چکیده
آیا زور، ذاتاً خوب یا بد است؟ آیا زور و زورگویی خوب و بد داریم؟ آیا این بد و خوب بودن به سطح و دامنهی زورگو بستگی دارد؟ یا نه — زورگویی منطق گفتمانی ما خوب و زورگویی منطق گفتمانی دیگران بد است! یعنی آنچه تعیینکنندهی «خوبی» و «بدی» زور است، هویت کاربرِ آن و خودی یا ناخودی انگاشتن ما از اوست؟
این مقاله با بررسی رفتار قدرتهای بزرگ جهانی — آمریکا، روسیه، چین و قدرتهای استعماری سابق اروپایی — در برابر رفتارهای مشابه جمهوری اسلامی ایران، نشان میدهد که نظام بینالملل دچار نوعی دوگانهسازی اخلاقی (Moral Double Standard) در ارزیابی «زور» و «قدرت» است.
همزمان، پرسشی داخل کشوری نیز مطرح میشود: اگر از منظر کنشگرانی و با عقل سلیم مردمانی تحولخواه، مماشات با قدرتهای بزرگ، بهواسطهی قدرت سرکوب و توان زورگویی و ارادهی تخریب آنها عقلانی تلقی میشود — یعنی آنها اندیشهی مقاومت را ایدئولوژیک و نابخردانه و دور از تمدن میشناسند — آیا این نیروهای تحولخواه داخلی نیز نباید همین منطق را مد نظر قرار داده و فرضاً از سازوکارهای مشابهی که در سطح بینالملل ترویج میکنند و یا معقول میشمارند در مبارزات سیاسی داخلی خود بهره بگیرند؟ اموری مشابه تجمیع قدرت میانه، تقویت بازوی تغییر و دیپلماسی تدریجی — که به نظر تعبیر دیگری از همان راهبرد اصلاحطلبی انتخاباتی معروف یعنی «فشار از پایین و چانهزنی از بالا»ست.
این اثر با کمک هوش مصنوعی دادهها، نمونهها و مراجع خود را گردآوری کرده است.
فهرست مطالب
- مقدمه: طرح مسئله
- چارچوب مفهومی: زور، مشروعیت و دوگانهی اخلاقی
- مطالعات تطبیقی: زور در عمل
- پرسش درونسیاسی: مماشات با قدرت، استراتژی یا تسلیم؟
- تحلیل: نه زور خوب، نه زور بد — زور هوشمند
- نقد: محدودیتهای استدلال تقارنی
- نتیجهگیری
- پیوستها و منابع
مقدمه: طرح مسئله
در ادبیات روابط بینالملل، زور (Force/Coercion) همواره یکی از مفاهیم محوری بوده است. از توکیدیدس[1] تا هابز[2]، از ماکیاولی[3] تا هانس مورگنتا[4]، اندیشمندان سیاسی بر نقش زور در تنظیم روابط میان واحدهای سیاسی تأکید کردهاند. اما پرسشی که کمتر بهطور صریح مطرح شده، این است:
آیا زور، فینفسه خوب یا بد است؟ یا «خوبی» و «بدی» زور، تابعی از هویت و جایگاه بهکارگیرندهی آن در سلسلهمراتب قدرت جهانی است؟
به بیان دیگر:
- آیا زورگویی جمهوری اسلامی ایران بد است، اما زورگویی آمریکا یا روسیه خوب؟
- آیا تحمیل ایدئولوژی لیبرال-دموکراتیک غربی مشروع است، ولی تحمیل ایدئولوژی انقلاب اسلامی نامشروع؟
- آیا داشتن صدها پایگاه نظامی در سرتاسر جهان (در مورد آمریکا بیش از ۷۵۰ پایگاه در ۸۰ کشور) مقبول است، اما داشتن چند متحد نیابتی منطقهای (در مورد ایران) خطرناک و مذموم؟
- آیا بدی زورگویی و تعدی و سرکوب به مخاطب آن و نسبت آن با زورگو برمیگردد؟ یعنی زورگویی و اعمال زور به خودی بد است، ولی اعمال زور و زورگویی به غیر خودی خوب است؟
این مقاله تلاش میکند با رویکردی انتقادی و تطبیقی، دوگانهسازی اخلاقی نهفته در گفتمان مسلط بینالمللی دربارهی «زور» را آشکار سازد و همزمان، دلالتهای آن را برای سیاست داخلی ایران بررسی کند.
