تعقیب شوند. همهی تلاشهایی که در علوم اجتماعی از جمله علم سیاست تاسیسی، سیاستگذاری و … انجام میشود در این راستا هستند.
منوچهر (۵)
مهدی عزیز جهت اطلاع شما ، بنده زیر دیپلم هستم ، و شما خیلی بالای دیپلم صحبت میکنید . لطفا دقت کن که با یک زیر دیپلم طرف هستی . علی ای حال توانسته باشم جسته و گریخته چیزهایی بفهمم ( اگر فهمیده باشم ) :
- شما بر نقش ” عقل ” تاکید میکنی و تبیین رفتار بر اساس رانه ( میل ) صرف را ناقص میدانید . و نیز گویا دارید از ” اختیار ” ( ولو محدود ) دفاع میکنید . وارد توضیحات سخت شما ( البته برای من ) نمیشوم . در هر دو مورد با شما موافقم .
- اولا من هم دخالت عقل و اگاهی را میپذیرم ولی نه اولا و بالذات . مثال میزنم : شخصی را فرض کن که تیپولوژی اش یک تیپولوژی جسمانی است و اصلی ترین رانه اش لذات فیزیکی است . این شخص دو انتخاب دارد : یکی بهره برداری حداکثری از امکاناتش جهت کسب لذائذ دنیوی ، و یکی محدود کردن امکانات و لذائذش جهت کسب لذات اخروی و نیز عدم تحمل عواقب اخروی . بدیهی است که فرمان عقل انتخاب گزینه دوم است . اما سخن اینست که مرجع نهایی ” میل ” است ، و عقل صرفا برایند کلی و نهایی را توزین میکند . ( نقش عقل ثانیا و بالعرض است ) .
- و اما در مورد نقش عقل و داستان اختیار . من هم بارها از پلاستیسیتی مغز دفاع کرده ام . با این توضیح که ” عقل ” توان میل سازی یا میل زایی ندارد ( ما مجبور و محصور به جبر و حصر امیال هستیم *) ، اما پلاستیستی مغز اجازه تغییر باورها را به ما میدهد . به بیان دیگر من “اختیار ” در حوزه باورها را میپذیرم ( به شرط داشتن یک منش شکاک و انتقادی ) .
-
- البته امیال هم تغییر میکنند ولی تغییر امیال اولا سخت است ، دوما وابستگی تام دارد به شرایط بیرونی . مثلا خود من به لحاظ روانشناختی همان عتیقهای هستم که قبلا بودم ( قبلا یک سوپر مذهبی زاهد بودم . یک زهد بسیار خرکی ) ، ولی به لحاظ معرفتشناختی صد و هشتاد درجه چرخیدهام ( نخست بیدینی ، بعد اگنوستیسیسم ، و بعد اتئیسم ) .
- البته تاکید میکنم که اختیار مطلق محال است . اختیار مطلق یک واژه بلامصداق است . اختیار برای یک موجود فاقد میل محال است .ما هماره محوریم به حصر امیالمان ( و بلکه همه چیزمان ) . اختیار در حوزه باورها هم یک اختیار صددرصدی نیست . ما فقط تا حدی قدرت تغییر باورها را داریم . مثلا اگر اینترنت و ماهواره اینها نبود ، احتمالا من هنوز یک خداباور بودم
منوچهر (۶)
-اما اجازه بده جمعبندی خودم را ( در باب مناظره) ارائه دهم : -ادعای جناب شکری این بود که ” اخلاق بدون خدا / باور به خدا محال است ” . ترجمه بیان ایشان این است که ” اخلاق بدون نفع شخصی محال است ” . اینجور هم میتوان گفت که ایشان مدعی اند که ” اخلاق فضیلت ( اخلاق برای اخلاق ) محال است .