چارچوب مفهومی: زور، مشروعیت و دوگانهی اخلاقی
تعریف زور در روابط بینالملل
در واقعگرایی کلاسیک، زور ابزاری خنثی و طبیعی در دست دولتها برای تأمین امنیت و منافع ملیشان است. مورگنتا در سیاست میان ملتها[5] زور را جوهرهی سیاست بینالملل میداند:
«سیاست بینالملل، مانند هر سیاست دیگری، مبارزه بر سر قدرت است.»
— هانس مورگنتا، سیاست میان ملتها
اما نولیبرالها و سازهانگاران[6] استدلال میکنند که زور بدون بسترِ هنجاری (Normative Context) قابل ارزیابی نیست. یعنی: زور هنگامی «مشروع» تلقی میشود که:
در چارچوب نهادهای بینالمللی بهکار رود (مانند مجوز شورای امنیت)
برای حفاظت از هنجارهای جهانشمول (حقوق بشر، دموکراسی) باشد
از سوی بازیگرانی اعمال شود که خود را پاسدار «نظم مبتنی بر قواعد» (Rules-Based Order) معرفی میکنند
مشکل آنجاست که تعیین «هنجار جهانشمول» و «نظم مبتنی بر قواعد» عملاً در اختیار همان قدرتهایی است که بیشترین زور را اعمال میکنند. اینجاست که مفهوم دوگانهی اخلاقی (Moral Double Standard) اهمیت پیدا میکند.
دوگانهی اخلاقی قدرت
دوگانهی اخلاقی یعنی:
یک رفتار واحد، وقتی از سوی «ما» انجام شود، مشروع، ضروری و اخلاقی است؛ ولی همان رفتار، وقتی از سوی «دیگری» انجام شود، نامشروع، خطرناک و غیراخلاقی تلقی میشود.
نوام چامسکی[7] در آثار متعدد خود نشان داده است که ایالات متحده دقیقاً همان اعمالی را که در دیگران محکوم میکند — مداخلهی نظامی، تغییر رژیم، حمایت از نیروهای نیابتی — خود در مقیاسی بسیار بزرگتر انجام میدهد، اما این اعمال در گفتمان مسلط رسانهای و آکادمیک غرب از فیلتر استثناگرایی (Exceptionalism) عبور داده میشوند و مشروع جلوه میکنند.
مطالعات تطبیقی: زور در عمل
🇷🇺 روسیه: از الحاق کریمه تا تجاوز به اوکراین
روسیه در سال ۲۰۱۴ شبهجزیرهی کریمه را — با استناد به حفاظت از اقلیت روسزبان — ضمیمهی خاک خود کرد و در سال ۲۰۲۲ حملهی تمامعیار نظامی به اوکراین را آغاز کرد. بهانهی مسکو روشن بود: اوکراین حق ندارد شریک دفاعیاش (ناتو) را خودش انتخاب کند، زیرا این امر «امنیت ملی» روسیه را تهدید میکند.