- اشکالات جناب شکری : -1- دلیل تجربی : اخوندا میگن ” ادل دلیل علی امکان شیء وقوع شیء ” ، یعنی بالاترین دلیل به نفع امکان وقوع ( بودن ، وجود ) یک شی ء ( شیء به معنای فلسفی ، یعنی هر چیزی ) ، وقوع ( بودن ) آن شیء است . حال پرسیدنی است که آیا کم بوده اند خداناباورانی که عامل به بالاترین عمل اخلاقی ( یعنی ایثار جان و مال و..) بوده اند ؟ و در مقابل خداباورانی نبوده و نیستند که عامل به بدترین اعمال اخلاقی بوده اند ؟ ( زندانهای کشورهای اسلامی را مریخی ها که پر نکرده اند )
- 2- درون نگری ( شهود ) : همه ما ( در اینجا خداباوران ) وقتی به درون خودمان رجوع کنیم ، به سهولت و وضوح در مییابیم که در فقدان باور به خدا سر پدر و مادرمان ( مثلا جهت ارث و میراث و پول و ..) نمیبریم ، به زنان نزدیکان خودمان تجاوز نمیکنیم ، و به تعبیر کلی تر آزار بلادلیل نمیکنیم ( و صد الیته افراد آنرمال همه جا هستند ) .
- 3- دلیل فلسفی : خوبی ها ذاتا خوبند و بدیها ذاتا بد . فرض کنیم جناب خدا فرمان دزدی و تجاوز و آزار بلادلیل دهد . آیا آزار بلادلیل خوب خواهد شد ؟ معلوم است که نه . کثیری از مسلمانها هم این قاعده ” ذاتی بودن حسن و قبح ” را قبول دارند . اخلاق نیازی به انتولوژی ( هستی شناسی ) ندارد . چه خدا ، چه کارما ، چه هوش اخلاقی جهان و …
4 - دلیل روانشناختی : ما انسانها نیاز داریم به حس ارزشمندی و نیز به حس رضایت اخلاقی ( وجدان ) و نیز به حس همدری با دیگران . کمیت و کیفیت این احساسات نزد همه انسانها یکسان نیست ، اما کمابیش در همه انسانها وجود دارد ، و ربطی به انتولوژی انسانها ندارد . گویا اقای شکری برداشت بسیار محدودی از لذات دارند و به لذات متعالی و روانشناختی توجه ندارند .
- و اما آنچه وریای عزیز گفت : -وریا به جای اخلاق معطوف به نتیجه شخصی ( نفع شخصی ) اخلاق معطوف به نتیجه جمعی ( نفع جمعی ) را پیشنهاد کرد و از عقلانیت آن دفاع کرد . به زعم من اگر وریا صرفا از ” امکان اخلاق بدون خدا ” دفاع میکرد بهتر بود . وقتی امکان اخلاق بدون خدا (انتولوژی ) اثبات شد ، تعیین کمیت و کیفیت کنش اخلاقی کنشگران اخلاقی ، امری ذومراتب است . به بیان دیگر یک انتخاب شخصی خواهد بود . *
اتئیسم بماهو اتئیسم صرفا هستیشناسی است و نه فلسفه اخلاق . کلا اخلاق بیش و پیش از آنکه مربوط به عقل و باور باشد ، مربوط به احساسات و امیال است **
. عده ای مراعی کف اخلاق میشوند ( اخلاق منفعت یا اخلاق معطوف به نفع جمعی ) ، و عده ای معطوف به اخلاق فضیلت ( بدون چشمداشت نفع شخصی ) . -* به مصداق فکر کردن با صدای بلند : شک ندارم که اگر تحقیق تجربی شود اکثریت مجرمین آنچنانی در خانواده ای رشد کرده اند که محبت و اخلاق کمرنگ بوده است . یعنی که عقل نیست که اخلاق ساز است ، بلکه تربیت و احساسات و محیط است که اخلاق ساز است .
مهدی (۵)
ممنون منوچهر جان، متاسفانه مشغلهها نگذاشتند متن من به سرانجام برسه سعی داشتم در خصوص بحث «هست و باید» و مکانیزمی که میتونه این ارتباط و اتصال رو برقرار کنه توضیحاتی بدم که نشد و نکاتم با اینکه تجربهی در اختیار داشتنشان رو دارم ولی نمیتونم به خاطر بیارم دقیق چه بودند و چه خط سیری داشت و نتوانستم ادامه دهم و باید از نو مطلبی نو مینوشتم که نشد. اینجا تقریبا اون ارتباطی که شما به صورت خطی و ترتیبی اشاره کردید به شکل شبکهای و رفت و برگشتی توضیح داده میشد. که آگاهی و باور و آرمانها (درک از خوبی و درستی و مطلوبیتهای مورد انتظار) میتونه روی امیال و خواست و ترجیحات اثر واقعی بذاره. یعنی نه اینکه رابطهی یک طرفهای باشه (epiphenomenal) به شکلی که شما اشاره کردید. (وریا هم می دونم به این یک طرفگی قايل هست در جای دیگه ولی این موضوع اخلاق و رفتار هنجاری رو نمیدونم)
بگذریم.. در هر حال بحث ایثار و خودکنترلی و به قول شما اخلاق فضیلت (مورالیتی) در مقابل نفع من در نفع جمع یا نفع من در قالب نفع مشترک (به قول شما اخلاق نتیجه / مطلوبیت) یا اتیکس (جنبه و جلوهی اجتماعی اخلاق در قالب آداب و قواعد هنجاری اجتماعی) و اینکه ضمانت هر کدوم کجاست و از دید جامعهشناختی چطور ساری و جاری و برقرار شدن، بحث مهم و قابل توجهی هست. یعنی جنبهها و نظرگاههای اخلاق توصیفی، اخلاق تجویزی و جامعهشناسی اخلاق و اخلاقی بودن هر کدوم جایگاه و نقش و آوردهی معرفتی خودشون رو دارند.
اخلاقی بودن رو هم میشه ۱) گول خوردن و فریب خوردن دونست در عمل کردن به خود کنترلی و جزو قشر عام موندن (در هرم بهرهمندی و برخورداری به سطح قاعده نزدیکتر بودن). هم ۲) تعالی و فضیلت و حصول به کیفیت انسانی در دوری از کیفیت و میل و کشش حیوانی حالا ادعای باورمند چیه؟ میگه من ۲) رو بهتر و سازگارتر (منسجم به معنای Coherent) توضیح میدم. با مبانی و جهانیبینی من خواناتر و همسازتر هست. و میگه، مقتضای عدم باور به جهان غیب و پاداش و جزای فرای روزمرهگی، از ۱) نمیشه جلوتر رفت. یعنی افرادی که باور به ماورا و پاداش و جزای فرای این دو روزهی دنیا ندارند، فقط وقتی گول بخورن و ذهن و ضمیرشون مسموم و ایدئولوژی زده بشه (ایدئولوژی به معنای مارکسی) میتونن اخلاقی بودن رو ارزش بدونن.
جواب چیه، از دید من اتفاقا همزمان هست… اخلاق و اخلاقی بودن، همواره تو دلش یک امید و آرزو و خود فریبی هست که به خود کنترلی بیانجامه! ولی این تضادی به فضیلت بودنش نداره! اگر انسان بودن و انسانی رفتار کردن، یعنی هنجاری و قاعدهمند عمل کردن، انسانی که در سطح حیوانی نمونه، یا کمتر بمونه از کیفیت انسانی بهتر و بیشتر برخوردار شده. اگر این حضور و ظهور کیفیت رفتاری، آگاهانه، مطلعانه و همراه با هوشیاری باشه اتفاقا میتونه خودش رو توسعه ببخشه و تضمین کنه و جهان بهتری هم بسازه.. یعنی همین که قواعدی مثل حقوق بشر و تضمینهایی که از جنس اخلاق وارد قانون میشه.. یعنی زمینههای اخلاقی بودن رو کم هزینهتر و معقولتر کردن…
خیلی طولانی دیگه نمیکنم.. ارادت
ارادت
مهدی (۶)
من یک بحثم اضافه کنم، دیدگاهها و اشخاصی که به گونهای ضد اخلاق بودند، نه اینکه بی اخلاق بودند، بلکه کلا نگاه مثبتی به اخلاق تجویزی نداشتند رو هم خوبه مد نظر قرار داد.
-
۰- هیوم … بحث دلیلتراشی و اینکه عقلانیتی در کار نیست، صرفا یک توانایی توجیه به معنای دلیلتراشی در انسان وجود داره! روغنهای رفته نذر امامزاده میشن! (البته جرمی بنتام متاثر از نقدها و نظرگاههای هیوم دستگاه اخلاقی خودش رو ساخت.. و این مهمه، یعنی جنبهی ملموس و محاسبهپذیر قضیه بعدش متعین و متشخص شد. )
-
۱- نیچه… اخلاق بردگی در مقابل اخلاق سروری … اخلاق تجویزی رو عموما اخلاق بندگی و پذیرش و غیرسازنده بودن و موثر بودن میدونست. (البته طبیعتا بیشتر منظورش اخلاق مسیحی-کاتولیکی بود!)