اگر تعیین سرنوشت یک ملت (Self-Determination) اصلی پذیرفتهشده در حقوق بینالملل است، چگونه روسیه میتواند آن را نادیده بگیرد و همزمان مدعی حقانیت باشد؟ اما همین پرسش دربارهی رفتار ناتو در گسترش به شرق نیز صادق است: آیا فشار بر روسیه از طریق گسترش ناتو تا مرزهایش، خود نوعی زورگویی ساختاری نبوده است؟
🇺🇸 آمریکا: از الحاقهای تاریخی تا ادعاهای جدید
ایالات متحده کشوری است که بر بنیاد الحاق و توسعهی ارضی ساخته شده است:
- 🗡️ جنگ با مکزیک (۱۸۴۶–۱۸۴۸) و الحاق تگزاس، کالیفرنیا و بخش وسیعی از جنوب غرب
- 🏝️ الحاق هاوایی (۱۸۹۸) علیرغم مخالفت بومیان پولینزیایی و سرنگونی پادشاهی هاوایی
- ⚔️ تصرف فیلیپین، پورتوریکو و گوام پس از جنگ با اسپانیا
- 🌎 مداخلات متعدد در آمریکای لاتین (گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، پاناما و …)
در دورهی معاصر، اظهارات مقامات آمریکایی دربارهی الحاق گرینلند، فشار بر کانادا و کنترل کانال پاناما، امتداد تاریخی همین منطق توسعهطلبانه است. اما این رفتار در گفتمان بینالمللی نه «تهاجم» بلکه «حفاظت از منافع استراتژیک» نامیده میشود.
🇨🇳 چین: سیاست چین واحد و مسئلهی تایوان
جمهوری خلق چین بر اساس سیاست «چین واحد» (One China Policy)، تایوان را بخشی جداییناپذیر از سرزمین اصلی میداند و حق استفاده از زور نظامی برای «بازگرداندن» آن را برای خود محفوظ داشته است — فارغ از خواست و ارادهی ۲۳ میلیون نفر جمعیت تایوان که اکثریت آنها هویتی مستقل از چین سرزمین اصلی دارند.
ساکنان تایوان (عمدتاً پیروان حزب ملیگرا / کومینتانگ) از ابتدا در مخالفت با حزب کمونیست به این جزیره مهاجرت کردند و مسیر سیاسی متفاوتی را طی کردند. اما این تمایز تاریخی در محاسبات ژئوپلیتیک پکن جایی ندارد.
🇪🇺 قدرتهای استعماری سابق اروپایی
انگلستان، فرانسه، بلژیک، اسپانیا، پرتغال و هلند قرنها رسماً سرزمینهای دیگران را تصرف کردند، منابعشان را غارت کردند و مردمانشان را به بردگی و استثمار کشاندند. فروپاشی رسمی استعمار به معنای پایان این مناسبات نبود؛ بلکه شیوهها تغییر کرد:
- از استعمار مستقیم به نواستعمار (Neocolonialism)
- از اشغال نظامی به سلطهی اقتصادی (از طریق نهادهایی چون بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول)
- از تحمیل فرهنگی آشکار به هژمونی فرهنگی نرم (Soft Power Hegemony)
🇮🇷 ایران: نیروهای نیابتی و نفوذ منطقهای
جمهوری اسلامی ایران از طریق حمایت از نیروهای نیابتی در لبنان (حزبالله)، عراق (حشد الشعبی)، یمن (انصارالله) و سوریه نفوذ منطقهای خود را گسترش داد. این رفتار در گفتمان غربی «بیثباتکننده»، «تروریستی» و «خطرناک» خوانده میشود.