-
۲- مارکس … اخلاق به مثابه ایدئولوژی کاذب و تخمیر طبقهی کارگر… ایشون اخلاق رو برای تضعیف و استثمار و از خود بیگانه نگاه داشتن طبقهی کارگر به عنوان یکی از ابعاد ایدئولوژی طبقهی حاکم در تثبیت موقعیت و وضعیت خودش میدونست. مارکسیستها در ادامه اخلاق (حداقل اخلاق به مثابه اتیکس رو) رو عاملی برای جلوگیری از رهایی و نبرد و قیام قلمداد کردند و اصولا دشمن آزادی و آزادگی .. و ضد اخلاق مرسوم بودن و به اون محدود و معطوف نبودن رو فضیلت قلمداد کردند. یعنی معذوریتهایی که مانع بروز خشم انقلابی و شکستن سد رفع مظالم و نابرابریها میشه، مثلا چرا چون یک طرفی بهش عادت کرده و براش سخته از عاداتش دست برداره!
-
۳- داروینیزم و دیدگاه فرگشتی و تکاملی.. اخلاق به مثابه لازمهی بقا و عنصر سازگاری با محیط طبیعی… حاصل کارهای داروین… اخلاق دیگه یک عنصر اصیل و فضیلتمندانه و کیفیت برتر انسانی دونستن اشتباه بود. اخلاق و نهاد اخلاق تنها یکی از نتایج تحولات فرگشتی برای بقای یک گونه از میان گونههای مختلف بوده که تا کنون کار کرده.. و هیچ بحثی از برتری و کیفیت و ارزشی در این دیدگاه معنی نداره. تنها اتفاقها و تغییرات و انتخابهای طبیعی و مصنوعی منبعث از اون تغییرات هست که داستان روزگار رو مینویسه. انسانها اخلاقی عمل میکنن چون به بقاشون کمک کرده! تا حالا کمک کرده!
-
۴- فروید و مکتب روانکاوی، بحث ناخودآگاه و اینکه بسیاری از رفتارهای اخلاقی و مواردی که ارزش و خوب میشناسیم تغییر شکل و تغییر لباس یافتهی امیال ناخودآگاه ما برای مقابله و یا عبور از سدها و محدودیتهای اجتماعی هست. اخلاق تنها یک نقاب و تغییر شکل ظاهری هست برای پیگیری امیال و خواستهها و رانههایی که ناخودآگاه دیکته میکنه، ولی پیچیدهتر و تغییر شکل یافتهتر شدهاند. این لیست رو میشه ادامه داد…
فقط گفتم که بگم.. این دیدگاهها رو نباید از توجه دور کرد. شاید خیلی دقیق نگفتم. ولی مضمون تقریبا همین هست.
ارادت
پیشنویس: آیا میل، رانه و خصایص حیوانی داشتن انسانها در توضیح اثر وجودی آنها کفایت میکند؟
آیا صرفا ابزارسازی انسانها، معرفتاندوزی، خلاقیت هنری، توسعههای فرهنگی و اجتماعی آنها در تدوین حقوق و قوانین و ایسمهای متفاوت، ساخت و توسعهی تکنولوژیها، حجم بالای ایجاد تغییرات و مداخلات شدید محیطی، قابلیت فراتر رفتن از حوزههای سرزمینی و سیارهی محل زیست، فلسفیدنها نظریهپردازیها، طراحیهای آزمایشی و … همگی صرفا با جمعی از افراد که امیال خود را تعقیب میکنند قابل توضیح است! آیا حصول به نظریات علمی را میتوان با میل و امیال و خواستهها و خوش آمدن یا نیامدن به سادگی توضیح داد؟
اگر باورها و چشماندازها و نظریه و ایدهها، خود رفتارهای بشری را معطوف به خود میکنند، یا شک و تردید و ابهام عزمی را تضعیف میکنند
آیا ایدهها و آرمانها و تفکرات و تصورها، امیال و خواستهها و ذهنیتها را نمیسازند؟ آیا باورها و نوع ارائه و تنظیم شدن آنها نیست که گروهی را به حمایت و یا گروهی را به تقابل با آنها وا میدارد؟
مثالها
- اثر کلام و صدا و لحن صدا، آنگونه که درک میشه بسته به شیوهای که نرونها و شبکهی مرکزی اعصاب آموزش داده شدهاند.