اگر آمریکا با بیش از ۷۵۰ پایگاه نظامی در سراسر جهان، و روسیه با حضور نظامی در سوریه و آفریقا (گروه واگنر/آفریقا کورپس)، و فرانسه با پایگاههای متعدد در آفریقای غربی و مرکزی، «قدرتهای مسئول» هستند، چرا ایران با تعداد محدودی متحد منطقهای «تهدید صلح جهانی» تلقی میشود؟
پرسش درونسیاسی: مماشات با قدرت، استراتژی یا تسلیم؟
بخش دوم پرسش اصلی این مقاله ناظر به سیاست داخلی ایران است. اگر در عرصهی بینالمللی، مماشات (Appeasement / Engagement) با قدرتهای بزرگ، «عقلانی» و «واقعبینانه» تلقی میشود — چنانکه مارک کارنی[8]، نخستوزیر کانادا، در اجلاس داووس ۲۰۲۵ پیشنهاد «تجمیع قدرتهای میانه» (Coalition of Middle Powers) را مطرح کرد — آیا همین منطق نباید در مواجههی نیروهای تحولخواه ایرانی با جمهوری اسلامی نیز به کار رود؟
قیاس: منطق مماشات در دو سطح
| مؤلفه | سطح بینالمللی | سطح داخلی ایران |
|---|---|---|
| قدرت مسلط | آمریکا / روسیه / چین | جمهوری اسلامی |
| بازیگر ضعیفتر | قدرتهای میانه | نیروهای تحولخواه |
| راهبرد پیشنهادی | تجمیع قدرت میانه | ائتلاف و تقویت بازوی تغییر |
| ابزار | دیپلماسی، اقتصاد، اتحاد | مدنیت، شبکهسازی، مقاومت هوشمند |
📊 قیاس منطق مماشات در دو سطح تحلیل
به بیان دیگر: اگر به کانادا و اروپا گفته میشود «با ترامپ درنیفتید، قدرتتان را جمع کنید و هوشمندانه بازی کنید»، چرا نباید به تحولخواهان ایرانی نیز گفت: «به جای رویارویی خام، قدرت خود را تجمیع کنید، بازوی تغییر را تقویت کنید و از ابزارهای تدریجی ولی مؤثر استفاده کنید»؟
تجمیع قدرت میانه در سیاست داخلی
مفهوم «قدرت میانه» (Middle Power) در ادبیات روابط بینالملل ناظر به کشورهایی است که نه ابرقدرتند و نه ضعیف، اما با ائتلافسازی و نهادسازی میتوانند بر معادلات تأثیر بگذارند. این مفهوم را میتوان به سیاست داخلی نیز ترجمه کرد:
طبقهی متوسط، تکنوکراتها، روشنفکران، فعالان مدنی، اصلاحطلبان درونحکومتی و بیرونحکومتی
ایجاد اتحادهای موقتی و موضوعی (نه لزوماً ایدئولوژیک) حول مطالبات مشترک
تقویت شبکههای اجتماعی، صنفی و فرهنگی که ظرفیت بسیج اجتماعی دارند
بهرهگیری از اختلافات درونی حاکمیت برای گشودن فضاهای جدید
ناجنبشهایی نظیر زنان، اقلیتهای جنسی، تکنوکراتها، صنعتگران و نظایر آن میتوانند به شکل غیرمستقیم و غیرسیاسی رنگ و چهرهی سیاسی را تغییر دهند و آنرا مجبور به تغییر رفتار کنند که در فاز بعدی توسط کنشگران سیاسی قابل استفاده و بهرهبرداری باشد.
تحلیل: نه زور خوب، نه زور بد — زور هوشمند
از منظر تحلیلی، پاسخ به پرسش «زور خوب یا زور بد» نه در ذات زور، بلکه در شیوهی بهکارگیری، بستر هنجاری و نتایج آن نهفته است. میتوان مدلی سهوجهی پیشنهاد کرد:
وجه اول: مشروعیت 🏛️
هر اعمال زوری باید در چارچوب حداقلی از مشروعیت بینالمللی یا داخلی قرار گیرد. مشروعیت نه لزوماً به معنای مجوز شورای امنیت (که خود ابزار قدرتهای پنجگانه است)، بلکه به معنای همراهی بخش قابلتوجهی از جامعهی بینالمللی یا ملی است.
مقولهی افکار عمومی، عقل سلیم، خواست جمهور مردم، نظرسنجیهای معتبر و نظایر آن باید جدی گرفته شده و قطبنمای مشروعیت یا عدم مشروعیت کنشهای سیاسی و بینالمللی باشند. همچنین بر روی همسرنوشتی و افق بلندمدت داشتن در سطح جهانی بین جوامع مختلف باید تأکید کرد. همانگونه که ایدهی «یک زمین، یک مردم» میتوانست به توافقهای مهم محیطزیستی منجر شود.