- تحریک شدن ناشی از زیبایی، منظرهی زیبا، چهرهی زیبا، صدای زیبا و نظایر آن
- کارکرد ذهن و نوع تحریک شدنش، به گونهای هست
برخی میلها بر اساس نوع کارکرد مغز در برونفکنی وضعیت درک شدهاش در ترجیح ناشی از احتمال موقعیت مطلوب بالاتر هست. اینجا یک تحلیل منطقی-استنباطی صورت گرفته بر اساس دادههای موجود و تخمینها و محاسبات احتمالی که یک کنش و مواجهه رو ارزشمندتر یا بیارزشتر میکنه. این ناشی از کارکرد مغز هست ولی یک عملیات استدلالی و استنباطی-احتمالاتی داره انجام میشه. یعنی علی نیست و دلالتی هست! دلایل ممکن هست درست یا غلط باشه، ولی علت غلط نداریم که! وضعیت مورد انتظار و خود انتظار رو فقط به شکل دادهای میشه توضیح داد و نه علی! در نظام علی خطا معنایی نداره! فقط اتفاقات و وضعیت زنجیرهای اونها هست که ملاک تحقق و امر واقع شده هست!
- حکمت نظری
- حکمت عملی
- حکمت تاسیسی
این حکمت تاسیسی است که ضمانت عمل و کار اتصال نظر رو به عمل انجام میده.
- عادت
- تربیت
- شوق
- لذت
- زیبایی
- (حیرت/ تحسین)
از هست به باید رفتن، چگونه!
یک موجود سنتیمنت، عامل ذیشعور و صاحب احساسات و امیال، بنا به مدلی و درکی که از مطلوبیت، بقا و لذت بردن (حداکثر کردن مطلوبیت عالی) به دست آورده، نسبت به پیشبینیها، واقعیتها، وضعیتها و روندها موضع اتخاذ میکنه. یعنی پردازشش، جهتدار و هدفمند هست. ولی خود جهت و هدف و پیشبینیها و الگوهایی که برای تشخیص و ارزشگذاری و کشف صلاح داره، همواره در حال آموخته شدن و بهینه شدن هست. این فرایند بهسازی الگوهای شناختی و روشهای تحصیل منافع یک عملیات دادهای و منطقی-ریاضی هست.
ارزشها، هنجارها و عادات
- ارزشها
یک نظام سلسله مراتبی از اصول و شاخصهای تشخیصی تمایزی هستند که قابلیت رتبهبندی و اولویتبندی موضوعات قابل بررسی را پدید میآورند.
- هنجارها
تکالیف، تعهدات و قواعد حاکم بر فکر، بیان و عمل هستند که ملحم و در سازگاری با ارزشها، وضعیت مطلوب و یا بهینه را تضمین خواهند کرد. (این وضعیت بهینه میتواند تداوم و نهادینگی ارزشها باشد یا تلاشی برای تعمیق و تکثیر و گسترش ارزشها در سطوح، جوامع و شرایط مختلف.
هستها یا توصیفات!
-
چیستی قواعد، قوانین، روابط و کلیات
-
چیستی وقایع، جزئیات، حوادث، ویژگیهای محقق
معنای قواعد و کلیات چیست؟
آیا این به این معنی نیست که نتاجی خاص، حاصل شرایط اولیهی مشخصی است و نتایج قابل توضیح و حتی در موارد قابل پیشبینی هستند؟
میل چیست؟ عقلانیت کدام است؟
یگ گروه از امیال را امیال سطح حیوانی بنامیم. میل به خوراک و میل جنسی و امیال معطوف به بدن، امنیت (قلمرو) و نظایر آن، هر ترجیح سطح فیزیولوژیک را نیز میتوان در این گروه جایگزی کرد.
گروه دوم از امیال را امیال آموخته و جبرهای کد شده و حکاکی شده در روان و ضمیر فرد بدانیم، که فرهنگی-اجتماعی و خانوادگی هستند. این دسته از امیال امتداد گذشته در آینده و نوعی محافظه کاری سنتگرا را نزد انسانها تشویق میکنند. این دسته امیال عموما به دسته امیال سطح اول، اختصاص زده و شکل و جهت آنها را مشخص میکنند. برای مثال برای رفع نیاز و میل گرسنگی، نوع غذای مورد ترجیح از آموزههای فرهنگی و تجارب زیستی فرد منبعث میشود.
ادامه دارد …