وجه دوم: تناسب ⚖️
اصل تناسب (Proportionality) ایجاب میکند که زورِ بهکاررفته متناسب با هدف و تهدید باشد.
حملهی تمامعیار روسیه به اوکراین، یا تحریمهای فلجکنندهی آمریکا علیه غیرنظامیان ایرانی، هر دو ناقض این اصلند.
وجه سوم: پاسخگویی 📋
هر بازیگری که زور اعمال میکند باید در برابر پیامدهای آن پاسخگو باشد. مشکل نظام کنونی بینالمللی آن است که قدرتهای بزرگ عملاً از هر نوع پاسخگویی مؤثری معاف هستند (حق وتو در شورای امنیت، عدم پذیرش صلاحیت دیوان بینالمللی کیفری و …).
نقد: محدودیتهای استدلال تقارنی
باید به نقدی مهم نیز اشاره کرد: استدلال «همه زور میزنند، پس زور ما هم مجاز است» — اگر به سادهترین شکلش فروکاسته شود — میتواند به نسبیگرایی اخلاقی مطلق (Moral Relativism) منجر شود که در آن هیچ رفتاری قابل نقد نیست.
هدف این مقاله نه توجیه زور هیچ بازیگری، بلکه آشکارسازی ناهمسانی در داوری (Inconsistency in Judgment) است. به بیان دیگر:
- ✅ یا باید اصول را جهانشمول اعمال کرد (حاکمیت ملی، حق تعیین سرنوشت، عدم مداخله — برای همه، از جمله ایران)
- ❌ یا باید اذعان کرد که نظام بینالملل نه بر اساس «قواعد» بلکه بر اساس قدرت عمل میکند و «قواعد» صرفاً پوششی برای منافع قدرتمندان است
نتیجهگیری
آنچه خوب و بد است، بستر، شیوه، تناسب و پاسخگویی در بهکارگیری زور است.
رفتار مشابه از سوی قدرتهای بزرگ «طبیعی» و از سوی بازیگران ضعیفتر «خطرناک» تلقی میشود.
در عرصهی داخلی، اگر مماشات با قدرتهای بزرگ «عقلانیت» است، مماشات هوشمند نیروهای تحولخواه با حاکمیت — نه به معنای تسلیم، بلکه به معنای تجمیع قدرت میانه و تقویت تدریجی بازوی تغییر — نیز عقلانی است.
هر بازی — چه در عرصهی بینالمللی و چه در عرصهی داخلی — را میتوان خوب (هوشمندانه و برنده) یا بد (بازنده و ویرانگر) بازی کرد. تعیینکننده نه ذات زور، بلکه هوشمندی در بهکارگیری آن است.
«قدرتمند آنچه میتواند انجام میدهد و ضعیف آنچه باید تحمل میکند.»
— توکیدیدس، جنگ پلوپونزی
اما پرسش اصلی این است: آیا باید اخلاق بینالملل را بر این واقعیت تلخ بنا کرد، یا میتوان و باید آن را به چالش کشید؟
پیوستها
منابع
[1] مورگنتا، هانس. سیاست میان ملتها: تلاش برای قدرت و صلح. ترجمهی حمیرا مشیرزاده. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۸۴.
[2] چامسکی، نوام. هژمونی یا بقا: جستجوی آمریکا برای سلطهی جهانی. تهران: نشر نی، ۱۳۸۵.
[3] والتز، کنث. نظریهی سیاست بینالملل. تهران.
[4] میرشایمر، جان. تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ. تهران.
[5] سعید، ادوارد. شرقشناسی. تهران.
[6] سخنرانی مارک کارنی در اجلاس داووس، ژانویه ۲۰۲۵.
[7] SIPRI Military Expenditure Database, 2024.
[8] U.S. Department of Defense, Base Structure Report, 2023.
این مقاله با هدف طرح پرسشهای انتقادی و نه ارائهی پاسخهای قطعی تنظیم شده است.
✍️ مهدی سالم — ۲۰۲۵